تبليغاتX
عشق سینما
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
سلام به همگی

امیدوارم که حالتون خوب باشه.

اول می خواستم تشکر کنم از دوستانی که نظر میدن.

دوم اینکه یه سری هم به وبلاگ جدیدم یعنی "تئاتر ایران" بزنید.

لطفا نظر فراموش نشه! خیلی ممنون از همگی

تئاتر ایران

|+| نوشته شده توسط سحر در Fri 22 Jul 2005 و ساعت 23:58 | 
  حسام‌،هنرپيشه اي ساده‌، پيانيستي صادق‌،ورزشکاري متواضع

 

  
حسام نواب صفوی در بیست و دوم شهریور ماه 1353 در تهران متولد شد. دوران تحصیل وی در دبستان و راهنمایی سلمان فارسی ودبیرستان منتظری سپری شد و موفق به اخذ دیپلم تجربی گردید. از سال 1370 تا 1374 در کشور آمریکا اقامت داشت اما بيش‌ از اين در غربت‌ دوام‌ نياورد. در آمريکا در دو رشته بازیگری و موسیقی مدرک افتخاری دریافت کرد.
    وی پس از بازگشت به ایران وارد دانشگاه شد و موفق به اخذ مدرک لیسانس در رشته بازیگری تئاتراز دانشگاه آزاد تهران شد.
    
    حسام نواب صفوی فعالیت هنری خود را از سال 1375 با حضور در سریال "بازگشت به خانه" آغاز کرد و پس از آن سریال های "شنهای کف رودخانه"، "کیف انگلیسی"، " روشن تر از خاموشی" و فیلم هايی چون "اعتراض"، "اتانازی"، "نان، عشق، موتور هزار"، "عروس خوش قدم"، " شمعی در باد" و "سیزده گربه روی شیروانی" وعروس فراري به کارنامه آثار
عکسها از سايت حسام نواب صفوي
او اضافه شدند.
    
    وی هم اکنون دانشجوی رشته حقوق قضایی است و به زودی فعالیت خود را در زمینه نوازندگی پیانو در کنار یک گروه موسیقی آغاز خواهد کرد.
    
    نواب‌صفوي‌، بازيگر خوش‌ ذوق‌، با آتيه‌ و اهل‌ مطالعه‌است‌، كه‌ تاكنون‌ توانسته‌ حضوري‌ چشم‌گير وحرفه‌اي‌ در عرصه‌ بازيگري‌ داشته‌ باشد. خودش‌مي‌گويد آدم‌ بسيار افتاده‌اي‌ است‌. صداقت‌،سادگي‌ و تواضع‌ از ويژگيهاي‌ ديگر حسام‌ مي‌باشد.
    پدرش‌ وكيل‌ بازنشسته‌دادگستري‌ و مادرش‌ فارغ‌ التحصيل‌ ادبيات‌است‌.
    او داراي‌ سه‌ برادر به‌ نام‌هاي‌ هومن‌، حسين‌ وحسن‌ است‌ و خودش‌ نيز فرزند آخر خانواده‌مي‌باشد تمامي‌ برادران‌ حسام‌
مقيم‌ كشور آمريكاهستند . به‌ علت‌ علاقه‌اي‌ كه‌ به‌ وكلالت‌ (شغل‌ پدرش‌)داشت‌ در رشته‌ حقوق‌ نيز به‌ ادامه‌ تحصيل‌پرداخت‌. هر چند پدرش‌ دوست‌ داشت‌ كه‌ وي‌پزشك‌ شود. اولين‌ تجربه‌ بازيگري‌ نواب‌ صفوي‌مربوط به‌ مجموعه‌ تلويزيوني‌ در (شن‌هاي‌ كف‌رودخانه‌) است‌. پس‌ از وقفه‌اي‌ در (اعتراض‌)مسعود كميايي‌ ايفاي‌ نقش‌ كرد و سپس‌ در سريال‌كيف‌ انگليسي‌ به‌ كارگرداني‌ ضياء الدين‌ دري‌حضوري‌ چشم‌ گير داشت‌. فيزيك‌ و چهره‌بازي‌اش‌ توجه‌ خيلي‌ها را جلب‌ كرد. حسام‌موفقيت‌ خود را در شروع‌ كار، مديون‌ محمد رضاشريفي‌ نيا و ضياءالدين‌ دري‌ مي‌داند.
    او نقش‌ سپهسالار در سريال‌ ملاصدرا راسخت‌ترين‌ نقشي‌ كه‌ تاكنون‌ ايفا كرده‌ است‌مي‌داند و تحصيل‌ در دوران‌ دبيرستان‌ دررشته‌اي‌ كه‌ اصلا به‌ آن‌ علاقه‌ نداشته‌ است‌ به‌عنوان‌ حسرت‌ زندگيش‌ ياد مي‌كند.
    حسام‌ ياد خداوند را باعث‌ آرامش‌ دل‌ و جان‌مي‌داند و از غربت‌ دلش‌ مي‌گيرد. نزديكترين‌دوستانش‌ را شريفي‌ نيا، پارسا پيروز فر، و امين‌حيايي‌ مي‌داند. از آرزوهاي‌ جالب‌ حسام‌ نواب‌صفوي‌ سفر به‌ كره‌ ماه‌ است‌ و عشق‌ را به‌ رنگ‌ سفيدپررنگ‌ تشبيه‌ مي‌كندو خوشبختي‌ را در بي‌نيازي‌مي‌داند. حسام‌ در نواختن‌ پيانو نيز تبهر دارد.خودش‌ مي‌گويد: (من‌ از اول‌ مي‌خواستم‌ موسيقي‌بخوانم‌. 20 سال‌ است‌ كه‌ پيانو مي‌زنم‌ اما ديدم‌تمام‌ استادان‌ دانشگاه‌ به‌ نوعي‌ استادانم‌ بوده‌اند ومن‌ خيلي‌ از درسهاي‌ دانشگاه‌ را در منزل‌خوانده‌ام‌)
    در سال‌ 82 پيشنهادهاي‌ زيادي‌ براي‌ پيوستن‌به‌ گروه‌هاي‌ موسيقي‌ پاپ‌ به‌ او شد. كه‌ البته‌ هيچ‌كدام‌ از اين‌ گروه‌هاي‌
عکسها از سايت حسام نواب صفوي
موسيقي‌ مورد توجه‌ وي‌قرار نگرفت‌ و به‌ تمامي‌ آنان‌ جواب‌ منفي‌ داد. امااين‌ روزها خبر تشكيل‌ يك‌ گروه‌ موسيقي‌ توسط چند بازيگر مطرح‌ سينما به‌ گوش‌ مي‌رسد و در اين‌بين‌ نام‌ حسام‌ نواب‌ صفوي‌ نيز به‌ چشم‌ مي‌خورد.خواننده‌ مورد علاقه‌ او نيز عصار مي‌باشد.
    نواب‌ صفوي‌ الگوهاي‌ بازيگري‌ خود را رابرت‌دنيرو، هريسون‌ فورد و در ايران‌ جمشيد مشايخي‌،عزت‌ ا... انتظامي‌ و... مي‌داند.
    او يك‌ هنرمند است‌. در اين‌ شكي‌ نيست‌. چراكه‌ او پيانو را به‌ خوبي‌ مي‌نوازد نقش‌ منفي‌ را به‌خوبي‌ بازي‌ مي‌كند در نقشهاي‌ مثبت‌ حضوري‌چشم‌ گير دارد و در تيم‌ هنرمندان‌(واليبال‌) باقدرت‌ در زمين‌ حاضر مي‌شود. او علاقه‌ به‌ نقاشي‌دارد. تمام‌ اينها نشان‌ از هنر اوست‌. مطمئنا درآينده‌ از او در عالم‌ هنر بيشتر خواهيم‌ شنيد .

منبع: خانواده سبز

|+| نوشته شده توسط سحر در Mon 18 Jul 2005 و ساعت 12:56 | 
امين‌ حيايي‌: همسرم تک ستاره عشق من است

 

 

   

خانواده‌ سبز: در مورد زندگي‌تان‌ بگوييد، اين‌كه‌ در چه‌ سالي‌ و در كجا به‌ دنيا آمديد و اين‌ كه‌چند فرزند هستيد؟
    حيايي‌: در سال‌ 1349، در تهران‌ به‌دنياآمدم‌. از سال‌ 70 كار هنري‌ را شروع‌ كردم‌، 2 تابرادر هستيم‌، همسرم‌ هم‌ نامش‌ «نيلوفرخوش‌خلق‌» است‌.
    خانواده‌ سبز: شما از برادرتان‌ بزرگ‌تريد؟
    حيايي‌: بله‌، من‌ پسر بزرگ‌ خانواده‌ سبز هستم‌.
    خانواده‌ سبز: سال‌ 83 برايتان‌ چطورگذشت‌؟
    حيايي‌: شروع‌ سال‌ 83 كمي‌ سخت‌ بود وپستي‌ و بلندي‌هاي‌ زيادي‌ با خود به‌ همراه‌داشت‌، به‌ هر حال‌ به‌ خير گذشت‌.
    خانواده‌ سبز: از آخرين‌ فيلم‌هاي‌تان‌ راضي‌هستيد؟
    حيايي‌: بله‌ صد در صد.
    خانواده‌ سبز: از كدام‌ يك‌ از فيلم‌هاي‌تان‌بيشتر خوشتان‌ آمده‌ است‌؟
    حيايي‌: فيلم‌ «ستاره‌ها» كه‌ تصوير برداري‌ آن‌تازه‌ به‌ اتمام‌ رسيده‌ است‌، چرا كه‌ تفاوت‌هاي‌زيادي‌ با ديگر كارهايم‌ دارد، داستان‌ اين‌ فيلم‌ دررابطه‌ با پشت‌ صحنه‌ سينما است‌.
    گرچه‌ مسائل‌ حاشيه‌اي‌ سينما را هم‌ بررسي‌مي‌كند و بيشتر مشكلات‌ سينما و بازيگران‌پيشكسوت‌ را مطرح‌ مي‌نمايد. خودم‌ در اين‌ فيلم‌سه‌ نقش‌ متفاوت‌ دارم‌، در اپيزود اول‌ كه‌ كوتاه‌است‌، نقش‌ مدير مسئول‌ يك‌ نشريه‌ را دارم‌ و دراپيزود دوم‌ نقش‌ مدير تداركات‌ سينما را بازي‌مي‌كنم‌ و در اپيزود سوم‌ مسئول‌ هنروران‌ سينماهستم‌ كه‌ هر كدام‌ از اين‌ نقش‌ها، داستان‌ مربوط به‌خود را دارند و خيلي‌ متفاوت‌ از يكديگر هستند.
    خانواده‌ سبز: پس‌ سال‌ جديد را با «ستاره‌ها»آغاز كرديد
    حيايي‌: بله‌، ستاره‌ها به‌ كارگرداني‌ «فريدون‌جيراني‌» كه‌ تصوير برداري‌ آن‌ پيش‌ از عيد آغاز وچندي‌ پيش‌ به‌ پايان‌ رسيد.
    خانواده‌ سبز: در يك‌ سال‌ اخير از فيلم‌هايي‌ كه‌بازي‌ كرديد، كدام‌ يك‌ بيشتر به‌ دلتان‌ نشست‌؟
    حيايي‌: در يك‌ سال‌ اخير در بيشتر فيلم‌هايي‌كه‌بازي‌ كردم‌، آنها را دوست‌ داشتم‌، از كارآكواريوم‌ گرفته‌ كه‌ خيلي‌ كار جذابي‌ بود و براي‌من‌ تجربه‌ جديدي‌، همچنين‌ پس‌ از فيلم‌آكواريوم‌ در فيلم‌ فراري‌ ايفاي‌ نقش‌ كردم‌. كه‌يك‌ فيلم‌ اجتماعي‌ و در عين‌ حال‌ يك‌ طنز نيز بودو مضمون‌ خيلي‌ جذابي‌ داشت‌. در اين‌ فيلم‌ باحسام‌ نواب‌صفوي‌ و الناز شاكردوست‌ بازي‌ كردم‌،در يك‌سال‌ اخير سعي‌ كردم‌ در كارهاي‌ مختلفي‌ايفاي‌ نقش‌ كنم‌ و تمامي‌ نقش‌ها را تجربه‌ نمايم‌.
    در تمامي‌ فيلم‌ها با انرژي‌ زيادي‌ حاضر شدم‌ وسعي‌ كردم‌ در نقش‌هايي‌ بازي‌ كنم‌، كه‌ مردم‌ آن‌را دوست‌ دارند; نقش‌هايي‌ كه‌ با آن‌ به‌ راحتي‌ارتباط برقرار مي‌كنم‌، همچنين‌ يكي‌ دو فيلم‌ هم‌براي‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ بازي‌ كردم‌.
    خانواده‌ سبز: در چه‌ فيلم‌هايي‌ براي‌ كودكان‌ظاهر شديد؟
    حيايي‌: «روز تولد» و «شارلاتان‌» دو تا كاركاملا متفاوت‌ بودند، كه‌ صرفا براي‌ كودكان‌ بازي‌كردم‌، به‌ نسبت‌ اينكه‌ براي‌ آنان‌ جذابيتي‌ داشته‌باشد، البته‌ فكر كنم‌ كودكان‌ بيشتر از قشرهاي‌ ديگراين‌ فيلم‌ را دوست‌ دارند، گرچه‌ قشرهاي‌ زيادي‌از اين‌ فيلم‌ ديدن‌ به‌ عمل‌ آوردند.
    خانواده‌ سبز: و ديگر كدام‌ يك‌ از فيلم‌هاي‌تان‌براي‌ شما جذاب‌ بود.
    حيايي‌: «زن‌ زيادي‌» كه‌ در حال‌ حاضر اكران‌مي‌شود، را خيلي‌ دوست‌ دارم‌، كار خوب‌ وحرفه‌اي‌ است‌، «مهمان‌ مامان‌» را خيلي‌ دوست‌داشتم‌، مخصوصا تجربه‌اي‌ كه‌ با «داريوش‌مهرجويي‌» در اين‌ كار داشتم‌، وي‌ به‌ من‌ خيلي‌كمك‌ كرد، كار كردن‌ با مهرجويي‌ بسيار راحت‌است‌، وي‌ اعتبار خاصي‌ در كارگرداني‌ دارد.«كما» هم‌ كار زيبايي‌ بود، يك‌ تجربه‌ جديد كه‌ به‌تجربه‌هايم‌ اضافه‌ شد.
    خانواده‌ سبز: در سال‌ اخير بدون‌ اغراق‌پركارترين‌ بازيگر سينما چه‌ در نقش‌هاي‌ طنز و چه‌در نقش‌هاي‌ جدي‌ بوديد، شايد علتش‌ اين‌ باشدكه‌ شما تجربه‌ بازي‌ در تئاتر را هم‌ داريد، به‌ نظرشما همين‌ طور است‌؟
    حيايي‌: بله‌ در دوران‌ سربازي‌ در تئاتر بازي‌مي‌كردم‌، كه‌ مي‌شد گفت‌ تجربيات‌ خوبي‌ را به‌دست‌ آوردم‌.
    خانواده‌ سبز: در يكي‌ دو سال‌ اخير بيشترنقش‌هاي‌ طنز را داشتيد، درست‌ مانند «كما»، چرااين‌ همه‌ فيلم‌هاي‌ طنز بازي‌ مي‌كنيد؟
    حيايي‌: «كما» يك‌ داستان‌ جدي‌ داشت‌، امامن‌ از كارگردان‌ فيلم‌ «آرش‌ معيريان‌» موافقت‌گرفتم‌ كه‌ كمي‌ طنز هم‌ چاشني‌ آن‌ كنم‌، او هم‌موافقت‌ كرد و نتيجه‌ را هم‌ كه‌ ديديد. در كما سعي‌كردم‌ از همين‌ افرادي‌ كه‌ در جامعه‌ باهاشون‌برخورد دارم‌، از طرز لباس‌ پوشيدن‌شان‌ و از طرزحرف‌ زدن‌شان‌ و... الهام‌ بگيرم‌، ما كه‌ كارمان‌ وشغل‌مان‌ اين‌ است‌، بايد اين‌ الگوبرداري‌ها را ازافراد جامعه‌ كنيم‌ و در ذهن‌مان‌ داشته‌ باشيم‌، تابعدا در هر جايي‌ كه‌ امكانش‌ فراهم‌ شد، اجراكنيم‌، البته‌ ناگفته‌ نماند كه‌ آرش‌ هم‌ با اين‌ طنزآشنايي‌ داشت‌.
    «عروس‌ خوش‌قدم‌» كاري‌ است‌ كه‌ حالت‌فانتزي‌ دارد، البته‌ در اين‌ فيلم‌ من‌ بعد از گريم‌ تازه‌نقشم‌ را پيدا كردم‌، حتي‌ در تمرين‌ها هم‌ نقشم‌ راپس‌ از گريم‌ پيدا مي‌كردم‌، نقشي‌ كه‌ با آن‌ در طنزمشهور شدم‌. البته‌ فكر كنم‌ آغاز كار طنز من‌ با«عروس‌ خوش‌ قدم‌» آغاز شد.
    خانواده‌ سبز: آيا «ستاره‌ها» هم‌ فيلمي‌طنزگونه‌ است‌.
    

حيايي‌: بله‌، آن‌ قسمتي‌ كه‌ مدير تداركات‌هستم‌، در آن‌ نقش‌ يك‌ شمالي‌ را بازي‌ مي‌كنم‌.
    خانواده‌ سبز: دو بازيگر در حال‌ حاضر هستندكه‌ تمام‌ نقش‌هايي‌ را كه‌ كارگردانان‌ به‌ آنان‌مي‌دهند، به‌ صورت‌ حرفه‌اي‌ بازي‌ مي‌كنند، يكي‌شما و ديگري‌ پرويز پرستويي‌، هر دو نفرتان‌ كاملادر آن‌ نقش‌ به‌خوبي‌ بازي‌ مي‌كنيد.
    آيا شما تابه‌حال‌ به‌ همكاري‌ با پرويز پرستويي‌فكر كرده‌ايد يا اين‌ كه‌ همكاري‌ با ايشان‌داشته‌ايد؟ و به‌ طور كلي‌ نظرتان‌ را درباره‌پرستويي‌ بگوييد.
    حيايي‌: در سال‌ 73 در سريال‌ «آپارتمان‌» باهم‌ آشنا شديم‌، البته‌ پس‌ از آن‌ فرصتي‌ پيش‌ نيامدكه‌ با هم‌ بازي‌ كنيم‌; اما دوست‌ دارم‌ كه‌ هر چه‌زودتر با ايشان‌ هم‌ بازي‌ شوم‌، اميدوارم‌ فرصتي‌پيش‌ بيايد تا در كنار ايشان‌ يك‌ اثر خوب‌ ارائه‌دهيم‌. احساس‌ من‌ نسبت‌ به‌ پرستويي‌ اين‌ است‌ كه‌انرژي‌هاي‌مان‌ به‌ هم‌ نزديك‌ است‌، مي‌دانم‌ كه‌اگر اين‌ اثر را بازي‌ كنيم‌، يك‌ كار پر سروصداخواهد شد، كه‌ البته‌ بايد تهيه‌ كنندگان‌ وكارگردانان‌ پيشنهادي‌ دهند، تا ما در كنار هم‌ درفيلمي‌ بازي‌ كنيم‌.
    خانواده‌ سبز: آيا خودت‌ هم‌ فيلم‌نامه‌مي‌نويسي‌؟
    حيايي‌: نه‌، من‌ نمي‌نويسم‌، ولي‌ خط داستان‌ وطرح‌ فيلم‌نامه‌ را مي‌توانم‌ بدهم‌.
    خانواده‌ سبز: راستي‌ حكايت‌ اين‌ گروه‌هنرمندان‌ چيست‌؟
    حيايي‌: گروه‌ هنرمندان‌ هنوز تشكيل‌ نشده‌،اينها شايعاتي‌ هستند، كه‌ توسط يك‌ سري‌ از افرادبه‌وجود مي‌آيند، علي‌ معلم‌ در جشن‌ دنياي‌تصوير از من‌ و حسام‌ نواب‌صفوي‌ دعوت‌ كرد تاشركت‌ كنيم‌، من‌ هم‌ گفتم‌ اگر بتوانيم‌ كاري‌ تنظيم‌كنيم‌ در خدمت‌تان‌ هستيم‌، اين‌ شد كه‌ چند روزقبل‌ از جشن‌ آهنگ‌ تنظيم‌ كرديم‌ و آن‌ را اجرانموديم‌. نشريات‌ نوشتند كه‌ ما كنسرت‌ برگزاركرديم‌، اين‌ حرف‌ها چيه‌؟(مي‌خندد)
    خانواده‌ سبز: چند وقت‌ است‌ كه‌ موسيقي‌ كارمي‌كنيد؟
    حيايي‌: 8 يا 9 سال‌ است‌ كه‌ گيتار كار مي‌كنم‌ وهم‌ مي‌خوانم‌، البته‌ به‌ صورت‌ حرفه‌اي‌ حدود 3يا 4 سال‌ است‌ كه‌ اين‌ كار را دنبال‌ مي‌كنم‌ و قبل‌ ازآن‌ تحت‌ آموزش‌ بودم‌.
    خانواده‌ سبز: قصد نداريد، كاري‌ را روانه‌ بازاركنيد؟
    حيايي‌: خير، تنها در فيلم‌ «بوي‌ بهشت‌» نقش‌يك‌ خواننده‌ را بازي‌ مي‌كردم‌ كه‌ آن‌ هم‌ بالاجبارخواندم‌، بيشتر دوست‌ دارم‌ بنوازم‌.
    خانواده‌ سبز: نظرتان‌ در مورد بازي‌ درسريال‌هاي‌ تلويزيوني‌ چيست‌؟
    حيايي‌: مدتي‌ است‌ كه‌ در تلويزيون‌ بازي‌نمي‌كنم‌، راستش‌ در تلويزيون‌ كم‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌سريال‌هاي‌ تاريخي‌ مانند امام‌ علي‌، سربداران‌ وهزار دستان‌ براي‌ من‌ نقشي‌ پيش‌ بيايد. معمولاسريال‌هاي‌ تلويزيوني‌ در حال‌ حاضر ساده‌ هستندو به‌ آن‌ شكل‌ بايد و شايد حرفه‌اي‌ مجموعه‌اي‌ساخته‌ نمي‌شود، احساسم‌ اين‌ است‌ كه‌ درتلويزيون‌ انرژي‌ام‌ از دست‌ مي‌رود.
    خانواده‌ سبز: اگر بازي‌ در يك‌ سريال‌ تاريخي‌به‌ شما پيشنهاد شود، موافقت‌ مي‌كنيد؟
    حيايي‌: اگر عوامل‌ حرفه‌اي‌ و فيلم‌نامه‌ هم‌قوي‌ باشد، صددرصد موافقت‌ مي‌كنم‌.
    خانواده‌ سبز: از چه‌ زماني‌ رو به‌ هنرپيشگي‌آورديد و در اين‌ زمينه‌ فعاليت‌ خود را آغازكرديد؟
    حيايي‌: تئاتر را از دوران‌ كودكي‌ دوست‌داشتم‌ و در دوران‌ تحصيل‌ هم‌ آن‌ را ادامه‌مي‌دادم‌. در تمامي‌ برنامه‌ها و مراسم‌، برنامه‌هاي‌مختلفي‌ اجرا مي‌كردم‌، كه‌ البته‌ شكوفايي‌ كارم‌ درزمان‌ خدمت‌ بود، زماني‌ كه‌ در عقيدتي‌ سياسي‌نيروي‌ هوايي‌ خدمت‌ مي‌كردم‌ و آن‌ جا يك‌ تيم‌تئاتر تشكيل‌ داده‌ بوديم‌، يادش‌ بخير. در نهايت‌كاري‌ را با «ثريا قاسمي‌» انجام‌ دادم‌، كه‌ در كنارآنها بودن‌ باعث‌ شد، حرفه‌اي‌تر عمل‌ كنم‌; ايشان‌مرا كشف‌ كردند و به‌ اصغر هاشمي‌ معرفي‌ و به‌شكل‌ حرفه‌اي‌ وارد اين‌ حرفه‌ شدم‌.
    خانواده‌ سبز: كمي‌ از كارهاي‌ تلويزيوني‌ تان‌برايمان‌ بگوييد؟
    حيايي‌: در تلويزيون‌ در سريال‌هاي‌ مهرخوبان‌، همسايه‌ها، روزگار جواني‌ بازي‌ كردم‌، امادر حال‌ حاضر برايم‌ ديگر فرصتي‌ براي‌ بازي‌ درتلويزيون‌ نمانده‌ است‌.
    خانواده‌ سبز: در مسير هنر به‌ كجا مي‌خواهي‌بروي‌، تا همين‌ حد راضي‌ نيستي‌ و دوست‌ داري‌پيشرفت‌ كني‌.
    حيايي‌: هنر مانند كشتي‌ است‌، كه‌ سوار شديم‌ وهمچنان‌ در اقيانوس‌ بيكلان‌ در حال‌ رفتن‌ هستيم‌،بهتر بگويم‌، روي‌ كشتي‌ هنر نشستيم‌ و مي‌رويم‌.خانواده‌ سبز: بجز كار در سينما كار ديگري‌ هم‌انجام‌ مي‌دهيد؟
    حيايي‌: بله‌، موسيقي‌.
    خانواده‌ سبز: كار آزاد انجام‌ نمي‌دهيد.
    حيايي‌: نه‌، ابدا...
    خانواده‌ سبز: چه‌ پيامي‌ براي‌ خوانندگان‌ ماداريد؟
    حيايي‌: برايشان‌ در هر موقعيتي‌ كه‌ هستند،آرزوي‌ موفقيت‌ مي‌كنم‌.
    خانواده‌ سبز: و نظرتان‌ درباره‌ خانواده‌ سبزچيست‌؟
    حيايي‌: مجله‌ بسيار خوب‌ و متنوعي‌ است‌ و بارعلمي‌ زيادي‌ دارد. مادرم‌ از خوانندگان‌ هميشگي‌خانواده‌ سبز است‌ و سال‌هاست‌ كه‌ اين‌ نشريه‌ راتهيه‌ مي‌كند، گاهي‌ اوقات‌ هم‌ من‌ برايش‌ مجله‌ راتهيه‌ مي‌كنم‌.
    خانواده‌ سبز: و انتقاد شما نسبت‌ به‌ مجله‌.
    حيايي‌: عكس‌هاي‌ روي‌ جلد زياد حرفه‌اي‌نيست‌، البته‌ از نگاه‌ عكاسي‌ مي‌گويم‌; كمي‌كليشه‌اي‌ شده‌، گرچه‌ گاهي‌ اوقات‌ هم‌ خوب‌است‌.
    خانواده‌ سبز: خوانندگان‌ مجله‌ و ما دوست‌داريم‌ كه‌ كار بعدي‌ شما چيست‌؟
    حيايي‌: معلوم‌ نيست‌.
    خانواده‌ سبز: با تشكر از اين‌ كه‌ وقت‌ خود را دراختيار ما گذاشتيد، مي‌دانستيم‌ كه‌ شما اهل‌ گفتگونيستيد و اين‌ براي‌ ما و خوانندگان‌مان‌ باعث‌افتخار بود، كه‌ با شما گفتگويي‌ هرچند كوتاه‌ داشته‌باشيم‌.
    حيايي‌: من‌ هم‌ از شما سپاسگزارم‌.

منبع: خانواده سبز


|+| نوشته شده توسط سحر در Sun 17 Jul 2005 و ساعت 13:51 | 
اخبار سینمایی

 

معروف‌ها در «قاعده‌ بازي‌»، بازي‌ مي‌كنند


    
اگر به‌ ياد داشته‌ باشيد دو سال‌ قبل‌ احمدرضامعتمدي‌ فيلمي‌ را مقابل‌ دوربين‌ برد كه‌ نامش‌«ديوانه‌اي‌ از قفس‌ پريد» بود، فيلمي‌ كه‌درسينماهاي‌ كشور هم‌ اكران‌ شد حال‌ پس‌ ازگذشت‌ دو سال‌ معتمدي‌ بار ديگر فيلمي‌ را مقابل‌دوربين‌ مي‌برد كه‌ از لحاظ ساختار، تفاوت‌هاي‌زيادي‌ دارد، چرا كه‌ داستان‌ فيلم‌، يك‌ طنزاجتماعي‌ است‌.
    اما موضوع‌ جالب‌ در مورد اين‌ فيلم‌ كه‌ نامش‌«قاعده‌ بازي‌» است‌، اين‌ مي‌باشد كه‌ معتمدي‌ ازدو قشر بازيگر استفاده‌ كرده‌است‌، يك‌ سري‌ كه‌استاد بازي‌ در كاراكترهاي‌ طنز مي‌باشند وعده‌اي‌ ديگر كه‌ درنقش‌هاي‌ جدي‌ بازيگراني‌ به‌نام‌ هستند، براي‌ مثال‌ براي‌ اولين‌ بار، جمشيدهاشم‌پور روبروي‌ اكبر عبدي‌ ايفاي‌ نقش‌ مي‌كند ويا اين‌ كه‌ حميد لولايي‌ روبروي‌ داريوش‌ ارجمندبازي‌ مي‌كند، از ديگر بازيگران‌ اين‌ فيلم‌ بايد به‌گوهر خيرانديش‌، الناز شاكردوست‌، عليرضاخمسه‌، ژاله‌ صامتي‌، مهتاج‌ نجومي‌، كيومرث‌ ملك‌مطيعي‌، مريم‌ سعادت‌، فريده‌ سپاه‌ منصور، محسن‌قاضي‌ مرادي‌ و...اشاره‌ داشت‌، اين‌ فيلم‌ از دهم‌تيرماه‌ در پارك‌ ارم‌ تهران‌ مقابل‌ دوربين‌ رفت‌.
    
    

سحر ولدبيگي‌ هم‌ در «قلقلك‌» بازي‌ مي‌كند


    مسعود نوابي‌ قرار است‌، «قلقلك‌» را مقابل‌دوربين‌ ببرد. اين‌ فيلم‌ از مضموني‌ طنز برخورداراست‌ كه‌ در آن‌ بازيگران‌ به‌ نام‌ طنز بازي‌ مي‌كنند.بيژن‌ امكانيان‌، رضا شفيعي‌جم‌، اليزابت‌ اميني‌،شقايق‌ فراهاني‌، سحر ولدبيگي‌، سيامك‌ انصاري‌ وساعد هدايتي‌ بازيگراني‌ هستند كه‌ در پروژه‌قلقلك‌ با مسعود نوابي‌ همكاري‌ مي‌كنند. گفتني‌است‌، پس‌ از حضور شقايق‌ فراهاني‌ در فيلم‌«شارلاتان‌» براي‌ كارگردانان‌ مشخص‌ شد كه‌ وي‌در ژانر طنز هم‌ به‌ خوبي‌ ايفاي‌ نقش‌ مي‌كند، ازاين‌ رو «مسعود نوابي‌» از او براي‌ بازي‌ در قلقلك‌دعوت‌ به‌ عمل‌ آورد، ضمن‌ اين‌كه‌ رضا شفيعي‌جم‌،ساعد هدايتي‌، سحر ولد بيگي‌ و سيامك‌ انصاري‌سابقه‌ بازي‌ در نقش‌هاي‌ طنز در كنار يكديگر رادارند.
    گفتني‌ است‌ تهيه‌ كننده‌ اين‌ فيلم‌ بيژن‌ امكانيان‌است‌ آخرين‌ مجموعه‌اي‌ كه‌ از امكانيان‌ پخش‌شد، بازي‌ در «جاده‌هاي‌ سبز شمالي‌» بود كه‌سال‌ها از پخش‌ آن‌ مي‌گذرد.
    
    

شفيعي‌جم‌ در «زن‌ بدلي‌» همبازي‌ ماهايا شد


    مهرداد ميرفلاح‌ قرار است‌ به‌زودي‌ اثر جديدسينمايي‌ خود با نام‌ «زن‌ بدلي‌» را كليد بزند، دراين‌ فيلم‌ كه‌ از مضموني‌ طنز برخوردار است‌ ماهاياپطروسيان‌ و رامبد جوان‌ نقش‌هاي‌ اصلي‌ را ايفامي‌كنند و همچنين‌ رضا شفيعي‌جم‌ كه‌ اين‌ روزهاپيشنهادهاي‌ سينمايي‌ زيادي‌ دارد، در كنار رابعه‌اسكويي‌ ديگر نقش‌هاي‌ «زن‌ بدلي‌» را ايفامي‌كنند.
    
    

فروش‌ فيلم‌ها در بهار امسال‌ كم‌ بود


    مقايسه‌ آمار فروش‌ فيلم‌ها در سينماها در بهار84، نسبت‌ به‌ آمار سال‌ گذشته‌ در همين‌ فصل‌نشان‌ از كاهش‌ 500 ميليون‌ توماني‌ و افت‌ 25درصدي‌ دارد.
    گفتني‌ است‌ آمار فروش‌ فيلم‌ها در تهران‌ اززمان‌ اكران‌ نوروزي‌ امسال‌ تا چهاردهم‌ تير ماه‌جاري‌ محاسبه‌ شده‌ است‌ و در اين‌ مدت‌ 16عنوان‌ فيلم‌ سينمايي‌ با فروش‌ معادل‌ يك‌ ميليارد وششصد و هجده‌ ميليون‌ و پانصد هزار تومان‌ روي‌پرده‌ رفته‌ است‌.
    اين‌ گزارش‌ مي‌افزايد: كاهش‌ 25 درصدي‌فروش‌ فيلم‌ها در اكران‌ بهار نسبت‌ به‌ بهار گذشته‌بيش‌ از هر چيزي‌ به‌ اين‌ نكته‌ باز مي‌گردد كه‌سينماي‌ ايران‌ در بهار امسال‌، فاقد فيلم‌هايي‌چون‌، «مارمولك‌» و «كما» بود و در واقع‌ نيمي‌ ازمجموعه‌ فروش‌ فيلم‌هاي‌ بهار 83، متعلق‌ به‌ دوفيلم‌ ياد شده‌ بود.
    در بهار 83، فيلم‌هايي‌ چون‌ شهر زيبا، باج‌خور، هم‌ نفس‌ و ملاقات‌ باطوطي‌ فروششان‌پايين‌تر ازحد انتظار بود، اما در بهار 84،مجردها، شاخه‌ گلي‌ براي‌ عروس‌، زن‌ زيادي‌،بازنده‌ و شارلاتان‌ بيش‌ از بقيه‌ فيلم‌ها مورداستقبال‌ تماشاگران‌ قرار گرفت‌ و فروش‌ اين‌فيلم‌ها قابل‌ قبول‌ بوده‌ است‌، گرچه‌ امسال‌ خبري‌از ركودشكني‌ نبود، ركورد شكني‌ كه‌ سال‌ پيش‌ باكما و مارمولك‌ صورت‌ گرفت‌.
    
    

آناهيتا نعمتي‌ به‌ زودي‌ در سينما


    
«آناهيتا نعمتي‌» بازيگر زن‌ سينماي‌ ايران‌ كه‌ باسريال‌ پرطرفدار «مسافر» دركنار«پور عرب‌»، به‌معروفيت‌ رسيد، به‌ زودي‌ با فيلم‌ «شغال‌» به‌سينماهاي‌ كشور باز خواهد گشت‌.
    اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ پيش‌ از اين‌ از نعمتي‌،مجموعه‌هاي‌ تلويزيوني‌ را مي‌ديديم‌. آخرين‌مجموعه‌ تلويزيوني‌ كه‌ از وي‌ پخش‌ شد، سريال‌«سايه‌ آفتاب‌» بود كه‌ وي‌ دركنار يوسف‌ تيموري‌،پژمان‌ بازغي‌، حامد بهداد، مجيد مظفري‌ و...ايفاي‌ نقش‌ مي‌كرد.
    آناهيتا نعمتي‌ در شغال‌ به‌ همراه‌ ساسان‌ فرخ‌ نياو پريسا بخشي‌ به‌ ايفاي‌ نقش‌ مي‌پردازد، ضمن‌اينكه‌، فيلم‌ «انتخاب‌ » هم‌ اكنون‌ از وي‌ در نوبت‌اكران‌ است‌.
    
    

«شب‌بخير فرمانده‌» به‌ پايان‌ رسيد


    تصوير برداري‌ پروژه‌ سينمايي‌ «شب‌بخيرفرمانده‌» اثر «انسيه‌ شاه‌ حسيني‌» فيلم‌ نامه‌نويس‌، كارگردان‌ و خبرنگار جنگي‌ سال‌هاي‌دفاع‌ مقدس‌ در جنوب‌ كشور همچنان‌ ادامه‌دارد. اين‌ فيلم‌ به‌ موضوع‌ جنگ‌ مي‌پردازد وديده‌هاي‌ يك‌ خبرنگار زن‌ رابه‌ تصوير مي‌كشد...در شب‌ بخير فرمانده‌. «لادن‌ مستوفي‌» نقش‌اصلي‌ را ايفا مي‌كند و در كنار او محمد مختاري‌ وعصمت‌ رضاپور از ديگر بازيگران‌ اين‌ فيلم‌هستند.تهيه‌ كننده‌ «شب‌ بخير فرمانده‌»، حوزه‌هنري‌ مي‌باشد و تصويربرداري‌ اين‌ فيلم‌ تا چندروز ديگر به‌ پايان‌ مي‌رسد.
    
    

قاتلي‌ با باراني‌ مشكي‌، تمام‌ شد


    «قاتلي‌ با باراني‌ مشكي‌» نام‌ فيلمي‌ است‌ 90دقيقه‌اي‌ كه‌ در آن‌ علي‌ دهكردي‌، مهدي‌ اميني‌خواه‌، پرستو صالحي‌، بهار ارجمند، بهزاد رحيم‌خاني‌ و علي‌ امجدي‌ ايفاي‌ نقش‌ مي‌كنند...نويسنده‌ و كارگردان‌ اين‌ فيلم‌ «سيد علي‌ نياكان‌»است‌.
    اين‌ فيلم‌ داستان‌ قتل‌ دختر دانشجوي‌ 21ساله‌اي‌ به‌ نام‌ مونا است‌ كه‌ شواهد موجود حاكي‌از حضور شخصي‌ با باراني‌ مشكي‌ در حوالي‌ محل‌قتل‌ است‌ و با مشخصات‌ ايمان‌، نامزد مونا مقارن‌است‌، اما عنوان‌ مظنون‌ شماره‌ يك‌ مورد تحقيق‌ وبازرسي‌ قرار مي‌گيرد، اما پس‌ از چند روز،دانشجوي‌ ديگري‌ به‌ نام‌ «آيدا» كه‌ دوست‌مشترك‌ ايمان‌ و مونا بوده‌، به‌ طرز مرموزي‌ به‌ قتل‌مي‌رسد و با مرگ‌ او روند پيگيري‌ پرونده‌ تغييرمي‌يابد. تصوير برداري‌ اين‌ فيلم‌ به‌ پايان‌ رسيده‌است‌.
    
    

«ماه‌ شب‌ چهارده‌» همچنان‌ ادامه‌ دارد


    تصوير برداري‌ فيلم‌ ماه‌ شب‌ چهارده‌ به‌كارگرداني‌ محمد علي‌ طالبي‌ است‌ داستان‌ اين‌فيلم‌ كه‌ از 20 ارديبهشت‌ درمنطقه‌ دارآباد تهران‌مقابل‌ دوربين‌ رفت‌، روزهاي‌ پاياني‌ خود را دنبال‌مي‌كند. در اين‌ فيلم‌ شيرين‌ بينا، دانيال‌ منافي‌،ساقي‌ زينتي‌، مهرداد عظيمي‌ و كاظم‌ شوشتري‌نقش‌هاي‌ اصلي‌ را ايفا مي‌كنند. گفتني‌ است‌فيلم‌نامه‌ «ماه‌ شب‌چهارده‌» راخود محمد علي‌طالبي‌ به‌ رشته‌ تحرير درآورده‌ است‌.

 

منبع: خانواده سبز

|+| نوشته شده توسط سحر در Sat 16 Jul 2005 و ساعت 19:29 | 
سلام به همگی

امروز براتون فیلم شاخه گلی برای عروس رو میذارم که امیدوارم خوشتون بیاد.

برای دانلود رو لینک زیر کلیک کنید.

Shakhe Goli Baraye Aroos

شاخه گلی برای عروس

 

این هم پسورد: www.persianhub.com

با تشکر از سایت Persianhub

|+| نوشته شده توسط سحر در Sat 16 Jul 2005 و ساعت 18:17 | 
اخبار سینمایی

 

شام عروسى مرداد ۸۴ كليد مى خورد


حضور امين حيايى و نيكى كريمى، براى  ايفاى نقش هاى اصلى فيلم سينمايى«شام عروسى» قطعى شد.به گزارش خبرنگار هنرى  ايسنا، پيش توليد «شام عروسى» ابراهيم وحيدزاده كارگردان سينماى  ايران از چندى قبل به تهيه كنندگى حميد اعتباريان آغاز شده و گروه اميدوار است اواسط مردادماه فيلم كليد بخورد.براساس همين گزارش ساير بازيگران كه حضورشان در اين فيلم قطعى شده است عبارتند از شيلا خداداد، محمدرضا هدايتى، سيروس ابراهيم زاده و بقيه بازيگران نيز به زودى قطعى مى شوند.«شام عروسى» كه فيلم نامه آن را پيمان معادى به نگارش در آورده است درباره يك عروسى بسيار باشكوه اما بدون پول است.

 

تدوين چپ دست به مراحل نهايى رسيد

فيلم  سينمايى «چپ دست» هم اكنون توسط آرش معيريان در مراحل نهايى تدوين قرار دارد. داريوش بابائيان تهيه كننده  اين فيلم گفت: هفتاد و پنج درصد از تدوين «چپ دست» به پايان رسيده و تدوين  اين فيلم تا اواخر هفته آينده پايان خواهد يافت.«چپ دست» كه درباره فراموشى دخترى جوان است را داريوش بابائيان و منوچهر زبردست تهيه كرده و كارگردانى آن همراه با تدوين آن برعهده آرش معيريان است.حميد گودرزى، رضا داوودنژاد، ليلا اوتادى، مجيد صالحى، رابعه اسكويى، كاظم افرندنيا، مهدى امينى خواه، اصغر سمسارزاده، ملكه رنجبر، على صادقى، افسانه ناصرى و اشكان اشتياق در  اين فيلم به  ايفاى نقش پرداخته اند.مديريت تصوير بردارى چپ دست برعهده «مجتبى رحيمى» و طراحى صحنه  اين فيلم را سياوش فيض الله  زاده درخشى انجام داده است.

 

«آكواريوم» يك فيلم شسته و رفته است

سينا: دو ماه است كه «آكواريوم» را به مسئولان صدور مجوز نمايش در وزارت ارشاد تحويل داده ايم اما تاكنون وضعيت نمايش آن روشن نشده است. ايرج قادرى كارگردان و بازيگر با بيان اين مطلب از روشن نبودن وضعيت فيلمش ابراز نارضايتى مى كند. ساخت «آكواريوم» سال گذشته در تركيه آغاز شد. تقريباً تمامى لوكيشن هاى «آكواريوم» در تركيه و شهر استانبول بود. مراحل فنى اين فيلم اواخر سال گذشته به پايان رسيد و فيلم آماده نمايش شد، اما همچنان صحبتى جدى در مورد زمان نمايش آن مطرح نمى شد تا اين كه «آكواريوم» براى كسب پروانه نمايش به اداره نظارت و ارزشيابى ارشاد رفت. صادر نشدن مجوز نمايش فيلم پس از دو ماهى كه از ارسال آن به ارشاد مى گذرد و حتى عنوان نشدن نتيجه قطعى تماشاى فيلم از سوى مسئولان ارشاد، ايرج قادرى كارگردان اين فيلم را ناراضى كرده است. ايرج قادرى از «آكواريوم» به عنوان فيلمى «شسته و رفته» ياد مى كند و مى گويد: «آكواريوم» يك فيلم تميز، آبرومند و شسته و رفته است. حاضرم اين فيلم را به هر گروه فيلمسازى نشان دهم و احساس مى كنم آنها هم با اين نظر من موافق باشند. با اين حال نمى دانم به چه دليلى اداره نظارت و ارزشيابى مجوز نمايش اين فيلم را صادر نمى كند.

سيماى زنى در دوردست در رقابت با بزرگان در كارلووى وارى

چهلمين دوره جشنواره كارلووى  وارى از جمعه اول جولاى آغاز شد و تا نهم جولاى ادامه خواهد يافت.اين جشنواره در ميان ۱۰ جشنواره برتر دنيا قرار دارد و مهم ترين جشنواره بين  المللى فيلم در مركز و شرق اروپا است.در بخش مسابقه اين جشنواره امسال ۱۴ فيلم انتخاب شده و از ايران نيز فيلم «سيماى زنى در دوردست» به كارگردانى على مصفا در اين بخش حضور دارد. در اين رقابت كارگردانان صاحب نامى چون رائول روييز از شيلى و خانم مارتا مژاروش از مجارستان حضور دارند و يك هيات داورى ۷ نفره به رياست مايكل رادفورد كارگردان معروف انگليسى اين ۱۴ فيلم را قضاوت خواهند كرد.جوايز اين بخش شامل گوى بلورين بهترين فيلم به همراه ۲۰ هزار دلار جايزه ويژه هيات داوران، جايزه بهترين كارگردان و جايزه بهترين بازيگر زن و مرد است. از ميهمانان ويژه اين دوره مى توان به رابرت ردفورد، شارون استون، ليو اولمان و... اشاره كرد.

 

آغاز صداگذارى چهارشنبه سورى


تدوين فيلم سينمايى «چهارشنبه سورى» به كارگردانى اصغر فرهادى به پايان رسيد و صداگذارى آن توسط مسعود بهنام در استوديو بهمن آغاز شد. حميد فرخ نژاد، هديه تهرانى، ترانه عليدوستى، پانته آ بهرام، هومن سيدى و... در اين فيلم بازى مى كنند.

 

مهرجويى همچنان به دنبال على سنتورى

تلاش هاى داريوش مهرجويى براى يافتن بازيگر نقش على سنتورى همچنان ادامه دارد.مهرجويى كه از مدت ها قبل صحبت هايى را درمورد ساخت «على سنتورى» آغاز كرده بود بالاخره سال قبل مجوز ساخت اين فيلم را دريافت كرد. صدور مجوز ساخت اين فيلم آغازى بود براى يافتن بازيگر مناسب نقش على سنتورى. مهرجويى براى اين نقش به دنبال بازيگرى است با چهره تكيده، قد بلند و داراى قابليت نواختن سنتور. پس از اينكه آگهى براى دعوت از بازيگران علاقمند چاپ شد و بسيارى از افراد به اميد بازى در فيلمى از داريوش مهرجويى به دفتر اين كارگردان سرزدند، صحبت هايى درمورد حضور احتمالى چند بازيگر حرفه اى سينما هم عنوان شد كه البته هنوز هيچ يك از اين ها به نتيجه قطعى نرسيده است. گفته مى شود اگر بازيگر نقش محورى اين فيلم تا يكى دو ماه ديگر انتخاب شود امكان آماده شدن اين فيلم براى جشنواره بيست و چهارم وجود دارد.

 






 

|+| نوشته شده توسط سحر در Tue 12 Jul 2005 و ساعت 18:38 | 

هديه‌ تهراني‌ به‌ ايتاليا رفت

هديه‌ تهراني‌ سوپر استار زن‌ سينماي‌ ايران‌ به‌مانند ديگر ستاره‌ سينماي‌ ايران‌ هفته‌ گذشته‌ تهران‌را به‌ مقصد ايتاليا ترك‌ کرد گفت‌ اين‌ در شرايطي‌ است‌كه‌ از چند ماه‌ پيش‌ مطبوعات‌ خبر از رفتن‌ او به‌آمريكا نوشتند، خبر از ازدواج‌ هديه‌ تهراني‌ بامهدي‌ صفوي‌ دادند، اما در اين‌ شرايط مادر هديه‌تهراني‌ در گفتگو با يك‌ نشريه‌ خبر فوق‌ را تكذيب‌كرد و گفت‌: دختر من‌ ازدواج‌ نكرده‌ است‌ اين‌هاشايعه‌اي‌ بيش‌ نيست‌، شايعه‌اي‌ كه‌ مدتي‌ است‌خانواده‌ ما را درگير كرده‌ است‌ گرچه‌ ديگر ما به‌اين‌ شايعات‌ عادت‌ كرده‌ايم‌.
    در اين‌ شرايط تعدادي‌ از مطبوعات‌ هم‌ خبر ازرفتن‌ تهراني‌ به‌ انگليس‌ دادند.
    اما واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌ خبرنگار ksabz دهم‌ تيرماه‌ با تلفن‌ همراه‌ تهراني‌ تماس‌ گرفت‌ تاقرار گفتگويي‌ با او بگذارد، ساعت‌ 20/13دقيقه‌پس‌ از چند بوق‌ از آن‌ ور خط، هديه‌ تهراني‌ تلفن‌را برداشت‌... پس‌ از سلام‌ و الحوالپرسي‌، از وي‌خواستيم‌ تا وقتي‌ براي‌ گفتگو تعيين‌ كند كه‌ تهراني‌گفت‌: متاسفانه‌ بامداد شنبه‌ صبح‌ 12 تير ماه‌ براي‌يك‌ سفر تفريحي‌سه‌ ماه‌ عازم‌ ايتاليا هستم‌. زماني‌كه‌ از تهراني‌ پرسيديم‌ آيا در تمام‌ اين‌ مدت‌ درايتاليا به‌ سر خواهيد برد، گفت‌: احتمالا در اين‌مدت‌ به‌ چند كشور ديگر سفر خواهم‌ كرد.
     زماني‌ كه‌ در مورد ازدواج‌ او با صفوي‌پرسيديم‌ تنها خنديد و گفت‌: به‌ اين‌ پرسش‌هاديگر پاسخ‌ نمي‌دهم‌. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ يك‌منبع‌ آگاه‌ و نزديك‌ به‌ تهراني‌ به‌ ما گفت‌: هديه‌ بامهدي‌ صفوي‌ ازدواج‌ نكرده‌ و از چند ماه‌ پيش‌هم‌ به‌ آمريكاسفر نكرده‌ است‌ بلكه‌ او در ايران‌بوده‌ و هفته‌ گذشته‌ به‌ ايتاليا سفر كرده‌ است‌.

|+| نوشته شده توسط سحر در Sun 10 Jul 2005 و ساعت 14:18 | 
گروه سینما
این هم گروه سینمایی من و صدف عزیز در یاهو

گروه سینما در یاهو 

گروهی درباره سینمای ایران همراه با عکسهای جدید و ...

حتما عضو بشید

 

|+| نوشته شده توسط سحر در Sun 3 Jul 2005 و ساعت 14:6 | 
 

             گلزار را بي‌ اعتماد نكنيد
 

  

محمدرضا گلزار را همه‌ مي‌شناسيم‌، بازيگرقدرتمندي‌ كه‌ قبل‌ از بازيگر شدن‌، به‌ عنوان‌ يك‌نوازنده‌ هنرمند با گروه‌ آريان‌ هم‌ كاري‌ مي‌كرد،گلزار پس‌ از رفتن‌ به‌ وادي‌ سينما،به‌ محبوبيتي‌ دوچندان‌ رسيد... و اين‌ محبوبيت‌ باعث‌ شد تا اوكانون‌ توجهات‌ مطبوعات‌ و رسانه‌ها قرار گيرد وهمين‌ امر منجر به‌ شايعات‌ زيادي‌ پيرامون‌ زندگي‌شد، شايعاتي‌ كه‌ بيشتر آنان‌ غرض‌ ورزي‌ بود، او سال‌ گذشته‌ در سفري‌ كه‌ به‌ آمريكا رفته‌ بود،شايعات‌ زيادي‌ راپشت‌ سر خود به‌ جا گذاشت‌ وهمين‌ مسئله‌ باعث‌ شد كه‌ زندگي‌ اش‌ دچارتحولات‌ شود، اما گلزار در حال‌ حاضر از تمامي‌اين‌ مسائل‌ تجربه‌ بدست‌ آورده‌ است‌، تجاربي‌گرانبها كه‌ از آنها استفاده‌ مي‌كند گلزار يك‌ بارديگر از ايران‌ خارج‌ شد، آن‌ هم‌ براي‌ گردش‌ وتفريح‌ كه‌ كمتر از يك‌ ماه‌ طول‌ خواهد كشيد، امايكبار ديگر نشريه‌هاي‌ 8 صفحه‌اي‌ و 12 صفحه‌اي‌كه‌ براي‌ پر كردن‌ صفحات‌ خود حاضرند دست‌ به‌هر كاري‌ بزنند، با تيترهاي‌ درشت‌ به‌ سفر گلزارپرداختند، نشريه‌ها تيتر زدند كه‌، او به‌ آمريكارفت‌، يكي‌ ديگر تيتر زد گلزار به‌ لندن‌ رفت‌...آن‌ديگري‌ وي‌ به‌ مونيخ‌ رفت‌ و...
    اين‌ نشريات‌ دوست‌ دارند باز هم‌ براي‌ گلزارمشكل‌ درست‌ كنند و جالب‌ اينكه‌ خود را دوستان‌و طرفداران‌ گلزار هم‌ مي‌دانند... اما نمي‌داننداين‌ كار آنها سوپراستار سينماي‌ ايران‌ را ناراحت‌مي‌كند، اگر ما دوست‌ داريم‌، اخباري‌ از گلزار وحتي‌ گفتگويي‌ با وي‌ انجام‌ دهيم‌، ابتدا بايد اعتماداين‌ فرد را به‌ خود جلب‌ كنيم‌، در حالي‌ كه‌مي‌بينيم‌ در وادي‌ نشريات‌، گلزار به‌ جز يكي‌، دونشريه‌ ديگر به‌ كسي‌ اعتماد ندارد، يعني‌ اين‌ اعتمادرا از او سلب‌ كرده‌ايم‌، دو ماه‌ پيش‌ كه‌ براي‌ گفتگوبا گلزار رفتيم‌، او ناراحتي‌ خود از مطبوعات‌ راكتمان‌ نكرد و گفت‌: كارشان‌ شده‌، يك‌ عكس‌ ازمن‌ چاپ‌ كنند و يك‌ تيتري‌ بزنند كه‌ هيچ‌ ارتباطي‌به‌ من‌ ندارد و مربوط به‌ شخص‌ ديگري‌ است‌ كه‌درباره‌ي‌ وي‌ در صفحات‌ داخلي‌،مطالبي‌ به‌ چاپ‌مي‌رسانند، اين‌ دليل‌ بي‌ اعتمادي‌ام‌ به‌ نشريات‌است‌، شما اگر جاي‌ من‌ بوديد، آيا بي‌ اعتمادنمي‌شديد؟ من‌ هم‌ ديگر عادت‌ كرده‌ام‌، ديگرحوصله‌اي‌ برايم‌ نمانده‌ كه‌ از زندگي‌ بيفتم‌ و به‌شكايت‌ از آنان‌ بپردازم‌، فكر كنم‌ ديگر مردم‌ ما هم‌متوجه‌ شدند كه‌ چه‌ كسي‌ راست‌ مي‌گويد و چه‌كسي‌ دروغ‌!
    وي‌ مي‌گفت‌ ارتباط با مطبوعات‌ و ارتباط بامردم‌ متفاوت‌ است‌، من‌ شخصا عاشق‌ مردم‌ كشورم‌هستم‌ و به‌ آنان‌ عشق‌ مي‌ورزم‌، آنهايي‌ كه‌ شاهدبرخورد مردم‌ با من‌ بودند، مي‌توانند قضاوت‌ كنندو به‌ قولي‌ اهل‌ كلاس‌ گذاشتن‌ نيستم‌، اما هستندتعدادي‌ از نشريات‌ كه‌ براي‌ فروش‌ بيشتر دست‌ به‌هر كاري‌ مي‌زنند.به‌ همين‌ خاطر از گفتگو بانشريات‌ دوري‌ مي‌كنم‌! از طرفي‌ مردم‌ ما هم‌ بسيارباهوش‌ هستند و به‌ نوشته‌ هر نشريه‌اي‌ اعتمادنمي‌كنند و به‌ درستي‌ درباره‌ من‌ قضاوت‌ مي‌كنند.گلزار چند ماه‌ پيش‌ هم‌ به‌ امريكا رفته‌ بود، دربازگشت‌ از سفر امريكا به‌ ما گفت‌: من‌ براي‌ گردش‌و تفريح‌ و اكران‌ فيلم‌ (كما) به‌ امريكا سفر كرده‌بودم‌، تنها چيزي‌ كه‌ مي‌توانم‌ در رابطه‌ با اين‌پرسش‌ بگويم‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ خاطر عدم‌ همكاري‌من‌ با يك‌ سري‌ از آقايان‌،آن‌ حرف‌ وحديث‌هابرايم‌ پيش‌ آمد.
    گلزار علاقه‌اي‌ به‌ زندگي‌ در خارج‌ از كشورندارد، چرا كه‌ او نماينده‌ يك‌ نسل‌ است‌، يك‌ايراني‌ عاشق‌ وطن‌، ايراني‌ كه‌ خود را نسبت‌ به‌مردم‌ كشورش‌ متعهد مي‌داند، نخبه‌ علمي‌،ورزشي‌ و هنري‌ بودن‌ مهم‌ است‌ اما از آن‌ مهم‌تر،نخبه‌ در تعهد به‌ سرزمين‌ مادري‌ است‌،براي‌ساختن‌ ايراني‌ آباد و دست‌ يافتن‌ به‌ تمدن‌ بزرگ‌ايران‌، گلزار، گلي‌ از گلستان‌ هنر ايران‌ است‌،جواني‌ كه‌ ضمن‌ احترام‌ به‌ همه‌ي‌ پيشكسوت‌ها وخاك‌ خورده‌هاي‌ عرصه‌ هنر، خود را نسبت‌ به‌جوانان‌ اروپايي‌ و امريكايي‌ كمتر ندانسته‌ و باوردارد كه‌ جوان‌ ايراني‌ مي‌تواند در زمينه‌هاي‌مختلف‌، شايستگي‌ و توانايي‌ خود را به‌ خاطر عشق‌مردم‌ و سرزمين‌ مادري‌ به‌ نمايش‌ بگذارد.
    گلزار عاشق‌ مردم‌ ايران‌ است‌، پس‌ اصحاب‌قلم‌بيايند براي‌ او شايعات‌ بي‌اساس‌ درست‌ نكنند وخود را هوادار او نشان‌ ندهند، اگر شما خبري‌ ازگلزار نداريد، خبري‌ براي‌ او نسازيد، كمي‌ فكركنيد، شما گلزار را نسبت‌ به‌ جامعه‌ مطبوعات‌ وخبرنگاران‌ بي‌ اعتماد كرديد، بي‌ اعتمادي‌ كه‌ وي‌تمام‌ خبرنگاران‌ را به‌ يك‌ شكل‌ نگاه‌ مي‌كند.
    آقايان‌ و خانم‌ هاي‌ خبرنگار! به‌ اندازه‌ همه‌چيز را خراب‌ كرده‌ايد، حداقل‌ براي‌ يك‌ بار هم‌كه‌ شده‌ كمي‌ با تامل‌ و تفكر عمل‌ كنيد.

 


 

منبع: خانواده سبز

|+| نوشته شده توسط سحر در Sun 3 Jul 2005 و ساعت 13:59 | 
                      گفت و گو با تهمینه میلانی کارگردان زن زیادی

                                     کینه را فراموش کن و برو

 

محل ديدار ما خانه اى است مدرن. حاصل سليقه صيقل خورده زوجى آرشيتكت كه با سينما زندگى مى كنند. با دختربچه اى به غايت شيرين و دوست داشتنى كه خسته از كلاس پيانو برگشته و هرگونه تلاش براى بى توجهى را با يك حركت يا جمله غيرقابل پيش بينى بى نتيجه مى گذارد. سفيدى خانه آدم را مى گيرد و وقتى مى بينيم كه تهمينه ميلانى نيز برخلاف همه پيشداورى ها و گفته هاى قبل از گفت وگو آرام تر و صبورتر به سئوال هايم پاسخ مى دهد، مى فهمم كه او نيز مسحور آرامش خانه اى است كه در آن نشسته ايم. برآشفتگى و طغيان عواطف كه پاى چوبى استدلال و منطق را ويران مى كند در پشت در هاى خانه اى كه با تابلو هاى نقاشى هاى همسرش تزئين شده محبوس شده اند. از كارگردان فيلم واكنش پنجم و زن زيادى خبرى نيست. اينجا با زنى روبه روييم كامل همچون شمايل هميشگى مادرانه هاى خودمان. حالا من مانده ام و يك سئوال بى پاسخ،كه آن همه غليان و توفان كه در آن مهمانخانه بين راهى بر عليه مردان و خيانتكاران فرياد مى كشيد،چگونه مى تواند به قلب اثرى از اين مادر و ميزبان مهربان راه يابد.چگونه مى توان باور كرد كه اين آرامش اطمينان، بازى كارگردانى است كه پس از يك دهه ساخت فيلم هاى يك جانبه اجتماعى بر عليه شرايط مردانه جامعه اى بى رحم به اين نتيجه رسيده كه فقط بايد در قاب دوربين فرياد زد نه جلوى ضبط يك خبرنگار كنجكاو.
احساس مى كنم انكار زخم و جراحت قلب هاى زنان در طول سال هاى تحقير و تحجر كار من نيست، كار من اين است كه بدانم و بپرسم كه چه چيزهايى در خيابان ها و كوچه هاى اين شهر در برابر حساسيت هاى يك زن آرام اتفاق مى افتد كه گريزگاه اثرش پشت كردن به منطق و درام است.
وقت خداحافظى است با ميلانى و دخترش.با مهدى حسنى عكاس روزنامه سوار بر ماشين مى شوم.ديگر از آن آرامش آرمانى سفيد خبرى نيست .شهر و شلوغى و دود و ترافيك ،كارناوال هاى تبليغاتى و تراكت هاى رنگى نامزدهاى رياست جمهورى، مردم خوشحال و مردم عصبى. مردم منتظر در كنار خيابان  و بوق هاى ممتد از شادى و بيهودگى ما را به سوى زير پا گذاشتن خود فرا مى خواند.ديگر يك بى منطق تمام عيارم. اما آيا در اين شهر پر از شعار،منطق به كار مى آيد؟ اكنون شايد اگر داستانى بنويسم كه از جاده اى مى گذرد حتماً سرى به آن مهمانخانه  آدم كش  خواهم زد.
•بعد از واكنش پنجم كه قصه فيلم در جاده مى گذشت، زن زيادى دومين فيلم شما است كه داستان آن در جاده مى گذرد. آيا زن زيادى بخش دوم يك تريلوژى است يا ماجرا چيز ديگرى است؟
واقعيت اين است كه اين فيلم با چنين هدفى ساخته نشده است كه حالا بخواهد ادامه پيدا كند. شايد فيلم بعدى ام هم فيلم جاده اى باشد اما با هدف يك تريلوژى نخواهد بود.
•به نظر من فيلم هاى شما داستانگوست، از سوى ديگر سعى مى كنيد كه در لابه لاى داستان، شخصيت ها را به سمت حرف زدن درباره زنان ايرانى ببريد.آيا از اينكه در فيلم هايتان آدم ها با اين صراحت به محكوم كردن يكديگر بپردازند راضى هستيد؟ چرا براى داستانى كردن اين حرف ها تمهيدى اتخاذ نمى كنيد؟
اين طور به آثار من نگاه نكنيد. من فيلمنامه هايم را مى چينم، يعنى داستان من كاملاً واقعيت ندارد اما برگرفته از تكه هاى واقعى هستند كه در كنار هم قرار مى دهم مثلاً شما به من جواب دهيد چقدر واقعيت دارد كه همزمان تمامى اين اتفاقات كه در «زن زيادى» وجود دارد يك جا اتفاق بيفتد. من اين اتفاقات را در كنار هم براى يك هدف مشخص مى چينم. وقتى مى گويم مى خواهم يك فيلم با تم خيانت بسازم، صرفاً خيانت تمام فيلم مرا تشكيل نمى دهد بلكه اين موضوع در يك بستر اجتماعى اتفاق مى افتد. اين جا لازم مى بينم كه يك مثال از فيلم بزنم. در سكانسى كه زن ها دور هم جمع شده اند يكى از سيما مى پرسد كنوانسيون حقوق زنان يعنى چه؟ خوردنى است؟ پوشيدنى است؟ و... يعنى وقتى مهم ترين مسائل حقوقى زندگى در دست بررسى است حتى زنان نمى دانند چه تصميماتى براى آنها گرفته مى شود و يكى مثل سيما هم كه مى داند فرقى نمى كند، چون آن بلايى كه قرار است نازل شود به دليل طبع جامعه ما كه در سيستم ذهنش  مردسالارى دارد، كار خودش را انجام مى دهد. اتفاقاً من قصدم همين است كه فيلم يك داستان صرف نباشد بلكه شخصيت ها كه حالا در فيلم هاى من زنان هستند درباره پيرامون خودشان با صراحت حرف بزنند.
• من مشكلى با مطرح كردن مشكلات زنان در يك فيلم ندارم سئوال من اين است كه چرا به جاى حرف زدن درباره آن مشكلات در لابه لاى يك داستان ،درباره آنها فيلم ساخته نمى شود؟ اين كنوانسيونى كه شما به صورت گذرا حرفش را مى زنيد چرا خودش يك فيلم نمى شود؟
حرف شما درست است اما اجازه دهيد من يك چيزى را اينجا بگويم. حرف زدن درباره يك سرى از مشكلات و يا اتفاقات بخشى از زندگى روزمره ماست. من قبل از آمدن شما بيرون از خانه مشغول خريد بودم. هرجا كه مى رفتم مى ديدم كه بحث انتخابات و راى دادن به يك كانديداى خاص است. اين مباحث در كشور ما وجود دارد و همه چيز تصويرى نيست ولى من از اينها فراتر مى روم و به شما مى گويم كار من فقط تعريف يك قصه نيست بلكه من قصه اى در ميان اين اتفاقات مى گويم. يك مثال اينجا مى گويم تا توضيحم كامل تر شود. شما رانندگى مى كنيد؟
• بله.
تا حالا چند بار به شما گفته شده كه تو را چه به رانندگى، برو گارى بران. يعنى تو دارى زندگى معمولى ات را مى كنى اما يك سرى اطلاعات اجتماعى اضافه هم به تو سوار مى شود. بنابراين چون ما يك جامعه پيچيده اين شكلى داريم، آن چيزهايى كه شما معتقديد چرا تصويرى نمى شود، حتماً  امكان تصوير شدنش وجود ندارد اما در كنار ما هم جارى هست. من ميل ندارم يك فيلم را خالى تعريف كنم يا با يك قصه پيش ببرم و اين كاملاً شخصى و سليقه من است.
• شما در فيلم زن زيادى همه را ابتدا محكوم و سپس تبرئه مى كنيد،  در حالى كه فيلم چيزى از پس زمينه اجتماعى آدم ها ارائه نمى دهد تا روابط ،كنش ها و واكنش هاى كاراكترهاى فيلم عمق بيشترى پيدا كند. مثلاً تماشاگر نمى داند چرا سيما كه يك زن مستقل از لحاظ مالى است و حتى وام هم براى شوهرش مى گيرد و جمع زنان را مديريت مى كند بايد در مقابل شوهرى چون احمد صبر پيشه كند، شايد اگر ما پيش زمينه اى از زندگى سيما مى دانستيم ماندن او را در كنار احمد بيشتر درك مى كرديم؟
اجازه بدهيد اول به بخش دوم سئوال شما جواب بدهم. براى من مهم نبود كه سيما از كدام طبقه اجتماعى آمده و در كجا بزرگ شده متاسفانه من زنانى را مى شناسم كه با وجود اينكه از لحاظ مالى و سواد و شعور از شوهرانشان بسيار جلوتر هستند اما در بدترين شرايط روانى در كنار آنها زندگى مى كنند.
• من سيما را به عنوان مثال گفتم وگرنه اين اتفاق شامل ديگر كاراكترهاى فيلم شما هم مى شود، چرا صبا بايد به اين روز بيفتد، چه شرايطى آن معلم را قاتل مى كند، احمد چرا با وجود زن و بچه دنبال اين و آن است.كاراكترهاى فيلم شما فقط حرف مى زنند اما چيزى نشان داده نمى شود.
حرفتان درست است اما به يك نكته توجه كنيد و آن هم اين است كه زنانى كه شبيه سيما هستند، قشر وسيعى از جامعه ما را تشكيل مى دهند. اگر به واقع هر كسى كه شوهرى دارد كه او را اذيت مى كند و يا تحقيرش مى كند بخواهد از او جدا شود و يا راه سيما را در پيش بگيرد نود درصد خانواده هاى ايرانى از هم مى پاشند.
• سئوال من اين است كه چرا به جاى تعدد داستان ها و شخصيت ها با تمركز روى يكى از آنها، روابط، كنش ها و واكنش ها را عمق بيشترى نمى دهيد؟
شما بايد به خط داستانى من توجه داشته باشيد. من داستان يك شب و يك روز را برايتان تعريف مى كنم. من داستان يك عمر را برايتان نمى گويم. شما وقتى يك قالب اينچنينى داريد بايد به اين قالب هايتان وفادار باشيد. من از فلاش بك هاى بى خودى متنفرم كه مثلاً براى نشان دادن كودكى و نوجوانى احمد مرتب فلاش بك بزنم تا شخصيت و علل رفتارهاى او را بررسى كنم.
•فلاش بك فقط يك تمهيد است، مى شود راهكارهاى ديگرى هم پيدا كرد.
تمهيدهاى ديگر همين است كه من انجام دادم. شما احمد را دو بار در مقابل زن هاى ديگر مى بينيد. نگاه او را به زن هاى ديگر و در مقابل رفتارش با زن خودش وقتى احساس مى كند به او خيانت كرده است، پارادوكس رفتارش را به خوبى مى بينيد و اين چيزى است كه مورد نظر من بوده است. يعنى احمد از يك طرف دوست دارد كه رفتارها و حركات و حتى لباس هاى مدرن داشته باشد اما ذهنيت سنتى اش وقتى احساس مى  كند كه زنش با كس ديگرى حرف زده حتى اجازه نمى دهد كه او حرف بزند و شروع به تهمت زدن به او مى كند.
•خب، چرا احمد اين طور است؟
در فيلم گفته مى شود.
•من هم همين را مى گويم، گفته مى شود، نشان داده نمى شود.
قالب داستانى من طورى نبود كه همه چيز را در آن به تصوير بكشم. داستان من مثل پازلى بود كه با تكه تكه نشان دادن، ذهن تماشاچى را كامل مى كردم و اطلاعات قطره اى درباره شخصيت هاى فيلم مى دادم. بعد تماشاگر را در موقعيت قضاوت قرار مى دادم، آخر فيلم، آب پاكى را روى دست تماشاگر مى ريزم و مى گويم تو نبايد اين قدر جلوتر قضاوت مى كردى، چون تو هيچ چيز از گذشته اين آدم ها نمى دانى. من فيلم را با تماشاچى ديدم، خيلى از آنها به خصوص زنان، در آخر فيلم براى زندگى صبا اشك مى ريزند. اين كه فيلمساز بتواند يك ذهن را عوض كند حركت مثبت انجام داده است. شما پارادوكس را در اكثر جاهايى كه صبا در آن حضور دارد مى بينيد. از يك طرف صبا همراه احمد شده است از طرف ديگر با پسرى كه مى خواهد آن دختر را به زور همراه خود به شمال ببرد برخورد مى كند. اينها همه كليشه شكنى ذهن تماشاگر است.
•آيا چيزى هم از فيلم حذف شده كه مى توانست به كليت فيلم كمك كند؟
بله. يك پلان از فيلم حذف شده كه مربوط به بك  گراند صبا است و من به خاطر آن خيلى اذيت شدم، حتى كارم به بيمارستان قلب كشيد.
•در اين پلان چه اطلاعاتى به تماشاگر داده مى شود؟
صبا كه حالا در فيلم شرايط اجتماع به اين روزش انداخته فرزند يك پسر روستايى است كه در زمان جنگ به سربازى رفته و شهيد شده است. اين اطلاعات زمانى به تماشاگر داده مى شود كه در رستوران بين مرد مذهبى با ديگر افراد دور ميز بحث و درگيرى پيش مى آيد. اين اطلاعات كه در دو دقيقه به تماشاگر داده مى شد به كلى از فيلم درآمد. اتفاقاً اولين قدم ارتباطى بين صبا و سيما در اين سكانس برداشته مى شود. اگر دقت كنيد متوجه مى شويد كه اين سكانس يك دفعه قطع مى شود. در حالى كه ديالوگ آن مرد با آدم هاى متنوعى كه هر كدام سمبلى از جامعه هستند به درگيرى آن مرد با سيما منجر مى شود و سيما فرياد مى زند كه يكى جلوى اين مرد را بگيرد، گارسون در اين لحظه مى گويد خانم اين آقا برادر شهيد است. سيما جواب مى دهد كه مگر قرار است هر كسى كه از خانواده شهدا است، فحاشى كند. احمد عصبانى مى شود و به سيما مى گويد در كار ديگران دخالت نكن و اين جا صبا وارد ماجرا مى شود و جلوى احمد مى ايستد و مى گويد حق با سيما است. من هم فرزند شهيد هستم، چرا هيچ كس از حق من دفاع نمى كند و اين تلنگرى است كه منجر به ارتباط ابتدايى بين اين دو زن مى شود.
•اين هم برگرفته از واقعيت جامعه است...
نمى دانم، اگر همه چيز را بگويم شما امكان چاپش را داريد؟
•شما حرفتان را بزنيد.
من زمانى كه در زندان بودم، زنان و دخترانى را ديدم كه شرايطى اين گونه، آنها را به آن جا كشانده بود، اما وقتى من يك نمونه از آن را در فيلم گذاشتم از من شكايت شد و من مجبور شدم اين تكه از فيلم را كاملاً حذف كنم.
•به شما دقيقاً چه چيزى را تذكر دادند؟
گفتند منظور شما از گذاشتن اين سكانس در فيلم اين بوده كه ما به خانواده شهدا رسيدگى نكرديم. من گفتم اين اصلاً مسئله اى نيست كه شما مى توانستيد يا نه ؟ بچه اى كه در يك سالگى پدرش شهيد شده، شرايط جامعه او را دچار مشكل مى كند. اما مطمئن باشيد بحرانى كه به زودى از راه خواهد رسيد بچه   هاى بزهكارى است كه ناديده گرفته مى شوند.
•شما در «زن زيادى» مى خواهيد اين بحران را گوشزد كنيد؟
من به پيام دادن در فيلم اعتقادى ندارم اما اگر يك چيزى باعث شود كه من بخواهم اين فيلم را بسازم اين جمله است كه يك جايى از فيلم آن مرد افسر (كيكاوس ياكيده) به زن مى گويد:« اين كينه را فراموش كن و برو، اين كينه هم تو و هم خانواده ات را ويران مى كند. بعضى وقت  ها رفتن بهترين راه حل است.» من معتقدم آدم كشى و مقابله به مثل، توهين به خود است. به نظرم بهترين راه اين است كه ابتدا اجازه بدهى او حرفش را بزند و اگر ديدى به دردت نمى خورد، بگذارى و بروى. يك انسان متمدن امروز، اين رفتار را بايد داشته باشد. اما به نظر شما چند درصد از زنان ما اين راه حل را انتخاب مى كنند. به محض اينكه بفهمند رقيب دارند، با او مشاجره و زدوخورد مى كنند و اگر توان آن را داشته باشند _ كه به عينه خودم ديدم _ صورت معشوقه شوهرشان را از ريخت مى اندازند. زنان ما انتقام مى گيرند و كينه انسانى و رفتار غيرانسانى از خودشان بروز مى دهند. شما اگر يادتان باشد من در نيمه پنهان هم همين راه حل را پيشنهاد مى دهم. يعنى خانم شفيعى به محض اينكه مى فهمد شوهرش عاشق يك دختر جوان شده از او انتقام نمى گيرد و يا برخورد فيزيكى نمى كند بلكه از او مى خواهد كه با او حرف بزند و شرايط زندگى اش را براى او توضيح بدهد و به او مى گويد: خوشبختى تو در رفتن است نه ماندن. دختر جوان هم آن قدر شريف است كه مى پذيرد و مرد را ترك مى كند. به هر حال اينها شرايط ايده آل من است.مثلا واقعاً چند تا پليس مثل سروان پناهى در ايران وجود دارند يا اگر باشند اتفاقاً آن شب به آن زن برمى خورند و با وجود خلاف هاى او با مهربانى چشم پوشى مى كنند. اينها ساختار ذهن من است تا تماشاگران را با شخصيت ها و رفتارهاى آن و روانشناسى كه از آنها دارم به آنجا برسانم تا به سيما بگويم كه برو. درست ترين راه، رفتن است. نه ايدز مى گيرى، نه كسى را مى كشى و از طرف ديگر انرژى هاى خودت را حفظ مى كنى.

 

•ورود شخصيت قاتل به فيلم فضاى روايت را كه به شكل منطقى و جالبى پيش مى رود عوض مى كند و به يك فضاى ديگر مى برد. علت اين تغيير لحن در روايت چيست؟ چرا خط قصه اول را ادامه نداديد؟
آن وقت يك قصه ديگر مى شد. اين مجموعه زمانى كامل مى شد كه ما يك مورد ديگر كه مقابل اوست را هم آناليز مى كرديم. در فيلم فرض بر اين گرفته شده كه يك مردى به زنش خيانت كرده و از طرف ديگر يك زنى هم به شوهرش خيانت كرده است. اين اتفاق باعث مى شود كه در ذهن تماشاگر مقايسه هايى هم انجام شود. اگر من شخصيت قاتل را وارد فيلم نمى كردم اين قياس انجام نمى شد. شايد باورش سخت باشد اما طبق آمار هر شب دو تا قتل ناموسى، دو تا تجاوز به زن صورت مى گيرد و اكثر قاتل ها بعد از اعتراف مى گويند، ما نمى خواستيم اين كار را انجام دهيم يك دفعه اتفاق افتاد. اين حرف كاملاً قابل باور است. در واقع اين عمق تربيت پايه اى ماست كه ما را به اين سمت سوق مى دهد. حالا بحث اينجا است كه آن يك لحظه را مى توانيم هيچ وقت به وجود نياوريم. چون اگر ما بتوانيم به عنوان انسان ديالوگ داشته باشيم، آن لحظه هيچ وقت پيش نمى آيد. مشكل زمانى آغاز مى شود كه ما يك عمر حرف نمى زنيم، انباشته مى شود و در يك لحظه اين خشم فروخورده خودش را در قالب يك قتل نشان مى دهد.
•دكوپاژ شما در چند سكانس عالى است. سكانس گفت وگوى چهارنفره در پايان فيلم و سكانس خانه احمد و سيما. سئوال اين است كه چرا اجراى سكانس ها به يك اندازه دقيق و چشمگير و يكدست نيست. مثل سكانس كلاس درس و سكانس گفت وگوى جمعى در رستوران.
من خيلى حسى فيلم را دكوپاژ مى كنم، چون كلاسيك سينما را نخواندم. در سكانس خانه احمد و سيما كه شما مى گوييد جزء سكانس هاى خوب فيلم است كاملاً از احساس شخصى من سرچشمه مى گيرد، آنجا كه زن در حالى كه لباس هاى يخ زده را از روى بند رخت جمع مى كند، اشك در چشمانش جمع شده و شوهرش درحالى كه دوش گرفته روى بالكن آمده و صورتش را ادكلن مى زند. من سيما را درك مى كنم، اين كه فردا شوهرش مى خواهد با دخترى به مسافرت برود و او مستأصل مجبور است به جاى اشك ريختن، بغضش را فرو بخورد و به كارهاى خانه رسيدگى كند. اما سكانس رستوران يا كلاس درس كه شما مى گوييد دكوپاژ خوبى ندارد، حتماً حس من آن جا اشتباه كرده است. من نمى خواهم كارگردانى  ام را به رخ بكشم و مرتب دوربين را از بالا به پايين يا به چپ و راست بچرخانم. من يك زاويه بيشتر فيلمبردارى نمى كنم و هميشه مونتورها به خاطر اين كار من كلى اذيت مى شوند، چون يك راه بيشتر ندارند. من اين طورى كار مى كنم. اتفاقاً عده  اى هم از سكانس رستوران خوششان آ مده كه ممكن است ربطى به دكوپاژ نداشته باشد و بيشتر جذب ديالوگ ها شده باشند. به هر حال چون من كارم را از روى حس انجام مى دهم ممكن است يك جاهايى حس ام درست راهنمايى ام كند و يك جاهايى غلط.
منبع: شرق

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سحر در Fri 1 Jul 2005 و ساعت 17:10 | 
اخبار كوتاه‌ از سينماي‌ ايران‌

  _ اسماعيل‌ براري‌ فيلمي‌ را مقابل‌ دوربين‌ برده‌كه‌ نامش‌، «گزارش‌ مريم‌» است‌. دراين‌ فيلم‌فرامرز قريبيان‌ نقش‌ اصلي‌ را ايفا مي‌كند و در كناراو عليرضا غبيشاوي‌، ليلا بوشهري‌ و عليرضااوسيوند بازي‌ خواهند كرد. در اين‌ فيلم‌ خواهيم‌ديد كه‌ يك‌ پزشك‌، به‌ اتفاق‌ دختر خود به‌ جنوب‌ايران‌ مي‌رود، با رفتن‌ او به‌ جنوب‌، خاطرات‌دوران‌ جنگ‌ براي‌ او تداعي‌ مي‌شود، دراين‌بين‌...
  

  _ هديه‌ تهراني‌ بازيگر با استعداد سينماي‌ ايران‌،قرار است‌ در فيلم‌ «لبخند»، نقش‌ انتخاب‌ بازيگر وبازيگر داستانها ايفا كند.  كارگردان‌ لبخند، «هومن‌ اطيايي‌» است‌ داستان‌اين‌ فيلم‌ درباره‌ صلح‌ و دوستي‌ براي‌ مردم‌ جهان‌است‌، قرار است‌ اپيزودهاي‌ ديگر اين‌ فيلم‌ دركوبا، اسپانيا و روسيه‌ مقابل‌ دوربين‌ برود.
 

   _ شنيده‌ها حاكي‌ از اين‌ است‌ كه‌ «مهران‌غفوريان‌» شايد به‌ زودي‌ اولين‌ فيلم‌ سينمايي‌ خودرا مقابل‌ دوربين‌ ببرد.
  

  _ رضا رويگري‌ قرار است‌ در فيلم‌ جديد«فريدون‌ جيراني‌» در نقش‌ يك‌ كارگردان‌ بازي‌كند، آخرين‌ فيلم‌ رويگري‌ بوتيك‌ بود، اين‌درحالي‌ است‌ كه‌ رويگري‌ مدت‌ دو سال‌ است‌ كه‌در «مختارنامه‌» داود مير باقري‌ نقش‌ آفريني‌مي‌كند، همچنين‌ وي‌ در فيلم‌ ستاره‌ها آخرين‌ساخته‌ جيراني‌ نقش‌ آفريني‌ كرد كه‌ «امين‌حيايي‌» همبازي‌ او بود. 
   

 _ پوران‌ درخشنده‌ قرار است‌، فيلم‌ جديد خودرا مقابل‌ دوربين‌ ببرد، نام‌ اين‌ فيلم‌، «روياي‌خيس‌» است‌ كه‌ در رابطه‌ با زندگي‌ يك‌ زن‌ معلم‌ به‌همراه‌ پسر 14 ساله‌اش‌ است‌.
  

  _ «پژمان‌ بازغي‌» قرار است‌ در يك‌ تله‌ سينمايي‌90 دقيقه‌اي‌ ساخته‌ فريدون‌ فرهودي‌ به‌ نام‌ «آن‌سوي‌ ديوار»، مقابل‌ دوربين‌ برود.
  

  _ «احمدرضا معتمدي‌ مي‌خواهد فيلم‌ جديدش‌را مقابل‌ دوربين‌ ببرد، شنيده‌ها حاكي‌ از اين‌ است‌كه‌ در اين‌ فيلم‌ عزت‌ا... انتظامي‌، علي‌ نصيريان‌،داريوش‌ ارجمند، حميد لولايي‌ و احتمالا «جوادرضويان‌» در آن‌ ايفاي‌ نقش‌ مي‌كنند

   ـــ  حمید فرخ نژاد بهترین بازیگر جشنواره مسکو شناخته شد.«فرخ نژاد» به خاطر بازي درخشان خود در فيلم «طبل بزرگ زیر پای چپ» كه درجشنواره بیست و سوم فجر نيز حضور داشت توانست، مجسمه «گئورگيس مقدس» (جرجيس) و جايزه نقدي اين جشنواره را به خاطر بازي در فيلم ياد شده از آن خود كند به طوري كه «والنتين چرنيخ» كارگردان شاخص سينماي روسيه و رئيس هيأت داوران اين جشنواره درباره فرخ نژاد گفت: «بازي فرخ نژاد در صحنه هاي جنگي بسيار ممتاز و تأثيرگذار است.»


 

پس چرا نظر نمیدید؟

|+| نوشته شده توسط سحر در Wed 29 Jun 2005 و ساعت 20:36 | 
نقد: کدام زن "زیادی" است؟

 

 

فیلم با بیانیه ای که مسائل و مشکلات زنان ودختران و بطور کلی جنس مونث را بیان می کند آغاز می شود. دختری می خواند انشائی را و دیگر دختران با او همراهی می کنند و معلم که تلاش دارد بگونه ای مسائل را توجیه کند بعد از پایان انشا دختران با سوالات گوناگون او را بمباران می کنند واو که سعی دارد به انها پاسخ دهد با مشکلات عدیده ای روبروست.

او از آنها می خواهد که خوب درس بخوانند تا آینده ای خوب چه از نظرمادی و چه از نظر معنوی داشته باشند و در اینجا با یک سوال اساسی روبرو می شود دختری از او می پرسد آیا شما که خوب درس خوانده اید هم اکنون خوشبخت هستید؟

با این سوال ما وارد زندگی زن می شویم و مقطعی از ان را مرور می کنیم که در حقیقت پاسخ به سوال دختر است .پاسخی که مخاطب دریافت می کند به پیچیدگی وضعیت زنان در ایران بازمی گردد و همچنین پیچیدگی عملکرد مردان و برای همین است که نگاهها و دیدگاههای متفاوتی پیرامون اینگونه فیلمها و این فیلم شل می گیرد.
بعضی آن را بیانه ای تند برعلیه مردان می دانند و سیاه نمایی یک زن ازمردان و بعضی آن را واقعیتی می دانند از یک جامعه " مردسالار" که همیشه و همه جا زن را تحت سلطه خویش خواسته است و او را در حصارخود نگه داشته وخود را فارغ از هر قید و بندی می داند.حال کدام پاسخ صحیح است؟ برای رسیدن به پاسخ مورد نظر توصیه ما را بپذیرد و به دیدن فیلم بروید چرا که این گونه فیلمها اگرهیچ خاصیت دیگری نداشته باشد که دارد حداقل مردان را قلقلکی می دهد تا شاید پاسخی بگویید و دراین پاسخ بگویید و دراین پاسخ ناشیانه یا صحیح بخشی از واقعیات جامعه ما روشن شود . اگرخیلی مشتاقتر هم اکنون بریدن فیلم بروید.

زن ، مردی دارد که به او علاقمند است و مرد فردی لاابالی ، فرصت طلب وعیاش است با اینکه کودکی زیبا دارد و زنی زیباتر، همیشه و همه جا چشمش بدنبال زنان دیگراست و گرگی را می ماند که هر لحظه به دنبال شکار و صیدی جدید است و ابایی هم ندارد که درحضوردیگران این کار را انجام دهد و زن مظلومه ای با سواد که مثل اکثر زنان ایرانی تحمل می کنند و تحمل می کنند ، بدون اینکه برای خود حقی رادر نظر بگیرند .مرد که عیاشی را از حد گذرانده است می خواهد که دختری دیگر را تصاحب کند شاید برای اموالش و شاید برای پر کردن لحظاتی ازعیاشی هایش پلیس اورا در بین راه با دختر بازداشت می کنند و بعد توسط همسر مرد نجات پیدا می کنند وارایه راه زن با دختر شوی مرده و مردش همراه می شود و باقی ماجرا که بدیدنش می ارزد.

نویسنده و کارگردان سعی وافری داشته اند که زن را در موقعیت های گونا گون قراردهند تا او را بجایی برسانند که حداقل نسبت به آنجه بر او می رود اعتراضی بلند قرار دادن شخصیت ها و تیپ های حاشیهای که به فراوانی دیده می شوند، از فرد متعصب مذهبی تامردان و زنان بی بند بار همه و هم برای آن است که شخصیت اصلی فیلم که همانا زن فرهنگی فرهیخته است رشد یابد،اجبار آنان به ما ماندن در شهری بی نام و نشان و در مسافر خانه ای که تا خود آگاه زنان ومردان از هم جدا می شوند زمینه رشد زن را فراهم می کند و این جدایی ناخود آگاه آغاز یک مبارزه و یا خودآگاهی و خودباوری است ، گویا مرد معلمی زن و پسر خاله زنش را به جرم رابطه با یکدیگر به قتل می رساند . زن فیلم بدنبال دریافت چگونگی ماجرا است و شاید می خواهد زندگی خود را در زندگی آنان بیابد.

کارگردان و نویسنده در بیانیه پایانی فیلم که بصورت اعتراف گیری افراد از خود و یا ازدیگران شکل گرفته است، به این مهم دست می یابند، که هر آنچه الودگی است از مردان است و زن موجودی است که تحت سلطه و ستم مردان به هر کاری دست می زند و برای اینکه چند روزی بیشتر بماند به فروش تنش توسط مردش تن می دهد و مرد عیاش که هنوز خود را محق می داند. پلان پایانی فیلم نیز بسیارگویا است آنجا که مرد عیاش می ماند و جسد مرد قاتل و سه زنی که او را ترک می کنند، یعنی همسر ،معشوقه ودختر کوچکش. دوربین اوج می گیرد و ما شاهد دور شدن آنهاهستیم و تنهایی مرد فیلم که هر چه ماشینش را استارت می زند روشن نمی شود مثل خودش که دیگر استارت نمیخورد و به پیش نمی رود و درگل مانده است.

براستی اگر کلاهمان را قاضی کنیم و قبل از اینکه از ماحسابرسی شود حساب پس دهیم به این نتیجه نخواهیم رسید که آنچه برما و بر زنان ما می رود تقصیر خود ماست . آیا ما مردان نیستیم که زمینه ساز انحراف زنانمان می شویم ، آیا ما تا بحال راجع به موضوعات اساسی زندگی با شریک زندگیمان و یا فرزندانمان خاصه دخترانمان به گفتگو نشسته ایم آیا به قول دوستان ما با هم دیالوگ داشته ایم ، یا اینکه همیشه و همه جا ما از مونولول سود برده ایم؟! بیایید برای یکبار هم که شده است نسخه مردانه برای مسائل زنانه ننویسیم و اجازه بدهیم خود آنان برای خودشان نسخه بنویسند و شاید آنگاه دریافتیم که آنچه شده است و می شود از ماست، چرا که گفته اند از ماست که برماست.

منبع: سینماگران

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سحر در Sun 26 Jun 2005 و ساعت 15:47 | 
زن زیادی
بررسى كارنامه تهمينه ميلانى از «بچه هاى طلاق» تا «زن زيادى»
                زن، زن به دنيا نمى آيد، زن مى شود
 
 
 
تهمينه ميلانى شايد تنها فيلمساز زن ايرانى است كه بحث هاى داغ سينماى فمينيسم را به طور جدى در محافل و نشريات سينمايى ايران حول خود و آثار خود نگاه داشته است. فيلمسازان مرد و زن ديگرى بسيارند كه بى پرده يا در لفافه از مسائل زن مى گويند. اما ميلانى شيوه اى اتخاذ كرده، كه او را بيش از يك فيلمساز به يك عدالتخواه اجتماعى تند و تيز بدل مى كند. روزى زمان اكران نيمه پنهان گفتند كه او بايد نويسنده يا سياستمدار مى شد و حرف هايش را مى زد. اكنون او زنى است كه نويسنده نيست و سياستمدار هم نيست، فيلمسازى است كه حرف هاى بسيارى براى گفتن دارد و فيلم هايش به گفته خود او وسيله اى هستند براى بيان اين حرف ها. اما هيچ كس شك ندارد كه او نه در انتخاب فرمى كه براى بيان عقايدش براى فيلم هايش برمى گزيند، بلكه در كارگردانى به معناى كلى آن، حرفه اى است. ميلانى، فارغ التحصيل معمارى دانشگاه علم و صنعت ايران، ساختار سينمايى را اما نخستين بار نزد كيميايى تجربه كرد؛ با فيلم خط قرمز و به عنوان منشى صحنه. در ادامه راه، در «پيك جنگل - ۱۳۶۲» منشى صحنه حسن هدايت و در «دل نمك _ ۱۳۶۸» دستيار و منشى صحنه امير قويدل بود. نخستين فيلم بلندش بچه هاى طلاق را در ۱۳۶۸ ساخت و كارگردانى را با افسانه آه، ديگه چه خبر، كاكادو، دو زن، نيمه پنهان، و واكنش پنجم ادامه داد و در فيلم هاى همسر دلخواه من و خاكسترى نيز در نوشتن فيلمنامه همكارى داشت. اين روزها روزهاى اكران آخرين كار او «زن زيادى» است.
• رسانه _ هنر
درست است كه اولين تجربه سينمايى ميلانى تلخ بود، اما بازهم كسى فكر نمى كرد طنز قابل تأمل «ديگه چه خبر» با ظرافت هاى قصه گويى در مايه هاى تبعيض اجتماعى ميان زن و مرد به مشاجره هاى جدى و يك طرفه ميلانى در آثارى (مطابق گفته خود او) فمينيستى ختم شود. نخستين كار او «بچه هاى طلاق» فيلم اجتماعى- خانوادگى تلخى بود كه در آن پدرى شكاك و بدمست بچه هايش به خصوص دخترش را آزار مى داد و حضور او در بيرون از خانه و اجتماع را فساد انگيز مى خواند. در واقع تقابل جنس زن و مرد و ناتوانى زن در برابر زورگويى مرد از همين جا رگه هاى اصلى ايده هاى فيلمسازى ميلانى را روشن كرد. در فيلم بعدى او «افسانه آه» نيز همين تم اما با پرداختى البته ضعيف تر رخ نشان داد. اما «ديگه چه خبر» يك طنزپردازى و بيان خوددارانه و معقولانه در تصوير كردن تفاوت هاى يك خواهر و برادر به عنوان يك مرد و زن در جامعه اى سنتى بود. زن محورى ريسمانى است كه تمامى آثار ميلانى را به هم متصل مى كند ولى با وجود اين نمى توان انكار كرد كه سينماى فمينيستى او به معناى جدى با «دو زن» آغاز شد. «دو زن» بعد از «كاكادو» كه افت زيادى بعد از «ديگه چه خبر» به حساب مى آمد جهشى بلند بود. فيلم زنى به نام فرشته را تصوير مى كند كه شوهرش در حال مرگ است. فرشته اين را به رويا دوست صميمى اش خبر مى دهد و رويا در راه بيمارستان دوران آشنايى و دوستى اش با فرشته را به ياد مى آورد؛ روزهاى پيش از انقلاب فرهنگى كه عشق يك جوان لمپن و چاقوكش فرشته را با سختگيرى پدرش روبه رو كرده و سرنوشتِ او را از دانشگاه به خانه پدر در اصفهان و شوهر كردن به مردى سنتى تغيير مى دهد.
وقتى جايزه بهترين فيلمنامه در جشنواره فجر هفدهم به «دو زن» داده شد و در زمان اكران نقدهايى با مايه هاى منفى درباره آن خوانده شد و به رغم آن فيلم به فروش بالايى دست يافت، همسو بودن كار ميلانى با سليقه مخاطب رخ نمود. «دو زن» از بيان مستقيم تضييع حقوق زن فقط صحنه دادگاه را دارد كه در آن فرشته در پاسخ به قاضى كه مى گويد «مگه شوهر شما خرجى نمى دهد»، جواب مى دهد: حاج آقا اين مرد منو ناديده مى گيره، شخصيتمو، هويتمو... و با اين جمله، به نوعى، بعد از شرايط اوليه اى كه پاى فرشته را به اين مهلكه كشاند، قانون را هم به عنوان عاملى گره افكن و نه گره گشا، وسط مى كشد. مابقى فيلم شرايط ملموس يك زن در موقعيت بدبيارى ناشى از جنبش هاى سياسى وقت و سختگيرى هاى سنتى است. «شرايط ملموس» همان برگ برنده اى است كه تماشاگر را به همذات پندارى با فيلم مى خواند بدون آنكه دليل آن را به زبان كاراكترهايش بياورد. ميلانى در «دو زن»، شخصيت پردازى سياه مرد چاقوكش و احمد را با حضور شوهر رويا (با بازى حسن جوهرچى) خاكسترى مى كند و با اين كار از تعميم واژه ظالم به جنسيت مرد خوددارى كرده و بيشتر، جامعه مردسالار را تصوير مى كند. از آن گذشته نكته دقيق و عميقى كه در «دو زن» وجود دارد تفاوت سطح فرهنگى خانواده رويا و فرشته است كه در نهايت به ازدواج رويا با همكلاسى روشن و فهميده اش و ازدواج فرشته با مردى چون احمد منتهى مى شود. ميلانى خودخواسته يا ناخواسته نقش فرهنگ را در سرنوشت زن پررنگ تر مى كند تا نقش مردان روان بيمار را. يعنى دقيقاً همان نكته اى كه فيلم هاى از اين به بعد ِ او به دليل حذف آن افت كردند (واكنش پنجم و زن زيادى). «دو زن» فيلمى با ايده روشنفكرانه بود با پرداختى با طمأنينه تر و به دور از نشانه هاى مبتذل سينماى عامه پسند، كه پارادوكس آن جذب مخاطب عام بود بدون آنكه ضعف فيلم محسوب شود. در واقع اينكه يك فيلمساز زن بتواند با زاويه ديد روشنفكرانه و بدون دستاويز قرار دادن المان هاى مرسوم سينماى عامه پسند توجه جامعه را به مسائل قانونى و اجتماعى هم جنسانش جلب كند و در عين حال مردم را نيز در سطح وسيعى به سينماها بكشاند، بر توانايى هاى خود صحه گذاشته است. با وجود اين، زمان اكران فيلم، نقدهايى با لحن منفى نيز وجود داشت كه اظهار مى كردند راه اثبات حقانيت زن سركوب مردان نيست (آنتونيا شركا _ ماهنامه فيلم ۲۳۸) و برخى نيز فيلم را در شيوه بيان دچار شعارزدگى معرفى مى كردند (مهرزاد دانش _ ماهنامه فيلم ۲۳۸)، كه اگر مى دانستند بعد از دو زن، واكنش بعدى ميلانى به مردان «واكنش پنجم» خواهد بود و پس از آن نيز «زن زيادى»، هرگز اين طور فكر نمى كردند! آن زمان «دو زن» با خودش قياس شد و البته ايراداتى هم بر آن وارد بود (مثل نچسب بودن مرد چاقوكش به كل فيلم و مواردى از اين دست) ولى امروز و در اين لحظه، در تحليلى مقايسه اى با آثار ديگر ميلانى، بعد از «ديگه چه خبر» به عنوان يك كار طنز بالاترين امتياز را مى گيرد.
• سياست در خدمت راه پيشين
 
درگيرى هاى سياسى و پيامدهاى انقلاب فرهنگى كه نقطه شروع درام در «دو زن» است، در نيمه پنهان پررنگ شده و محور قصه است. فيلم در كارنامه كارگردان يك اثر سياسى خوانده مى شود، هرچند با وجود اين نمى تواند فيلمى ساخته ميلانى باشد و از بى عدالتى اجتماعى نسبت به زنان نگويد. در همان نماهاى ابتدايى در حرف هايى كه فرشته براى همسرش نوشته خوانده مى شود كه «تو به دليل امتياز مرد بودنت مى تونى از همه چيزت حرف بزنى بدون اينكه ترسى از قضاوت داشته باشى. اما من هميشه مجبور بودم خود واقعيم رو از ترس قضاوت نادرست پنهان كنم». در پايان وقتى قاضى محتشم حرف هاى همسرش را كامل مى خواند با ذهنى روشن تر به ديدن زن متهم در زندان مى رود. او مردى فهميده و مهربان تصوير مى شود اما نطفه اصلى فيلم تصوير كردن زن به عنوان جنسيتى است كه در دفاع از خود بعد از مرد قرار دارد و به راحتى مورد تهمت هاى ناروايى كه با هيچ مدركى قابل پاك كردن از اذهان نيستند قرار مى گيرد. «نيمه پنهان» از رمان «بعد از عشق» نوشته فريده گلبو ساخته شده و در مديوم سينما نخستين اثرى است كه تا حدى موقعيت نسلى كه درگير تب و تاب سياسى اوايل انقلاب بود را تصوير كرده؛ قاضى محتشم براى بررسى پرونده زنى با سابقه سياسى به شيراز مى رود، به او گفته شده كه اين زن آدم سربه راهى نبوده اما فرشته همسر قاضى به او گوشزد مى كند كه قضاوت خود را برپايه شنيده ها قرار ندهد و حرف هاى زن را بشنود. محتشم در هتل، وسايل خود و خاطرات همسرش را پيدا مى كند و فيلم از اين پس روايت اين خاطرات است كه به سال هاى فعاليت احزاب سياسى و گرايش جوانان از جمله فرشته به اين گروه ها برمى گردد و نيز عشق نافرجام فرشته به مردى ميانسال كه آن سال ها براى او سمبل مرادى بوده كه فرشته مريدش باشد. فرمى كه براى تصوير كردن آن دوران انتخاب شده - حضور راوى و خوانده شدن خاطرات او- فيلم را به گذرى از آن سال هاى دور بدل كرده و حجم حرف هايى كه ميلانى مى خواسته بگويد آنقدر زياد بوده كه كليت فيلم يك به يك برخواندن تيترهاى روزنامه هاى آن سال ها شبيه است. به طور مشخص، درگيرى هاى سياسى در سطح جامعه و درگيرى هاى فكرى فرشته و دوستانش با افكار حزب و عشق فرشته همگى باهم عنوان مى شوند و فراموش نكنيم كه فيلم به خاطرات فرشته مى رود تا شوهر او به قضاوت صحيح ترى درباره يك زن و نيز خود فرشته برسد، پس به نظر مى رسد ميلانى در روند تعريف ماجراهاى فرشته دلش نيامده حرف هاى خود را درباره چالش هاى فكرى اعضاى حزب با حزب، ناگفته بگذارد. شروع خاطرات دقيقاً ما را وارد بحث اعضا راجع به مفهوم انقلاب مى كند بدون آنكه پيش از آن تصويرى كلى تر ارائه دهد. تفاوت اصلى رمان «بعد از عشق» و نيمه پنهان تفاوت مديوم آنها است و ميلانى كه مديوم سينما را براى گفتن آن قصه روبه رو داشته زبان سينما را به كار نگرفته است. نكته مهمى كه زمان اكران فيلم احمد طالبى نژاد عنوان كرد «از ميلانى كه تخصص اصلى اش معمارى است و مى داند كه فرم در هنر معاصر گاه اهميتى بيش از محتوا پيدا مى كند بعيد است كه فقط به گفتن فكر كند و نه به چگونه گفتن.» شايد براى اين بود كه آثار اين فيلمساز پرشور و فعال سينما به تدريج به تريبون او بدل نشوند اما...
• نيمه پنهان كارگردان
دو سال بعد از «نيمه پنهان» سينماى ايران واكنشى غريب از ميلانى ديد، واكنشى از نوع پنجم. اين بار شوهر فرشته مرده و او اكنون زير سلطه پدرشوهر است. «واكنش پنجم» نسبت به «دو زن» و «نيمه پنهان» فيلم بسيار معمولى ترى است اما براى گيرنده هاى متوسط مخاطب عام و سطح آستانه تحريك پايين او كافى. رويكرد منتقدين كه نسبت به چگونگى طرح مسئله زن در «دو زن» جنبه مثبت و منفى را توأمان به همراه داشت اينجا از جنبه مثبت كاملاً روى گرداند و تنها افسوس نامه اى شد به پاى هدر رفتن آينده فيلمساز. فرشته شوهرش را از دست مى دهد و پدرشوهرش ديگر او را جزيى از خانواده و حتى لايق تربيت بچه هايش نمى داند مگر آنكه او زن ِ برادر شوهرش شود. فرشته نمى پذيرد و وقتى مى فهمد بچه ها قرار است نزد عمه شان در شهرى ديگر فرستاده شوند آن دو را مى دزدد و تعقيب و گريزش با پدرشوهر آغاز مى شود. «واكنش پنجم» آغاز راه تازه ميلانى شد كه از پى مسير رو به بالاى موفق اما كوتاه دو زن و نيمه پنهان، نشيبى زودهنگام به نظر مى رسيد؛ آغاز پهلو زدن آثار او با سينماى بدنه. فيلمساز در فرم كار از نگاه روشنفكرانه خود بيشتر فاصله مى گيرد و مسئله اى جدى را در قالبى بيان مى كند كه عامه پسند است. تصادف هاى متعدد براى پيش بردن ماجرا، به تعويق انداختن بى منطق گره گشايى تنها براى تعليق، ترفندهايى هيجانى چون تعقيب و گريز و تله هايى كه شخصيت مثبت و منفى ماجرا به نوبت سر راه هم قرار مى دهند. از سويى ديگر، انتخاب راه  حلى چون دزديدن بچه ها از سوى زنى فرهنگى و تحصيلكرده و در نظر گرفته شدن اين فكر براى او از طريق فيلمسازى روشنفكر خود نقطه تزلزل ماجراست. اين كار قاعدتاً فرم تعقيب و گريزى فيلم را نيز در پى دارد كه چيزى نيست جز افزودن التهاب ماجرا اما التهابى كاذب؛ تب و تاب ناشى از قرار گرفتن درگيرودار كشمكش هاى فكرى پدرشوهر و فرشته، جاى خود را به قرار گرفتن در گيرو دار فرار و تعقيب آنها در جاده ها مى دهد. در اين تعقيب و گريز زنى مظلوم وجود دارد و مردى ظالم، و همين خود خط كشى سياه و سفيد فيلمساز ميان شخصيت ها را نشان مى دهد. اگر در «دو زن» اين خط كشى توسط حضور شوهر رويا تا حدودى از بين برداشته شد، اينجا شكل حضور شوهر و برادر شوهر فرشته به عنوان مردانى منفعل و تحت سلطه پدر، خط كشى پررنگى ايجاد مى كند؛ مرد يا ظالم است يا منفعل. شرايطى كه فيلمساز براى مظلوم نمايش دادن فرشته ايجاد مى كند از آن مصداق هاى «به هر قيمتى» است و ظلم پدرشوهر او هم همين طور. ميلانى استارت كار را بر پايه يك ناهنجارى اجتماعى مى زند اما موقعيت سازى هايش با واقعيت هاى موجود اجتماع و حتى منطق عقل جور نيست. حاج صفدر يك بازارى است اما قدرت يك امپراتور را دارد و مى تواند تمام خط هاى تلفن همراه وغيره دوستان فرشته را كنترل كند و دائم هم گزارش آنها به او داده شود، از تمام جاده ها به او اخبار رسانده شود . يا مظلوميت فرشته كه با سكوت او و تن دادن به جدايى از بچه هايش در ابتدا، و چهره خسته و نفس نفس زدن هايش طى فرار نشان داده مى شود. مى توان گفت اين فيلم نسبت به «دو زن» نمونه مناسب ترى است براى آنكه بگوييم راه اثبات حقوق زن از مسير سركوب مرد طى شده است. درحالى كه در رخ دادن مسئله مطرح شده در واكنش پنجم فقر فرهنگ مؤثر تر از پدرسالارى يا مردسالارى است اما ميلانى به آن توجهى ندارد و انگشت خود را رو به مرد نشانه رفته است. تسلط غيرواقعى كه حاج صفدر بر تمامى ارگان ها و كلاً سرنوشت فرشته دارد به او معناى نمادين مردسالارى دوران مى دهد تا پدرسالار يك خانواده، و اين با هدف موشكافى اجتماعى فيلمساز در تناقض است.
دو سال بعد، نيمه پنهان فيلمساز با زن زيادى روشن تر و روشن تر شد؛ ميلانى به مردم پسند بودن فيلم هايش و به گفته خودش به اينكه خانم ها ديالوگ هاى فيلم هايش را حفظ اند كفايت كرده است. اين روند از «دو زن» به بعد بيشتر و بيشتر حس شد و حالا به اوج رسيده است.
• مى خواهد حرف بزند
در «زن زيادى» ميلانى تعقيب و گريزى از نوع ديگر به راه مى اندازد. اينجا مردى بى مسئوليت داريم و هوس ران و بى سواد. و زنى مسئول داريم و بساز و مظلوم و تحصيلكرده. در نماى اول، بحث در دست دختران يك مدرسه است تا بگويند زن در سن آنها در جامعه چه مشكلاتى دارد، كمى بعد بحث به دست چند زن خانه دار همسايه مى افتد تا دردهاى زنان را بگويند. وقتى معلوم مى شود شوهر سيما با دخترى به شمال مى رود وارد داستان سيما مى شويم تا موقعيت خود را به عنوان زنى تحصيلكرده و زيبا اما سرخورده و مورد ستم بيان كند. در ميانه راه و در يك رستوران مردم اين بحث را نوبت به نوبت به عنوان لابد سمبل جامعه به دست مى گيرند. در آخر هم صبا به عنوان دوست دختر شوهر سيما حقانيت خود را به عنوان انسانى مجبور به اين اعمال (به خاطر شرايط بد جامعه براى زنان) اثبات مى كند. چهار سال پيش از اين، در ماهنامه فيلم شماره ،۲۶۵ مرضيه برومند به ميلانى پيشنهاد كرد كه اگر به همان اندازه كه به زن ها فرصت حرف زدن مى دهى و به آنها مى پردازى به مردها هم بپردازى و آنها را هم دوست داشته باشى هردو قطب كار واقعى در مى آيد. فضاى بيشتر به يك كاراكتر دادن و كم لطفى به ديگرى، بيان مغرضانه و غير واقعى مسئله است.
شايد به همين دليل ميلانى تصميم گرفت در زن زيادى به مرد هم فرصت حرف زدن بدهد. به رحيم (مردى كه زن خود را به دليل خيانت كشته) فرصت مى دهد، ولى از حرف هاى او روشن مى شود كه رحيم در قضاوت عجله كرده و مرتكب اشتباه شده و چه بسا زن او بى گناه بوده است. به احمد شوهر سيما هم فرصت حرف زدن مى دهد و معلوم مى شود كه به زور به او زن داده اند و او هنوز حسرت جوانى كردن در دل دارد، اما در آخر اثبات مى شود كه اين تقصير زن او نبوده كه با مردى حسرت به دل ازدواج كرده. راه هاى ميلانى همه به يك جا ختم مى شوند. اما چيزى كه عيان است، اين است كه مطمئنا تفاوت هاى مرد و زن را نمى توان انكار كرد. مشكلاتى كه به واسطه اين تفاوت ها پيش مى آيد را نيز. اما مسلماً دفاع بد از يك موضوع، تأثير معكوس مى گذارد و به ضرر مدافع تمام مى شود. مسئله اختلاف فرهنگى سيما و احمد در زن زيادى كاملاً روشن است. مسلماً ازدواجى كه ميان زنى تحصيلكرده و مردى بى سواد و علاف و بيكار صورت گيرد بهتر از اين هم نتيجه نمى دهد. شايد يك زن همان ابتدا از خود بپرسد چرا سيما با ذهن والا و سواد بالايى كه برايش تصوير شده زن چنين مردى شده آنهم ظاهراً نه با عشق و عاشقى (احمد در جايى مى گويد تا چشم باز كرديم زن و يك بچه انداختن تو دامن مون كه عاقلشيم). به قول سيمون دوبووار: «زن، زن به دنيا نمى آيد، زن مى شود.»
تهمينه ميلانى در مصاحبه اى با شهرام جعفرى نژاد در ماهنامه صنعت سينما (۳۵) اعلام مى كند كه سرعت فجايع آنقدر بالاست كه او وقت براى در لفافه حرف زدن ندارد. او مى گويد: «سينما براى من هدف نيست، وسيله است، وسيله اى براى بيان حرف هايم.» و دقيقاً هم به همين آرزو مى رسد؛ كاراكتر هاى او همان حرف هايى را مى گويند كه خود او مى گويد، دقيقاً همان جمله ها را و با همان بغض. فيلم هاى او رسانه او هستند براى فرستادن پيام هايش به گيرنده ها يعنى مردم. اما معنى رسانه _ هنر هم اين نيست، آثار ميلانى دچار عارضه گفتن است بدون فكر به چگونه گفتن.
 
منبع: شرق
 

              نقدى بر فيلم زن زيادى ساخته تهمينه ميلانى
                            معمارى روايت

 

 

پيرامون غالب آثار تهمينه ميلانى يك سوءتفاهم بزرگ وجود دارد. سوءتفاهمى كه قبل از آنكه به ساختار خود اثر مربوط شود، مضامين آن را دربرمى گيرد. كانون معنايى اين سوءتفاهم مبحث فمينيسم است. جدا از اينكه اين واژه تا چه ميزان نزد ميلانى و منتقدان محتواى آثارش نزديك به مفهوم واقعى آن است و تا چه حد متاثر از ادبيات عوامانه و ساده انگارانه حول وحوش اين عبارت است هر يك از فيلم هاى ميلانى محملى جهت زدوخورد موافقان و مخالفان مردسالارى و زن سالارى و كلماتى از اين دست بوده است. يعنى قبل از آنكه داستان و آدم ها و موقعيت هاى جارى در آن، مورد بحث و كنكاش قرار گيرند، عمدتاً اين وجه از فيلم هاى او بزرگنمايى مى شد كه لحن به كار گرفته شده توسط فيلمساز تا چه حد درست و غلط و يا منصفانه و غيرمنصفانه است. از همين رو نقطه شاخص آثار ميلانى در حمايت او از زنان فرشته آساى داستان فيلم هايش و حمله به مردهاى زورگو و اجحاف گر خلاصه شده است. اين نكته اى است كه هم از جانب فيلمساز بدان دامن زده شده و هم از طرف بسيارى از نويسندگان سينمايى به نحوى كه ديگر كار را به آنجا رسانده است كه در زمينه نقد فيلم هاى ميلانى چندان اهميتى به فرم و ميزانسن و روايت پردازى و... داده نمى شود و همه چيز در نقد وجوه تماتيك اثر عنوان مى شود. بديهى است كه اين رويه اى ناصواب است. يك فيلمساز در هر حال حق دارد انديشه هاى خود را در قالب اثرش ابراز دارد. چه زن سالار باشد، چه مردسالار و چه هر چيز ديگرى كه پيشوند «سالار» قرار گيرد! گمان نمى كنم منفورتر از انديشه فاشيسم و نازيسم، مكتب فكرى ديگرى در حال حاضر نزد مردم وجود داشته باشد، اما همين ايدئولوژى تك انگارانه زمانى كه در دستان لنى ريفنشال تبديل به موضوع آثارى از قبيل پيروزى اراده مى شود، ماندگارى در تاريخ سينما را براى خود رقم مى زند.
اما در زمانه ما انديشه هاى ميلانى دستاويزى قرار مى گيرد و براى مثبت يا منفى برشمردن آثار او غافل از اينكه اين انديشه ها اصلاً فرع قضيه است و زيربناى اثر به باد فراموشى سپرده مى شود.
اگر بخواهيم در قالب همين انديشه ها به زن زيادى بنگريم، تفاوت چندانى بين آن و عمده آثار قبلى ميلانى مشاهده نمى شود. نماى پايانى فيلم آن قدر گويا هست تا به عنوان مهمترين شاهد در تائيد اين ايده در نظر گرفته شود: سه زن (سيما، دخترش و صبا) به سمت افق حركت مى كنند. در حالى كه دو مرد يكى شان به ضرب گلوله نقش بر زمين شده است و ديگرى در حال درجا زدن و در گل ماندن گرفتار آمده است. همان حكايت تكرارى زن خوب و مرد بد. سيما كه اصولاً واجد هيچ بعد منفى نيست، دخترش هم كه معصوميت كودكانه دارد و صبا نيز به رغم حرفه اش كه روسپيگرى است، ذات پاكى دارد و اين موجودات مذكر هستند كه او را به اين وادى كشانده اند. حتى همسر مقتول رحيم نيز كه در ابتدا گمان بر پليدى اش مى رفت، در پايان حكم برائتش صادر مى شود و برعكس براى همسر قاتل و به ظاهر مظلومش حكم اعدام جارى مى شود، چرا كه «شتاب زده» رفتار كرده است. تكليف احمد نيز كه از همان اول روشن است، خائن، چشم چران، هوسران، لمپن و... تنها آدم مذكر مثبت در اين بين رئيس پليس ناحيه است كه البته نقش حاشيه اى و كاتاليزورى دارد و احتمالاً اگر در زمان ساخت فيلم با نگارش فيلمنامه پديده اشتغال زنان در نيروى انتظامى گسترش بيشترى يافته بود، چه بسا جنسيت اين پليس نيز به گونه اى ديگر رقم مى خورد. آن سخنرانى هاى فصل ماقبل آخر كه بين چهار شخصيت اصلى ردوبدل مى شود، به خوبى مشخص مى كند كه سنتز حاصل از بحث بين آقايان و خانم ها بر چه مبنايى شكل مى گيرد، محكوميت مردان و اثبات حقانيت زن ها.
اما مشكل اساسى زن زيادى همان طور كه در آغاز مطرح شد، اين نيست. سينما جايگاه «كيفيت» است و نه «ماهيت» و به همين دليل چگونگى لحن اهميت بيشترى دارد تا چيستى آن. درست يا غلط بودن انديشه ميلانى ارتباطى با سينما ندارد. آنچه ارتباط دارد، نحوه تبيين اين انديشه با زبان سينما است. زن زيادى ابعاد ايدئولوژى اش را به خوبى با اين زبان معرفى نمى كند. كمااينكه در «دو زن» و «واكنش پنجم» نيز چنين بود؛ اينكه مى گوييم زبان سينما مجموعه اى متشكل از ابزار روايى، فنى و بصرى است و ميلانى از قضا بيشترين لطمه به فيلم هايش را از طريق اولين و بلكه مهمترين عنصر اين زبان يعنى همان روايت دريافت كرده است.
زن زيادى سه مشكل اساسى دارد. نخست مشكل باورپذيرى نسبت به آدم ها است. چيدمان عناصر شخصيتى كاراكترهاى داستان اين فيلم بناى محكمى ندارد. به عنوان مثال ما نمى دانيم كه چرا رئيس پليس اين فيلم چنين رفتار فرامدنى از خود نشان مى دهد و در مقابل روابط آشكار و واضح صبا و احمد كوچكترين واكنشى از خود نشان نمى دهد. آيا صرف عدم اعتراض سيما توجيه مناسبى براى اين انعطاف غيرمنطقى و حتى ابلهانه او است؟ او يا يك پليس متعلق به مجموعه سياسى / انتظامى اين مملكت هست يا نيست، اگر هست چرا وظيفه اش را درست انجام نمى دهد و صرفاً شعارهاى پاستوريزه تحويل سيما مى دهد و اگر نيست كه خب قضيه مى بايست جور ديگرى شكل مى گرفت كه البته نگرفت.
صحنه بگومگوى آدم ها در رستوران هتل بر سر حجاب و... نيز از همين مشكل نشأت مى گيرد. جدا از اينكه معلوم نيست چرا اين آدم ها مثل نمايشنامه راديويى صبر مى كنند تا ديالوگ طرف مقابل تمام شود و سپس به نوبت ديالوگ خود را ابراز كنند (پديده اى كه در سخنرانى هاى فصل آخر نيز نمود دارد). آن آدم ريشو كه به همه بد و بيراه مى گويد (و مثلاً ريش او علامت دگم بودنش هست!) چگونه به زن و بچه ديگران اسائه ادب در بدترين شكل مى كند و بقيه فقط نگاهش مى كنند. آيا اينجا واقعاً ايران است؟
مشكل دوم المان هاى زمخت و  رو و گل درشتى است كه براى تبيين برخى دغدغه هاى فيلمساز به كار گرفته شده است. سخنرانى دختربچه هاى مدرسه اى در آغاز فيلم كه بيشتر يك نشست كودكانه در باب فمينيسم ايرانى را تداعى مى كند، اولين ضربه را از اين حيث به ذهن مخاطب مى كوبد. اين همه شعار چه كاربردى در داستان فيلم دارد؟ چه جايگاه دراماتيكى را در كليت اثر به خود اختصاص داده است؟ آن سئوال بى ربط زنان خانه دار كه در حال پاك كردن سبزى هستند (كنوانسيون زنان چيست) آيا چيزى جز مضحكه به دليل عدم تناسب اش با بافت معنايى حاكم بر آن سكانس در پى مى آورد؟
سومين مشكل ناقص بودن موقعيت پردازى ها است. فيلم هرگز به اين سئوال اساسى كه اصلاً چرا احمد و سيما با يكديگر ازدواج كرده اند، نمى پردازد. در حالى كه به نظر مى رسد براى فهم تنش بين اين زوج چنين پيشينه اى به شدت لازم مى نمايد. سيما يك زن شاغل، تحصيلكرده، باوقار و خانواده دوست است و در مقابل احمد يك لمپن، كم سواد، جلف و لاابالى است. چه دليلى وجود داشته كه سيما خود را به همسرى احمد درآورد؟ تمام روابط على و معلولى جايى در يك فيلم بايد به نوعى ناظر بر يك رويه منطقى باشد وگرنه ايده اساسى فيلم هدر مى رود و اين همان چيزى است كه در زن زيادى رخ داده است. اى كاش ميلانى به ساخت فيلمى ساده راجع به سوءتفاهم يك خانواده در يك مسير جاده اى و با پيش زمينه اكشن بسنده مى كرد. اى كاش مفاهيم پرطمطراق به اثر خود تزريق نمى كرد تا شاهد آن المان هاى متظاهرانه نباشيم و يا يك جور قطب بندى ارزشى / جنسيتى كه بين آدم هاى قصه وجود دارد، شكل نمى گرفت. ميلانى مهندس معمارى است و اى كاش معمارى بيان سينمايى نيز در آثار او به چشم مى خورد.

منبع:شرق


             نگاهى به فيلم زن زيادى  
                 دلهره هاى زن بودن
 
وقتى پاى ديدن فيلمى از تهمينه ميلانى مى نشينى از قبل مى دانى كه به تماشاى يك داستان فمينيستى نشسته اى كه در دفاع از حقوق زنان روايت مى شود. به ويژه آنكه عنوان فيلم «زن زيادى» باشد. اين نام قطعاً با توجه به حدس تماشاگران از موضوع فيلم در جذب مخاطب تاثير زيادى دارد. خاصه آنكه يكى از معضلات خانوادگى به ويژه در شهرهاى بزرگ مسئله همسر دوم است.
فيلم با سكانسى از يك مدرسه دخترانه آغاز مى شود كه دانش آموزان گويى به بازخوانى مانيفست فمينيستى زنان مبارز مى پردازند و فيلم مى خواهد حرف خود را در همان آغاز بزند.
سيما زن روشنفكرى است كه تحصيلات و فهم و كمالش در احساس خوشبختى او هيچ نقشى ندارد. او از رابطه سرد و بى اعتماد خود با همسرش رنج مى برد. رابطه اى كه از شك و ترديدى ريشه دار نسبت به شريك زندگى خود خبر مى دهد. گرچه دانش آموزانش از او تصوير يك زن خوشبخت در ذهن دارند اما او در برابر پرسش آنان از خوشبختى اش ناگهان فرو مى ريزد. اين فروپاشى البته در شكلى نمادين با فروپاشى سقف كلاس تصوير مى شود. اين فروپاشى در مسير خانه سيما با نشان دادن نوع رابطه دختر و پسر در اتوبوس و دعواى مردم در خيابان (تغيير فرهنگى) به جامعه نيز تعميم داده مى شود، تا ميان وضعيت فردى سيما و اوضاع آشفته اجتماعى، تناسبى منطقى برقرار شود. مشكل او خارج از اين متن اجتماعى نمى تواند باشد.
شك ذهنى سيما با مطرح كردن قضيه صبا از سوى احمد، به تدريج عينيت بيشترى مى يابد تا اينكه در مسافرخانه سر راه به يقين تبديل مى شود.
سيما با اينكه متوجه خيانت همسرش به خود مى شود در شك ميان رفتن و ماندن تقلا مى كند. او حتى به توصيه پليس (نماد حرف حق و قانونى) كه گاهى رفتن بهترين راه است ترديد دارد. او با خود كلنجار مى رود كه نمى شود چيزى را عوض كرد؟ آيا او بايد بماند و حق خويش را بگيرد؟ يا برود و از حقى كه هيچ وقت به او داده نشده بگذرد.محبت به احمد در سيما به خاموشى مطلق نمى گرايد. او همچنان اميدوار است و تلاش مى كند از فروپاشى زندگى اش جلوگيرى كند، هر چند اين ميل را پنهان مى كند اما در جايى كه احمد با گريه علت خيانت خود را مى گويد او احمد جان صدايش مى زند و قصد يارى اش را دارد!
اصرار سيما براى كشف حقيقت ماجراى قتل سليم و فريده، تلاش او است براى بازنمايى وضعيت خود در ديگرى. اين كار نه تنها تلنگرى به احمد خواهد زد براى آرامش سيما نيز كارساز است و حس مى كند تنها او نيست كه سرخورده از خيانت است. كسى ديگر هر چند نه از جنس او اما همكار او (معلم) به اين وضعيت، گرفتار شده است.
ميلانى با قرار دادن مردى كه همان مشكل قهرمان زن داستان را دارد به مقايسه وضعيت مشابه اين دو جنس مى پردازد تا نابرابرى فكرى درباره زن و مرد را به تصوير بكشد زنى كه به شوهر خيانت مى كند از منظر عامه حق زيستن ندارد، مرگ او به دست شوهر نه تنها جرم كه حق و كيفر گناهش محسوب مى شود اما چنين مجازات سختى درباره مردان تصور نمى شود، چرا كه عمل مرد تابوهاى شرعى و قانونى ندارد (بگو و مگوى مسافران در هتل). سيما مى خواهد با انعكاس وضعيت خود در قالب داستان رحيم، احمد را به تامل و توجه به خود وادارد و با بازنمايى اين همانى وضعيت خود، وجدان احمد را بيدار كند. آنچه سيما را ويران مى كند و مى شكند هويتى است كه در آستانه فروپاشى است به ويژه براى يك زن كه هويت خود را (شايد تحت هژمونى مردسالارى) در شريك زندگى اش جست وجو مى كند. عملكرد احمد هويت او را دچار بحران مى كند و سيما و سيرت او شكسته مى شود. او از نگاه ابزارى به خود رنج مى برد وقتى كه حس مى كند نه تنها روح و فكرش كه سيما و چهره اش نيز مورد بى مهرى قرار گرفته است. هر چند اين بحران هويت دامن احمد را نيز گرفته است. او نيز احساس مى كند كه مورد توجه قرار نگرفته و احساس تنهايى و بى مهرى مى كند و همين دستمايه توجيه عمل او مى شود!
ميل به نجات رحيم، تلاش نمادين سيما است براى كمك به خود.عبور او از جاده در ظلمت و تاريكى شب حالا كه پليس (قانون) هم به او حق عبور مى دهد، نمادى از جست وجوى راه روشن در دل ظلمت براى رهايى و عدالت است. عدالتى كه شايد سيما چندان اميدى به آن ندارد، متن اجتماعى زيست _ جهانى كه او به عنوان يك زن از حقوق كمترى نسبت به مرد برخوردار است اين اميد را از او مى گيرد.
وضعيت اخلاقى آدمى در درون متن اجتماعى او تعيين مى شود. اراده خارج از تاريخ آدمى عمل نمى كند. رفتار انسان درون گفتمان مسلط اجتماعى معنا مى يابد چه رفتار سيما به عنوان يك زن روشنفكر و نجيب و چه صبا به عنوان زنى فريب خورده. به راستى اگر فريده (زن رحيم) به سليم پسرخاله اش علاقه داشته و به جبر سنت ها با رحيم ازدواج كرده بايد عمل او را محكوم كرد يا نظام فكرى و اجتماعى را كه آزادى و انتخاب را از او گرفتند نقد كرد؟ بايد اجازه داد آنكه در چشم ما خائن و فاسد است حرفش را بزند تا سهم واقعى او از عملش آشكار شود. در يك سيستم مسدود و بسته كه كسى حق انتخاب ندارد گريز از انتخاب جبرى چندان قابل ملامت نيست در چنين وضعيتى هم حاج رضا عنايت مرد مومن و معتمد (فيلم دنيا) و هم احمد جوان بى بندوبار و لاقيد، خطا مى كند. هر دو آنان از جبرى بودن انتخابشان مى گويند. در اين بين اما اخلاق قابل نفى نيست ولى اخلاق خود در متن اجتماعى عمل مى كند نه خارج از آن!
«زن زيادى» به دليل ساختار روانى _ اجتماعى نزديك به واقعيت با مخاطبين به ويژه زنان رابطه خوبى برقرار مى كند. «زن زيادى» زبان حال زنان زيادى است كه حق يا جسارت خروج از وضعيت سلطه را ندارند. دلهره هاى زنانه اى كه تنش هاى خود را با تماشاى اين فيلم برون مى ريزد و فرافكنى مى كند.
«زن زيادى» آسيب شناسى اجتماعى و خانوادگى مسئله اى است كه به طور جدى كانون خانواده هاى ايرانى به ويژه نسل جوان را تهديد مى كند. امرى كه هنوز قشر روشنفكر ما نيز نگاهى سنتى به آن دارد و زنانى كه به حق خويش آگاه نيستند تا آن را مطالبه كنند!
«سيما» در نهايت راه خويش را انتخاب مى كند او مى رود تا شايد يافتن را در رفتن و از دست دادن بيابد. او تنها نيست صبا نيز با او هم مسير مى شود شايد او راه درست را برمى گزيند و مى رود تا خود را پاك و تميز كند. در اين ميان احمد تنها مى ماند و در وضعيت خود متوقف مى شود (روشن نشدن ماشين) اما او دروغ نمى گويد، عشق و محبت زوركى نمى شود!
 
منبع:شرق
 
 
 
 


 

 

       

 

                                                                  

 

|+| نوشته شده توسط سحر در Sun 26 Jun 2005 و ساعت 15:10 | 
اخبار سینمایی

 

باغ هاى كندلوس پاييزى مى شود

فيلم سينمايى باغ هاى كندلوس به نويسندگى و كارگردانى ايرج كريمى پاييز امسال درسينماها به نمايش درمى آيد. عليرضا شجاع نورى تهيه كننده اين فيلم ضمن اعلام اين خبر گفت: زمان قطعى اكران فيلم مشخص نشده است اما ما سعى داريم در فصل دانشگاهى اقدام به اكران آن كنيم. «باغ هاى كندلوس» پاييز امسال در سينماها به نمايش درمى آيد. شجاع نورى از احتمال نمايش اين فيلم در گروه سينمايى آسمان باز خبر داد.«باغ هاى كندلوس» سومين فيلم بلند سينمايى ايرج كريمى به حساب مى آيد. در اين فيلم بازيگرانى چون محمدرضا فروتن، خزر معصومى، مسعود كرامتى، بهناز جعفرى، شاهرخ فروتنيان، فريبا كامران و... حضور دارند. فيلم سينمايى «باباعزيز» نيز به كارگردانى ناصر خمير و تهيه كنندگى شجاع نورى و سريال اوريول درجشنواره فجر سال گذشته به نمايش درآمد. به گفته شجاع نورى اين فيلم پاييز امسال اكران خواهد شد.

 

فريبا كوثرى و بهناز جعفرى در نگاه

فريبا كوثرى و بهناز جعفرى در فيلم «نگاه» به كارگردانى سپيده فارسى بازى كرده اند. سپيده فارسى، كارگردان سينما، ضمن بيان اين مطلب درمورد مراحل آماده سازى فيلم نگاه گفت: فعلاً مراحل پايانى كارهاى فنى ولابراتوارى وساخت تيتراژفيلم درحال انجام است وفيلم براى نمايش آماده مى شود. وى درادامه افزود: صداگذارى فيلم دراستوديو بهمن توسط حسين اباسلط وميكس فيلم توسط برونوتارير در فرانسه انجام شده است.كارگردان فيلم نگاه درادامه تاكيد كرد: شخصيت اصلى فيلم بعد ازغيبتى بيست ساله به ايران بازمى گردد و با ديدگاهى جديد به اوضاع ميهنش واطرافيانش وگذشته اش برخورد مى كند وسعى مى كند بتواند دوباره ارتباطى عميق ومحكمى با اطرافيانش به دست آورد. وى خاطرنشان كرد: كل لوكيشن هاى فيلم درتهران بوده است و۲ دقيقه آغازين فيلم درپاريس فيلمبردارى شده است وكاردر۳۵ جلسه فيلمبردارى گرديد . سپيده فارسى فارغ التحصيل رشته رياضى ازدانشگاه پيرومارى كورى پاريس است وپس ازسه سال فعاليت درزمينه عكاسى دركشورفرانسه به ساخت فيلم كوتاه پرداخته است. ازجمله كارهاى او مى توان به كفش هاى قرمزوتانگو وباد شمال وخواب آب وسفرمريم اشاره كرد .نويسندگان فيلمنامه سپيده فارسى و جواد جواهرى هستند. مديريت فيلمبردارى برعهده جمشيد الوندى بوده وسازنده موسيقى متن فيلم ، كريستف رضاعى است.

اكران بيد مجنون در تابستان


فيلم سينمايى«بيد مجنون » به كارگردانى مجيد مجيدى به عنوان يكى از فيلم هاى اكران تابستان از نيمه مرداد ماه امسال برپرده سينماها قرار مى گيرد. فيلم سينمايى«بيد مجنون » كه ششمين ساخته سينمايى مجيد مجيدى به شمار مى آيد از ۱۸ مرداد ماه امسال در گروه سينمايى استقلال در تهران اكران خواهد شد.در اين فيلم پرويز پرستويى، رويا تيموريان، محمود بهراز نيا، صغرى عبيسى، شراره دولت آبادى، مليكا اصلانى و ليلا اوتادى به عنوان بازيگران اصلى به ايفاى نقش مى پردازند.

 

چند ميگيرى گريه كنى در عيد فطر

فيلم «چند مى گيرى گريه كنى» به كارگردانى « شاهد احمد لو» عيد فطر امسال اكران عمومى مى شود. فيلم نامه اين فيلم را كه مضمونى كمدى دارد ، «محسن طنابنده» نوشته است و «كيانوش عيارى» به عنوان مشاور كارگردان با «شاهد احمد لو» همكارى كرده است . در اين فيلم بازيگرانى چون «ابوالفضل پورعرب» ،« الناز شاكردوست» ،« شهرام حقيقت دوست» ،« حميد لولايى»،«منوچهر نوذرى» به ايفاى نقش پرداخته اند.

 

آكواريوم در انتظار اكران

فيلم سينمايى «آكواريوم» به كارگردانى ايرج قادرى پس از دريافت پروانه نمايش در سينماها اكران خواهد شد. آكواريوم در حال حاضر آخرين مراحل فنى خود را مى گذراند و تا دو هفته ديگر به شوراى صدور پروانه نمايش ارايه خواهد شد. در صورتى كه پروانه نمايش فيلم صادر شود، آكواريوم در سينماها به اكران در خواهد آمد وسازندگان آن منتظر جشنواره نخواهند ماند. عوامل آكواريوم عبارتند از: نويسنده و كارگردان ايرج قادرى، فرج الله حيدرى مدير فيلمبردار، افسانه صمدزاده طراح صحنه و لباس، محمود سماك باشى صدابردار، مهديه اعرابى طراح چهره پردازى، على سرتيپى تهيه كننده و امين حيايى، مهناز افشار، ايرج نوذرى، شيلا خداداد، سيروس گرجستانى و نيما فلاح و ... بازيگران اين فيلم هستند.

پايان فيلمبردارى شب بخير فرمانده

ادامه فيلمبردارى شب بخير فرمانده، به كارگردانى انسيه شاه حسينى در شهرك سينمايى دفاع مقدس انجام خواهد شد. دومين ساخته انسيه شاه حسينى پس از فيلم غروب شد بيا رويكردى به دوران دفاع مقدس و حضور زنان درعرصه جنگ دارد و روايتگر داستان زن خبرنگارى است كه در شب عمليات طريق القدس مسيرش را گم مى كند و درگير حوادث و اتفاقات متعددى مى شود. تا به حال حدود ۳۵ درصد از فيلمبردارى فيلم « شب بخيرفرمانده » در آبادان انجام شده است و گروه توليد فيلم ادامه فيلمبردارى را در شهرك سينمايى دفاع مقدس انجام خواهند داد.نويسنده و كارگردان « شب به خير فرمانده » انسيه شاه حسينى، مديرفيلمبردارى نادر معصومى، مدير توليد محمد رضا نجفى، طراح چهره پردازى پروانه معصومى ، صدا گذار محمد رضا دلپاك، آهنگساز محمد رضا عليقلى هستند. بازيگران شب به خير فرمانده نيز لادن مستوفى، محمد مختارى، عصمت رضا پور هستند و تهيه كنندگى فيلم برعهده حوزه هنرى است.

 

«مكس» پروانه نمايش گرفت

 

فيلم سينمايى مكس به كارگردانى سامان مقدم پروانه نمايش گرفت. فيلمنامه اين فيلم را پيمان قاسم خانى بر اساس طرحى از سامان مقدم نوشته است. مكس فيلمى موزيكال، اجتماعى است كه داستان پسر جوانى به نام مكس را روايت مى كند. «مكس» سومين تجربه بلند سينمايى مقدم پس از فيلم هاى «سياوش» و «پارتى» است. او چندى پيش اعلام كرد كه ديگر در ايران فيلم نمى سازد و جديدترين فيلم خود را در دبى خواهد ساخت. در مكس بازيگرانى چون رامبد جوان، پگاه آهنگرانى، فرهاد آييش، گوهر خيرانديش، محمدرضا شريفى نيا، سيروس ابراهيم زاده، سيد ابراهيم بحرالعلومى و ... بازى مى كنند. تورج منصورى مدير فيلمبردارى، امير توسلى آهنگساز، محمد قومى طراح گريم و ايرج شهرزادى صدابردار اين پروژه هستند.

|+| نوشته شده توسط سحر در Sat 25 Jun 2005 و ساعت 18:30 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar