تبليغاتX
عشق سینما
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
اخبار سینمایی
اخبار سینمایی

 

 

حاتمى كيا : خيلى دور خيلى نزديك و بيد مجنون

ابراهيم حاتمى كيا كارگردان سينما گفت: فيلم هايى مانند بيد مجنون، و خيلى دور خيلى نزديك، مى توانند در قالب تصوير اعتقادات مذهبى تماشاگر را ارتقا دهند. ابراهيم حاتمى كيا، نويسنده و كارگردان سينما، در گفت و گو با خبرنگار شبستان گفت: فيلم سينمايى بيد مجنون، تازه ترين اثر مجيد مجيدى، جذابيت فراوانى دارد و كه آن را جزء شاخص ترين آثار سينماى ايران قرار مى دهد. كارگردان فيلم سينمايى از كرخه تا راين افزود: مجيدى فعاليت هنرى خود را با بازيگرى در فيلم هاى حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى مانند شنا در زمستان، تير باران، دو چشم آبى، تا مرز ديدار و چشم شيشه اى شروع كرد تا به فيلم سازى رسيده است، پس سينما را خوب مى شناسد. نويسنده و كارگردان فيلم سينمايى موج مرده اظهار كرد: فيلم سينمايى بيد مجنون تكميل كننده ديگر آثار مجيدى ، پس از رنگ خدا، باران و بچه هاى آسمان است با اين تفاوت كه در فيلم سينمايى بيد مجنون از حضور بازيگر پرتوانى مانند پرويز پرستويى نيز بهره كافى برده است.كارگردان فيلم سينمايى «آژانس شيشه اى» گفت: فيلم هايى مانند بيد مجنون، موج مرده، خيلى دور خيلى نزديك، آثارى هستند كه مى توانند خيلى زيبا در قالب تصوير، اعتقادات مذهبى تماشاگر را چندين برابر ارتقا دهند؛ پس بايد شرايط ساخت و تهيه به گونه اى فراهم شود كه فيلم سازان با خيالى راحت بتوانند به ساخت اين گونه آثار بپردازند.
----------------------------------------------------------------------------------

عروس فرارى در سينماهاى تهران

عروس فرارى جديدترين محصول موسسه سينمايى پويافيلم به كارگردانى بهرام كاظمى و به تهيه كنندگى عبدالله عليخانى و حسين فرح بخش و با بازى امين حيايى، الناز شاكردوست و حسام نواب صفوى آماده نمايش شد و به زودى روانه اكران سينماها خواهد شد. فيلمبردارى عروس فرارى به مديريت رضا بانكى ۱۸ آذرماه در منطقه كامرانيه تهران آغاز و ۱۳ دى ماه در منطقه خرم آباد تنكابن پس از ۲۲ جلسه فيلمبردارى به پايان رسيد. موضوع فيلم درباره دخترى به نام هما است كه در شب عروسى اش با امير به قصد انتقام فرار مى كند. عوامل اين فيلم عبارتند از حسن انصاريان (نويسنده فيلمنامه، بازى گردان و شاعر)، آرش معيريان (تدوين كننده)، عبدالله اسكندرى (طراح چهره پردازى)، سحر شهامت (طراح صحنه و لباس)، سعيد شهرام (موسيقى متن)، قاسم افشار (خواننده)، بابك اخوان (صدابردار همزمان)، رضا اردلان (صداگذارى و ميكس)، عباس شوقى (مسئول جلوه هاى ويژه)، احمد احمدى (عكاس) و فرامرز روشنايى (روابط عمومى) فيلم عروس فرارى هستند.

----------------------------------------------------------------------------------

شبانه به زودى آماده نمايش

هديه تهراني و كوروش تهامي در «شبانه»

فيلم «شبانه» به كارگردانى اميد بنكدار و كيوان على محمدى به زودى آماده نمايش مى شود. اين فيلم كه اولين ساخته بلند اين دو كارگردان جوان است درباره دخترى به نام شبنم است كه به همراه دو دوستش ساناز و خاطره از خانه خارج مى شوند، اما اتفاق ناگوارى كه براى برادرش روى مى دهد، حوادث تازه اى را براى او و دوستانش رقم مى زند. در اين فيلم هديه تهرانى، كوروش تهامى، كمند اميرسليمانى، ستاره اسكندرى، بهاره رهنما، آتيلا پسيانى، حميدرضا پگاه و... بازى مى كنند. رخشان بنى اعتماد و محمدرضا اصلانى مشاور كارگردان و فيلمنامه فيلم شبانه هستند كه اين دو كارگردان جوان سينما را در ساخت اين فيلم همراهى كرده اند.

----------------------------------------------------------------------------------

پيشنهاد بى شرمانه به نقاش مرده

فيلم «پيشنهاد بى شرمانه به نقاش مرده» به كارگردانى سيدمحسن اورنگ به مرحله تدوين رسيد. اين فيلم درباره نقاش نوگرايى به نام كاوه فرزاد است كه در پى نابسامانى در زندگى اش دست به خودكشى ناموفق مى زند. در اين فيلم حامد بهداد، احمد نجفى، رضا رويگرى و ليلا منصورى بازى مى كنند. روابط عمومى «پيشنهاد بى شرمانه به نقاش مرده» فرامرز روشنايى است.

----------------------------------------------------------------------------------

نيمه پنهان دردانشكده فنى

انجمن فارغ التحصيلان دانشكده فنى در مراسم ساليانه خود كه هفته گذشته برگزار كرد با اهدا لوح تقديرى از تهمينه ميلانى كارگردان سينماى ايران تجليل نمود. به گزارش خبرنگار ما اين مراسم در سينما كانون برگزار شد و سپس فيلم نيمه پنهان به نمايش در آمد. پس از نمايش فيلم نيز ميلانى در يك جلسه پرسش و پاسخ حضور يافت و به سئوالات حاضرين پاسخ داد.

----------------------------------------------------------------------------------

شجريان در جشن خانه سينما

خانه سينما هفته گذشته محمد رضا شجريان استاد آواز ايران را به اين خانه دعوت كرد، تا اين نهاد صنفى متعلق به سينماگران نيز براى تسريع در پروژه باغ هنر بم به يارى شجريان بيايد. به گزارش خبرنگار ما قرار است محمد رضا شجريان امسال در جشن خانه سينما حضورداشته باشد و در جشن امسال بخشى با عنوان بم تدارك ديده شده است. در نشست مشتركى كه چند هفته پيش با حضور شجريان و مجيدى انجام شد مجيدى عنوان كرده بود خانه سينما براى كمك به پروژه باغ هنر بم فعال مى شود .
----------------------------------------------------------------------------------

محمد على نجفى و خداوند الموت

محمدعلى نجفى از چندى پيش قصد داشت فيلم تاريخى «خداوند الموت» را كه قصه دوره حسن صباح است بسازد. اين پروژه هم اكنون بعد از تحقيقات و پژوهش، فيلم نامه نهايى آن توسط نغمه ثمينى در حال نوشته شدن است. محمدعلى نجفى كه به تازگى فيلمبردارى آخرين ساخته سينمايى اش را با نام «دره زاگرس» به پايان برده است، به نظر مى رسد نسبت به فيلم هاى قبلى  او از لحاظ موضوع و ساخت اثر متفاوتى محسوب مى شود. «دره زاگرس» نوع ديگرى از همان تجربه اى است كه در فيلم گزارش يك قتل داشته  است. مونتاژ « دره زاگرس» از اوايل شهريور ماه توسط مصطفى خرقه پوش آغاز مى شود و احتمالا تدوين آن تا يك ماه و نيم آينده طول خواهد كشيد و اولين نمايش فيلم در جشنواره فجر خواهد بود. در دره زاگرس كه درباره تلاش يكسرى از مهندسان و متخصصان ايرانى در جهت افتتاح سد كارون است، آن مريلا زارعى، رضا كيانيان، كيهان ملكى، بابك حميديان، ژاله علو و على نصيريان به ايفاى نقش مى پردازند.
----------------------------------------------------------------------------------
سفر مردان خاكسترى درپاييز
 
132879.jpg
 
سفر مردان خاكسترى اولين فيلم بلند امير شهاب رضويان، بالاخره پس از چندين سال پاييز امسال در ايران به نمايش در مى آيد. به گزارش خبرنگار ما سفر مردان خاكسترى توليد مشترك ايران و ژاپن است و شركت فيلمسازى و پژوهش هاى سينمايى هيلاج و كانال تلويزيونى NHK ژاپن تهيه كنندگان اين فيلم هستند. سفر مردان خاكسترى در جشنواره فيلم هاى آسيايى NHK توكيو ، جشنواره رتردام هلند، جشنواره پوسان، جشنواره جاكارتا و جشنواره اسلو به نمايش در آمده است و نمايش اين فيلم در بخش مسابقه TIGER AWARD جشنواره رتردام ۲۰۰۳ بعد از سال ها كه ايران در بخش مسابقه اين فستيوال فيلمى نداشت موفقيتى براى اين فيلم و سينماى ايران به حساب مى آيد. براى فيلمبرداران فيلم، مرحوم محمد رضا شريفى از جشنواره فيلم حقيقت در يزد و جشنواره فيلم اميد رشت و جشنواره رشد، جايزه بهترين فيلمبردارى را دريافت كرده است. تدوين فيلم را كيانوش عيارى انجام داده است. رضويان مى گويد: سفر مردان خاكسترى را براى پدرم ساختم و فيلم با اشاره به خاطره هاى او و عشق گمشده اش آغاز مى شود.
 
 
 


 


|+| نوشته شده توسط سحر در Sun 21 Aug 2005 و ساعت 23:13 | 
مصاحبه حمید گودرزی
سلام

یکی از دوستان مصاحبه حمید گودرزی رو خواسته بودن

البته این مصاحبه زیاد جدید نیست

امیدوارم که خوشتون بیاد

 

                                  کمکم کن از خانه به دوش سبقت گرفت





شناسنامه حميد گودرزي
متولد 2 آذرر 56 در محله الوند تهران
فارغ التحصيل رشته بازيگري از دانشكده هنر و معماري آزاد
آغاز كار سال 1376
مجموعه ها : داني و من ، سهراب ، پسران مهتاب ، ديوار شيشه اي ، مسافري از هند ، تب سرد، بازنده و كمكم كن


ته خط همه ما بهشت زهرا است

حميد گودرزي در رابطه با سريال اخيرش كمكم كن چنين مي گويد : كمكم كن چهارمين همكاري من با آقاي قاسم
.جعفري است . كار آدم مثل بچه هايش است هر بچه اي هم شريني و ويژگي خاص خودش را دارد ، بنابراين از من نخواهيد تا يكي را بعنوان بهترين تجربه همكاري با جعفري انتخاب كنم . الان با روحيات ، خواسته ها و سبك كاري قاسم جعفري آشنا شده ام مثلا اگر در حد نگاه يا حس اداي يك ديالوگ از من توقعي داشته باشد ، بلافاصله مي فهمم كه چه مي خواهد و آن را با سرعت پياده مي كنم . »

وي در رابطه با مدت ساخت اين سريال مي گويد : « براي ساخته شدن كمكم كن 76 روز بكوب كار كرديم تا به حال سابقه نداشته كه در چنين شرايطي قرار بگيرم . باور كنيد كه خيلي سخت بود . »

گودرزي در پاسخ به اين پرسش كه نقش خود را در كمكم كن با بازي ديگرت چگونه مي بيني مي گويد : « در تب سرد هم محور بودم ولي كمكم كن قصه سروش است ريتم سريال روي دوش اوست . سوژه ها و گره ها به سمت او هجوم مي آورند و وظيفه جذب و كشيدن مخاطب تا پايان كار نيز بر عهده همين پرسوناژ است . قصه كمكم كن يك قصه شخصيت محور است بنابراين بخش مهمي از جذب مخاطب و پيش بردن داستان به عهده سروش است و بخش ديگر حوادث فرعي و شاخ و برگهايي كه در هم تنيده شده و مسير داستان را پيش مي برد كه البته تمامي اينها بر مي گردد به متن و اجرا و نوع نگاه كارگردان . محوري بودن سروش به آن شكل كه گفته شد مسئوليتم را افزايش داده بود . سروش خيلي جاي كار داشت در طول كار تابع متن بودم و خواسته هاي آقاي قاسم جعفري اگر كارگردان به ذهنش مي رسيد كه بايد تغييري در متن بدهد ما آنرا اجرا مي كرديم . خيلي ها به من مي گفتند كه ايكاش در قسمت اول سكته نمي كردي و شيطنت و شارلاتان بازيهاي سروش چند قسمت بيشتر طول مي كشيد و به قسمت اول كمكم كن ختم نمي شد . نظر خود من همين بود زيرا تاكيد بر آن نيمه مي توانست فصل استحاله و پشيماني اين آدم را پررنگ تر سازد اما به هر حال راي نهايي با متن است و كارگردان . آنها صلاح مي دانستند كه كار به اين شكل اجرا شود ما هم سعي كرديم كه سروش خيلي تبديل به آدم فلسفي نشود كه بخواهد به ريتم صدفه بزند و باسمه اي و غيرقابل باور از كاردرآيد . به هر صورت او گذشته اي داشته و الان كه در اين قالب حلول كرده كمي گيج مي زند. كمكم كن قصه نو و سنگيني دارد . قاسم جعفري هم اعتقاد داشت كه كار به خاطر سوژه و سنگيني اش بايد به صورت هفتگي پخش شود . نمي دانم چه اتفاقي افتاد كه كمكم كن به صورت فعلي روي آنتن رفت . شايد به خاطر درخواست سازمان كارگردان مجبور شد تغيير عقيده بدهد . با آقاي افخمي هم كه صحبت كردم ايشان نيز از ويژگي هاي كار و محاسن نو بودن آن گفتند.


گودرزي در رابطه با تاثيرات اين كار مي گويد : « قصه درونمايه دارد محتوي دارد ، محتوايي كه به سرعت از لايه هاي بيروني فكر مخاطب مي گذرد و گوش دروني او را مورد نوازش قرار مي دهد . نه فقط براي مخاطب كه براي خود ما نيز كمكم كن يك تلنگر بود . روزي كه سكانس سكته سروش را بازي مي كردم در اين انديشه فرو رفتم كه زندگي چه دوام سستي دارد . هر لحظه ممكن است كه اين فرصت از آدمي گرفته شود . پشت چراغ قرمز ، توي ترافيك و در حالي كه به خاطر درگيري با شركايت عصباني هستي ناگهان مرگ مي آيد و تو را با خودش مي برد به آن دنيا . وقتي هم كه بروي ديگر كار تمام است و جايي براي بازگشت وجود ندارد . از هر 10 هزار نفري هم كه توي كما مي روند فقط يكي اين شانس را پيدا مي كند كه به دنيا باز گردد ، پس شمايي كه حق را ناحق مي كنيد و بالاترين هدفتان كسب پول و ثروت و قدرت و شهرت و چسبيدن به دنيا است بدانيد و بترسيد كه شايد 30 ثانيه بعد نوبت شما باشد كه از اين جهان برويد . آن دنيا اينطوري كه ما توي كمكم كن نشان داده ايم نيست . آنجا بايد جواب پس بدهيد . در آن جهان اين اعمال شما هستند كه تكليف شما را روشن مي كنند . »

وي در ادامه در مورد بهشت زهرا چنين مي گويد : « وقتي از بهشت زهرا بر مي گردي تا چند روز اين احساس به آدم دست مي دهد كه زندگي چه ارزشي دارد ، چه فرقي مي كند كه ماكسيما سوار شوي يا پيكان ، خانه ات در فرشته باشد يا نواب ، 10 ميليون در حساب بانكي ات پول داشته باشي يا 100 ميليون .

بهشت زهرا ته خط همه ماست . هر كس كه باشيم در هر جايگاهي و با هر كس كه باشيم در هر جايگاهي و با هر ميزان ثروت و قدرت روزي براي هميشه شكلات پيچ شده خواهيم رفت . آنجا ديگر فرقي نمي كند كه كه بوديم و چه داشتيم . آنجا فقط اعمال ما هستند كه ارزش دارند بايد حساب پس بدهيم بايد جوابگو باشيم . متاسفانه گند و كثارت و زرق و برق دنيا آنقدر چشم آدمي را كور كرده كه به محض دور شدن از چنين محيطهايي باز مي گردد به همان زندگي سابق و دوباره از ياد مي برد كه ته خطش سرانجامش كجاست . بيهوده نيست كه پيامبر اسلام توصيه كرده اند جهت پرهز از توقعات نابجا و دورز گزيدن از گناه هر از گاهي چند به محل دفن مردگان برويد . آدمي كه حواسش به زندگي پس از مرگ باشد كمتر حرص دنيا را مي خورد .

مسعود رازي
مسعود رازي به سروش خيانت مي كند او مال و اموال رفيقش را بالا مي كشد شركت را به نام خودش مي كند و ... در قسمت سي ام اين دو به هم بر مي خورند . در متن آمده بود كه بايد با هم دعوا كنند و يكديگر را بزنند ولي خوشبختانه جعفري اين رويه گيشه اي و تكراري را حذف و چند خط ديالوگ را جايگزينش ساخت . ديالوگ هاي اين سكانس از آن جنس ديالوگ هايي است كه اشك مخاطب را در مي آورد و سروش حرف مي زند و مسعود كه تحول او را درك نكرده بود جوابي مي دهد . دوست دارم قسمت آخر را با دقت تماشا كنيد .


بازي با نگاه

دوستاني كه به بنده لطف دارند اينگونه گفته اند كه يكي از ويژگي هاي تو توانايي ات در بازي با نگاه است . اين قضيه بر مي گردد به جنس بازيهايم من در مورد هر صحنه فكر مي كنم و اينطوري نيست كه صرفا ديالوگي را به ذهن بسپارم و بروم جلوي دوربين مثلا وقتي پويا اميني مي گويد بايد كارخانه شير خشك را بخريم چون در همان لحظه روي اين سئوال فكر مي كنم آن نگاهي كه مورد نظر شما و ديگر دوستان است در مي آيد .


گريم

به عنوان يك بازيگر دوست دارم با سر و وضع وآرايش و شكل و شمايل جديدي به ميدان برگردم . به نظر خود من نيز تكرار يك قيافه با اندك تغييراتي به لحاظ گريم مي تواند به ضرر بازيگر تمام شود و مخاطب را نسبت به او زده كند ، با اينحال ما بايد تابع قراردادي باشيم كه بسته ايم . هنگام تست گريم جعفري گفت كه دوست ندارد موي سروش كوتاه باشد اصولا او از تيپ چرك بدش مي آيد و اعتقاد دارد كه پرسوناژهايش بايد شارپ و فرش به نظر برسند .


كمكم كن 7 درصد از خانه به دوش جلوتر است

چند روز پيش كه دكتر پورحسين آمده بودند سر لوكيشن ما از زبان ايشان شنيدم كه براساس آمار نظر سنجي هايي كه توسط سازمان صورت گرفته كمكم كن 7 درصد از خانه به دوش جلوتر است .


منتظر كاست اول گروه سون (هفت ) باشيد .

تا پايان امسال با گروه سون (گروه هفت ) قرارداد دارم . در كاست اول اين گروه كه بناست با 13 ، 14 قطعه توليد شود 5 كار را من خوانده ام . ميان اين كارها تنهام نذار نامهربون را بيشتر از بقيه دوست دارم . براي اين كاست خيلي زحمت كشيده ايم . به نسبت كارهاي موجود در بازار آهنگ ها و ترانه هاي كار ما فوق العاده خوب و با كيفيت است . در اين آلبوم 4 دكلمه هم با صداي آقاي شهاب حسيني است .
قدر مسلم به كنسرت هم فكر مي كنيم ولي زمان اجرايي آن هنوز مشخص نشده است





|+| نوشته شده توسط سحر در Sun 21 Aug 2005 و ساعت 17:22 | 
اخبار سینمایی
اخبار سینمایی

 

وحيد موسائيان ظرف 10 روز آينده جديدترين فيلمش را كليد مي‌زند.

 

 او ارديبهشت ماه به تهيه‌كنندگي روح‌الله برادري موفق شد، پروانه ساخت <خانه روشن> را دريافت كند. به گفته موسائيان تاكنون حضور ليلا زارع به عنوان بازيگر اصلي در اين فيلم قطعي شده است.

اين كارگردان درباره بازيگران فيلمش به خبرنگار <باني‌فيلم> گفت: <انتخاب بازيگر يا نابازيگر اصلاً برايم مهم نيست، سعي من بر اين است بهترين فرد را براي نقش‌هاي فيلمم انتخاب كنم. فعلاً بازي ليلا زارع در خانه روشن قطعي شده است>. او درباره بقيه بازيگران فيلمش گفت: <با انتخاب يك بازيگر مرد، فهرست عوامل اصلي جلوي دوربين فيلم تكميل مي‌شود و بلافاصله فيلمبرداري را شروع مي‌كنم. البته هنوز مشخص نيست براي اين نقش از بازيگر حرفه‌اي استفاده كنم يا نه. هم‌اكنون مشغول انتخاب بازيگر اين نقش هستم.>

موسائيان از گفتن خلاصه داستان فيلم خودداري كرد و گفت: <هنوز خلاصه‌اي براي <خانه روشن> در نظر نگرفته‌ام، فقط فعلاً مي‌توانم بگويم اين يك فيلم اجتماعي است.>

او درباره شباهت اين فيلم به ساخته‌هاي قبلي‌اش گفت: <هيچ كارگرداني نمي‌تواند ادعا كند، فيلم جديدش شبيه كارهاي قبلي‌اش نيست. قطعاً <خانه روشن> از جهاتي شباهت‌هايي به <خاموشي دريا> و <تنهايي باد> دارد، البته سعي من بر اين است، فيلم جديدم كامل‌تر از كارهاي قبلي‌ام باشد.>

موسائيان در پايان گفت: <10 روز ديگر فيلم را در تهران كليد مي‌زنم. تمام صحنه‌هاي <خانه روشن> در تهران فيلمبرداري مي‌شود. ظرف چند روز آينده لوكيشن‌هاي فيلم را انتخاب خواهم كرد.> قرار است محمد آلادپوش فيلمبرداري اين پروژه را انجام دهد.> ليلا زارع كه سال گذشته براي بازي در <ما همه خوبيم> (بيژن ميرباقري) برنده سيمرغ بهترين بازيگر نقش دوم زن از جشنواره بيست‌وسوم شد، در <خانه روشن>  بازي در دومين فيلم سينمايي‌اش را تجربه مي‌كند.

<تنهايي باد> آخرين فيلم سينمايي موسائيان در مقام كارگردان بود كه هنوز اكران عمومي نشده است.

عواملي كه حضورشان تاكنون در خانه روشن قطعي شده است، عبارتند از: كارگردان: وحيد موسائيان؛ فيلمنامه: مهران كاشاني؛ مديرفيلمبرداري؛ محمد آلادپوش؛ صدابردار: عباس رستگارپور؛ موسيقي: فريدون شهبازيان؛ مديرتوليد: رحمت عبدالله‌زاده؛ عكاس: ماهور موسائيان؛ مجري طرح: مؤسسه راويان هنر شرق؛ بازيگران: ليلا زارع و... تهيه‌كننده: روح‌الله برادري‌

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

نيكي كريمي مقابل دوربين ابراهيم وحيد زاده ؛

فردا <شام عروسي> برگزار مي شود!

 

 

 

فيلمبرداري جديدترين فيلم ابراهيم وحيد زاده با نام< شام عروسي >از فردا در تهران آغاز خواهد شد.

به گزارش ايلنا، فيلمبرداري اين فيلم قرار بود پيش ازاين آغاز شود ، ولي به دليل حضور نيكي كريمي در جشنواره فيلم لوكارنو به تعويق افتاده بود. از فردا 30، مرداد ماه، با حضور اين بازيگرآغاز مي شود. فيلم نامه اين فيلم را پيمان معادي به نگارش درآورده است و داستان برگزاري يك عروسي باشكوه ولي بدون پول است.

در اين فيلم به غير از نيكي كريمي بازيگراني چون ؛ امين حيايي، مارال فرجاد، پويا اميني، محمد رضا هدايتي، سيروس ابراهيم زاده، ژيلا سهرابي ، عارف لرستاني و بهاره سياهي به ايفاي نقش پرداخته اند.

ديگر عوامل اين فيلم عبارتند از :

مدير فيلمبرداري: داريوش عياري ، مدير توليد : شهرام زاهدي ،دستيار كارگردان: محمد موسوي ، صدابردار : اصغر شاهوردي ،طراح صحنه و لباس: كيوان مقدم، تهيه كننده : حميد اعتباريان.

 ------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

ساخت موسيقي <ميم مثل مادر> آغاز خواهد شد

 

 

< ميم مثل مادر> جديدترين فيلم رسول ملاقلي‌پور است كه مهر ماه جلوي دوربين مي‌رود، اين فيلم به دليل اهميتي كه موسيقي در آن دارد ، ساخت موسيقي قبل از فيلمبرداري آغاز  خواهد شد.

منوچهر محمدي تهيه‌كننده اين فيلم در گفتگو با ايسنا گفت: در داستان فيلم پسري كه به دنيا مي‌آيد به دليل نقص عضو، مادر به او موسيقي ياد مي‌دهد.

او در ادامه تصريح كرد: در فيلم آموختن يك ساز را مي‌بينيم و آقاي ملاقلي‌پور با آهنگسازان و موزيسين‌هاي جوان هم‌اكنون مقدمات اوليه را آغاز كرده است.

اين تهيه‌كننده معتقد است:به خاطر نوع داستان، انتخاب بازيگر نيز به سختي انجام مي‌شود. چون آن بازيگر بايد آموزش موسيقي ببيند.

ملاقلي‌پور بعد از نمايش <مزرعه‌پدري> اعلام كرده بود، ديگر فيلمي نخواهد ساخت.

ملاقلي‌پور در كارنامه فيلم‌سازيش فيلمهايي چون <نسل سوخته>،<قارچ سمي > و.... دارد.

-------------------------------------------------------------------------------------------------

سجادپور ، شمقدري ، كاسه ساز و اكبر نبوي ؛ گزينه هاي احتمالي معاونت سينمايي‌

 

گمانه‌زني‌ها براي انتخاب مديران جديد سينمايي در حالي آغاز شده كه محمد حسين صفار هرندي براي كسب كرسي وزارت ارشاد در انتظار راي اعتماد مجلس است.

   فارس به نقل از يك منبع آگاه از نامزدهاي احتمالي براي تصدي معاونت سينمايي وزارت ارشاد و بنياد سينمايي فارابي خبرداده است.

بر اساس اين خبر جواد شمقدري، عليرضا سجاد‌پور و حبيب‌الله كاسه‌ساز نامزدهاي احتمالي براي تصدي اين كرسي هستند.

عليرضا سجاد‌پور از فيلمسازان و نويسندگان سينماي دفاع مقدس است كه مديريت ستاد تبليغاتي احمدي نژاد را بر عهده داشته و هم اكنون دبير اولين جشنواره فيلم شهر است.

جواد شمقدري نيز يكي از اعضاي اصلي هيات اسلامي هنرمندان است و فيلم تبليغاتي احمدي‌نژاد را كارگرداني كرده و فيلم‌هايي را با موضوع دفاع مقدس ساخته است.

حبيب‌الله‌ كاسه‌ساز نيز مدير كل نظارت و ارزشيابي معاونت سينمايي را در كارنامه خود داشته و در حال حاضر مدير بخش دفاع مقدس بنياد سينمايي فارابي است و در سينماي دفاع مقدس فيلم‌هايي را تهيه كرده است.

لازم به يادآوري است كمتر از 60 ساعت ديگر مجلس به وزير جديد ارشاد راي اعتماد يا عدم اعتماد خواهد داد.

به گزارش خبرنگار باني‌فيلم از اكبر نبوي هم به عنوان يكي از گزينه‌هاي معاونت سينمايي نام برده مي‌شود. نبوي كه در دوران ضرغامي مديركل اداره تحقيقات سينمايي وزارت ارشاد بود، مديرمسؤولي و سردبيري ماهنامه  فيلم - ويديو را به عهده داشت. نشريه‌اي كه چند سالي است ديگر منتشر نمي‌شود. نبوي در سال‌هاي اخير به عنوان مجري و تهيه‌كننده چند برنامه سينمايي براي تلويزيون توليد كرده است.

                                                           

                                                               

|+| نوشته شده توسط سحر در Sun 21 Aug 2005 و ساعت 16:23 | 
کارنامه سیروس الوند
مرورى بر كارنامه سيروس الوند به بهانه نمايش عمومى رستگارى در ساعت ۸‎/۲۰
 
برزخ كارگردان
132867.jpg
در نيمه دوم سال هاى دهه چهل، الوند با نقدهاى كوتاه در مجله فردوسى و سپس كار حرفه اى در همان مجله و مجله هاى سينمايى ديگر نوشتن درباره سينما را آغاز كرد اما در زمينه هاى ديگر مثل پاورقى و طنز هم علاقه نشان مى داد. مرحله بعدى كار او نوشتن فيلمنامه بود. با نوشتن فيلمنامه ميعادگاه خشم براى سعيد مطلبى در ۱۳۵۰ با مشاركت دو نفر ديگر، رسماً وارد كار در سينماى فارسى شد. سيروس الوند را يكى از پركارترين ها مى دانيم چرا كه حدود چهار مشاركت در فيلمنامه، حدود هفده فيلمنامه به جز فيلمنامه هايى كه براى فيلم هاى خودش نوشته، و حدود شانزده كارگردانى در مسير سى و چند ساله كار حرفه اى پشت سر خود دارد. از ميان فيلمنامه هاى او چهارده تاى آنها به پيش از سال ۵۷ باز مى گردد كه اغلب آنها براى كامران قدكچيان و فريدون ژورك نوشته شدند و از ميان آنها مى توان به نام هاى ساحره (كامران قدكچيان) و مرد (فريدون ژورك) اشاره كرد. پس از سال ،۵۷ او فيلمنامه هاى پادزهر را براى بهرام كاظمى و مرز و نيز فرار را براى جمشيد حيدرى نوشته است. اما، با نام فيلم هايى كه الوند كارگردانى كرده بيشتر آشنا هستيم؛ سنجر (،۱۳۵۳ اكران نشد)، فرياد زير آب (۱۳۵۶ )، شب آفتابى (۱۳۵۶)، نفس بريده (۱۳۵۷)، ريشه در خون (۱۳۶۳)، آوار (۱۳۶۴)، محموله (۱۳۶۶)، شب حادثه (۱۳۶۷)، برخورد (۱۳۷۰)، يكبار براى هميشه (۱۳۷۱)، چهره (۱۳۷۳)، هتل كارتن (۱۳۷۵)، ساغر (۱۳۷۶)، دست هاى آلوده (۱۳۷۸)، مزاحم (۱۳۷۹)، برگ برنده (۱۳۸۱)، رستگارى در هشت و بيست دقيقه (۱۳۸۳). از ويژگى هاى كارنامه الوند اين است كه فيلم هاى او اغلب فروش خوبى داشته اند. كارنامه الوند از نقطه نظراتى بسيار قابل تأمل است، در سبك كارى او رويكردهاى مختلفى حس مى شود. مى توان با تقسيم بندى دوره كارى او به قبل و بعد از سال ۵۷ آغاز كرد...
• پيش از ۵۷
فيلم شاخص و آشناى اين دوره فرياد زير آب است. عزت عاشق دخترى مى شود و هردو به خيال متمول بودن ديگرى براى هم نقش بازى مى كنند. دختر وجدانش آسوده نيست و چيزى كه از آن هراس دارد بالاخره براى عزت رو مى شود؛ اينكه او براى مردى شياد كار مى كند. عزت چاره را در از بين بردن آن مرد مى بيند و در آخر خود نيز كشته مى شود. فرياد زير آب همچون كارهاى آن دوره، بر حس جوانمردپرستى و عاشق پرستى مخاطب اين گروه فيلم ها دست مى گذاشت، خواننده محبوب و مغموم آن دوران در آن بازى مى كرد و ميان مردم فيلمى محبوب بود. شايد بتوان گفت با فيلمفارسى هاى آن دوره تفاوت هاى اندكى هم داشت؛ اينكه همان قصه عاشقانه و ناموس پرستانه (و هرچند نه چندان تازه) اش نسبتاً سرراست بيان مى شد، بدون وصل شدن ده قصه فرعى ناتمام به آن و سر در آوردن شخصيت هاى لوده از گوشه و كنار آن و .... به هر رو، در مقام مقايسه و در گونه خاص خود فيلم، فيلمى مردم پسند و پرفروش، و از همه مهمتر عارى از افراط در بى پردگى هاى آثار رايج آن زمان بود. الوند را علاقه مند به كيميايى مى دانند؛ خيلى ها معتقدند او در «فرياد زير آب»، آدم زخمى كيميايى را بر موتور سوار كرده است. الوند در اين دوران فيلم هاى «شب آفتابى» و «نفس بريده» را نيز ساخت كه در سطحى پايين تر از «فرياد زير آب» قرار مى گيرند.
 

• بعد از ۵۷
دوره بيست و هفت ساله ۵۷ تا امروز، دوره اصلى فيلمسازى الوند است و خود در چند بخش قابل بررسى است. چراكه در اين دوره سليقه هاى گوناگونى در انتخاب قصه از او ديده شد. ريشه در خون (۱۳۶۳) اولين فيلم الوند بعد از انقلاب بود اما ويژگى مهمتر آن محو كردن چهره اى بود كه الوند تا آن زمان براى خود ساخته بود. تم فيلم، بر نمايش تداوم حركت و انتقال فرهنگ مبارزه از نسلى به نسل ديگر تأكيد داشت و قصه در فضايى سياسى مى گذشت. در آغاز دهه چهل و نخست وزيرى حسنعلى منصور، هنگام تصويب قانون كاپيتولاسيون، يك گروه مبارز در يكى از شهرهاى شمال به مخالفت با اين قانون برخاسته و با نيروهاى ساواك و پليس درگيرى خونينى ايجاد مى كنند. رسول، كه در ميان دوستان كشته و زخمى شده خود جان سالم به در برده به جنگل پناه مى برد و با شيرعلى، هيزم شكن سالخورده اى كه بعد از قانون ملى شدن جنگل ها مأوايش در حال نابودى است آشنا مى شود. تأثيرگذارى آنها برهم و انتقال و تداوم مبارزه كه تم مورد نظر فيلم است شكل مى گيرد. فيلم را رضا ميرلوحى تدوين و رضا بانكى به صورت رنگى فيلمبردارى كردند. فيلمنامه آن را صادق هاتفى نوشت و بازيگرانى چون فرامرز قريبيان، اكبر زنجانپور، نعمت گرجى و جهانگير الماسى در آن بازى كردند و جالب اينكه اين فيلم نخستين كار حرفه اى جهانگير الماسى و باب ورود او به سينما نيز بود. «ريشه در خون» تا آن زمان بهترين فيلم الوند محسوب مى شد . ديديم كه قصه و فيلمنامه آن با فيلم هاى پيشين الوند تا چه اندازه تفاوت دارد. منتقدين آن دوره اين فيلم را اتفاقى غافلگير كننده خواندند و با اشتياق ابراز كردند كه منتظر آثار بعدى الوند در همين مسير هستند. هرچند كه برخى اظهار كردند او در ادامه ابراز علاقه به كيميايى، صحنه مچ انداختن رسول با شيرعلى را مشابه با گوزن ها از آب درآورده است! تداوم اين تفاوت شاخص در كارگردانى و فيلمنامه، در فيلم هاى بعدى الوند آوار، محموله و شب حادثه، به تدريج نگاه ها را به طور جدى به او و آينده كارى اش معطوف و اميدوار ساخت. چنانكه با ديدن آوار، كه در ۱۳۶۴ ساخته شد، همه اذعان كردند كه الوند به راستى از فيلمفارسى فاصله گرفته و ريشه در خون اتفاقى نبوده است! فيلم، قصه پدرى پير است كه فرزندانش را براى خواندن وصيت نامه در زيرزمين خانه اش جمع مى كند. فوت پدر با زلزله اى شديد همزمان مى شود ولى فرزندان نامهربان بيشتر به فكر وصيت نامه هستند تا مرگ پدر. به تدريج در مى يابند بيرون از زيرزمين همه مرده اند و پدر براى نجات آنها، آنها را در زيرزمين جمع كرده است. از آنجا كه فيلمنامه نويس در تئاتر فعاليت داشته آنها تلاش زيادى كرده اند كه فيلم ناخودآگاه فرم تئاترى به خود نگيرد. كرين و ساير حركات دوربين زياد به كار گرفته شده و فلاش بك ها براى بيرون زدن از فضاى تخت و يكنواخت زيرزمين بوده اند. برخى منتقدين البته لحن مطنطن و سوار كردن بار فلسفى به فيلم (توسط ارتباط مالك پير با كائنات و متحول شدن شخصيت ها در پايان و...) را در مقايسه با لحن ساده و بى تكلف «ريشه در خون» چندان خوشايند ندانستند اما نكته مهم اين اظهار نظرها، جدى و جدى تر شدن نقطه نظرات مخاطبين و حتى خود الوند نسبت به فيلم هاى اوست. محموله (۱۳۶۶) نيز از نظر قصه در حال و هواى مسائلى جدى چون قاچاق عتيقه و حفظ ارزش هاى ملى مى گذشت، جهانگير الماسى نقش اصلى را به عهده داشت و فيلم بدون علاقه به حضور بازيگران چهره و تجارى، در لوكيشن هايى چون كوير و جاده ساخته شد. شب حادثه (۱۳۶۷)، فيلمنامه اى از الوند بر اساس قصه اى از فريدون جيرانى داشت. بازيگرانى مثل بيژن امكانيان، پرويز پورحسينى و گوهر خيرانديش در آن بازى كرده اند. «شب حادثه» با وجود حفظ رويه دو سه فيلم اخير الوند، از لحاظ ساختارى فيلمى ضعيف به شمار مى آمد. قصه، درگيرى روانى جوانى است كه با بچه اى تصادف و فرار مى كند، و روان پريش پدرى كه در جوانى در حادثه اى مشابه فلج شده و حالا مى خواهد از اين جوان انتقام بگيرد. اما شخصيت پردازى ها نه چندان قوى و در حد عكس برگردانى از نمونه هاى فيلم هاى جنايى باقى ماندند.

حاشيه: الوند از فروش فيلم در تهران راضى نبود و در شماره ۸۳ مجله فيلم دليل فروش كم در تهران را چنين بيان كرد: «وقتى شب حادثه را شروع كردم، بسيجى ِ فيلم هاى جنگى به رزمندگان واقعى جبهه ها بيشتر شبيه بود تا به رمبو. پلاكارد فيلم هاى ايرانى ايران را تداعى مى كرد نه تگزاس را.» او نسبت به اوضاع احساس نگرانى كرد و هشدار داد. از سال ۱۳۷۰ مى توان گفت دوره اى جديد در كار الوند آغاز شد. دوره اى كه اگرچه دقيقاً بازگشت به رويه پيش از انقلاب او نبود اما از دوره پنج ساله «ريشه در خون» تا «شب حادثه» نيز (به لحاظ انتخاب قصه ها و فضاى كار) كاملاً جدا شد و فاصله گرفت. او از سال ۷۰ با برخورد آغاز كرد و اين مسير را با چهره، هتل كارتن، ساغر، و.... ادامه داد.
132870.jpg
برخورد (۱۳۷۰)، با بازى احمد نجفى، فرزانه كابلى و حسن جوهرچى، قصه اى انسان دوستانه با مايه هايى عاشقانه داشت كه با بازيگران خوش چهره آذين شده بود و آشكارا مخاطب را به شروع سينمايى خوش آب و رنگ و مردم پسند دعوت مى كرد. فيلمنامه اوليه آن از كامبوزيا پرتوى و بازنويسى آن با الوند بود. مشكل اصلى فيلم، فيلمنامه ضعيف و پرداخت هاى سطحى شخصيت ها و رويدادهاست. در فيلم هاى الوند، تقابل غنى و ضعيف موضوعى آشنا است، برخورد به طور مستقيم به اين نكته اشاره داشت همانطور سال ها بعد در برگ برنده نيز شاهد آن بوديم. اما در آثار ديگر او مثل هتل كارتن، ساغر، دست هاى آلوده و... نيز اين تم همواره در حاشيه قصه حضور داشته و هيچگاه از فيلم هاى او كاملاً پاك نشده است. اما در ميان اين مسير، يك نقطه عطف به چشم مى خورَد كه همان هم جايزه بهترين كارگردانى جشنواره فجر را براى الوند به ارمغان آورد؛ يكبار براى هميشه. بعد از اين فيلم دوباره سبك كارى الوند چنان به سينماى تجارى بازگشت كه يكبار براى هميشه را در كارنامه بعد از انقلاب او واقعاً اتفاقى دانستند كه فقط يكبار براى هميشه رخ داد، اما به هر حال، اين فيلم را فيلمى برشمردند كه با آن بار ديگر ثابت شد كه الوند سينما را مى شناسد و با فيلمنامه اى به درد بخور مى تواند قابليت هايش را نشان دهد. فيلمنامه اين فيلم را خود الوند نوشت. بايد گفت يكبار براى هميشه فيلمى كامل و بى عيب و نقص نيست، اما فضاى انتخابى و آدم هاى آن، باز از لوكيشن هاى لوكس و چشم نواز در آمدند و قصه اى متكى بر سينماى خيابانى شكل دادند. قدرى سهل انگارى در جمع بندى برخى حرف هاى جدى مطرح شده در فيلم (مثل فلسفه بچه دار شدن يا نشدن) به چشم مى خورد كه به نظر مى رسد فيلمساز تنها به بيان لفظى و گذراى آنها اكتفا كرده و ترجيحاً همه چيز را به خوبى و خوشى تمام كرده است. اما اين بسيار بهتر از سهل انگارى در ساده ترين اصول شخصيت پردازى و قصه پردازى است كه در آثار از اين به بعد او ديده شد!

در ۱۳۷۳ و بعد از «يكبار براى هميشه»، الوند چهره را ساخت . فيلم به نوعى به سينماى دلهره نزديك بود و در فيلم هاى بعدى الوند مانند ( مزاحم و....) نيز اين فضا بسيار ديده شد. اما همه اين آثار، نقصى كلى در داستان پردازى نشان مى دهند. فيلمنامه هاى الوند بيشتر حاوى حرف هاى بزرگ است با شخصيت ها و نكات فرعى متعدد. كارى بس دشوار كه به راحتى جوابى قابل قبول از آن حاصل نمى شود. نمونه بارز آن چهره است كه تعداد زيادى آدم در لوكيشنى محدود به يك خانه و سپس در يك ويلا، بار سنگينى از ديالوگ ها و كشمكش هاى مختلف به مخاطب وارد مى كنند. هتل كارتن(۱۳۷۵) در هر صحنه مى خواهد چيزى تازه نشان مان دهد؛ كنكور، پسر فرارى، اعتياد، كارتن خواب ها، ماهواره، پدر بى مسئوليت ِ خارج رفته، مادر تنهاى ترك شده، سنت هاى قديمى، مشكل ارتباط جوانان با نسل پيش، معلولين ورزشكار،... بازهم بگويم؟! و در نهايت با ادامه اين رويه، «هتل كارتن» همانقدر نتوانست حرفى منسجم را خوب ارائه دهد كه ساغر(۱۳۷۶) مسئله پريشانى زنى با پيوند مغزى و دست هاى آلوده (۱۳۷۸) داستان رابطه چند جوان را. مزاحم (۱۳۷۹) اگرچه قصه اى تازه نداشت اما در بيان آن قدرى بهتر از آثار قبلى عمل شد و در دلهره افكنى در قشر مخاطب خود نسبتاً موفق بود، بازى امين حيايى در آن قابل تحسين است و مى توان گفت نسبت به «دست هاى آلوده» يك فراز به شمار مى آمد و برگ برنده (۱۳۸۱) كه بعد از آن ساخته شد نيز نسبت به آن يك فرود.
برگ برنده اتفاقاً بسيار يادآور فيلم برخورد است. برخورد نيز قصه برخورد دو آدم و دو قشر از طريق يك تصادف بود و مايه هاى تضاد طبقاتى در آن حضورى روشن داشت. در برگ برنده، سعى شد با نزول دادن قشر پايين تر قصه به محله هاى بيغوله اى، و حضور آن در كنار خانه و هتل شيك قشر مرفه، اين تم با لحنى ترحم برانگيزتر فرياد زده شود، و البته ناموفق تر. ساده انگارى در ايجاد عشق ميان دو آدمى كه از زمين تا آسمان فرق دارند بيشتر براى خوشامد مخاطب در نظر گرفته شده تا بر اساس منطق. فيلم به رغم طراحى هاى اساسى و پردردسر براى بيغوله ها، به فقر نگاهى عميق ندارد و اين خود نكته مهم و نقص آشكار چنين فيلم هايى است چرا كه از آنها چنين تلقى مى شود كه با تغيير لباس «بركت» و پوشيدن مانتو و روسرى شيك، تمام مشكلات و فاصله فرهنگى دو قشر مختلف اجتماع نيز رفع مى شود و البته حلال اينها هم عشق است.

• رستگارى، حاصل سى سال تجربه
آخرين فيلم سيروس الوند، رستگارى در هشت و بيست دقيقه، اين روزها بر پرده سينماهاست. از جهاتى، اين فيلم را نمى توان مشخصاً و دقيقاً ادامه آثار قبل از آن همچون مزاحم، برگ برنده و يا دست هاى آلوده دانست. الوند در رستگارى... از يك سو سعى دارد تأملى آگاهانه بر امرى مهم چون چالش هاى باورهاى مذهبى در جامعه داشته باشد، و از سوى ديگر براى بيان اين تم، قالبى آشنا، و كليشه اى نه چندان درخور تحسين همچون فيلم هاى فارسى دهه پنجاه برگزيده است. شايد اين اتفاقى كاملاً تصادفى است كه اكنون مى توان اين آخرين فيلم الوند را با (تقريباً) اولين فيلم او فرياد زير آب بسيار مشابه و درنتيجه، آن را از اين نظر حاوى نكاتى قابل بحث دانست. در رستگارى...، «طاها» به عنوان جوانى با اعتقادات متعادل تر و وجدان و ذهنى بيدارتر، در مقابل تعصب نمادين و نابود كننده فواد مى ايستد و از سوى ديگر دختر جوانى را از چنگ يك مرد پولدار متمول نجات مى دهد. با اضافه شدن شخصيت فواد به فيلمنامه، يك موضوع اجتماعى وارد قصه مى شود و در عين حال، فيلم همان خط قصه نجات زن ِ ناگزير از خودفروشى را نيز دارد. مقايسه اين فيلم با آثار فارسى دهه پنجاه، به اصلى ترين مشخصه فيلمفارسى باز مى گردد. مشخصه اى كه در عين حال اين فيلم ها را به آثار مورد علاقه مردم نيز تبديل كرده است. رستگارى در هشت و بيست دقيقه، همچون فرياد زير آب و يا نمونه هاى مشابه، مسئله اى بزرگ و مهم (خواه اجتماعى خواه انسانى) را بيان مى كنند اما به شيوه اى عاميانه. بيان موضوع هاى حاد جامعه يا اخلاقيات نكوهش شده يا تحسين شده و دلخواه مردم به روشى ساده انگارانه و غير انديشمندانه، به شيوه اى كه هم «حاوى پيام اخلاقى» و «آموزنده» و هم سرگرم كننده و مفرح باشد. سخن اين است كه فيلم هاى الوند از اين لحاظ از جهاتى با هم متفاوت اند. در واقع تفاوت آنها تا حدى، از اين ناشى مى شود كه تأثير سهل انگارى در قصه و شخصيت پردازى، با ساده انگارى و پرداخت عاميانه مسائل متفاوت است. به عنوان نمونه، رستگارى ....، فيلمى است كه در طرح مسائلى مهم مانند وضعيت دخترى تنها در جامعه، نكاتى را مفروض و حتمى مى گيرد و بر اساس آنها قصه را بنا مى كند. طبق چنين داستان هايى، فقر لزوماً دختر را به خودفروشى يا صيغه شدن مى كشاند و اگر چنين فرضى را هم نزديك به يقين بگيريم، آدمى كه اين دختر را به سمت خود مى كشاند لزوماً آدم بدى است و آن هم نه بد از ديد شخصيت پردازى انسانى، بلكه اساساً يك متمول مفسد و انگل جامعه است و دستش به هزارجا بند است و يك جورهايى ته مايه هاى سياسى هم وارد اين بحث مى كند. پس قضيه خيلى بزرگتر از اين حرف ها مى شود و مسلماً با غول شدن چنين شخصيتى، «آهو» بسيار ترحم برانگيزتر و اشك آور تر خواهد بود. و اين يعنى ملودرام. پرداخت هاى اغراق شده و غلوآميز از واقعيت، براى تأثيرگذارى بيشتر.
در اينكه رستگارى... فيلمى قابل تأمل است شكى نداريم، اين بار مسائل مهمى كه الوند مى خواسته بگويد با دفعات پيش فرق دارد و يك جورهايى نو است. شخصيت فواد شخصيتى كار شده و تازه است و شخصيت پردازى طاها نيز پرداختى خوب دارد، اما الگوى قصه همه چيز را خراب مى كند.
 

• حرف آخر: تناقض آزارنده
چنانكه در شرح آثار مشاهده كرديم، نوسانى آشكار ميان آثارى كه مى توان آنها را بسيار جدى گرفت و آثارى كه مى توان به راحتى از كنار آنها گذشت، در كارنامه فيلمساز حرفه اى پركارمان حس مى شود. زمانى، با «ريشه در خون» و «آوار» و «يكبار براى هميشه» و آثار مشابه، الوند فيلمسازى بود كه نمى خواست خودش را دربست در اختيار ذائقه «هرچه تماشاگر بخواهد» قرار دهد و همان راهى را پيش رود كه از ديرباز سينماى فارسى پيش پايش گذاشت. اما به تدريج، حاصل كارش كمتر با اين خواسته هاى او همسويى نشان دادند. يك تناقض آزار دهنده فيلم هاى او را در برزخ هنر و تجارت، سلب هويت مى كند. قرار نيست فقط در خيابان ها يا خانه هاى خاك گرفته فيلم ساخته شود. منظور، رويكردهاى سينماى تجارى است كه به قصه و فيلمنامه و تم و شخصيت ها، نوعى سطحى نگرى مى بخشد و مقابل آن سينماى معطوف به هنر، كه سعى مى كند به تمامى اينها عمق ببخشد.
 
 
منبع: شرق
|+| نوشته شده توسط سحر در Sat 20 Aug 2005 و ساعت 14:58 | 
گزارش
گزارشي از پشت صحنه «نفستو حبس كن»

 

يك زيرزمين در يك مجتمع غيرمسكوني نزديك ونك، لوكيشن (مكان) فيلمبرداري «نفستو حبس كن» است. «سامان مقدم» را مي‌شناسيد؟ فيلم‌هاي پرفروش «سياوش» و «پارتي» را به ياد بياوريد، سامان مقدم هم يادتان مي‌آيد. گزارش پشت صحنه فيلم سامان مقدم را مي‌خوانيد؛ كسي كه هميشه فيلم‌هايش با استقبال عمومي روبه‌رو شده. راستي اسم ديگر «نفستو حبس كن»، «پيتوك» است؛ «مراقب باش پيتوك ندي!»
بهاران بني‌احمدي

- همه ناهار خورده‌اند و منتظر هستند فيلمبرداري پلان جديد شروع شود. يك زيرزمين بزرگ كه به سه بخش تقسيم شده. ميز بزرگي در قسمت كناري قراردارد كه احتمالاً همه روي آن ناهار مي‌خورند و با يك پارتيشن از اتاق گريم جدا مي‌شود.
قسمت مياني زيرزمين يك كافي‌شاپ زيبا است و در قسمت بعدي يك ميز بيليارد وجود دارد.
پژمان بازغي با يك لباس يكدست سبز ارتشي ايستاده و دارد با موبايل حرف مي‌زند!

***
كافي‌شاپ در يك اتاق بسيار كوچك مي‌گذرد. شايد يك اتاق 4×3 متر كه فكرش را بكنيد در اين اتاق كارگردان، دستيارانش، منشي صحنه، فيلمبردار، صدابردار، مدير تداركات و ... ايستاده‌اند. هوا به شدت گرم است. همه جمعيت در چارچوب در ايستاده‌اند چون در اتاق جا نيست. دختري جلوتر ايستاده منشي صحنه است. روي برگه‌اش نوشته: سكانس41، پلان 20 – 18، مكان: كافه ستاره. و همه اينها با حرف سامان مقدم كامل مي‌شود: «برداشت يك و حركت!»
همه ساكتند. روي پلاكارت منشي صحنه يك جمله اخطارآميز هم نوشته: «به حلقه 100 نرسد!»
افسانه بايگان پشت كافه ايستاده. ايرج نوذري از روي يكي از ميزها بلند مي‌شود و كنارش مي‌رود و به هانيه توسلي اشاره مي‌كنند. دو سه جمله پينگ‌پونگي مي‌گويند و بعد فيلمبردار كات مي‌دهد.
- در فاصله بين پلان‌ها، كات‌ها و زمان‌هاي استراحت – از آنجا كه مكان فيلمبرداري را شبيه يك كافي‌شاپ هم ساخته‌اند – همه در حال خوردن هستند. يكي آب خنك مي‌خورد، يكي چاي، يكي لواشك!
بله، سر صحنه لواشك هم مي‌خورند. سامان مقدم به مدير تداركات سفارش يك بسته از آن را مي‌دهد! روح جواني اينجا بيداد مي‌كند!
- سامان به دور از استرس‌هاي رايج بين كارگردان‌ها خيلي آرام بين جمعيت حركت مي‌كند. بقيه عوامل بيشتر از او استرس دارند. «سامان» گاهي مي‌رود، مي‌آيد و نكاتي را به بازيگرانش گوشزد مي‌كند، اما جز اطمينان و اعتماد به نفس و مقدار عظيمي لبخند و آرامش چيز ديگري در صورتش نمي‌شود ديد.
- اينجا كنار ميز (مثلاً) كافي‌شاپ، يك آكواريوم خوشگل هم ساخته شده كه ايرج نوذري كنار آن مي‌نشيند. يك چاي جلوي اوست كه ساعت‌هاست دست نخورده باقي مانده. يك چاي كم رنگ كه در همه برداشت‌هاي آن پلان همان طور دست نخورده است. ايرج نوذري مي‌گويد: «اين چاي به لحاظ دراماتيك رنگ ندارد.» چاي ديگر سرد شده، اما همان طور كه از اسمش پيداست فيلم است ديگر.
راستي ساعت كافي‌شاپ كه احتمالاً (در فيلم خواهيد ديد) ساعت 30/10 است، اما ساعت واقعي سه و ربع است. دقيقِ دقيق، سه و ربع.
همين جاهاست كه معلوم مي‌شود سينما يك دروغ بزرگ است ها!!! (البته يك دروغ بزرگ، جادويي و خيلي خيلي دوست داشتني!)
- در فاصله بين پلان‌ها، گروه فيلمبرداري كه مشغول كار بودند و وقت سرخاراندن هم نداشتند نتيجه بازي پرسپوليس، فولاد را مي‌پرسند و با باخت دو بر صفر پرسپوليس تازه كل كل‌ها شروع مي‌شود.
- پژمان بازغي قرار است در كافي‌شاپ را محكم باز كند و وارد شود، اما همش درگير مي‌كند.
از تهيه‌كننده «نفستو حبس كن»، مصطفي شايسته در چهارمين همكاري مشتركش با «سامان مقدم» به سر مي‌برد، مي‌گويد: «جزو كارگردان‌هاي نوگراي سينماي ايران و خيلي با استعداد است و با توجه به اين همه استعدادش حتماً به مراتب بالاتر كارگرداني مي‌رسد.» پرفروش بودن فيلم‌ها و اعتماد شايسته را به اين مجموعه اضافه كنيد: «شايد مهم‌ترين دليلش كار كردن با كارگردان‌هاي جوان است كه فكر نو و خلاق دارند.»
از ايرج نوذري مي‌پرسم: «كار با كارگرداني كه هم نسل خودمان است چطور است؟» تا مي‌آيد بگويد: «سامان كارگردان هم نسل شما هست، اما من ديگر كم كم دارم پير مي‌شوم و ...»، كارگردان صدايش مي‌زند كه سرصحنه برود. اما در همين مكالمه يك دقيقه‌اي‌مان مي‌فهمم كه حافظه خيلي قوي دارد، چون درباره چلچراغ و نوشته‌هاي من كلي بحث مي‌كند. ايرج نوذري انرژي مثبت گروه است.
- افسانه بايگان در مورد كارگردانش مي‌گويد: «صداقتي كه در كار اين كارگردان جوان هست كمتر جايي پيدا مي‌شود. گروه ما خيلي خوب و با انرژي است، يك گروه يكدست، صريح و با صداقت داريم.»
- با پژمان بازغي و هانيه توسلي هم حتي يك دقيقه نمي‌شود صحبت كرد، چون همش سرصحنه هستند. بازيگر نقش «ديشب باباتو ديدم آيدا» هم سرصحنه آمده تا پيش هانيه توسلي بازي گردانش باشد. اگر اخلاق خوب «سامان مقدم» و مهمان نوازي‌ همه گروهش نبود از احساس غربت، اين گزارش هم نوشته نمي‌شد. (اين را در پرانتز بگويم كه يك عالمه ما را سر لوكيشن تحويل گرفت اما امان از هفته بعد ... ما كه به دل نگرفتيم.)
- ساعت 30/6 عصر است. حالا ديگر همه بايد وسايل صحنه را جمع كنند، اما اثري از خستگي در چهره هيچ كس نيست.

منبع: چلچراغ

|+| نوشته شده توسط سحر در Thu 18 Aug 2005 و ساعت 16:54 | 
گروه سینمایی
سلام به همگی

تشکر می کنم از دوستانی که لطف می کنن نظر میدن.

دوستانی که علاقه مند هستند به سینمای ایران می تونن

عضو گروه 30nema (گروه من و دوست عزیزم صدف) بشن در یاهو.

در این گروه ما درباره سینمای ایران صحبت می کنیم و هرروز عکسهای

جدید ار هنرپیشگان ایرانی را در گروهمون قرار میدیم.

پس منتظر چی هستین؟ روی لینک زیر کلیک کنید و عضو گروه ما بشید

گروه سینما

منتظر شما هستیم

|+| نوشته شده توسط سحر در Thu 18 Aug 2005 و ساعت 16:37 | 
ادامه اخبار سینمایی

ادامه اخبار سینمایی

 

 

ماروپله حميد نعمت‌الله

حميد نعمت‌الله كه فيلمنامه موفق بوتيك را در كارنامه سينمايي خود دارد، اين بار به نگارش يك فيلمنامه پليسي براي تلويزيون مشغول است. «ماروپله» عنوان فيلمنامه كارآگاهي ـــ پليسي حميد نعمت‌الله است كه بر اساس ايده‌اي از خودش نوشته شده و فضايي غيرواقعي دارد. نعمت‌الله فضاي غيرواقعي فيلمنامه را اين طور توصيف مي‌كند: «فضايي غيررئال كه مقداري وجه تخيلي دارد. در واقع فيلمنامه لزوماً درباره ايران معاصر و تهران امروز نيست.» نعمت‌الله خلاصه‌اي از داستان ماروپله را چنين تعريف مي‌كند:

«در حين سرقت از يك مغازه صرافي، پيرمرد صاحب مغازه كشته مي‌شود و برادرزاده او كه در همين حادثه مصدوم شده به عنوان تنها وارث پيرمرد به ثروت مي‌رسد. اما مهم‌ترين موضوع براي او، ملاقات با قاتل و درك انگيزه شقاوت و بي‌رحمي در اوست. كارآگاه سالخورده‌اي كه پي‌گير اين پرونده است، بي‌توجه به عواطف ديگران در جست‌وجوي حقيقت ماجراست.»

«ماروپله» به كارگرداني حميد نعمت‌الله و تهيه‌كنندگي محمد خزاعي براي سيمافيلم ساخته خواهد شد .

 

مينو فرشچي در خدمت جوانان شهرستاني

 

حوزه هنري شهرستان آبادان براي ساخت تعدادي فيلم كوتاه برنامه‌ريزي مي‌كند. اين مركز قصد دارد مهم‌ترين سرمايه‌گذاري را روي فيلمنامه‌هاي اين فيلم‌ها انجام دهد. از اين رو مينو فرشچي را دعوت كرده و قرار است فيلمنامه‌ها براي ايشان فرستاده شود و بعد از تأييد و تصحيح جلوي دوربين برود. مينو فرشچي در اين باره توضيح مي‌دهد: «چون اين بچه‌هاي علاقه‌مند به سينما از مركز دور هستند، حاضر شدم اين كار را برايشان انجام بدهم. اگر فيلمنامه‌ها نياز به بازنويسي داشته باشند، اصلاحاتي روي آنها انجام خواهم داد.» مينو فرشچي فيلمنامه‌اي براي نگارش در دست ندارد و نظارت بر فيلمنامه‌هاي فيلم‌سازان حوزه هنري آبادان تنها فعاليت حرفه‌اي اوست. فرشچي اعتقاد دارد براي ساخت يك فيلمنامه خوب و آبرومند نياز به كمي فرصت دارد. در نظارت بر فيلمنامه‌هاي حوزه هنري آبادان مصطفي مستور هم فعاليت دارد. مستور فيلمنامه‌ها را از نظر ساخت و روايت داستاني بررسي مي‌كند .

 

مژگان فرح‌آور؛ يك تله فيلم بعد از «ما همه خوبيم»

مژگان فرح‌آورمقدم كه فيلمنامه ما همه خوبيم او در جشنواره بيست‌ويكم فجر درخشيد، اين بار يك فيلمنامه 90 دقيقه‌اي بر اساس طرحي از بابك محمدي نوشته است. بابك محمدي خود در نگارش اين فيلمنامه همكاري داشته و قرار است آن را با تهيه‌كنندگي سيمافيلم كارگرداني هم بكند. فرح‌آور مي‌گويد: «خط سير فيلمنامه در هنگام نگارش تغيير كرد. ابتدا قرار بود فيلمنامه درباره تراپي‌هاي جديدي باشد كه بر روي افراد مصيبت‌زده صورت مي‌گيرد. اين كه چطور اين افراد از طريق علاقه‌مندي و دوستي با حيوانات مي‌توانند خود را آرام كنند. اما با توجه به ديدگاه‌هاي سيمافيلم فيلمنامه مسير ديگري پيدا كرد.»

داستان فيلمنامه اشتراكي فرح‌آور و محمدي درباره يك پسر جوان است كه دچار مصيبت مي‌شود و دوستي او با اسب پيري كه به درد مسابقه و اسب‌سواري نمي‌خورد، او را به زندگي برمي‌گرداند. در واقع ارتباط بين يك پسر جوان با يك اسب پير باعث مي‌شود به مرور او درك درست‌تري از دنيا به دست بياورد. بخش اعظمي از داستان فيلمنامه ـــ بخش مياني آن ـــ در زمان گذشته مي‌گذرد. روايت آن از زمان حال شروع مي‌شود، به گذشته مي‌رود و در پايان دوباره به زمان حال برمي‌گردد.

مژگان فرح‌آورمقدم دو طرح فيلمنامه‌ سينمايي هم در دست تهيه‌كننده و كارگردان دارد. اما ترجيح مي‌دهد تا مشخص شدن افرادي كه قرار است اين فيلمنامه‌ها را به فيلم تبديل كنند، توضيح بيشتري درباره آنها ندهد .

فرح‌آور پيش از اين به نمايشنامه‌نويسي و كارگرداني تئاتر مشغول بوده است .

 

بهترين فيلمنامه‌هاي ورزشي

چهارمين جشنواره فيلم‌هاي ورزشي و تلويزيوني به 6 فيلمنامه برگزيده جايزه اهدا كرد .

«انتهاي فرصت» نوشته علي حبيبي‌قانع، «تنهايي تنها با اسب»‌نوشته پروين مفيدي، «لوچو» نوشته محمدعلي هاشم‌پور، «پاها و پله‌ها» نوشته علي‌اكبر ثقفي، «دنياي اصغر» نوشته محمد احمدي و «راند سوم» نوشته ايرج ميررفيعي فيلمنامه‌هايي هستند كه از سوي داوران جشنواره به عنوان بهترين فيلمنامه‌ها برگزيده شدند .

 

نخستين مسابقه فيلمنامه‌نويسي حوزه هنري

حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي كه سال‌هاست مدرسه كارگاهي فيلمنامه‌نويسي را براي علاقه‌مندان به فيلمنامه راه‌اندازي كرد و جدي‌ترين مركز آموزشي اين حرفه به حساب مي‌آيد، اولين مسابقه فيلمنامه‌نويسي خود را برگزار مي‌كند. زمان برگزاري مسابقه 15 شهريور ماه است. اين جشنواره به همت دفتر هنرهاي تصويري حوزه هنري كرج با همكاري مدرسه كارگاهي فيلمنامه‌نويسي برگزار خواهد شد.

 

مسابقه فيلمنامه‌نويسي «بنت‌الرسول» در آبادان

حوزه هنري شهر آبادان مردادماه امسال يك مسابقه فيلمنامه‌نويسي با موضوعات مشخص برگزار مي‌كند. اين مسابقه در دو بخش فيلمنامه‌هاي 100 ثانيه‌اي و فيلمنامه‌هاي كوتاه (كمتر از 15 دقيقه) برگزار مي‌شود. موضوعات پيشنهادي براي فيلمنامه‌هايي كه قصد شركت در مسابقه «بنت‌الرسول» را دارند تعيين شده‌اند: نقش زن در اجتماع، اعتياد و مبارزه با مواد مخدر، فرهنگ بومي، دنياي كودكان، ورزش، كرامت انساني و ارزش‌هاي ديني، دفاع مقدس، انسان و تكنولوژي و خلاقيت و نوآوري. مسئولان برگزاري اعلام كرده‌اند فيلمنامه‌هاي با موضوع آزاد نيز مي‌توانند در مسابقه شركت كنند. به فيلمنامه‌هاي برگزيده امكانات ساخت و توليد از سوي حوزه هنري داده خواهد شد .

 

اخبار كوتاه

  • مجمع عمومي كانون فيلمنامه‌نويسان 16 مردادماه جهت تجديد انتخابات شوراي مركزي در صورت رسيدن به حد نصاب برگزار خواهد شد .

  • سعيد سلطاني برخلاف مجموعه‌هاي تلويزيوني قبلي‌اش كه همگي به نوعي تاريخي بودند، مجموعه «لبه تاريكي» را در فضاي جامعه امروز روايت مي‌كند. «لبه تاريكي» داستان مرد ميانسالي است كه پس از اخراج از محل كارش به سراغ رفقاي خلافكار قديمي‌اش مي‌رود. رئيس باند خلافكاران دلباخته دختر اين مرد مي‌شود. علي‌اكبر شاه‌مرادي و حسين پيرهادي تهيه‌كنندگان اين مجموعه 20 قسمتي هستند .

  • احمدرضا معتمدي فيلمنامه «قاعده بازي» را كه متفاوت از فضاي فلسفي فيلمنامه‌هاي هبوط ، زشت و زيبا و ديوانه از قفس پريد ـــ آثار قبلي‌اش ـــ نوشته به تازگي جلوي دوربين برده است. «قاعده بازي» فضايي طنز دارد .

  • فيلمنامه «شام عروسي» نوشته پيمان معادي به زودي توسط ابراهيم وحيدزاده كارگرداني خواهد شد. تهيه‌كننده «شام عروسي» حميد اعتباريان است .

  • محمد شريفي در حال تحقيق و نگارش يك فيلمنامه مستند ـــ داستاني از زندگي ايرج بسطامي است. اين فيلم مستند ـــ داستاني توسط نويسنده فيلمنامه كارگرداني خواهد شد و قرار است 5 دي‌ماه ـــ سالروز زلزله بم ـــ آماده نمايش شود. اين فيلمنامه مستند ـــ داستاني براي يك ساعت فيلم نوشته مي‌شود .

  • عليرضا كاظمي‌پور پس از نگارش فيلمنامه بازنده براي قاسم جعفري، فيلمنامه‌اي براي يك مجموعه تلويزيوني به نام «پرواز در حباب» مي‌نويسد. كارگردان اين مجموعه آرش معيريان و تهيه‌كننده آن مجيد مولايي است. شخصيت اصلي «پرواز در حباب» يك قهرمان دوچرخه‌سواري است كه براي حضور در تيم ملي دعوت شده و وسوسه استفاده از مواد نيروزا او را تهديد مي‌كند .

  • فيلمنامه «دختري براي تمام فصول» نوشته پيمان عباسي توسط حسين لطيفي كارگرداني مي‌شود. اين فيلمنامه يك ملودرام اجتماعي است .

  • كارگرداني فيلمنامه «چپ ‌دست» نوشته بهمن معتمديان توسط آرش معيريان به پايان رسيد. «چپ دست» اولين فيلمنامه سينمايي معتمديان است. اين فيلمنامه درباره دختر نوجواني است كه با فراموشي‌اش مشكلات بسياري به وجود مي‌آورد .

|+| نوشته شده توسط سحر در Wed 17 Aug 2005 و ساعت 18:40 | 
اخبار سینمایی
اخبار سینمایی

 

علي نصيريان: الزامي براي اجراي عمومي نمايش‌هاي آئيني - سنتي وجود ندارد


متقاضيان شركت در سيزدهمين جشنواره نمايش‌هاي آييني - سنتي تا 15 روز ديگر براي ارسال طرح‌هاي خود مهلت دارند.
علي نصيريان، دبير اين دوره از جشنواره آئيني - سنتي با بيان اين مطلب به ايسنا گفت: تا كنون حدود 16 طرح به دست ما رسيده است و حداقل تا دو هفته ديگر هم فرصت هست تا متقاضيان طرح‌هاي خود را در بخش نمايش‌هاي آئيني - سنتي بدست ما برسانند، كه البته خواندن متون به تنهايي كافي نيست و طرح‌هاي منتخب بايد نمايش‌هاي آماده شده را به ما نشان بدهند.
وي در اين باره اضافه كرد: بعد از خواندن طرح‌ها و در صورت مناسب بودن آنها سالن‌هايي در اختيار گروه‌ها قرار مي‌گيرد تا كارهاي خود را تمرين كنند ولي اين به منزله اجراي قطعي آن‌ها درجشنواره نيست، بلكه ما بايد نمايش‌هاي آماده شده را نيز ببينيم و در صورت مناسب بودن كارها و كيفيت مطلوب آن‌ها، امكان اجرا در جشنواره را به اين افراد بدهيم.
نصيريان همچنين تصريح كرد: تعدادي از نمايش‌هاي آئيني - سنتي هستند كه پيش از اين اجراي عمومي داشته‌اند و مناسب اجراي دوباره در جشنواره نيز هستند ولي در حالت كلي قانون جشنواره فجر بر اين جشنواره حاكم نيست؛ يعني الزامي ندارد كه تمامي نمايش‌ها اجراي عمومي داشته باشند و بعد در جشنواره آئيني - سنتي اجرا شوند.
دبير جشنواره سيزدهم نمايش‌هاي آئيني - سنتي در پاسخ به زمان راه‌اندازي دبيرخانه اين جشنواره گفت: به زودي اين دبيرخانه در مكان مستقلي شروع به كار مي‌كند و تا آن زمان گروه‌هاي متقاضي مي‌توانند طرح‌هاي خود را به اداره تئاتر و يا نزد اردشير صالح‌پور ببرند.
وي در پايان،‌خاطرنشان كرد: در كنار تمامي اين فعاليت‌ها ما به دنبال قهوه‌خانه‌ها و تكايايي نيز هستيم كه بخش نقالي، پرده‌خواني، تعزيه و ... را در آن‌ها اجرا كنيم.

-----------------------------------------------------------------------------------

خيلي دور ، خيلي نزديك!


<سينماي معناگرا>، اين عنوان كه از اواسط سال گذشته بارها به گوش رسيده است، سال گذشته بخش ثابتي را در جشنواره فيلم فجر به خود اختصاص داد و در بنياد سينمايي فارابي نيز گروهي با اين نام به معرفي اين سينما مشغول هستند اما سينما گران ما چقدر با سينماي معناگرا آشنايي دارند يا اصلا تا چه حد قائل به اين نوع تقسيم بندي هستند؟
حسن هدايت با بيان اينكه تاكنون تعريف جامعي از سينماي معناگرا ارائه نشده است در اينباره به ايسنا مي‌گويد: وقتي من كه كارم سينما است اين نوع سينما را نمي‌فهمم يعني اينكه تعريفي كه از سينماي معناگرا شده خيلي ناقص است و بايد تعريف دقيقي صورت گيرد. تعريف جامع اين است كه تمام وجوه مشخص شود و از اما و اگرها جلوگيري كند.
او مي افزايد: ما وقتي مي‌گوييم سينماي پليسي و يا سينماي جنگ مشخص است منظور چه فيلم‌هايي است ولي سينماي معناگرا تعريف خيلي مبهمي دارد و طيف وسيعي از فيلم‌هاي عجيب و غريب مي‌تواند در داخل اين سينما قرار گيرد و به آنها گفت معناگرا ،ولي در مجموع ‌اگر اين قضيه باعث شود يك حساب ويژه و يك رانت جديد براي اين سبك فيلم‌ها درست شود و يك سري آدم‌هاي خاص بتوانند با رانت يك سري فيلم‌هاي خاص بسازند چيز جالبي نيست در هيچ جاي دنيا هم سينمايي به نام معناگرا تا به حال تاسيس نشده است.
رسول صدر عاملي هم اظهار داشت: ‌نسل امروز كه بچه‌هاي نسل سوم و چهارم هستند نسل كاملا متفاوتي هستند به شدت پرسشگر بوده و مرتب سوالاتي را مطرح مي‌كنند كه شايد وقتي به ذهن ما مي آمد كمتر مطرحش مي‌كرديم و يا جرعت نمي‌كرديم آن را به زبان بياوريم ولي اين نسل شوخي ندارند و هر سوالي داشته باشند مي‌پرسد.
او بهترين عرصه براي پاسخ اين سوالات را جايي مثل سينماي معناگرا دانست و مي گويد: بايد فيلم سازان جوان را تشويق كنيم تا حتي با دوربين‌هاي ديجيتال و ويدئو به طرح انواع و اقسام اين نوع پرسشها در سينما بپردازند؛ سوالاتي كه در ذهن همه ما هست و پاسخي براي آن نيست.
صدر عاملي با بيان اينكه سينماي معناگرا خيلي قابل طبقه‌بندي نيست تاكيد مي كند: ‌همه فيلم‌ها مي‌تواند معناگرا باشد، اما با اين نگاه كه قرار است توجه بيشتري به اين نوع سينما شود ومخاطب بيشتري داشته باشد، آن را خوب مي‌دانم.
مهرداد فريد معتقد است: مسؤولان سينماي ايران با به راه‌انداختن چنين گرايشي در سينما مايل هستند ،سينماگراني كه در سينماي بدنه فعاليت مي‌كنند به مسائل محتوايي بيشتر توجه داشته باشند.
وي همچنين مي گويد: اين نوع سينما ابتدا بايد در سينماي مستند، كوتاه و تجربي امتحان شود چون باعث مي‌شود در ابتدا هزينه زيادي تحميل نگردد و زمانيكه تاحدودي نتيجه داد ،فيلم‌هاي سينمايي نيز در اين زمينه ساخته شود.
پدرام اكبري هم سينماي معناگرا را شاخه‌هاي بزرگي از درخت تناور سينماي ايران دانسته و خاطر نشان مي‌كند: ساده‌ترين تفسير و تعبيري كه مي‌شود از عبارت سينماي معناگرا كرد، سينمايي است كه به لحاظ مضمون، محتوا حتي ساختار به دنبال اهداف معنوي است، در واقع آنچه كه با ادبيات فرهنگ و گذشته ما اجين است.
سينماي معناگرا هنوز هم در ميان عده اي از دست اندركاران سينما ناشناخته مانده و اين عدم شناخت باعث شده بعضا مخالفت هايي با اين سينما صورت پذيرد.
داريوش مؤدبيان نيز معتقد است: سينما، سينماست و تقسيم كردن آن به بخشهاي ديگر كار درستي نيست. اين تقسيم بندي‌ها مختص منتقدان است تا رجوع براي آنها ساده‌تر باشد، اما الان دوران اين حرفها گذشته است. اين سينما همان سينماي ديني است، سينمايي كه مدتها است درباره آن حرفي زده نشده بنابراين اسمش عوض شده است.
شادمهر راستين با بيان اينكه تعريفي كه از سينماي معناگرا مي شود جامع نيست مي گويد: هر سينمايي كه وراي جهان واقعيت باشد، <معناگرا> است. اگر مي‌گويند فيلم‌هاي معناگرا اين‌گونه هستند، پس فيلم‌هاي بي‌معني كدام است؟يعني بقيه فيلم‌ها بي‌معني هستند. اين سينما هنوز در آغاز راه است و نمي‌شود راجع به آن قضاوت كرد، بايد صبر كنيم و ببينيم نتيجه چه مي‌شود و بعد درباره‌اش صحبت كرد. بنا به تعريفي كه ارائه شده است.
محمدحسين فرحبخش با بيان اينكه نبايد يكسري از فيلم‌ها را تافته ي جدا بافته بدانيم تصريح مي كند: من در كل به اين تقسيم‌بندي‌ها اعتقاد ندارم و معتقدم حتي فيلم‌هاي بد هم معناي بدي مي‌توانند داشته باشند.
سيروس ابراهيم زاده معتقد است: اگر بخواهيم ارزش و اعتبار را فقط براي سينماي معناگرا به دليل اينكه پر از انديشه، شعار و فلسفه است قائل شويم و براي گونه‌هاي ديگر چنين ارزشي قائل نباشيم حرف درستي نيست.اين جدا سازي ها و تقسيم بندي ها باعث مي شود، مخاطبين موضوع هاو مضامين را به درستي متوجه نشوند.
مهدي كرم‌پور با بيان اينكه سينماي معناگرا واژه تعريف نشده‌اي است و تعريف درستي از آن وجود ندارد مي گويد:‌من با اين دسته‌بندي‌ها مخالف هستم. سينما چيز تعريف شده‌اي است و ما نمي‌توانيم ژانر جديدي به آن اضافه كنيم، ما مرتب مي‌خواهيم دست به اختراع انواع جديدي بزنيم.
او معتقد است:با وجود اينكه گفته مي‌شود چنين سينمايي(تقسيم بندي) در كشورهاي ديگر هم وجود دارد من تا الان چنين چيزي نديده ام، سينماي معناگرا يك عنوان جعلي است كه در هيچ كتاب تاريخ سينمايي نيامده و هيچ تئوريسن سينمايي اين ژانر را در دنيا به رسميت نشناخته است و در هيچ جشنواره‌اي هم نديدم كه اين اتفاق بيفتد. اختراع سينماي معناگرا توهين بزرگي به سينما است.
در همين حال عبدالله اسفندياري مدير گروه معناگراي بنياد سينمايي فارابي با انتقاد از افرادي كه معناگرا بودن را به معني‌دار بودن ترجمه مي‌كنند مي‌گويد: بعضي از آدم‌ها به سطحي‌ترين شكل اين برداشت را مي‌كنند و مي‌گويند مگر بقيه فيلم‌ها بي‌معني هستند؟ درتاريخ فلسفي و ادبياتي‌ معنا در قرينه با ماده و صورت به كار مي‌رود و اين دو وجه از هر كلمه وجه جدايي‌ناپذير پديده‌ها هستند.
او سينماي معناگرا را يك نگاه و رويكرد معنوي مي داند و مي افزايد: اين سينما درهمه نوع‌ها و ژانرهاي سينمايي مي‌تواند حضور داشته باشد و منحصر به يك ژانر نيست. سينمايي كه به رموز باطني و اصرارهاي پنهان واقعيت توجه دارد و سعي دارد علاوه بر ظاهر به باطن امور و اعمال هم توجه كند، سينماي معناگرا است.
اسفندياري با بيان اينكه سينماي معناگرا بخشي از سينماي جهان را به خودش اختصاص داده است و با حرف‌هاي بچه‌گانه نمي‌شود جلوي آنرا گرفت تصريح مي كند: چه بخواهيم و چه نخواهيم اين سينما وجود دارد و از پايه‌هاي نظري قوي هم بهره‌ مي برد. نياز قديمي بشر اكنون با ابزار تكنولوژي جديدي بيشتر قابل بيان است و تكنولوژي اين فرصت را ايجاد كرده كه آن تشنگي قديمي بيشتر در سينما بروز كند و امكان بياني بيشتري پيدا كرده و گسترده‌تر و متنوع‌تر بيان شود.
منبع: ايسنا
----------------------------------------------------------------------------------

مقايسه درصدي تماشاگران سينماهاي تهران در مقايسه با سال گذشته
افزايش 52 درصدي مخاطبان در تابستان امسال‌

تعداد تماشاگران سينماهاي تهران در تير ماه 84 در مقايسه با ماه مشابه سال 83 نشان از افزايش 52 درصدي مخاطبين درسال 84 را دارد.
 به گزارش ايسنا تعداد تماشاگران در تير ماه 83 ،   488 هزار و 844 نفر با نمايش فيلمهاي شهر زيبا، باج خور، زهر عسل، هم نفس، جوجه اردك من، معادله، برگ برنده  و جمع تماشاگران در تير 84، 744   هزار و 28 نفر بوده است كه نشان از افزايش 52 درصدي مخاطبان با فيلم هاي بازنده،‌شارلاتان، زن زيادي، ماهي‌ها، رستگاري مي‌دهد .
براساس اعلام بنياد سينمايي فارابي اين آمار و ارقام متعلق به تعداد تماشاگران تهراني است.
همچنين براساس همين گزارش : تعداد تماشاگران خرداد 84 نسبت به خرداد 83 معادل 25  درصد افزايش نشان مي‌دهد.
جمع تماشاگران در خرداد 83  معادل 514 هزار و 82 نفر با نمايش فيلم هاي كما، علي و دني، زهر عسل، ملاقات، بوتيك، باج خور، هم نفس، شهر زيبا، جوجه اردك من بوده و تعداد تماشاگران درخرداد 84حدود 598 هزار و 305 نفر بوده است با نمايش فيلمهاي بازنده ، شاخه گلي، مجردها، جايي براي زندگي، كنار رودخانه، شارلاتان، زن زيادي،‌ماهي‌ها...، كه افزايش 25 درصدي مخاطبين را در سال 84 نشان مي‌دهد. همان‌طور كه آمار و ارقام افزايش مخاطبين را در دو ماه تير و خرداد در سينماهاي تهران نشان مي‌دهد اما مقايسه ارقام تماشاگران در دو ماه فروردين و ارديبهشت 84 در مقايسه با مدت مشابه در سال 83 از كاهش چند درصدي مخاطبين در سال 84 خبر مي‌دهد به بياني ديگر تماشاگران استقبال كمتري در دو ماه ابتداي امسال نسبت به سال گذشته از فيلم ها داشته‌اند.
تعداد تماشاگران در ارديبهشت 83، با نمايش فيلم هاي كما، علي و دني، بوتيك، مارمولك، ملاقات،‌زهر عسل  يك ميليون و 813 هزار و 355 نفر بوده است اما جمع تعداد تماشاگران در ارديبهشت 84، 771 هزار و 434 نفر بوده كه نشان از كاهش پنج و هفت درصدي تماشاگران نسبت به سال قبل دارد.
همچنين جمعا در فروردين 83 معادل 855  هزار و 807 نفر به تماشاي مجموعه فيلمهاي ايƒن ماه شامل كما،علي و دني،ملاقات با طوطي،بوتيك رفتند اما جمع تماشاگران در فروردين سال 84حدود 492 هزار و 159 نفر بوده است كه نشان از كاهش 40 در صدي مخاطبين نسبت به سال قبل دارد. 

----------------------------------------------------------------------------------

<اسپاگتي در هشت دقيقه>؛ فيلم تازه سينماها



كف فروش <رستگاري...> حفظ شد، <نوك برج> يك هفته عقب افتاد
با پايين نيامدن كف فروش فيم سينمايي <رستگاري در 20/8> اكران جديدترين فيلم كيومرث پوراحمد براي يك هفته به تعويق افتاد.
به گزارش <باني‌فيلم> در حالي‌كه از هفته گذشته صحبت‌هايي مبني بر اكران <نوك برج> در گروه سينمايي آفريقا به جاي ‌<رستگاري در 20/8> مطرح شده بود، اما به دليل اينكه قرارداد نمايش اين فيلم براساس كف فروش بسته شده است، براساس تصميم شوراي صنفي نمايش فيلم سيروس الوند يك هفته ديگر بر پرده سينماها خواهد ماند. اين درحالي است كه اين فيلم از امروز اكرانش را در شش سينماي تهران ادامه خواهد داد، اما <اسپاگتي در هشت دقيقه> اولين فيلم بلند سينمايي رامبد جوان از امروز در گروه سينمايي قدس روي پرده مي‌رود. بعد از پايان اكران دو هفته‌اي <به من نگاه كن> فيلم رامبد جوان تنها موفق شده دو سالن از سه سالن نمايش‌دهنده اين فيلم را در اختيار بگيرد. اين طور كه از سينماهاي <اسپاگتي در هشت دقيقه> پيداست، به نظر نمي‌رسد هفته خوشايندي را پيش رو داشته باشد. اين فيلم در گروه قدس با نمايش در 12 سينما امروز استارت مي‌زند. البته سينما ايران در اين هفته همچنان ميزبان <به من نگاه كن> خواهد بود. رامبد جوان كه خود تيزرهاي فيلمش را ساخته از شرايط حاكم بر تأييد تيزرهاي تبليغاتي <اسپاگتي در هشت دقيقه> راضي نيست. او ديروز به خبرنگار <باني‌فيلم> گفت: <ما سه نوع تيزر مختلف براي سه نوع سليقه تماشاگران ساختيم و به شوراي آگهي ارائه داديم، اما آنها جذاب‌ترين قسمت‌هاي هر سه تيزر فيلم را حذف كردند.>
جوان در توضيح بيشتر درباره اين اقدام گفت: <اين امر باعث مي‌شود به كليت اثر ضربه وارد شود. آنها اجازه ويژه بودن را به كسي نمي‌دهند. در واقع از اين پس بايد تيزرهاي معمولي بسازيم تا بدون دردسر تأييد شود.> جوان كه سال‌هاست در حيطه تبليغات و تيزر فعاليت مي‌كند در پايان گفت: <اگر توانايي شما در ساخت تيزرهاي تبليغاتي 20 است از شما توانايي معادل عدد 10 مي‌خواهند!>
<اسپاگتي در هشت دقيقه> يك كمدي متفاوت است كه با توجه به فيلم‌هاي روي پرده به نظر مي‌رسد ذائقه تماشاگر را تغيير دهد. رامبد جوان، سارا خونيني‌ها و آتيلا پسياني بازيگران اصلي اين فيلم هستند.  

|+| نوشته شده توسط سحر در Wed 17 Aug 2005 و ساعت 15:14 | 
درباره شهر زیبا
زن خوب زني است كه سيگار نمي‌كشد!

 

نگاهی بر شخصیتهای فیلم شهر زیبا






شهر زيبا ادامة دغدغة آشناي فرهادي و فيلمي اجتماعي است؛ فيلمي كه در برابر موضوع مورد تحليلش موضع‌گيري صريحي نمي‌كند، اما آن را چنان بنيادي در روايت به‌كار مي‌گيرد كه قوانين اجتماعي مورد بحث تبديل به مهم‌ترين آنتاگونيست همة شخصيت‌هاي فيلم مي‌شوند و تمام تعليق‌ها و كشمكش‌هاي قصه از آنها ريشه مي‌گيرد. حوادث پيرنگ در بسياري از موارد معلول اين قانون‌هاي اجتماعي‌اند و تصميم‌ها و عملكردهاي ـ به‌نوعي جبري ـ شخصيت‌ها به تبع اين حوادث شكل مي‌گيرند.

11017.jpg

در حاكميت چنين ساختاري، شخصيت‌ها بيشتر تبديل به ابزاري مي‌شوند براي پيشبرد قصه و ارائة مضمون. براي مثال، در شهر زيبا فيلمنامه، كه به تبع مضمونش مي‌خواهد به همة جوانب و تبصره‌هاي قانون قصاص بپردازد، شخصيت‌ها را مجبور مي‌كند چندين بار پروسة يكنواخت از اين طرف اصرار و از آن طرف انكار را تكرار كنند و اين مسئله كم‌كم به‌جاي ايجاد تعليق و هيجان، باعث افت ضرب‌آهنگ دروني فيلم مي‌شود و روايت را كشدار مي‌كند. دليل اين امر، در ضمن مي‌تواند اين باشد كه محوريت‌ يافتن كامل قصه و تمركز بر وجوه تماتيك گاهي ممكن است همة توجه فيلمنامه‌نويس را به كش و قوس ماجراها و چگونگي تبادل اطلاعات در هر لحظه جلب كند و اهميت پرداخت شخصيت‌ها را كمرنگ جلوه دهد؛ اتفاقي كه اگر كمي سختگير باشيد، نمي‌توانيد در شهر زيبا ناديده‌اش بگيريد.
با اين حال، اين نوشته تلاش مي‌كند تا حد امكان دور از معيارهاي ارزش‌گذاري سينمايي، از وراي فيلتري فرامتني، شخصيت‌هاي شهر زيبا را با توجه به ميزان نقشي كه در روايت بر عهده‌شان گذاشته شده بررسي كند. اين تحليل، به تبع خود فيلم، مبناي مقايسه را بر جنسيت شخصيت‌ها مي‌گذارد.
مهم‌ترين شخصيت فيلم علاست. اوست كه قصه را آغاز مي‌كند و روايت را به پيش مي‌برد.

11021.jpg

از همان لحظة نخست فيلم كه براي اكبر در زندان جشن تولد راه مي‌اندازد، مهم‌ترين ويژگي‌اش ـ به‌عنوان بنيادي‌ترين اصل شخصيت دراماتيك ـ بروز مي‌كند: عمل‌گرايي. اين ويژگي باعث مي‌شود كه تقريباً بار همة حوادث فيلم بر دوش او ـ در جايگاه پروتاگونيست قصه ـ بيفتد. علا بعد از باخبر شدن از رسيدن موعد اعدام اكبر، همة توانش را به‌كار مي‌گيرد تا به مسئولان زندان بقبولاند كه بگذارند او براي رضايت گرفتن از شاكي اقدام كند. علا به محض اينكه از زندان آزاد مي‌شود كارش را شروع مي‌كند و آن‌قدر در اين راه پافشاري مي‌كند تا سرانجام دل ابوالقاسم نرم مي‌شود.

پيشينة او و موقعيت خانوادگي قابل حدسش چيز تازه‌اي به شخصيتش اضافه نمي‌كند؛ و وقتي فيلم اطلاعاتمان را در مورد او در حد «ارتكاب چند فقره سرقت» نگه مي‌دارد، يعني اينكه فيلمساز به آن تصوير كلي و آشناي هميشگي رضايت داده است. حالا علا قرار است، فارغ از همة دغدغه‌ها و مشكلات پيشينش، كاري برخلاف انتظار كليشه‌اي جامعه‌اش انجام دهد. مي‌شود گفت تلاش او براي جلوگيري از اعدام اكبر، بيش از دلسوزي براي اكبر، وسيله‌اي براي ابراز وجود خود اوست. با اين حال، با حذف عامدانة حواشي زندگي علا، شخصيت او در سرسختي و نيازش به حمايت از ديگران خلاصه شده است.

11018.jpg

اما كامل‌ترين شخصيت فيلم ابوالقاسم است. او همة آنچه را كه هر شخصيت بايد به لحاظ شخصيت‌پردازي داشته باشد در خود دارد. پيش از آنكه او را ببينيم، فيلم آماده‌مان كرده تا با يكي از آن شخصيت‌هاي قلدر و بدخلق تك‌وجهي مواجه بشويم. فيروزه، خواهر اكبر، او را براي علا طوري ترسناك و نفوذناپذير ترسيم مي‌كند كه با ديدن چهرة آرام و شكسته‌اش جا مي‌خوريم. اين شوك، كه محصول يك تناقض ساختاري عالي است، به قوام و عمق يافتن شخصيت ابوالقاسم كمك فراواني مي‌كند و حس كردن خشم و جوشش نهفته در پس ظاهر سنگي و ساكنش پيچيدگي دلچسبي به شخصيت او مي‌دهد. زماني كه علا بعد از فيروزه براي صحبت با ابوالقاسم وارد خانة او مي‌شود، ابوالقاسم در حال وضو گرفتن است و وقتي زنش مي‌گويد كه فقط روي حرف پيش‌نماز مسجد حرف نمي‌زند، باز هم تناقض اين تسليم و ارادت با سرسختي‌اش در رضايت ندادن پررنگ‌تر مي‌شود.
عشق او به همسر مرحوم و دختر مقتولش رفتار سرد و بي‌رحمانه‌اش را نسبت به زن فعلي و دختر معلولش پيچيده‌تر از يك تناقض ظاهري مي‌كند.

اما نكتة مهم‌تر اين است كه شخصيت‌پردازي ابوالقاسم، برخلاف علا، به همين تناقض محدود نمي‌شود. اندكي پس از نماياندن اين تناقض، فيلم وجه عميق‌تر و تكميل‌كنندة وجود او را هم آشكار مي‌كند. ابوالقاسم دچار كشمكش دروني شده و نسبت به همه‌چيز ترديد دارد. او نه فقط از اكبر، كه از همه‌چيز و همه‌كس شاكي است. تعجب پيش‌نماز مسجد، وقتي پس از آن‌‌همه نصيحت و دليل و برهان آوردن مي‌شنود كه: من از خدا هم دل پُري دارم (نقل به مضمون)، نمودار تغييري است كه در ابوالقاسم به‌وجود آمده است. او تنها شخصيت فيلم است كه در طول روايت به تغيير در شناخت مي‌رسد.
به اين ترتيب، ابوالقاسم، در جايگاه ضد قهرمان و آنتاگونيست قصه، بارزترين نيروي مخالف علاست و وزنة آن‌سوي الاكلنگ فيلم. با نگاهي دقيق مي‌شود گفت نبرد علا و ابوالقاسم به‌عنوان نيروي خير و شر اساس ساختار دراماتيك شهر زيبا است و بقية عناصر و حواشي، حتي عشق فيروزه و علا، ابزاري است در خدمت اين نبرد. توجه به ميزان نقش سه شخصيت زن فيلم به اين تصوير جامع وضوح بهتري مي‌بخشد.

11020.jpg

دخترخواندة معلول ابوالقاسم از حد يك شي‌ء فراتر نمي‌رود. او حتي به‌ اندازة شوهر سابق فيروزه هم منش و شخصيت فردي ندارد و گرچه اين ميزان انفعال را به‌راحتي مي‌شود با بهانة ضرورت دراماتيك توجيه كرد، اما بي‌اعتنايي فيلمساز در تجسم اندكي عزت نفس، تسليم يا حتي بلاهت برنامه‌ريزي‌شده، كه به لمس شخصيت دروني اين دختر بينجامد، اهمال او را در اين مورد بيشتر اثبات مي‌كند. تلاش‌هايي مانند قصه تعريف كردن براي بچة فيروزه، استشهادنامه نوشتن براي ابوالقاسم، به زبان آوردن جملة «مي‌خوام عمل كنم»، لبخند زدن به علا و حتي سكوت در بسياري از صحنه‌هاي فيلم، در نبود شخصيت‌پردازي زيربنايي، براي پي بردن به ذره‌اي از درونيات او هم كافي نيست.

زن ابوالقاسم نيز به همين ترتيب مشمول اهمال فيلمساز شده است. انفعال و تسليم او، چند گام جلوتر از دختر معلولش، او را تنها به پايگاه متزلزل كليشه مي‌رساند. او در تمام طول فيلم هيچ كاري را از روي تصميم و خواست قلبي‌اش انجام نمي‌دهد. اگر حتي قهر كردن او و ترك ابوالقاسم هم، به‌جاي آنكه حالت تسليم و اجبار داشته باشد، با انفجار و خروش ناگهاني صورت مي‌گرفت، مي‌شد ويژگي انفعال را همچون يك ويژگي شخصيت‌ساز ـ هرچند ناكامل اما حساب‌شده ـ به او نسبت داد. فيلم حتي چگونگي بازگشت او را به خانة ابوالقاسم از روايت حذف مي‌كند. تصوير زجركشيدة او با ابروهاي درهم و پوست چروكيده و لباس مندرس، كه با شانه‌هاي افتاده و زبان بسته به ويراني زندگي‌اش مي‌نگرد، پررنگ‌ترين شمايل ترسيم‌شده از اوست.

11019.jpg

اگر اين ضعف‌هاي شخصيتي را با توجه به دامنة حضور اين نقش‌ها در روايت فيلم توجيه كنيم و به ‌كاربرد ابزارگونة آنها قانع شويم، در مورد شخصيت فيروزه هيچ اغماضي پذيرفتني نيست. فيروزه قرار است همپاي علا مهم‌ترين شخصيت فيلم باشد. او كه دختر رنج‌كشيده و تنهايي است، در طول فيلم گرفتار عشق علا مي‌شود. فيلمساز تمام تلاش خود را براي ترسيم شخصيتي فعال، مستقل و يگانه از او به‌كار گرفته است. در نخستين صحنة حضور او در فيلم، با شمايل شكستة دختر جواني روبه‌رو مي‌شويم كه تمام فشارهاي زندگي ـ مرد مسن كريه و چندش‌آوري كه ظاهراً شوهرش است، بچه‌اي كه بيشتر طفيلي به‌نظر مي‌آيد و شرايط و موقعيت اقتصادي‌اي كه كاملاً بارز است ـ نتوانسته‌اند او را از پاي بيندازند. لحنش خشن و رفتارش واپس‌گرا و تدافعي است. كم‌كم مي‌فهميم كه از شوهرش جدا شده، كار مي‌كند و به‌واقع آدم مستقلي است. او حتي در عشقي كه ميان او و علا شكل مي‌گيرد نيز منفعل و تسليم نيست و آشكارا در جذب علا نقش مهمي ايفا مي‌كند. با اين‌همه، در جايگاه يك شخصيت اصلي كه قرار است همپاي ديگر قهرمان فيلم به هدف مشتركي برسند، محكم و عميق نيست.

او در روند تلاش علا براي رضايت گرفتن كم‌كم حذف مي‌شود و ويژگي‌هاي تعريف‌شده‌اش را نيز از دست مي‌دهد. اولين باري كه همراه علا به خانة ابوالقاسم مي‌روند، علا را پشت در مي‌گذارد و خودش عملاً وارد گود مي‌شود. اما شكست مفتضحانه‌اي مي‌خورد و از آن پس ديگر يا همراه علا نيست يا اگر هست فقط حضور دارد. اين در حالي است كه كاري كه علا مي‌كند كار خاص و شاقي نيست كه از عهدة شخصيتي كه فيلمساز براي فيروزه تعيين كرده برنيايد. گاهي نقش او در اين مبارزه آن‌قدر كمرنگ مي‌شود كه فيلمساز ترجيح مي‌دهد او را در خانه و منتظر علا نگه دارد.
اين رسوب كردن و پس‌روي را حتي در رابطة عاطفي‌اش هم مي‌شود تشخيص داد. فيروزه‌اي كه در شكل‌گيري رابطه فعال و مؤثر است، كم‌كم به سمت شمايل مقدس و تعريف‌شدة «زن نجيبِ حمايت‌خواه» پيش مي‌رود. علا از او مي‌خواهد سيگار نكشد چون از «زني كه سيگار مي‌كشد» خوشش نمي‌آيد. اين درخواست هرچند در مقابل خواستة فيروزه قرار مي‌گيرد كه از «مردي كه دزدي مي‌كند» خوشش نمي‌آيد، اما به‌كلي با آن متفاوت است. فيروزه براي كسب لياقت معشوق بودن بايد باز هم به‌ سمت همان تعريف‌هاي كليشه‌اي فرهنگ ما از «زن خوب» پيش برود، زن خوبي كه سيگار نمي‌كشد، به ظاهرش اهميت نمي‌دهد، دلبري نمي‌كند و تسليم است.

11022.jpg

با اين‌همه، شهر زيبا در ميان بسياري از فيلم‌هايي كه ـ چه با محوريت زن و چه دور از آن ـ ساخته مي‌شوند، نگاه محترمانه‌تر و قابل قبول‌تري به زن دارد. نبايد در آرزوي يك ايده‌آل دوردست، تلاش‌هاي ناقص و كمرنگ موجود را ناديده بگيريم. هرچند كه همين قناعت هم يكي از خصوصياتي است كه لازم است با آن بجنگيم.■

منبع: زنان

|+| نوشته شده توسط سحر در Mon 15 Aug 2005 و ساعت 0:49 | 
زنان در فیلمهای فریدون جیرانی
زنان در فيلم‌هاي فريدون جيراني‌
در جست‌وجوي عشق‌



فريدون جيراني جزو فيلمسازهاي شاخص سينماي بدنه است. فيلمسازاني كه مي‌كوشند آثاري بسازند
كه با حفظ ظرافت‌ها و ارزش‌هاي سينمايي ، انبوه مخاطبان را به سينما جذب كنند. فيلم‌هايي كه با مقتضيات و مناسبات حاكم بر سينماي بدنه ساخته مي شوند.


 شايد اين نگاه حرفه‌اي به سينما عاملي است تا به فيلم‌هاي كارگردان‌هايي مثل فريدون جيراني يا فيلمسازاني كه مثل او مي‌انديشند، كمتر به شكلي جدي پرداخته شود. نمايش عمومي <سالاد فصل> بهانه‌اي است براي پرداختن به يكي از ويژگي‌هاي مشترك آثار جيراني. زنان معمولاً شخصيت‌هاي اصلي درام‌هاي جيراني هستند. آنان در فضايي پر از سوء تفاهم و حادثه تلاش مي‌كنند تا به آرامش و سعادت برسند.
جيراني علاقه‌مند به درام‌هاي روان شناختي و پرتعليق است. او مايل است روايتگر داستان آدم‌هايي باشد كه دغدغه‌هاي دروني دارند و التهاب و اضطراب درونشان تأثير زيادي روي واكنش‌هاي بيروني‌شان دارد. در <قرمز> ناصر (محمدرضا فروتن) يك شخصيت ويژه است. مردي شكاك كه تعادل رواني ندارد، از يك سو به شدت دلبسته همسرش است و از سويي ديگر به دليل ذهنيت نادرست درباره او، حسادت مي‌كند، بهانه مي‌گيرد و... .


<ناصر> محصول تربيتي مرد سالار و مستبدانه معرفي مي‌شود. باورهاي غلط او ريشه در سنت‌ها دارد. سنت‌هايي كه زن را تنها در حصار خانه مي‌پسندد و هرگونه فعاليت اجتماعي براي او را نادرست مي‌داند، اما هستي مشرقي (هديه تهراني) نقطه مقابل مرد است. زني تحصيلكرده و مستقل كه ظلم مرد را بر نمي‌تابد. هستي كاملاً نقطه مقابل زنان ديروز است كه كتك مي‌خوردند، آزار مي‌ديدند، اما تأمين نيازهاي اقتصادي‌شان باعث مي‌شد توهين و تحقير مرد را تحمل كنند. چهره سرد هديه‌تهراني به باورپذيرشدن كاراكتر هستي كمك زيادي كرده، وقتي قرار است با تصوير تازه‌اي از زن روبرو شويم، نمي‌توانيم او را در قالب قديمي و تكراري ببينيم. هستي البته قرباني مي‌شود و براي او آينده، روشن نيست. زن در يك جامعه در حال گذار، براي رسيدن به حقوق خود راه سختي در پيش دارد.


در <آب و آتش> براي اولين بار در سينماي پس از انقلاب، به شخصيت زن خياباني پرداخته شده است. تصويري كه جيراني در اين فيلم از زنان خياباني ارائه مي‌دهد، كاملاً متفاوت و تازه است. او كه خوب مي‌دانسته به دنبال ترسيم سيماي يك قرباني از مريم شكوهي است، به درستي در مرحله انتخاب بازيگر به سراغ ليلا حاتمي رفت. بازيگري كه صورت معصومش مكمل ويژگي‌هاي نقش بود. مريم دچار دوگانگي شخصيت است. از يك طرف، مانند كودكي معصوم و قرباني به نظر مي‌رسد و از يك طرف سبكسر و لاابالي در سينما قبل ا‌ز انقلاب به زنان خياباني توجه زيادي مي‌شد، اما نگاه نويسندگان و كارگردان‌ها به اين قشر كه معلول مناسبات اجتماعي هستند، سطحي بود. جيراني، اما در <آب و آتش> به مريم شكوهي نزديك مي‌شود. پوسته ظاهري شخصيت او را كنار مي‌زند و به درون زخم خورده‌اش مي‌پردازد.جيراني با نگاهي كاملا  اخلا‌قي به تصويري متفاوت از انبوه زنان خياباني فيلم‌هاي قبل از انقلا‌ب مي‌رسد. در اين فيلم هم، زن به رستگاري و آرامش نمي‌رسد و قرباني مي‌شود، تلاش او براي رسيدن به استقلال مثل هستي مشرقي، نافرجام و مرگبار است.
سيمين درخشان (فريماه فرجامي) مادر مريم تصوير ديگري از مريم است. زني فنا شده كه در گذشته رويايي‌اش زندگي مي‌كند.


جيراني در <شام آخر> قصه عشقي غير متعارف را روايت مي‌كند. عشق پسري جوان به زني ميانسال. اين داستان، البته در لايه‌هاي زيرين خود،مسئله تقابل سنت و مدرنيسم را مطرح و از قوانين مرد سالارانه انتقاد مي‌كند. ميهن مشرقي (كتايون رياحي) مثل هستي مشرقي (قرمز) اسير مردي شكاك است. مردي كه حقوق فردي و اجتماعي همسرش را ناديده مي‌گيرد. جيراني در <شام آخر> يك مثلث عشقي جذاب طرح كرده. يك ضلع از اين مثلث دختر جوان ميهن است. دختري كه نمي‌تواند زندگي جديد مادرش را درك كند.
ميهن هم مثل ديگر زنان آثار جيراني قرباني است. او به دليل عشق زميني محكوم به مرگ مي‌شود! همسر و دخترش او را متعلق به خود مي‌دانند و هويت ميهن را به عنوان يك انسان، ناديده مي‌گيرند. سرنوشت ميهن تراژيك است. او را نه اجتماع درك مي‌كند، نه همسر و نه حتي دخترش.


در <صورتي> جيراني مشكلات يك زوج را در قالب كمدي رومانتيك مطرح مي‌كند. او با نگاهي طنزآميز به ورود يك زن به زندگي زوج قصه‌اش نگاه مي‌كند. در مقطعي كه <صورتي> ساخته شد، فيلمسازان سينماي ايران توجه زيادي به موضوع زن دوم نشان مي‌دادند و اين مسئله براي تماشاگران هم جذاب بود، اما جيراني، تصوير ديگري از زن دوم ارائه مي‌دهد. ليلا مشرقي (فقيهه سلطاني) وارد زندگي شهرام شكيبا(رامبد جوان) و سحر(ميترا حجار) مي‌شود، اما زن، قصد نابود كردن زندگي مشترك آنان را ندارد و در نهايت او است كه به نفع سحر كنار مي‌رود.

قهرمان مورد علاقه جيراني كه اين بار هم يكي از مشرقي‌هاست، در پايان فيلم به دليل فضاي شاد و كميك <صورتي> به سبك ديگر قهرمان‌هاي جيراني كشته نمي‌شود، اما عشق را از دست مي‌دهد و زندگي تازه‌اي را شروع مي‌‌كند. ليلا مشرقي خود خواسته سهمش از عشق را به سحر، اميرحسين و شهرام واگذار مي‌كند.

 
در <سالاد فصل> با دو زن روبروييم كه هر دو براي رسيدن به زندگي بهتر و رفاه بيشتر تلاش مي‌كنند به حميد دوستدار (محمدرضا شريفي نيا) نزديك شوند. ليلا سازگار(ليلا حاتمي) دختري است از طبقه فرودست كه روياي رسيدن به زندگي مجلل را دارد. او به عشق عادل مشرقي (خسرو شكيبايي) كه مردي هم طبقه او است، پاسخ رد مي‌دهد تا زندگي بهتري را در محلات شمال شهر و در كنار حميد بگذراند. ليلا سازگار تصويري امروزي از دختري جنوب شهري است. دختري كه نمي‌خواهد با فلاكت روزگار بگذراند، اما به بازي گرفته مي‌شود و زندگي‌اش را مي‌بازد. زن روان پريش (مهناز افشار) هم مانند ليلا مي‌خواهد جهش طبقاتي داشته باشد و به واسطه حميد زندگي بهتري را تجربه كند. او هم در گرداب خواسته‌هايش غرق مي‌شود.
فريدون جيراني در فيلم‌هايش تصويري از زن معاصر ايراني ارائه مي‌دهد و معضلات و مشكلات زندگي او را به تصوير مي‌كشد. در اواخر دهه 70 و در شرايطي كه سينماي ايران مضامين تازه‌اي را تجربه مي‌كرد و نقش زنان در فيلم‌ها پررنگ‌تر مي‌شد، جيراني با <قرمز> كاراكتر تازه‌اي را به سينما آورد. او در فيلم‌هايش به اجحاف و بي‌عدالتي كه سنت و قوانين نادرست نسبت به زن اعمال مي‌كنند، انتقاد مي‌كند و زنان را اولين قرباني‌هاي شرايط نابرابر اجتماعي مي‌داند.

 

لطفا نظر بدید!

 


 

|+| نوشته شده توسط سحر در Fri 12 Aug 2005 و ساعت 16:9 | 
اخبار سینمایی
اخبار سینمایی

 

هدیه تهرانی و راز يك زن

فرهاد صبا كه بيشتر او را به عنوان فيلم‌بردار مي‌شناسيم، فيلمنامه «راز يك زن» را به نگارش درآورده است. او ايده اين فيلمنامه را از خاطرات دوران فيلم‌برداري‌اش گرفته و بر اساس آن به يك خط داستاني رسيده است. صبا خاطراتش را اين گونه تعريف مي‌كند: «در پاسگاه فاو منتظر ماشين بودم تا سر صحنه بروم. پشت پاسگاه رودخانه‌اي بود. خانمي را با لباس قرمز ديدم كه سوار قايقي شد و پشت پاسگاه رفت. تصميم گرفتم از او فيلم‌برداري كنم كه افراد پاسگاه جلوي مرا گرفتند و با خنده به من گفتند: اون از خودمونه و براي ما خبربياره. اين خاطره در ذهنم باقي ماند تا اين كه در قصر شيرين با صحنه ديگري مواجه شدم. روستايي كاملاً خالي شده بود و پيرزني به اتفاق گاوش در روستا باقي مانده بود. وقتي از او پرسيدم كه چرا معطل مانده و مانند بقيه روستا را ترك نمي‌كند جواب داد: من معطل اين وامونده‌ام تا بزاد». فرهاد صبا با نگاهي به اين دو خاطره به خط داستاني «راز يك زن» رسيده است. داستان اين فيلمنامه درباره يك زن مهاجر ايراني است كه به عراق رفته، شوهرش فيلم‌بردار است و او مجبور مي‌شود براي خبر گرفتن به ايران بيايد و ...

صبا مرحله بازنويسي فيلمنامه را پشت سر مي‌گذارد. هديه تهراني براي ايفاي نقش شخصيت اين زن مهاجر اعلام آمادگي كرده است. فيلمنامه هنوز وارد مراحل پيش‌توليد نشده است.

-----------------------------------------------------------------

آريان و عطاران؛ همكاري دوباره

محمدرضا آريان كه فيلمنامه‌نويس كوچه اقاقيا به كارگرداني رضا عطاران بود، اين بار در تجربه‌اي مشترك با او فيلمنامه‌اي سينمايي براي دفتر صحرافيلم نوشته‌اند. اين فيلمنامه كه هنوز عنواني براي آن انتخاب نشده، داستاني كمدي است كه شخصيت محوري آن يك دزد است. طرح چندخطي آن يك سال پيش توسط عطاران و آريان به ايرج طهماسب ارائه شد و آنها در جلساتي مشترك با حميد جبلي طرح را به يك سيناپس سه چهار صفحه‌اي كه مورد تأييد همه باشد تبديل كردند و بعد فيلمنامه كامل آن به صورت مشاركتي نوشته شد. اين فيلمنامه هنوز وارد مرحله توليد نشده است. عطاران سال گذشته كمدي موفق خانه به دوش‌ را به عنوان فيلمنامه‌نويس و كارگردان در كارنامه خود داشت.

----------------------------------------------------------------

حسين ايري و كارهاي مختلف

حسين ايري، فيلمنامه‌نويس باسابقه كانون فيلمنامه‌نويسان، پس از نگارش و فروش مجموعه تلويزيوني «هزار توي آينه» به سيمافيلم، در حال حاضر چهار طرح و فيلمنامه با عناوين «جهيزيه سرهنگ» (طنز) «جاده سرنوشت» (طنز)، «اسكلت خوشبختي»( طنز) و «فانوس‌هاي رنگي» (در زمينه كودك) را به تهيه‌كنندگان بخش خصوصي و دولتي ارائه داده و حول آنها نيز مذاكراتي انجام شده است.

«جاده سرنوشت» را با همكاري همسرش دكتر سيما صالحي نوشته و طنزي است اجتماعي بر اساس بيداري چشم سوم و پيامدهاي آن. فيلمنامه‌اي با نام «جادوي عشق»‌ را كه سال پيش نوشته توسط حسن سراج زاهدي ترجمه شده و به يكي از تهيه‌كنندگان هندي داده است كه روي آن مشغول مذاكره‌اند. طرح فيلمنامه‌اي را به اتفاق سيامك تقي‌پور نيز براي خارج از كشور تنظيم كرده است با نام «آرتاپاد» كه اسطوره انسان معاصر است و در حال مذاكره با يك كمپاني معتبر آمريكايي هستند. هم‌اكنون نيز مشغول كار روي خلاصه فيلمنامه‌اي با نام موقت «وقتي كرم‌ها پروانه مي‌شوند» كه طرح اوليه آن را مسعود آب‌پرور نوشته است كه نگاهي تازه به مقوله درمان از جنس متافيزيكي آن است و بيانگر رابطه‌اي زيباست كه در ميان دو شفابخش شكوفا مي‌شود كه ...

----------------------------------------------------------------

سمت‌هاي جديد براي دو فيلمنامه‌نويس

سيدضياء هاشمي، مديرعامل جامعه اصناف ايران، طي احكامي جداگانه، كامران ملكي و مسعود نقاش‌زاده را به ترتيب به سمت‌هاي معاون هماهنگي و طرح برنامه و معاونت آموزش و پژوهش خانه سينما منصوب كرد. كامران ملكي همكار مطبوعاتي ما كه عضو شوراي مركزي كانون فيلمنامه‌نويسان نيز هست ، پيشتر مديريت روابط‌عمومي معاونت سينمايي، موزه سينما، خانه سينما و بنياد فارابي را بر عهده داشته و مسعود نقاش‌زاده نيز عضويت در شوراي بررسي فيلمنامه حوزه هنري و نگارش چند فيلمنامه سينمايي را در كارنامه خود دارد. فيلم‌نگار براي اين دو ـــ كه از خانواده فيلمنامه‌نويسي هستند ـــ آرزوي موفقيت مي‌كند.

---------------------------------------------------------------

كارگران مشغول كارند

ماني حقيقي پس از توقيف فيلم آبادان در تجربه‌اي مشترك با اصغر فرهادي فيلمنامه «چهارشنبه‌ سوري» را نوشت. پس از آن فيلمنامه «كارگران مشغول كارند» را بر اساس طرحي از عباس كيارستمي به نگارش درآورد. او براي نوشتن اين فيلمنامه نيز از همكاري فرهاد توحيدي استفاده كرد. به نظر مي‌رسد «كارگردان مشغول كارند» اولين تجربه توحيدي در نگارش فيلمنامه‌اي ضدقصه باشد. فيلمنامه داستان چهار دوست قديمي است كه در جاده‌اي كوهستاني با پاره‌سنگي بزرگ و غريب روبه‌رو مي‌شوند. تهيه‌كنندگي اين فيلم را محمدرضا تخت‌كشيان در مؤسسه آفتاب‌نگاران به عهده دارد. فيلم‌برداري «كارگران مشغول كارند» به پايان رسيده و ماني حقيقي نگارش فيلمنامه ديگري با عنوان «پنجاه كيلو آلبالو» را در دست دارد.

 

 

 

اخبار كوتاه

  • مسعود جعفري‌جوزاني فيلمنامه «چگونه آموختيم پيتزا بخوريم و خوشبخت شويم» يا «ايران برگر»‌را به تهيه‌كنندگي حبيب‌الله كاسه‌ساز جلوي دوربين برد. اين فيلمنامه اوايل ماه اسفند در بانك فيلمنامه به ثبت رسيد.

  • فيلمنامه «ستاره‌ها» از فريدون جيراني بلافاصله پس از اتمام سالاد فصل جلوي دوربين رفت. جيراني پيش از اين تصميم داشت فيلمنامه «طبقه هفتم» را كارگرداني كند كه منصرف شد.

  • ملك‌جهان خزاعي فيلمنامه‌اي با عنوان «گذر از آينه» را به نگارش درآورده كه احتمالاً امسال خودش آن را كارگرداني خواهد كرد. خزاعي تاكنون بيشتر به حرفه طراحي صحنه و لباس مشغول بود.

  • «چهارشنبه سوري» نوشته اصغر فرهادي و ماني حقيقي مراحل فيلم‌برداري را به كارگرداني فرهادي پشت سر مي‌گذارد.

  • فيلمنامه «نوك برج» نوشته سروش صحت، توسط كيومرث پوراحمد كارگرداني مي‌شود.

  • فرزاد مؤتمن تصميم دارد فيلمنامه «آفتاب‌پرست» نوشته شادمهر راستين را به تهيه‌كنندگي محمدرضا تخت‌كشيان جلوي دوربين ببرد. او پيش از اين دو فيلمنامه از اميد روحاني را براي كار انتخاب كرده بود كه فعلاً از ساخت آنها منصرف شده است.

  • پيمان معادي فيلمنامه «شام عروسي» را براي كارگرداني به ابراهيم وحيدزاده سپرد. فيلمنامه ديگر او «نفستو حبس كن» توسط سامان مقدم در حال كارگرداني است. او سال گذشته فيلمنامه پرفروش كما را در كارنامه خود ثبت كرد.

  • «شوريده» عنوان فيلمنامه ديگري از محمدعلي سجادي است كه توسط خود او كارگرداني مي‌شود. اين فيلمنامه به رابطه دختر جواني كه دست به خودكشي زده با دكتر معالجش مي‌پردازد. سجادي «تردست» را نيز آماده نمايش دارد كه وضعيت اكران آن نامشخص است.

  • «چند مي‌گيري گريه كني» فيلمنامه‌اي از محسن طنابنده است كه به روزهاي پاياني زندگي يك پيرمرد مي‌پردازد كه براي مراسم ختم خود به دنبال يك نفر «گريه كن» مي‌گردد. اين فيلمنامه توسط شاهد احمدلو كارگرداني مي‌شود و محصول يكتافيلم به سرپرستي حسن توكل‌نياست.

 

|+| نوشته شده توسط سحر در Thu 11 Aug 2005 و ساعت 18:19 | 
نقد فیلم ماهی ها عاشق می شوند
نقد فیلم "ماهی ها عاشق می شوند"

 

فیلم ماهی ها عاشق می شوند نخستین ساخته سینمایی علی رفیعی کارگردان مشهور تئاتر از خرداد ماه در سینماهای تهران بر روی پرده رفته است.عنوان بندی گرافیکی و جذاب فیلم سرآغازی می شود برای دیدار از فیلمی که تأکید ویژه بر نقش و تصویر دارد.

-- خلاصه داستان

عزیز، اربابزاده ای که در ایام جوانی شور انقلابی گری در سر داشته و به همین خاطر دوره ای را در زندان به سربرده است، پس از زندان ظاهرا مجبور به کوچ و تبعید از موطن خود می شود و اینک پس از ۲۲ سال به بندر انزلی بازگشته است. او به سراغ خانه قدیمی اش می رود که اکنون مأمن عشق دوران جوانی اش، آتیه است. این زن با کمک دخترش، توکا، و دو زن تنهای دیگر آن خانه را تبدیل به رستوران پرطرفداری کرده است.آتیه پس از تبعید عزیز، تن به ازدواج ناخواسته ای داده و حاصلش اکنون، تنها دخترش، توکاست. دخترک نیز یار محبوسی دارد ـ رضا ـ که فیلمساز انگار عمداً دلیل حبس او را مبهم نگاه می دارد.

چهار زن قصه، نگران از دست دادن پناهگاه و محل کسب خود هستند، که رنگ و بوی عاشقانه غذاهای شمالی، عشق جوانی را باز در عزیز و آتیه زنده می کند. از طرف دیگر عزیز، رضا را یاری می دهد تا آزاد شود و دو عاشق جوان نیز به وصال هم برسند.

-- طراحی و تصویرپردازی

رفیعی ترکیب بندی (کمپوزیسیون) و طراحی در قاب را به خوبی می شناسد، و همین قوت او تا حدی جبران کننده نقص حرکت در فیلم است. حاصل همکاری رفیعی با محمود کلاری، یکی از تواناترین فیلمبرداران حال حاضر ایران در پاره ای اوقات جداً چشمگیر است: تابلوهایی چشم نواز و متعادل؛ هر چند ایستا و کم تحرک. استفاده فکورانه و متعادل کلاری از لنز و پرهیز از ترکیب افراطی و پر تضاد لنزها، همراه با هماهنگی کارگردان و فیلمبردار در مهار و تزیین نور، و البته به مدد چشم اندازها و رنگ آمیزی جذاب طبیعت شمال ایران، آرامش خاصی را بر تصاویر فیلم حاکم کرده است.

سراسر فیلم تأکیدی است بر باور همیشگی رفیعی، که طراحی صحنه و کارگردانی دو روی یک سکه اند. با این حال طراحی های رفیعی، به ویژه در زمینه لباس، گاه اغراق آمیز و متظاهرانه به نظر می رسند. از جمله زمانی که آتیه و دخترش (رویا نونهالی و گلشیفته فراهانی) در بازار و میان مردم می چرخند، این تضاد و غرابت بسیار جلوه می کند، بی آن که منظور خاصی از این تفاوت ظاهری قابل تصور باشد.

-- فیلمی درباره لذت

رفیعی فیلم خود را متکی به مقاله ای روانکاوانه از کارل مارکس به نام "لذت" می داند، که در آن به رابطه ذائقه و عاطفه پرداخته می شود. اما نام کارل مارکس بیش از آن که یادآور فیلسوف و اندیشمند قرن نوزدهمی با علایق روانکاوانه باشد، تداعی کننده نوعی ایدئولوژی و اندیشه سیاسی است که طی چندین دهه راهبر حرکتهای سیاسی و انقلابی بوده است، و حتی نام و فلسفه او تا همین چند سال پیش پشتوانه حکومتهای بخش وسیعی از جهان بود.

و شاید به همین دلیل است که قهرمان اصلی فیلم، عزیز، که رضا کیانیان نقش او را بازی می کند، دارای سابقه مبارزه سیاسی و زندان است، و طراحی هایی هم از چهره های مارکس و چه گوارا در میان کارهایش دیده می شود. شاید هم فیلمساز این فرض را داشته است که پس از سالها، در میانسالی و عبور از سالهای پرتلاطم جوانی، امروز عزیز از آن همه مطالعات سیاسی و انقلابی، به تحقیر فلسفه و انقلابی گری رسیده است، و اینک تنها لذت عمیق زندگی برای او، سیر میان ذائقه و عاطفه است؛ و چه بسا تفاسیر دیگری نیز بتوان از پیشینه عزیز برداشت کرد. اما متأسفانه این ها همه فرضیات ماست و اثر، هیچیک از این نظرات را پشتیبانی نمی کند، و لذا تمام سابقه مبارزاتی و زندان عزیز، بی محل می ماند.

اما مشکلات فیلمنامه تنها به همین ختم نمی شود. متن اثر در توجیه برخی از اجزا، و ارتباط میان آنها نیز ناتوان می نماید؛ از طرفی اغلب شخصیتهای فرعی نیز توجیه نشده و بلاتکلیف باقی می مانند: رضا (مرد محبوب توکا)، دوست رضا، وکیل، دوست دوران جوانی عزیز( که نقش او را فرخ نعمتی بازی می کند) و ... و اگر فیلم در انتقال پیوند ذائقه و عاطفه، و تأکید بر لذت طعام، و نیز ارائه قابها و چشم اندازهای دلنشین و جذاب اثر موفق نبود، بسیاری از نماهای فیلم، یکسره گسسته و نامأنوس می ماند.

-- تصاویر اشتها آور

جدا از ویژگی گرافیکی فیلم، کارگردان سعی دارد تجربه ای داشته باشد بر تأثیر و جذابیت طعام بر تماشاگران. رفیعی هدف غایی خود را در این فیلم رابطه ذائقه و عاطفه بیان می کند و اثر نیز آشکارا در این مسیر گام برمی دارد.بی شک در برانگیختن حسی و عاطفی حس چشایی، سینما، در حال حاضر، یکی از مهم ترین حواس بشری را همراه ندارد و آن حس بویایی است. رنگ آمیزی و طراحی تصاویر رفیعی و تأکید بر نماهای درشت از خوراکهای مختلف، البته در برانگیختن اشتهای تماشاگران و انتقال طعم، تا حدی موفق عمل می کند، اما وی از برخی عناصر دیگر مددکننده این انتقال غافل می ماند؛ از جمله صدا، و البته فضاسازی (بخار پخت و پز، بازی ها، واکنشها ...)، و در نهایت به نظر می رسد که این تأثیر به تکامل نمی رسد. چیزی که در پاره ای آثار مهرجویی، بی تأکید ویژه و سراسری بر نقش غذا، مؤثرتر از آب درآمده است. با این حال ماهی ها عاشق می شوند در ارائه آداب سفره و زیبایی های آن موفق است.

-- بازیگران

انگار از کارگردان و گروهی که ریشه در تئاتر دارند، توقع بیشتری می رود تا بازیها جلوه بیشتری داشته باشد؛ حال آن که رفیعی در تئاتر نیز تأکید ویژه اش، نه بر بازی، که بر طراحی صحنه و شکل میزانسن بوده است. با این حال به دلیل آشنایی گروه نمایشگر با فنون بازیگری، بازیها عموماً به قاعده و درست از آب درآمده اند. در این میان، بازی رضا کیانیان، همان گونه که انتظار هم می رفت، خوشتر نشسته است؛ در حالی که نباید نسبت به حضور دلنشین سیامک صفری هم بی اعتنا بود.

حضور در جشنواره فجر

هنگامی که در جشنواره بیست و سوم فیلم فجر، ماهی ها عاشق می شوند نامزد دریافت هفت سیمرغ شد، به نظر رسید که جدا از پرداخت ظریف و وسواس آمیز اجزای فیلم، شاید این امر به دلیل مقبول بودن اثر با سلیقه های مطلوب و حاکم جشنواره فجر نیز باشد، اما پس از آن که در پایان از دریافت هر جایزه ای محروم ماند، برخی کارشناسان را به شک انداخت که چگونه دست کم ظرافتهای طراحی علی رفیعی و یا پرداخت هوشمندانه و هماهنگ فیلمبردارش، محمود کلاری، از نظر داوران جشنواره پنهان مانده است؛ و این گمان را پروراند که انگار برای پرملاط کردن جوایز برخی آثار مقبول جشنواره، دستاوردهای این فیلم عمداً پس زده شده و مکان درخوری نیافته است.

ماهی ها عاشق می شوند نامزد دریافت هفت جایزه از بیست و سومین جشنواره فیلم فجر شد: بهترین طراحی صحنه و لباس (علی رفیعی)، بهترین فیلمبرداری (محمود کلاری)، بهترین فیلم اول و دوم (علی رفیعی)، بهترین بازیگر نقش اول زن(رویا نونهالی)، بهترین بازیگر نقش اول مرد(رضا کیانیان)، بهترین بازیگر نقش دوم زن (مائده طهماسبی)، بهترین صداگذاری (محسن روشن) در پایان این فیلم حتی در دریافت یک سیمرغ بلورین نیز ناکام ماند.

تبعید از تئاتر به سینما

پیشگامان سینما به طور طبیعی از تئاتر به این عرصه وارد می شدند: چاپلین، آیزنشتاین، کولشوف، گریفیث، کیتون ...اما در ادامه حیات سینما این ویژگی باز هم ادامه پیدا کرد و بسیاری از بزرگان این فن، پیشتر نمایش را در تئاتر آزمودند و سپس به این سو آمدند: اینگمار برگمان، لارنس اولیویه، روبرتو روسلینی، گریگوری کوزینتسف، فریتز لانگ، وودی آلن، مل بروکس، الیا کازان، فرانسیس کاپولا، اورسون ولز، آکیرا کوروساوا ...
در سینمای ایران نیز برخی از نام آوران این رشته اولین معیارهای زیبایی شناختی آثارشان را در ابتدا از تئاتر آموختند و سپس رو به سینما آوردند: بهرام بیضایی، علی حاتمی، آربی آوانسیان، محسن مخملباف ...

علی رفیعی نیز از تئاتر ایران می آید و با عناصر سازنده درام و نمایش آشناست. شاید علاقه شدید این کارگردان شکل گرای تئاتر به طراحی و چیدن قاب، راه او را عاقبت به عرصه فیلمسازی کشاند. هر چند ناملایمات و دشواریهای شرایط تئاتر ایران نیز بدون شک در تبعید او، مزید بر علت بوده است.

-- شناسنامه فیلم

فیلمنامه نویس و کارگردان: علی رفیعی / مدیر فیلمبرداری: محمودکلاری / تدوین: واروژ کریم مسیحی،
بازی: رضا کیانیان، رویا نونهالی، گلشیفته فراهانی، مائده طهماسبی، سیامک صفری، مریم سعادت، فرخ نعمتی، مهدی پاکدل ... / تهیه کننده: حسن کلامی، محصول: آفتاب نگاران و بنیاد سینمایی فارابی

|+| نوشته شده توسط سحر در Wed 10 Aug 2005 و ساعت 14:45 | 
وبلاگام به روز شد
سلام به همگی

وبلاگ طنز در سینما و تلویزیون و وبلاگ تئاتر ایران به روز شد.

حتما یه سر بزنید

|+| نوشته شده توسط سحر در Wed 10 Aug 2005 و ساعت 14:17 | 
            به بهانه نمايش يك شب در لوكارنو
                        چرخش درام

 

129075.jpg
 
 
شناخته شده ترين هنرپيشه ايرانى در خارج از كشور، نيكى كريمى ، در كارگردانى فيلمش به آرامشى مدرن دست مى يابد. «يك شب»، قصه دخترى نترس است كه شبى را با سوار اتومبيل اين و آن شدن در خيابان هاى تهران مى گذراند. اگرچه اين فيلم كوچك خيلى جاه طلب نيست، اما حداقل هرآنچه تلاش در ارتباط با وقار و شجاعت داشته تحقق مى يابد. فيلم بايد به سادگى به بازار توليدات ايرانى معاصر و با موضوعيت شهرى كه مستقلاً و بدون كليشه هاى بوروكراتيك توليد مى شوند برود. فيلم هنوز بايد پيش از آنكه قابل ارائه تشخيص داده شود مرحله ضوابط اجبارى را پشت سر بگذارد. سانسور، يك دليل شركت نكردن آن در جشنواره فجر بود.
فيلم با نمايى ثابت آغاز مى شود از مشاجره نگار ۲۰ ساله (هانيه توسلى) با مادرش كه منتظر ديدن معشوق متأهل خود است. اين صحنه پرديالوگ اما رئاليستيك از دعوا و پرخاش، تم اصلى فيلم را بر روابط زن و مرد و برابرى قرار مى دهد. عدم تمايل به ماندن در خانه و نيافتن دوست پسرش نگار را راهى خيابان ها مى كند. او سوار اتومبيل يك مرد تاجر مى شود كه صحبت هايش درباره اينكه مردان ذاتاً با چند زن بودن را دوست دارند و زنان براى لذت مردان آفريده شده اند، هشدارى مى شود براى آنكه از ماشين پياده شود. نفر بعدى كه او سوار اتومبيلش مى شود يك دكتر است كه نامزدش او را براى رفتن به آمريكا ترك كرده است. قصه سطح پايين او كه سعى در متقاعد كردن دارد نگار را بى تفاوت باقى مى گذارد. اكنون تماشاگران شگفت زده خواهند بود كه نفر بعدى كيست. سومين و آخرين شخصى كه او را سوار مى كند مردى جوان است با قصه عاشقانه غمگين و بى فرجامى ديگر براى تعريف كردن؛ همسرش با بهترين دوستش به او خيانت كرده اند و او درمى يابد رابطه نامشروع آنها تا چه حد در حال پيشرفت است. دلتنگى و دل آزردگى او نگار را به حس دلسوزى نسبت به او مى خواند. تا اينكه، يك چرخش، درام را به جايى متفاوت مى رساند. كريمى، كه در فيلم هايى چون «سارا»، «دو زن» و «نيمه پنهان» به عنوان زنى عصيانگر شناخته  شده، مستقيماً درباره عشق، سكس و روابطى بدون هراس حرف مى زند. فيلم نه تنها به دليل صريح بودنش در توصيف روابط زندگى واقعى در ايران، بلكه به خاطر درك زنانه اش از وضعيت همواره نامتعادل روابط رمانتيك زنان و مردان بسيار جالب است. توسلى از پس هردوى اينها و نيز حساسيت كاراكتر محورى خود، كه اساساً يك بلندگوى انتشار عقايد براى بيان تشويش هاى مردان است خوب برمى آيد. فيلمبردارى حسين جعفريان تصاويرى خوشايند است براى تماشا.

|+| نوشته شده توسط سحر در Sun 7 Aug 2005 و ساعت 17:10 | 
گفت‌و‌گو با
 انديشه فولادوند(بخش پاياني)
آسمان ذهنم تغيير نمي‌كند

روز گذشته بخش نخست گفت وگو با انديشه فولا‌دوند را در همين صفحه خوانديد.

آنچه در ادامه مي‌آيد، بخش دوم و پاياني اين گفت‌وگو است.

***
تا آنجا كه فهميدم اين آدمي كه دارد با واژه و تصوير كار مي‌كند، ميان‌شان تفاوتي قائل است. نوعي قائل بودن به تفاوت ميان كاركردهاي دو مديوم؛ اما كار روي يك آلبوم شعر نشان مي‌دهد كه ميان اين مديوم‌ها ارتباطي هم قائل هستي. مي‌شد اين شعرها تنها به عنوان يك كتاب عرضه شود اما خواندن آنها با همراهي موسيقي كار متفاوت‌تري‌ست. نوعي ارائه عمومي‌تر واژه‌هايي كه خلق شده‌اند. در گام بعدي اين مي‌تواندحتي شكل بصري هم پيدا كند. به چنين چيزي اعتفاد داري؟ كدام‌يك، شكل ماندگارتري دارند؟
سوال كميابي‌ست. مي‌خواهم اين را بنويسي. اين تفاوت، مدت زيادي بود كه ذهنم را مشغول كرده بود. مثلا شعر مي‌تواند هزارسال عمر كند ولي سينما مدام در حال تغيير است و اين نسل، حوصله فيلم نسل قبلي را ندارد. درباره آدم‌هاي مرتبط با سينما اين را نمي‌گويم. ممكن است اسطوره سينمايي من جان فورد باشد ولي نمي‌توانم انتظار داشته باشم كه برادرم حوصله ديدن يك سكانس از فيلم‌هاي او را داشته باشد. خيلي وقت است به اين موضوع فكر مي‌كنم و تقريبا به اين نتيجه رسيده‌ام. سينما، يا در واقع عكس و تصوير، صاحب جغرافياست. نوعي واقعيت پيراموني كه معرف جغرافيا، نوع لباس پوشيدن‌ها، ادبيات گفتاري نسلي معين يا حتي نوع عاشقانه‌هايي كه با هم داشته اند، است و بابت اين‌ها به تو عكس مي‌دهد.  لوكيشن اين نسل براي حس‌هاي ثابت انساني هم نسبت به نسل قبل از خودش خيلي تغيير كرده است. در تصوير و زبان، همه چيز در حال تغيير است و ثبت آن، بازتاب اين تغييرات مي‌شود. ممكن است چيزي كه اكنون جذاب است، ده سال ديگر كاملا ويژگي‌هايش را از دست داده باشد. در ادبيات بدليل اعجاز معنا فارغ از آرايش‌هاي بصري اين اتفاق نمي‌افتد. تو با حس‌هاي ثابت انساني از حيث معاني روبه‌رو مي‌شوي. معماري‌ات، معماري واژه‌هاست كه در هرذهني حجم و عكس خودش را پيدا مي‌كند و به اندازه ذهن همه نسل‌ها مي‌تواند، يك معناي واحد، صاحب تصوير منطبق بر زمان شود. مثلا <جسيه> مسعود سعد سلمان مي خواني كه قرن‌ها با تو فاصله دارد و فرضا زندان <ناي> را توصيف كرده. چون در معني مي‌گذرد، مي‌شود نفس زندان. تو با ذهن منطبق بر زمان خودت، آن را بسط مي‌دهي به زندان‌هاي معاصر. اگر اين تصوير بود، تو ديگر با يك قطعيت در عكس مواجه بودي كه اجازه انطباق را از تو مي‌گرفت و مي‌شد تصوير زندان مثلا در عهد مسعود سعد سلمان. نكته ديگر اين‌كه اصلا جهان نمايش به طور كلي يعني اينترتيمنت و اولين شغل اين واژه، سرگرمي‌سازي است. موضوعات ديگر بعدا به آن اضافه شده و اين ذات سرگرم‌كننده، در يك بستر عمومي، طولاني‌ترين عمري كه مي‌تواند داشته باشد، عمر نسل خودش است.
ع‌اين يعني ماندگارتر بودن شعر نسبت به تصوير؟
گمان مي‌كنم كه شعر ماندگارتر از تصوير است. كم‌كم به شكل يك غريزه جمعي با شعر طرف مي‌شوي. در عصر اتم و جنگ‌هاي اتمي، وقتي فردوسي مي‌خواني كه گزارش جنگ‌هاي زمان پيش از خودش را مي‌دهد، چون از روحيه آدم‌ها هنگام نبرد حرف مي‌زند و از ذات جنگ و انسان در مبارزه. با غريزه تو در اعتراض و جنگ رو‌به‌رو مي‌شود نه با اجرايش در زمان تو. پس در شعر، شرح مراسم حكم پيوند معاني است. آن‌چه در تو مي‌ماند ذات معني‌ست كه در بستر انساني تغيير نمي‌كند. ميان ديدار و شنيدار هم معتقدم كه آنچه مي‌شنوم، تاثيرگذارتر است تا آنچه مي‌بينم. تاثير واژه روي من خيلي عميق‌تر است. واژه آغشته است با تصاوير ذهني تو، ولي آنچه به تو نشان مي‌دهند، يك تصوير ثابت است كه خودش با تمام داشته‌هايش در حواس شش‌گانه تو از بيرون تزريق مي‌شود.
ع‌به سينما برگرديم. بهمن ماه دوسال قبل نخستين نمايش سربازهاي جمعه در جشنواره فجر بود. نخستين باري كه انديشه فولادوند خودش را روي پرده ديد، چه حسي داشت؟
سي ثانيه از همه آن دو ساعت را نمي‌شود تعريف كرد. بگذار كمي از عقب تر بگويم. جالب‌تر است. يك روز باراني بود. همه چيز را قاطي كرده بودم. به آژانس، مسير خانه را نمي‌توانستم درست بگويم. وقتي هم خواستم راه بيفتم، خودش داستاني بود. يكي از بچه‌هاي گروه تماس گرفت و گفت به دليل ازدحام جلوي سينما، زودتر خودت را برسان.
عفكر مي‌كنم نخستين نمايش فيلم در سينما فلسطين بود...
دقيقا. از خانه كه بيرون آمدم همه چيز دير شده بود. در ترافيك و شلوغي آن ساعت گفتم نمي‌رسم. نمي‌دانم چگونه رسيدم. جلوي سينما با اين كه كسي فيلم را هم نديده بود، با يك هجوم روبرو شدم و يك مخمصه و وقتي به داخل سالن رسيدم با همه آن استرس‌ها و عصبيت‌ها بود. از عوامل هم يكي دو نفري پراكنده آمده بودند، براي همين رفتم گوشه‌اي تنها نشستم. اضطراب از جمعيت، ضربان قلبي كه انگار اصلا نمي‌زد و حالي كه اصلا آن را نمي‌فهميدم ولي فيلم كه شروع شد به يكباره فراموش كردم كه اين فيلم ماست. فيلمي كه خودمان ساخته‌ايم. عين يك مخاطب به تماشاي فيلم نشستم. تا جايي كه نقره خاشع از پله‌هاي استوديو پاپ پايين آمد و به قول يكي از دوستان مطبوعاتي، وارد سينما شد، ديگر هيچ حسي نداشتم. نمي‌دانستم اين منم يا يك نفر ديگر. آدم خيلي با تصوير خودش روي پرده بيگانه است. از همانجا فراموش كردم كه اين فيلم ماست. براي فيلم و براي آدم‌هاي اثر گريه كردم؛ براي همه آن صحنه‌هاي دردآور، خصوصا اولين ملاقات آصف و نقره در حين تزريق. وقتي فيلم تمام شد، كاملا منگ بودم. انگار كه اصلا چيزي نديده بودم. اضطراب زيادي بود كه تحمل كردم و اين تا هميشه وجود داشت. هربار كه فيلم را در هرجايي ديدم، اين حس با من بود.
عاولين تاييد و انتقاد درباره بازي در نقش نقره متعلق به چه كسي بود؟
اولين و در واقع مهم ترين تاييدها را از مسعود كيميايي در سرصحنه مي‌گرفتم. رضايت استاد پس از هر پلان، مهم ترين تشويقي بود كه تا ابد به آن افتخار مي‌كنم.
عاز بيرون گروه چطور...
شايد باور نكنيد اما شايعه‌اي كه مردم و برخي سينمايي‌ها مي‌گفتند كه اين بازيگر معتاد است و جمله‌هاي تاييدي مثل اين كه امكان ندارد كسي معتاد نباشد و اين نقش را دربياورد، مهم ترين تاييد براي من بود. رفقايي كه مي‌ديدند من از اين شايعه خوشحالم مي‌گفتند تو مگر رواني هستي ولي اعتقاد داشتم كه چنين باوري، يك معني دارد: درآمدن نقش، به گونه‌اي كه مخاطب باورش كرده است. انتقاد... نه. واقعا نه. هم استاد، هم مردم و هم رفقاي مطبوعاتي خيلي به من لطف داشتند. 
عهيچ متني را نخواندي كه مثلا نوشته باشد بازي انديشه فولادوند در نقش نقره خيلي بد است...
چنين اتفاقي نيفتاد. تنها مطلب اين‌گونه، نوشته‌اي در اينترنت بود كه خانمي درباره من گفته بود كه اين بازيگر چرا اين‌قدر سخت حرف مي‌زند و كاش كس ديگري اين نقش را بازي مي‌كرد. اين تنها چيزي‌ست كه در اين زمينه به ياد دارم. با نوشته مستقيمي روبرو نشدم.
عنقش نقره، سخت بود و نقش‌هاي تازه در فيلم‌ <ستاره‌ها> هم به نظرم چنين خصيصه‌اي دارند. بازي در نقش‌هاي متفاوت و سخت را دوست داري؟
به اين مرزبندي خيلي اعتقاد ندارم. اين نقش‌ها را مي‌گوييم سخت، چون نقش‌هاي كميابي هستند يعني مابه‌ازاي اجتماعي آنها اندك است پس براي وام‌گرفتن از الگو‌ها نياز به تحقيق و دقت بيشتري دارد؛ ولي اين به آن معنا نيست كه اجراي كاراكترهايي كه در روز زياد مي‌بينيم، خيلي آسان باشد. اجراي نقش مادري كه همه مشكل زندگي‌اش، جوركردن جهيزيه دخترش است مي‌تواند همانقدر سخت باشد كه اين نقش‌هاي كمياب.
عبه‌هرحال ايفاي اين نقش‌هاي كمياب، به دليل نداشتن الگو دشوارتر است. اين الگو از كجا مي‌آيد؟
در سينما به شدت به ديالوگ معتقدم. اينكه چه ديالوگي براي كاراكتر نوشته شده است تا بازي كند. دليل اين مساله هم اين است كه وقتي ديالوگ صحيح نوشته شود و طبقه‌اش مشخص باشد، پس از چند روز مي‌فهمي كه داري با ادبيات آن طبقه صحبت مي‌كني. در سكوت، ذهن من با ادبيات خودش فكر مي‌كند ولي با اين تعريف، پس از چند روز واژگان آن ديالوگ‌ها وارد ادبيات ذهن تو مي‌شود. وقتي با ادبيات آن كاراكتر فكر كني، آن وقت تصوير بيروني‌ات هم آن چيزي مي‌شود كه بايد باشد. يكي از مهم‌ترين دلايلي كه در سينماي مسعود كيميايي بازيگر در بهترين جغرافيا هدايت مي‌شود، همين ديالوگ‌هاست. اين‌كه ديالوگ‌ها چنان منطبق با روانشناسي شخصيت و درست نوشته مي‌شوند كه تو وقتي نخستين مونولوگ را مي‌گويي، پنجاه درصد شبيه آن كاراكتر شده‌اي. خصوصا براي مني كه درگير واژه‌ام، اين اتفاق كاملا رخ مي‌دهد.
عپيش از شروع گفت‌و‌گو صحبت شد كه دروغ‌هاي قشنگ هاليوودي را دوست نداري و سينماي مورد علاقه‌ات، سينماي اجتماعي قصه‌گوست كه با جامعه و روزمرگي‌ها سروكار دارد. اين در حالي‌ست كه يك بازيگر حرفه‌اي بايد در هر نوع فيلمي بازي كند. در مقام يك بازيگر حرفه‌اي حاضري بخشي از گروهي باشي كه همان دروغ‌هاي قشنگ را مي‌گويند، يا قرار است اين حد از گزيده‌كاري، ادامه پيدا كند؟
گفتم كه آدم برنامه ريزي بلندمدت نيستم. فكر هم مي‌كنم كه حرفه‌اي بودن چندان در اين سينما معنا ندارد. اگر اين حرف كسي را دلخور مي‌كند، حاضرم با او در اين زمينه بحث كنم ولي باور كنيد ما مديوم‌هاي زيادي نداريم. از اين هفتاد‌هشتاد توليد سالانه، چند فيلم مي‌خواهد بخنداند، گروه كمتري قصه تعريف مي‌كنند، شماري سنگ افرادفقير را به سينه مي‌زنند، يكي دو اثر خوب ساخته مي‌شود كه آن‌هم معلوم نيست با تو منطبق باشد يا نه؛ و باقي هم كار خودشان را مي‌كنند. با اين تعريف، چقدر اصلا فرصت انتخاب باقي مي‌ماند. در مقام يك بازيگر، دو راه پيش روي من باقي مي‌ماند. يكي اين‌كه بخواهم بمانم و مثل يك بازيگر حرفه‌اي در اين سينما، سالي دو فيلم بازي كنم كه البته اين تفكر هنوز در من شكل نگرفته و يكي ديگر هم اين‌كه كاري را كه تاكنون كرده‌ام، ادامه دهم. از ميان يازده فيلم‌نوشتي كه پس از سربازهاي جمعه به‌دست من رسيد، تنها ‌ستاره‌ها فيلمي بود كه در درونم كاري دوباره را استارت زد. كارگرداني داشت كه گرايش‌اش در سينما، گرايشي اجتماعي بود. اين انديشه پس از سربازهاي جمعه است. ممكن است ده سال ديگر به اين ايده برسم كه مي‌خواهم مثل يك بازيگر حرفه‌اي كار كنم و اين را بپذيرم كه بازيگر، تفكر فيلم را هدايت نمي‌كند و فقط بايد تفكر كاراكتر خودش را هدايت كند. هنوز به اينجا نرسيده‌ام كه فكر ويژه‌اي در اين زمينه بكنم، چون اصلا نمي‌دانم كه چه مي‌شود و چه مي‌خواهم. اصلا تكليفم با خودم و اين جهان روشن نيست.
عاين حرف‌ها من را به يك نتيجه مي‌رساند: تصوير پيش روي انديشه فولادوند در اين سينما، چندان واضح نيست...
اصلا. واقعا نمي‌دانم كه چه پيش خواهد آمد يا من مي‌خواهم چه كاري انجام دهم. خيلي بد است؛ نه؟ فعلا درگير دست‌اندازهاي عاطفي هستم؛ درگير اثبات يا انكار وجود عشق. حس غريبي‌ست و بسيار پيچيده. رشته دلخواهم فلسفه است، شعر مي‌نويسم، بازي مي‌كنم و خيلي كارهاي ديگر. تنها چيزي كه برايم قطعي‌ست، همين شعرهاست. چيزي‌ست كه در كنارم است، وجود دارد و با من مانده. آسمان ذهن من كه تغييري نمي‌كند. اين تغيير بايد بيرون من رخ دهد تا چيزي عوض شود. به‌هرحال من براي اين دنيا هركاري از توانم بربيايد، انجام مي‌دهم؛ تا ببينيم كه سرنوشت، سر ما را به كدام سنگ خودساخته خواهد كوبيد...
|+| نوشته شده توسط سحر در Sun 7 Aug 2005 و ساعت 15:4 | 
سلام بر همگی

امیدوارم که از مطالبی که براتون گذاشتم لذت برده باشید.

لطفا یه سری هم به وبلاگای دیگم بزنید. خوشحال میشم

لطفا نظر هم یادتون نره بدید.

یکی از وبلاگام سریالهای ایرانی هستش که درباره تلویزیون و سریالهای ایرانیه.

یکی دیگه هم طنز در سینما و تلویزیون هستش که درباره برنامه های طنز هستش.

روی سریالهای ایرانی و طنز در سینما و تلویزیون کلیک کنید.

|+| نوشته شده توسط سحر در Sat 6 Aug 2005 و ساعت 17:43 | 
گفت‌و‌گو با انديشه فولادوند( بخش اول)
بلد نيستم‌ قصه تعريف كنم‌

 


گفت‌وگو با انديشه فولادوند كار راحتي نيست. خصوصا زماني كه به ادبيات او واقف باشي و بداني كه اصولا چقدر سخت حرف مي‌زند. خودش مي‌گويد از كودكي اين‌گونه حرف‌زدن را با كلماتي چنين‌دشوار آموخته و اين جزئي از ادبياتش شده است. پيش از شروع صحبت‌هاي‌مان، به او مي‌گويم كه در دوسه گفت‌و‌گويي كه پيش‌تر كرده، همين زبان باعث شده كه خواندن آن متن‌ها كار سختي شود و بهتر است سعي كنيم كمي روزمره‌تر صحبت كنيم و البته او هم تا جايي كه مي‌تواند اين موضوع را رعايت مي‌كند. عمده تلاشم هنگام گفت‌وگو و در زمان پياده‌كردن نوار هم همين بود؛ اين‌كه تا جايي‌كه امكان دارد حرف‌ها به زبان راحت‌تري گفته شود. نكته ديگر اين است كه فولادوند جز يك تجربه نه‌چندان جالب در ابتداي كار، ديگر گفت‌وگوي رودررو نداشته است و آن‌چه از او در اين دوسه‌سال منتشر شده، همه به شكل كتبي بوده؛ به‌اين‌ترتيب آن‌چه پيش‌روست، نخستين گفت‌وگوي رودررو با انديشه فولادوند درباره كارهايش در اين چندسال و گذشته‌هاي دورتر است. نكته سوم هم اين‌كه بهانه گفت‌وگو، انتشار كاست <آخرين حرف معاصر> با شعرها و صداي خود فولادوند است و براي همين، حجم صحبت‌هاي‌مان درباره اين بخش، تاحدي بيشتر از حرف‌هاي‌مان درباره سينما و چيزهاي ديگر است.
در طول گفت‌وگو دو چيز توجهم را به خود جلب كرد. يكي عادت فولادوند كه سعي مي‌كند شكل همه‌چيز را با دست‌هايش ترسيم كند و براي همين، چندان ساكن صحبت نمي كند و ديگر، تلاش اين سال‌هاي او براي آموختن و پيشرفت و هراس‌نداشتن از انجام كارهاي دشوار. چيزي كه چه در كارنامه كم‌برگ بازيگري او و چه در همين اجراي اشعار خودش، مي‌توان به‌وضوح آن را مشاهده كرد. بي‌شك سال‌هاي پيش‌رو، سال‌هايي متعلق به او و نسل اوست.
***
‌تلخي قابل توجهي در شعرهاي انديشه فولادوند وجود دارد. اين تلخي حاصل چه چيزي‌ست؟ سال‌هاي كودكي را در برمي گيرد تا به حال مي‌رسد، يا از شرايط ديگري مي‌آيد؟
اصلا شرايط يعني چي؟... شرايط مجموعه‌اي است از جبرهاي مسلط بر بستر رواني، طبقاتي، اجتماعي، سياسي و تاريخي تو از كودكي تا مرگ و البته، بسيار بيشتر از اين‌ها!  در زندگي هم، اين‌ها يا تشديد مي‌شود و يا تمديد. اين نگاه تلخ، نگاه من به اجتماع است؛ يا بهتر اين‌كه نگاه اجتماع جهان بيروني من، به من است. اين نيست كه بخواهم از درونم چيزي را حقنه كنم و برايش از تمثيل‌هاي اجتماعي استفاده كنم. اساسا در شعر امروز به اين مساله معتقد نيستم. معتقدم اين شعرها نوعي گزارش است. گزارشي از آنچه كه ديده‌ام بي‌آنكه تفسيرش كنم يا بخواهم آن را قبول يا رد كنم. به عنوان يك گزارش‌نويس، سعي كرده‌ام هرچه را كه مي‌بينم گزارش دهم. براي اين تمثيل‌ها، تفسيرها، نصايح و آن نوع نگاه از بالا، يك پشتوانه هزارساله ادبيات داريم كه بهتر از آن هم اتفاق نمي‌افتد. در اشعار مدرن امروزي هم، باز گروهي از شعرايمان وامدار همان ادبيات با اجرايي تازه هستند؛ يعني قالب‌ها تازه است و مضمون همان مانده. چنين نگاهي را ندارم. كساني هستند كه ايراد مي‌گيرند و مي‌گويند چرا اين شعرها وحدت موضوعي و زماني ندارد. دليلش ساده است. به اندازه هزارسال تاريخ ادبيات ، اين وحدت‌ها دوره شده‌اند و شكل گرفته‌اند. من در عصر كثرت زندگي مي‌كنم. حوصله قصه تعريف‌كردن هم ندارم؛ اصلا بلد نيستم قصه تعريف كنم. قصه يعني پيوند كه من گسست را بيشتر آموخته‌ام. اگر هم تلخي وجود دارد، مقصر تصاوير جهان رو‌به‌روي من است كه عكس‌هاي تلخي را به نمايش گذاشته و من نمي‌توانم به دروغ از زيبايي‌هاي ناديده، شعر بسازم و دروغ‌هاي قشنگ بگويم. واقعيت هرآنچه حكم كند من اجرا مي‌كنم؛ چه در شعر و چه در زندگي. درجهان معاصر من، اين واقعيت جريان دارد. از ويروس تنهايي فرديت گرفته تا جنگ‌هاي پنجاه ساله...
‌نوعي بازتاب دادن اجتماع اطراف؟
آينه اجتماع هم نيست... برخي از اين شعرها كاملا فردي‌ست. شروعش در درون انسان است و ابعادش مي‌تواند گستره بزرگ‌تري را در بربگيرد.
‌يعني اين‌ها چيزهايي‌ست كه به نوعي ديده شده؟
روزگارم با اين‌ها سپري مي‌شود و چون آدم حساس‌تري هستم، غليظ‌تر از همسايه‌ام آن را درك مي‌كنم. خيلي هم معتقد به دروغ‌هاي بشري نيستم هرچند اين دروغ‌ها مي‌تواند موجب زندگي دادن يا اميدبخشيدن به يك نسل باشد. آنچه برايم مهم است رئاليسم مطلق است. چه در جامعه، چه در سياست، چه در سينما و چه در هر زمينه ديگري كه فكرش را بكني. تا آخر عمر هرچه را كه ببينم انتقال مي‌دهم چون من و هر موجود ديگري در وهله اول، نه براي مخاطب، كه براي خودش كار مي‌كند. خودش را تعريف مي‌كند، نه به اين معني كه گوشه خانه‌اش و در آشپزخانه چه اتفاقي مي‌افتد. اين‌كه من در روحم چه اتفاقي نسبت به آن‌چه كه مي‌بينم مي‌افتد. اين بايد گزارش داده شود.
‌اين نگاه ژورناليستي‌ست. چرا سعي نكردي در همين قالب ژورناليستي، گزارش نويسي كني؟ چرا قالب شعر براي انتقال اين حرف‌ها به كار گرفته شد؟
در ژورناليسم، گزارش از واقعيت يك لحظه خاص داده مي‌شود. مثلا گزارش صحنه يك تصادف، فارغ از هرنوع ريشه و اينكه، مثلا سر همان كوچه‌اي كه تصادف شده زن و شوهري هم با هم درگيرند و يك بقال هم جنسي را گران‌تر از چيزي كه بايد، مي‌فروشد. فارغ از هرنوع پيوندهاي اجتماعي، صرفا يك نوع فضا انتقال داده مي‌شود. هنرمند خصوصا در ادبيات و شعر، اينگونه نيست. در ذهن او جغرافياي خاكي و آسماني اين اتفاق شكل مي‌گيرد. در نتيجه گزارش‌هايش همه اينها را در خودش دارد. يعني ريشه‌هاي اين تصادف در زمان حال يا كهن‌الگويش در هزار سال پيش با هم در ذهنت جرقه مي‌زند. براي همين، گزارش يك شاعر در شعرش همه چيز را ناخودآگاه در خود دارد. از نقد اجتماعي تا نقد سياسي و حتي اجراي متفاوت عاشقانه ها.
‌گستره كلامي شعرهاي انديشه فولادوند هم چشمگير است. تسلطش بر واژه‌هايي كه شايد نسلش خيلي آنها را نشناسد. خود شاعرها، گاه از اين مساله با عنوان واژه‌بازي ياد مي‌كنند. چقدر واژه‌باز هستي و چقدر درگير اين مساله واژه‌ها؟
موقعي هست كه تصميم داري چنين كاري كني و وقتي هم هست كه اين خصيصه اصلا در تو وجود دارد. درباره خودم، واژه يكي از چيزهايي‌ست كه ذهنم را در زندگي خيلي به خودش مشغول مي‌كند. معجزه واژه. بار انرژيك آن و تاثيري كه اجزايش روي مخاطب مي‌گذارد. در ادبياتي كه با آن صحبت مي‌كنم هم، واژه‌ها برايم بسيار مهم‌اند. در هر ادبياتي براي بيان يك معناي واحد، يك‌سري امكان وجود دارد. اين امكان‌ها را واژه‌ها به وجود مي‌آورند. به طور مثال براي تصويركردن مرگ، مي‌توانم از واژه‌هاي كلت، شمشير، دار يا تيغ استفاده كنم. واژه‌هايي كه بانيان يك مرگ خودخواسته هستند ولي در رقص حروف در كنارهم، جايي هست كه تيغ بهتر جواب مي‌دهد، جايي كلت و جايي هم شمشير؛ مثلا زماني كه مي‌خواهي شكوه يك مرگ خودخواسته را تصوير كني. اين را قبول دارم كه درباره واژه‌هاي اين شعرها فكر شده؛ كه چه درجه‌اي از يك احساس را قرار است انتقال دهند. به شدت معتقدم و شايد گستاخانه باشد اگر بگويم كه به دليل گذر از شاهكارهاي گذشته، اوج شعر ما به پايان رسيده. معني اين حرف مرگ شعر نيست، منظورم اين است كه بهترين‌ها اتفاق افتاده است. تنها كار تاثيرگذاري كه مي‌توان انجام داد، متفاوت بودن است، نه البته به قيمت از دست رفتن اصالت. مثلا من به معجزه ريتم در قالب‌هاي كلاسيك خيلي اعتقاد دارم. به نظرم يك‌جور <سامان تحميلي> به شعر مي‌بخشد و به تو اجازه نمي‌دهد كه از پريشان‌فكري يا تحت‌تاثير پريشاني معني و منظور، به پريشان‌نويسي برسي. ريتم در غريزه تاثير مي‌گذارد؛ از ريتم طبيعت گرفته تا شش و هشت. تو را و ذهنت را ناخودآگاه وادار به عكس‌العمل مي‌كند. و ديگر اين‌كه دايره واژگان نسل خودت را وارد شعري كني كه مال همين نسل است. علاقه خاصي به ورود ادبيات مخفي به شعر دارم. ادبياتي كه آن را ادبيات پياده رويي خطاب مي‌كنم. بعد از انقلاب 57 و جنگ، ناخودآگاه نسل ما كمك فراواني كرد به زايش اين ادبيات، يعني اگر صبح واژه‌اي در بندرعباس خلق مي‌شود، بعدازظهر در كوچه‌هاي جردن ما معني اش را مي‌فهميم. چنين زايشي، عادت ذهني نسل من است.
‌واژه‌هاي ديگري هم هست غير از اين نوع ادبيات كه در بين اين نسل رايج نيست اما در شعرهاي آلبوم <آخرين حرف معاصر> مي‌شود حضور پررنگشان را احساس كرد. واژه‌هايي كه شايد در شعرهاي نسل احمدرضا احمدي بيشتر كاربرد داشته...
براي زبان شعر به يك دسته واژه معين نمي‌توان متوسل شد. واژه‌هايي هست در ادبيات روشنفكري آن نسل كه نمي‌شود از آن گذشت. ادبيات روشنفكري دهه بيست به بعد، واژه‌هاي تازه‌اي را به فرهنگ ما اضافه مي‌كند. خط‌خطي‌شدن آدم‌ها، حضور احزاب و نگرش‌هاي مختلف و خيلي چيزهاي پرملاط ديگر در اين زايش واژه‌ها نقش داشته. تركيب واژه‌هاي نسل‌هاي مختلف، شعر را مي‌سازد. من خيلي دربند قواعد زماني و مكاني نيستم و بيشتر دلبسته دادن يك عكس معين قابل شناسايي به مخاطبم هستم. چنان كه در جايگاه واژه، جايگزين امروزي واژه <مي> در شعرهاي كلاسيك كه نماد سرخوشي بوده، سيگار است كه ماهيتي ضرررسان دارد. اين دقيقا تفاوت شعر اين نسل با آن نمونه‌هاي برتر كلاسيك است. وقتي به تعويض جايگاه مي و سيگار در شعر اين نسل فكر كني، ناخودآگاه متوجه تفاوت فاحش بستر رواني و اجتماعي انسان معاصر ما مي‌شوي؛ چرا كه وقتي چيزي وارد شعرت شد، قطعا بدان كه بخشي از تاثيرات معاصر پياده‌روست با آدم‌هايش.
‌جز شعر، دغدغه‌هاي ديگري هم هست كه اين روحيه گزارشگري را ارضا كند؟
همين كار در سينما هم يك دغدغه است يا فلسفه‌خواني‌هايي كه به رشته و علاقه‌ام برمي‌گردد اما شعر اصلي‌ترين چيزي‌ست كه مي‌شود در آن، اين روحيه را بروز داد. در سينما يك بازيگر مجري تفكرات شخص ديگري‌ست و براي همين فاصله‌اي به‌وجود مي‌آيد كه در شعر چنين نيست.
‌مي خواستم به همين برسم. هرچند نقره خاشع در فيلم سربازهاي جمعه هم تا حدي با آن شعرها و تفكرات به انديشه فولادوند نزديك است اما به هرحال قرارگرفتن در قامت يك مجري براي تفكرات و كار يك گروه، تاحدي از اين دغدغه‌ها دور به‌نظر مي‌رسد...
اين را هم در نطر بگير كه انديشه فولادوند بازيگر با انديشه فولادوندي كه شعر مي‌نويسد دو آدم مجزا هستند. اصلا من در خودم ده شقه هستم. يكي از اين بخش‌ها در خانه كار مي‌كند، يكي شعر مي‌نويسد، يكي بازي مي‌كند و اصلا خودم بين اينها تفاوت قائل مي‌شوم چون به نظرم هيچ ربطي به هم ندارند. اگر روزي آن بخش شاعر مقابل بخش بازيگر بنشيند، شايد اصلا هيچ تفاهمي هم با يكديگر نداشته باشند.
‌حالا چندتا انديشه فولادوند داريم؟
خيلي زياد. يكي به‌حد مرگ عاشق است؛ آن يكي عشق را نقد مي‌كند. يكي ديگر آدم پرجنب و جوشي‌ست كه به كارهاي مختلف مي‌رسد، يكي گاه و بي‌گاه افسرده مي‌شود، ديگري آدم رفيق‌بازي‌ست و خيلي‌هاي ديگر. اين البته مختص من هم نيست. اكثر آدم‌ها همين‌گونه هستند اما حالا چون من حرف مي‌زنم، اين بحث مطرح مي‌شود.
‌برويم سراغ انديشه فولادوند بازيگر. سينما از چه زماني وارد زندگي‌ات شد؟
فكر مي‌كنم من وارد زندگي سينما شدم. خيلي بيگانه نبودم و سينما را هم دوست داشتم اما اگر بحث سربازهاي جمعه و شروع آن كار باشد، نمي‌شود گفت تصادفي اما چون به تقدير اعتقاد دارم، بايد بگويم تقدير بود. دوستان مي‌خواستند فيلمي بسازند و دنبال چهره‌اي مي‌گشتند كه شناخته شده نباشد، بتواند از پس نقش بربيايد. به همين سادگي؛ فيلمبرداري آغاز شد و من وارد زندگي سينما شدم.
‌برخي از شعرهاي فيلم، اشعار همين آلبوم است...
شعرهايي كه جلوي استاد خوانده مي‌شود، شعرهاي خودم است. قسمت اين گونه بود چون روزي كه نشستيم و حرف زديم، اصلا فكر نمي‌كردم كه بتوانم از پس اين نقش بربيايم. برايم كاملا دور از ذهن بود. چند باري كه تست‌هاي كوچك زديم و بعد كه با گروه آشنا شدم و تحت هدايت استاد بازيگرساز قرار گرفتم، تا حدي مسائل برايم حل شد. همه چيز به يكباره پيش آمد.
‌بعد از سربازهاي جمعه چطور؟
در نشست فيلم سربازهاي جمعه در يكي از دانشگاه‌ها گفتم كه مطمئن نيستم بخواهم سينما را ادامه دهم و واقعا هم همين طور بود. نمي‌دانستم چه اتفاقي مي‌افتد. در مورد <‌ستاره‌ها> هم وقتي داستان را برايم تعريف كردند، خيلي خوشم آمد و كار كردم. چيزي به شكل قطعي وجود ندارد. شايد اگر همين حالا رفيقي زنگ بزند و بگويد انديشه، برويم كارگري معدن، بلند شوم و بروم. براي من همه چيز همينگونه اتفاق مي‌افتد. آدمي نيستم كه به موضوعات، قطعي نگاه كنم.
ادامه دارد...

|+| نوشته شده توسط سحر در Sat 6 Aug 2005 و ساعت 15:8 | 
اخبار سینمایی

 

 

يك هفته تا پايان فيلمبرداري‌
<شب بخير فرمانده> به خوزستان برگشت‌
با پايان يافتن فيلمبرداري سكانس‌هاي شهرك دفاع مقدس، انسيه شاه‌حسيني و گروهش هفته گذشته براي بار دوم راهي خوزستان شدند.
فيلمبرداري صحنه‌هاي جنگي <شب بخير فرمانده> در شهرك دفاع مقدس حدود دو هفته به طول انجاميد، اما شاه حسيني چندان از امكانات اين شهرك راضي نيست، او به خبرنگار <باني فيلم> مي‌گويد: <شهرك سينمايي دفاع مقدس براي فيلم‌هاي جنگي از امكانات خوبي برخوردار نيست، البته مسؤولان اين شهرك انسان‌هاي شريف و دوست داشتني هستند، اما بايد براي وسايل آن فكري اساسي كرد.> شاه‌حسيني در توضيح اين حرف مي گويد: <مثلاً گروه سه روز تمرين مي‌كرد تا براي يك سكانس جنگي آماده شود، اما هنگام فيلمبرداري وقتي بازيگر وسط جلوه‌هاي ويژه و انفجار قصد دارد سوار ماشين جنگي شود، اتومبيل روشن نمي‌شود و كار خراب مي‌شود!>با تمامي اين اوصاف شاه‌حسيني از فيلمبرداري تا اين مرحله رضايت دارد. گروه يك هفته آينده را در روستاي مرزي <طلايه جفير> و <بهمن شير> مي‌گذرانند تا كار پايان يابد. قرار است در يك هفته آينده سكانس فينال <شب بخير فرمانده> فيلمبرداري شود.
شاه حسيني درباره لوكيشن صحنه‌هاي باقي مانده مي‌گويد: < همان لوكيشني كه در جواني در جنگ حضور داشتم را براي فيلمبرداري انتخاب كردم، حتي همان آدم‌هايي كه سال‌ها قبل با آنها آشنايي داشتم را پيدا كردم و قراراست در اين سكانس‌ها جلو دوربين بروند. در واقع براي اين صحنه‌ها از آدم‌هاي واقعي كه زماني درگير جنگ بودند، استفاده كردم. آنها فقط سن‌شان بالا رفته است.>
<شب بخير فرمانده> خاطرات جواني انسيه‌ شاه‌حسيني را در زمان جنگ به تصوير مي‌كشد. خبرنگاري كه در خط مقدم جبهه راهش را گم مي‌كند و درگير حوادث ناخواسته‌اي مي‌شود. لادن مستوفي بازيگر اصلي اين فيلم است. <شب بخيرفرمانده> محصول حوزه هنري است. قرار است پس از پايان فيلمبرداري، كاوه ايماني تدوين فيلم را انجام دهد.

----------------------------------------------------------------------------------

همكاري معيريان و هدايت فيلم
<اختاپوس> در انتظار پروانه ساخت

آرش معيريان، پس از صدور پروانه ساخت، بزودي چهارمين فيلم بلندش را جلو دوربين مي‌برد.
 <اختاپوس> فيلم جديد معيريان به نظر مي‌رسد در حال و هواي فيلم‌هاي قبلي اين كارگردان باشد. چندي قبل مرتضي شايسته براي ساخت <اختاپوس> از اداره نظارت و ارزشيابي درخواست پروانه ساخت داد كه به نظر مي‌رسد ظرف چند روز آينده پروانه اين فيلم صادر شود. معيريان بعد از ساخت <شارلاتان> نيز قصد داشت با هدايت فيلم همكاري كند، اما بنا به دلايلي اين امر منتفي شد. <چپ دست> فيلم قبلي اين كارگردان هم‌اكنون آماده نمايش شده و نسخه‌اي از آن براي دريافت پروانه نمايش به وزارت ارشاد ارسال شده است. معيريان خود تدوين فيلمش را انجام داده است. اين كارگردان اين روزها در ساخت آنونس هم پر كار شده است. به غير از ساخت آنونس تعدادي از فيلم‌هاي روي پرده (<به من نگاه كن>، <بازنده> و <سالاد فصل>) معيريان هم اكنون آخرين مراحل آماده‌سازي آنونس فيلم‌هاي <بر باد رفته> (صدرا عبداللهي)، <مكس> (سامان مقدم)، <هشت پا> (عليرضا داوودنژاد) <سرود تولد> (علي قوي تن) را انجام مي‌دهد. معيريان از سال قبل مشغول ترجمه كتاب <مخاطب در سينماي امروز> است. او تاكنون حدود يك سوم اين كتاب را ترجمه كرده است. اين كتاب هم اكنون در دانشگاه كلمبيا تدريس مي‌شود.
----------------------------------------------------------------------------------

تصويربرداري يك سوم از <دوست اختصاصي من> انجام شد
جنازه اي ميلياردي كه همه دوستش دارند!

تصويربرداري بيش از يك سوم از سريال دوست اختصاصي من به كارگرداني رضا كريمي تا الان انجام شده است.
دوست اختصاصي من در مورد پسري به نام جلال است كه پس از پيدا كردن جنازه‌اي و درست زماني كه مي‌خواهد از دست اين جنازه خلاص شود، متوجه مي‌شود اين جنازه ميلياردها تومان ارزش دارد.
تصويربرداري اين مجموعه از 15 مرداد در تهران آغاز شده و در حال حاضر گروه توليد اين مجموعه در مهرشهر كرج و در لوكيشني كه در يك باغ واقع است، در حال تصويربرداري هستند.
متن‌هاي اين مجموعه كه تا چندي پيش توسط سيد سعيد رحماني در حال نگارش بود هم در حال حاضر به پايان رسيده و رضاكريمي با متن‌هاي كامل در حال تصويربرداري جديدترين ساخته خود است.
مجيد صالحي، كتايون رياحي، پرويز فلاحي‌پور، رامين ناصرنصير و... تاكنون جلوي دوربين كريمي رفته‌اند. رياحي در مدتي كه در مجموعه عظيم يوسف و زليخا بازي ندارد ، در اين سريال بازي مي‌كند و پس از پايان تصويربرداري اين مجموعه دوباره به گروه يوسف و زليخا خواهد پيوست. دوست اختصاصي من كه پيش از اين مرده متحرك نام داشت در 30 قسمت براي پخش از ماه رمضان در شبكه اول سيما تهيه مي‌شود.
در حال حاضر ساخت موسيقي كار كه توسط حميدرضا صدري انجام مي‌شد به پايان رسيده و سيامك مهماندوست به طور همزمان تدوين كار را انجام مي‌دهد.
از قرار معلوم تا الان حدود 250 دقيقه از كار تدوين شده و گروه توليد و تدوين به طور موازي كار خود را پيش مي‌برند تا به شكلي كه رضاجودي تهيه‌كننده كار پيش‌بيني مي‌كند تا 70 روز ديگر بتوانند مراحل توليد كار را به پايان برسانند.
به اين ترتيب اگر همه چيز خوب پيش برود، گروه دوست اختصاصي من مي‌توانند با وجود آنكه دومين سريال رمضان بودند كه كارشان را آغاز كردند، اولين گروهي باشند كه كارشان به پايان مي‌رسد و اين امر به برنامه‌ريزي دقيقي برمي‌گردد كه گروه توليد اين پروژه انجام دادند.
تصويربرداري دوست اختصاصي من تا 10 روز ديگر در مهرشهر كرج ادامه خواهد داشت و پس از آن گروه رضا كريمي به تهران مي‌آيند تا بقيه سكانس‌هاي كار را تصويربرداري كنند.
عوامل توليد اين سريال عبارتند از:
تهيه‌كننده: رضاجودي، كارگردان: رضا كريمي، نويسنده: سيد سعيد رحماني، تدوين: سيامك مهماندوست، مديرتوليد: شهاب علي‌رشيد، آهنگساز: حميدرضا صدري، برنامه‌ريز و دستيار اول كارگردان: آزيتا موگويي، دستيار دوم: احسان سجادي حسيني، منشي صحنه: حسين شهبازي، مديرتصويربرداري: محمد افسري، دستيار اول تصوير: حميد رحيم‌زاده، گروه تصوير: رستم حميدي، سيروس تأسي، وحيد همايونفر، صدابردار: مهدي آزادي، گريم: مجيد اسكندري، چهره‌پردازان: سيد مرتضي اصل حق و يارا اسكندري، طراح صحنه و لباس: سيامك احصايي، دستيار صحنه: اميرحسين بابائيان، دلارام شش‌وان، دستيار لباس: هانيه بساتيني، مديرتداركات: سيدرسول سيدحاتمي.
بازيگران: مجيد صالحي، كتايون رياحي، پرويز فلاحي‌پور، اسماعيل خلج، فردوس كاوياني، اسماعيل سلطانيان، رامين ناصرنصير، يوسف يوسف پشندي و... .

----------------------------------------------------------------------------------

فیلمبرداری "قلقلک" در خیابان های تهران ادامه دارد

فیلمبرداری فیلم سینمایی" قلقلک" ، به کارگردانی" مسعود نوابی" هم چنان در تهران ادامه دارد.به گزارش ایلنا، با پایان یافتن قسمت‌‏های داخلی فیلم در یکی از محله‌‏های مرکزی تهران، در حال حاضر گروه مشغول ضبط صحنه‌‏های خیابانی و فیلمرو در سطح شهر، به ویژه غرب تهران هستند.داستان این فیلم ، درباره دو نفر بیکار و فقیر است که در تلاش هستند با دزدیدن یک داور بین المللی فوتبال، جایزه نقدی 2 میلیون دلاری که از سوی فیفا به او رسیده است را از او بگیرند . این دو در این مسیر دچار حوادث گوناگونی می شوند. در این فیلم بازیگرانی چون ؛ بیژن امکانیان، رضا شفیعی جم، شقایق فراهانی، الیزابت دینی، ساعد هدایتی، سیامک اشعریون و سیامک انصاری به ایفای نقش پرداخته اند، ضمن این که" امکانیان" در فیلم" قلقلک" در دو نقش حضور پیدا کرده است.

دیگر عوامل این فیلم عبارتند از: مدیر فیلمبرداری: مجتبی رحیمی، نویسنده فیلم نامه: مسعود نوابی، طراح گریم: محمد رضا تومی، عکاس: محمد فوقانی - تهیه کننده: بیژن امکانیان. لازم به ذکر است، به احتمال قوی نام فیلم تغییر خواهد کرد.

-----------------------------------------------------------------------------------

دیشب باباتو دیدم آیدا عید فطر اکران می شود

فیلم دیشب باباتو دیدم آیدا به کارگردانی رسول صدر عاملی عید فطر اکران می شود.علی سرتیپی تهیه کننده فیلم در گفت و گو با مهر گفت: فیلم دیشب باباتو دیدم آیدا بعد از نمایش در بیستمین جشنواره فیلم کودکان و نوجوان اصفهان، عید فطر اکران خواهد شد.این فیلم در ادامه دو فیلم دیگر رسول صدر عاملی ؛ "دختری با کفشهای کتانی "و "من ترانه 15 سال دارم" ساخته شده است .در فیلم دیشب باباتو دیدم آیدا داستان دو دختر دبیرستانی به تصویر کشیده می شود که یکی از آنها به رابطه پدر دوستش با زنی غریبه پی می برد . فیلم تلاش این دو دختر را برای کشف این مسئله نشان می دهد که باعث بروز اتفاقاتی می شود.

از عوامل این فیلم می توان به نویسنده فیلمنامه: کامبوزیا پرتوی، رسول صدر عاملی ( بر اساس قصه « بابای نورا » نوشته مرجان شیر محمدی ) ، مدیر فیلمبرداری، بهرام بدخشانی، موسیقی، ... لاچینی، تهیه کننده رسول صدر عاملی - علی سرتیپی و بازیگران، شاهرخ فروتنیان، شراره دولت آبادیف صوفی کیانی، الهام پاوه نژاد


|+| نوشته شده توسط سحر در Sat 6 Aug 2005 و ساعت 13:7 | 
دستمزدهاي‌ ميليوني‌ سينماگران‌

 

كاركردن‌ در سينما هميشه‌ شرايط خاص‌خودش‌ را داشته‌ است‌ اين‌ شرايط از دير آمدن‌سرصحنه‌ و تنظيم‌ زمان‌ فيلمبرداري‌ براساس‌خواست‌ آنها شروع‌ مي‌شود و تا ميزان‌ دستمزددريافتي‌ توسط آنها ادامه‌ پيدا مي‌كند. پيش‌ ازانقلاب‌ در سينماي‌ ايران‌ ستاره‌ سالاري‌ حرف‌ اول‌را مي‌زد به‌ طوري‌ كه‌ دستمزد ستاره‌ها نسبت‌ به‌ساير افراد بيشتر بود اما در برهه‌ايي‌ از زمان‌مسئولان‌ سينما تلاش‌ كردند تا تمركز بر روي‌ اين‌گروه‌ را در سينما از بين‌ ببرند، بنابراين‌موقعيت‌هاي‌ گذشته‌ براي‌ بازيگراني‌ كه‌ طرفدران‌زيادي‌ دارند تكرار نشد. اما با آغاز دوباره‌ ستاره‌سازي‌ در سينما بازهم‌ شرايط تغيير كرد. در اين‌دوره‌ بادرنظر گرفتن‌ فروش‌ فيلم‌ و در اختيارگرفتن‌ ستارگان‌ سينمادستمزدها بالا رفت‌. اين‌افزايش‌ دستمزدها باعث‌ نارضايتي‌ تهيه‌ كنندگان‌سينما مي‌شود اما شرايط كاري‌ آنها به‌ گونه‌اي‌مي‌باشد كه‌ آنها را وادار به‌ پرداخت‌ اين‌دستمزدها مي‌كند. گرچه‌ هميشه‌ ترفند به‌كارگرفتن‌ ستاره‌ها درست‌ از كار درنمي‌ آيد اماهمچنان‌ تهيه‌ كننده‌ها و كارگردانان‌ به‌ دنبال‌ اين‌افراد هستند. يكي‌ از دلايل‌ افزايش‌ دستمزدهانبودن‌ تنوع‌ بازيگر مي‌باشد. حسن‌ توكل‌ نيا تهيه‌كننده‌ فيلم‌ كاغذ بي‌ خط و باج‌ خور در اين‌ رابطه‌مي‌گويد (قطعا تهيه‌ كننده‌ها با هر نوع‌ بالا رفتن‌قيمت‌ مخالف‌ هستند اما در سينماي‌ ما تنوع‌ بازيگروجود ندارد و همين‌ محدود بودن‌ تعدادبازيگران‌ باعث‌ مي‌شود تا بپذيريم‌ كه‌دستمزدهاي‌ قابل‌ توجهي‌ به‌ بازيگران‌ بپردازيم‌)در حقيقت‌ در بعضي‌ مواقع‌ اين‌ بازيگران‌ هستندكه‌ شرايط فروش‌ را تعيين‌ مي‌كنند. در زماني‌ كه‌انتخاب‌ بازيگر به‌ درستي‌ انجام‌ شود نتيجه‌ كار قابل‌قبول‌ مي‌شود. اگر مي‌بينيم‌ بعضي‌ فيلم‌ها خوب‌فروخته‌اند قطعا بازيگران‌ نقش‌ عمده‌اي‌ در اين‌ميزان‌ فروش‌ داشته‌اند. سعيد سعدي‌ تهيه‌ كننده‌فيلم‌ گيلانه‌ در خصوص‌ جذب‌ مخاطب‌ توسطستاره‌ها و بازيگران‌
مي‌گويد: (شايد حضوربازيگران‌ در فيلم‌هاي‌ تجاري‌ جواب‌ دهد، اماوقتي‌ فيلم‌ رنگ‌ و بوي‌ هنري‌ به‌ خود مي‌گيردديگر بازيگر تعيين‌ كننده‌ نيست‌. در حالي‌ كه‌دستمزدها و هزينه‌ توليد در سينما بسيار بالا است‌اما فيلم‌ها به‌ خوبي‌ فروش‌ نمي‌كنند.)
    البته‌ تعيين‌ دستمزدها توسط بازيگران‌ به‌تناسب‌ كارگرداني‌ كه‌ مي‌خواهند با او كار كنند نيزبستگي‌ دارد محمد نيك‌ بين‌ تهيه‌ كننده‌ زن‌ زيادي‌همكاري‌ با خانم‌ ميلاني‌ را شانس‌ بزرگ‌ خودمي‌داند و مي‌گويد در فيلم‌ زن‌ زيادي‌ كه‌ امين‌حيايي‌ و مريلا زارعي‌ از ستارگان‌ محبوب‌ سينماحضور داشتند بدليل‌ كاركردن‌ با خانم‌ ميلاني‌دستمزد پايين‌ را پيشنهاد دادند.
    افزايش‌ دستمزدها يك‌ جريان‌ معقول‌ در سينمامي‌باشد همان‌ طور كه‌ قيمت‌ هر چيزي‌ در كشورافزايش‌ پيدا مي‌كند به‌ ميزان‌ دستمزد دريافتي‌بازيگران‌ هم‌ افزوده‌ مي‌شود. اين‌ مسئله‌ در همه‌كشورها متداول‌ مي‌باشد اما معاملات‌ دستمزددريافتي‌ بازيگران‌ در ايران‌ نامتناسب‌ با سايربخش‌هاي‌ جامعه‌ بالا مي‌رود. به‌ طوري‌ كه‌ ميزان‌دستمزد بازيگران‌ افزايش‌ پيدا مي‌كند. اما به‌همين‌ ميزان‌ قيمت‌ بليطها بالا نمي‌رود. روش‌منطقي‌ اين‌ است‌ كه‌ اگر فيلمي‌ با صرف‌ هزينه‌
بالاتوليد مي‌شود. گران‌تر هم‌ عرضه‌ شود اما اين‌امكان‌ در ايران‌ فراهم‌ نيست‌. در حالي‌ كه‌دستمزدها بالا مي‌رود. اما قيمت‌ بليطها يكسان‌مي‌باشد و تغيير نمي‌كند.
    امسال‌ سال‌ پرفروشي‌ براي‌ ستارگان‌ سينمانبوده‌ است‌ و آنها نتوانستند آن‌ طور كه‌ انتظارمي‌رفت‌ تماشاگران‌ را راهي‌ سينماها كنند. اگرمي‌خواهند در سينما اين‌ افزايش‌ دستمزدهاادامه‌ پيدا كند بايد تغيير شرايط فروش‌ فيلم‌ها رافراهم‌ كنند و فقط به‌ ستارهاي‌ سينما دلخوش‌نباشند و به‌ غير از جنبه‌ي‌ تجاري‌ جنبه‌ هنري‌فيلم‌ها را هم‌ در نظر بگيرند.

منبع: خانواده سبز

|+| نوشته شده توسط سحر در Sat 6 Aug 2005 و ساعت 0:5 | 
گفت وگو با مهتاب كرامتى - بازيگر
سينماى ايران معيارهايم را به هم ريخته است
 
127341.jpg
قسمت پايانى اين گفت وگو را مى خوانيد.
•••
•شما در دو نمايش آنتيگونه و هملت بازى كرديد، آيا حضور در صحنه تئاتر يك كار براى آماده سازى بيان و حركت براى كار در سينما بود يا از علاقه تان به حضور در صحنه نشات مى گرفت.
من تجربه اول تئاترى ام را كه «شاعر» به كارگردانى مسعود كرامتى بود يك تجربه كارگاهى مى دانم، ولى اگر بخواهم از دو تجربه بعدى ام كه آنتيگونه و هملت بود و يك سال زمان براى تمرين آن گذاشتيم صحبت كنم، بايد بگويم كه من شنيده بودم كه تئاتر آدم را چه از لحاظ بيان و چه از لحاظ حركت مى سازد اما باور نداشتم كه چنين تاثير شگرفى بر مبنا بگذارد. من وقتى كار اين دو تئاترم به پايان رسيد در فيلم «شاه خاموش» حضور پيدا كردم، كه تاثير اين دو تئاتر چه در حركت بدن و چه طرز بيان ديالوگ هايم به وضوح ديده مى شود. كار خوب دليلى ندارد كه حتماً سينمايى باشد و من چون هميشه دنبال تجربيات جديد و خوب هستم برايم فرقى نمى كند كار پيشنهادى تئاتر باشد يا سينما يا تلويزيون. من از هر كار خوبى استقبال مى كنم.
• آيا حضور در اين دو تئاتر تأثيرى در آثار بعدى تان داشت؟
زمانى كه شاه خاموش به كارگردانى همايون شهنواز به من پيشنهاد شد در حال اجراى تئاتر هملت بودم و زمان فيلمبردارى مصادف شد با اجراى تئاتر آنتيگونه.شخصيتى كه قرار بود نقشش را ايفا كنم يك كنتس اتريشى بود كه رابطه اى عاطفى با احمدشاه داشت. يك شخصيت مستند و يك واقعه حقيقى كه خيلى كوتاه در تاريخ به آن اشاره شده و آقاى شهنواز آن را بسط دادند. يعنى در واقع يك قسمت از سريال روزهاى به يادماندنى به صورت يك فيلم سينمايى مستقل ساخته شد با نام شاه خاموش.براى ايفاى اين نقش نيازمند به يادگيرى زبان فرانسه به شكل ابتدايى بودم. كه در مدت كوتاهى كه داشتم با كمك يك استاد زبان فرانسه به شكل فشرده به يادگيرى زبان پرداختم.البته متاسفانه زمان اكران فيلم من در ايران نبودم.يكى از خاطراتى كه از اين كار در ذهنم مانده اين است كه هر روز بعد از اتمام فيلمبردارى در شلوغ ترين ساعات ترافيك مى بايست از لوكيشن كار در شمال تهران (كاخ نياوران) خودم را به تئاتر شهر مى رساندم و فرصتى براى پاك كردن گريم فيلم باقى نمى ماند و روى همان، گريم تئاتر را انجام مى دادم.
•شما اصولاً نقش هايتان را بر چه اساس انتخاب مى  كنيد؟
من قطعاً  اول فيلمنامه را مى خوانم...
•البته برخى كارگردانان فيلمنامه را نمى دهند، مثل داودنژاد كه خود شما گفتيد در سه فيلمى كه بازى كرديد نمى دانستيد فيلمنامه چيست؟
در مورد داودنژاد اين كار را به خاطر اطمينانى كه به ايشان داشتم پذيرفتم. ولى مطمئن باشيد اين كار را تكرار نمى كنم.
•خب، مى گفتيد كه اول فيلمنامه را مى خوانيد...
بله. اول فيلمنامه را بدون توجه به نقشى كه قرار است بازى كنم مى خوانم. حال اگر فيلمنامه آن كشش لازم را داشت براى بار دوم فيلمنامه را از ديد شخصيتى كه نقشش به من پيشنهاد شده مى خوانم و بعد از آن عوامل پشت دوربين از جمله كارگردان، تهيه كننده، فيلمبردار و بازيگران ديگر تعيين كننده هستند، چرا كه اعتقاد دارم با شروع هر كارى خانواده ما تغيير مى كند و محيط و افرادى كه با آنها كار مى كنيم جايگزين خانه و خانواده مى شوند. اين مسئله تا آنجا حائز اهميت است كه از زمان شروع فيلمبردارى دوستانم به شوخى مى گويند «مهتاب دو ماه به كما رفت، دور او را خط بكشيم.»
•براى انتخاب يك نقش با كسانى هم مشورت مى كنيد؟ اگر اين كار را انجام مى دهيد اين افراد چه خصوصياتى دارند؟
صددرصد. اما لزوماً اين افراد سينمايى نيستند، گرچه قطعاً استفاده از تجربيات دوستان سينمايى هم هميشه به من كمك كرده است.
•تا حالا پيش آمده كه با تمام جمع بندى هايى كه انجام داديد نتيجه گرفته باشيد كه فرضاً نبايد در اين نقش ظاهر شويد، اما بعد از ساخت فيلم و حضور بازيگرى ديگر، از تصميم خود احساس ناراحتى كنيد؟
نه، اكثراً پشيمان نشده ام.
•برعكس اش چطور؟ يعنى يك فيلمى را بازى كرده باشيد و فكر مى كرديد كه اثر خوبى از آب درمى آيد اما بعد از بازى كردن ديديد نه تنها هيچ اتفاق خاصى نيفتاد بلكه آن قدر اثر ضعيف است كه دلتان مى خواست هيچ گاه در كارنامه سينمايى تان ثبت نمى شد؟
به هيچ عنوان دلم نمى خواهد هيچ كارى از كارنامه ام حذف شود، براى اين كه وقتى كارى را قبول مى كنم و انجام مى دهم مسئوليت آن را هم مى پذيرم. شايد دلم بخواهد كارنامه ديگرى داشته باشم و بعضى وقت ها كه با خودم خلوت مى كنم به اين موضوع فكر كنم كه چقدر دلم مى خواست فرضاً اين يا آن نقش را بازى كنم چون قبل از انتخاب هر نقشى خيلى سعى مى كنم كه انتخاب درستى داشته باشم ديگر به عواقبش و نتيجه اش فكر نمى كنم. به هر حال سينما هنرى است كه هر چيزى در آن ممكن است اتفاق بيفتد و ما را مبهوت كند و بسيارى از مواقع قابل پيش بينى نيست كه نتيجه كارى را كه انجام مى دهى به چه چيزى منجر شود. پس در ابتدا سعى مى كنم تمامى جوانب كار را بسنجم و اگر نتيجه خوب درنيامد ديگر خودم را سرزنش نمى كنم. شما فروش فيلم ها را ببينيد. بعضى از آنها را كه فكر مى كنى جزء پرفروش ها خواهند بود، خرج توليدشان را هم در نمى آورند و برعكس فيلمى پرفروش مى شود و مورد استقبال تماشاگران قرار مى گيرد كه اصلاً قابل پيش بينى نبوده است. فقط اين را بگويم كه سينماى ايران معيارهاى مرا به هم ريخته بنابراين سعى مى كنم هيچ قضاوتى نداشته باشم. قضاوت باشد براى كسانى كه از دور به ماجرا نگاه مى كنند و منفعتى در يك كار ندارند.
•اگر بخواهى فرضاً يك تيم بچينى كه فقط خودت بازيگر اول آن هستى ايده آلت چه كسانى هستند؟
يعنى شما واقعاً فكر مى كنيد من جواب اين سئوال را مى دهم و در دام شما مى افتم.
•من دنبال صيد چيز به خصوصى نيستم فقط مى خواهم ايده آل هاى شما را در سينماى ايران بدانم.
اجازه بدهيد از اين سئوال بگذريم.
•هر طور مايليد، به هرحال هر بازيگرى دوست دارد در فيلم يك كارگردان به خصوص كار كند و يا نقش روبه رويش فرضاً يك بازيگر قدر باشد...
مسلماً براى من كار با اساتيد گرانقدر و باتجربه بسيار ارزشمند است ولى دليل بر آن نيست كه نخواهم با كارگردانان جوان و مستعد كار كنم. به نظر من نوع كار و فيلمنامه در درجه اول اهميت است و در ادامه تيمى كه به دور اين هسته مركزى چيده مى شود.
•شما اصولاً از آن دسته بازيگرانى هستيد كه كارگردان خيلى روى كارتان تاثير مى گذارد و يا نه، كار خودتان را انجام مى دهيد و سعى مى كنيد تا حدودى خواسته هاى كارگردان را هم پاسخ دهيد؟
من به راهنمايى هاى كارگردان اعتقاد و به آن نياز دارم. در نهايت بازيگر هر چقدر كه بلد باشد و تحقيق كرده باشد و نقش را در درون خود پرورانده باشد نياز به يك چشم سوم دارد.
•زنان سينماگر ما، در سال هاى پس از انقلاب رشد چشمگيرى داشتند نظر شما در مورد همكارانتان در سينما چيست و اصولاً چه تنگناها و موانعى در عميق شدن حضور آنها در سينما وجود دارد؟
من به تمامى زنان، چه كسانى كه در حوزه سينما فعاليت مى كنند و چه در حوزه هاى ديگر مشغول به كار هستند و تلاش مى كنند يك قدم از زندگى روزمره و عادى فاصله بگيرند احترام مى گذارم. اما مسئله اى كه مى تواند به رشد آنها كمك كند، اين است كه فقط شعار ندهند و سعى نكنند با تندروى و بحث هاى بيهوده بين خود و همكاران مردشان چالش هاى غيرضرورى ايجاد كنند. اصولاً همه طرفدار آدم هاى موفق هستند و فرقى نمى كند كه اين فرد موفق زن باشد يا مرد. تنگناها و موانع زمانى به وجود مى آيد كه ما روش صحيح دفاع از حقوق زنان را بلد نباشيم و با شعار روزنه ها را هم ببنديم.
•ستاره شدن در ايران بسيار سخت است و ستاره باقى ماندن به مراتب سخت تر. شما براى رويارويى با چنين پديده اى چه تمهيدى اتخاذ كرديد؟
من ترجيح مى دهم به جاى ستاره شدن و ستاره باقى ماندن يك بازيگر خوب باشم و موقعيتم را در طول مدتى كه كار بازيگرى انجام مى دهم حفظ كنم.
•اما موقعيت يك ستاره با يك بازيگر خوب فرق مى كند، بسيارى از اتفاقات در بازى يك ستاره خارج از حيطه اختيارات اوست و چه بسا سال ها از او بخواهند فقط يك نقش را بازى كند از طرف ديگر لزوماً هر ستاره اى بازيگر خوبى نيست.
پس ترجيح مى دهم فقط يك بازيگر خوب باشم و براى ماندگارى در سينما انتخاب هاى درست داشته باشم.همان طور كه قبلاً هم اشاره كردم شايد در ابتدا براى انتخاب نقشى انتخاب شويد ولى به مرور بايد از بين گزينش  ها انتخاب كنيد. انتخاب هاى بعدى مى تواند بسيار تعيين كننده و سرنوشت ساز باشد.اينكه بازيگر يك موفقيت مقطعى و سطحى را مى  خواهد يا ترجيح مى دهد كارنامه قابل قبولى داشته باشد.
•اين روزها دغدغه اصلى تان بعد از بازيگرى چيست؟
يكى از چيزهايى كه اين روزها ذهن مرا مشغول كرده اين است كه بتوانم امكاناتى را فراهم كنم تا جوانان علاقه مند فيلمسازى بتوانند فيلم كوتاه بسازند و من به عنوان تهيه كننده حامى آنها باشم.
•به نظر شما چرا اكثر بازيگران سينماى ايران بعد از مدتى كه كار بازيگرى كردند ترجيح مى دهند حوزه هاى ديگر سينما مثل كارگردانى، فيلمنامه نويسى و... را هم تجربه كنند. چرا هيچ گاه بحث تخصصى شدن در سينماى ايران شكل نمى گيرد.
يكى از دلايل عمده آن به اين مسئله برمى گردد كه در ايران بر خلاف سينماى جهان آثارى كه در آن ساخت مى شود چه به لحاظ توليد و چه به لحاظ ژانر آن قدر گستردگى ندارد كه فرضاً من به عنوان بازيگر بتوانم برنامه ريزى طولانى مدت براى آن انجام دهم. در سينماى جهان با توجه به حجم توليد بالاى فيلم در سال براى تمامى سنين مختلف بازيگران نقش وجود دارد، اتفاقى كه در سينماى ايران نمى افتد. سينماى ما متاسفانه روى يك موج سوار است كه موج هاى متعددى كه مى آيد، موج قبلى را به فراموشى مى سپارد. فرضاً فيلم مارمولك اكران مى شود و از گيشه جواب مى گيرد و همه مى خواهند كمدى بسازند. همانطور كه يك دوره همه دنبال ساخت فيلم هاى تين ايجرى و ملودرام بودند. وقتى «رستگارى...» قرار شد اكران عمومى بگيرد من نگرانى ام اين بود كه آيا يك فيلم اجتماعى تلخ مى تواند در ميان اين حجم فيلم كمدى تماشاگرى را جذب كند؟خيلى طبيعى است كه يك بازيگر كه تا حدودى توانسته خود را در ميان مردم مطرح كند نمى خواهد به اين زودى  فراموش شود؛ پس مجبور است يا به همين آثارى كه ساخته مى شود تن دهد و يا راه ديگرى را در پيش بگيرد.
 
منبع: شرق
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
 
درباره مهتاب كرامتى و كارنامه اش
حضورى قابل قبول

127332.jpg

در اواسط دهه هفتاد تئاترى روى صحنه رفت با عنوان شاعر. كارى از امين تارخ كه نقش اصلى آن را هم خودش بازى مى كرد. در آن تئاتر كه داستانش در ايتالياى قديم مى گذشت، نقش اصلى زن را سحر ولدبيگى ايفا مى كرد اما بازيگر زن ديگرى هم روى صحنه حضور داشت كه به رغم تحرك نه چندان زيادش كاملاً ديده مى شد. بازيگرى با صداى رسا و قدى بلند كه مى شد حدس زد خيلى زودتر از آنچه كه بايد وارد عرصه تصوير مى شود.
فارغ التحصيل رشته بيولوژى آن روز، نخستين كار تصويرى اش را با مجموعه مردان آنجلس تجربه كرد. در يك نقش اصلى؛ چيزى كه استحقاقش را داشت. اما اين حضور يكى از دو ويژگى اش را از او گرفته بود؛ صدايش را. و همين سبب شد كه نتوان خيلى صريح درباره حاصل كارش اظهارنظر كرد. پس از بازى در مردى از جنس بلور به كارگردانى سعيد سهيلى نخستين محك خورده شد و مهتاب كرامتى در اين درام شهرى، موفق بود. چنانكه در تجربه كار در يك فيلم كمدى چون موميايى ۳ و يك عاشقانه چون مرد بارانى. فيلمى كه برايش نامزدى سيمرغ جشنواره هجدهم فجر را به همراه داشت. از آن مقطع به بعد كارنامه كرامتى، چندان پربرگ نيست و البته اين برگ ها به رغم ميل او به گزيده كارى، چندان هم درخشان نيستند. از سه تجربه كار با عليرضا داودنژاد، آخرى هنوز ديده نشده اما در بهشت از آن تو جايى براى حضور در محفل خانوادگى داودنژادها نبود و در ملاقات با طوطى همه چيز ميان آشفتگى مضمون و اجرا گم شده بود. شاه خاموش به عنوان يك كار تاريخى تجربه موفقى نشد و نقش كوتاه مريم مقدس هم كه بيشتر نوعى حضور دوباره در كنار گروه مردان آنجلس بود. حالا رستگارى در هشت و بيست دقيقه فرصتى دوباره را در اختيار اين بازيگر قرار داده است تا بتواند داشته هايش در بازيگرى را رو كند.
•••
مهتاب كرامتى مشخصه هاى ستاره شدن در سينماى ايران را دارد. در سال هاى پس از پيروزى انقلاب به طور مشخص دو ستاره زن سينماى ايران يعنى سوسن تسليمى و هديه تهرانى با ويژگى هاى فيزيكى مشابه با كرامتى ستاره شدند. صورت سرد، صدايى رسا و قامتى بلند پرسونايى از زن قدرتمندى است كه در گذر اين سال ها توسط تسليمى و تهرانى شكل گرفته و حالا كرامتى در دو سه فيلم از مجموع كارهايش نشان مى دهد كه مى تواند به اين شمايل يك حس عاشقانه هم اضافه كند، بى آنكه غرور زنانه اين پرسونا شكسته شود.
با اين تعريف شايد راحت تر بتوان نقش كليدى كارنامه كرامتى را پيدا كرد. مردى از جنس بلور تا حدى اين ويژگى ها را در خود دارد اما كرامتى فرصت چندانى براى ابراز اين عشق پيدا نمى كند، در كمدى موميايى ۳ تنها ريسك حضور در يك كمدى است كه اهميت دارد و در مرد بارانى است كه همه چيز مهياى چنين حضورى مى شود. عاشقانه ابوالحسن داوودى، عشقى از گذشته را به زمان حال مى آورد و كرامتى همان عشقى است كه حالا بازگشته. از يك سو او قرار است زنى اثيرى باشد كه فكر و ذهن دكتر بارانى را به خود مشغول كند و از سوى ديگر بتواند اين تصوير را در قالب يك پزشك بشكند. اتفاقى كه در اكثر لحظات اثر به درستى افتاده است. فيلم دو سه سكانس درخشان عاشقانه با بازى فرامرز قريبيان و كرامتى دارد كه مهم ترينش شايد فصل كنار رودخانه در سفر به روستا باشد. بده بستان كرامتى و قريبيان در ديالوگ ها و تلاش براى احياى عشق قديمى آنقدر خوب هست كه بتوان آن را بهترين سكانس حضور كرامتى در سينما دانست.
•••
كرامتى در رستگارى در ساعت هشت و بيست دقيقه پس از چند سال يك بار ديگر بخش هايى از توانايى اش را كه در مرد بارانى اثبات كرده بود به نمايش مى گذارد. هرچند هنوز هم خيلى ها او را چهره اى مناسب براى محصولات سينماى بدنه نمى دانند و نوع حضورش را بيشتر از جنس سينماى خاص به حساب مى آورند. با اين همه زوج متناقضى كه او با بهرام رادان مى سازند، يكى از ويژگى هاى فيلم سيروس الوند است. جز حضور روان در كنار رادان، بازى كرامتى ويژگى ديگرى هم در رستگارى دارد و آن تحول تدريجى در طول مسير قصه است كه در بازى كرامتى به خوبى جاافتاده است. تغييرى كه هرچند در نوع پوشش او هم اتفاق مى افتد اما نمى توان از تاثير نوع گويش و نگاه هاى او در به دست آمدنش گذشت. شايد اگر كرامتى تا حدى در فصل هايى كه به شكل انفرادى بازى دارد، متفاوت از آنچه كه حالا در فيلم اتفاق افتاده بود، مى شد از اين بازى او هم در كنار مرد بارانى به عنوان برگ هاى برنده كارنامه اش نام برد.



|+| نوشته شده توسط سحر در Thu 4 Aug 2005 و ساعت 13:52 | 

اخبار سینمایی

 

 گزارش فروش سينما هاى تهران

 

«خيلى دور، خيلى نزديك» رضا ميركريمى كه در  ۸ سينما، از چهارشنبه هفته  گذشته به نمايش درآمده است، بعد از  ۴ روز نمايش، يازده ميليون و  ۴۰۵ هزار تومان فروخت. فيلم «شارلاتان» ساخته آرش معيريان بعد از  ۵۵ روز نمايش در  ۱۶ سينما تاكنون  ۳۸۵ ميليون تومان فروخته است و عنوان پرفروش ترين فيلم را در صدر جدول از آن خود كرده است. «رستگارى در هشت و بيست دقيقه» ساخته سيروس الوند نيز با ۱۸ روز نمايش در هجده سالن سينما و حدود ۸۰ ميليون تومان فروخت. «زن زيادى» تهمينه ميلانى بعد از  ۵۰ روز نمايش در  ۱۰ سينما فروشى معادل  ۲۷۰ ميليون تومان داشت. «ماهى ها هم عاشق مى شوند» كه اين هفته  آخرين روزهاى نمايش خود را سپرى مى كند و جاى خود را به فيلم «سالاد فصل» فريدون جيرانى خواهد داد، بعد از  ۴۴ روز نمايش  ۱۲۴ ميليون تومان فروخت. «بازنده» قاسم جعفرى نيز در بيش از دوماه نمايش، هم اكنون در  ۷ سينما به نمايش خود با فروش  ۲۱۶ ميليون تومان ادامه مى دهد. فرهنگ، آستارا و ميلاد پرفروش ترين سالن هاى سينما هستند.

يك‌ كارگردان‌ آلماني‌ فيلم‌ مستندي‌ درباره‌مخملباف‌ تهيه‌ مي‌كند.


    «وراچچووا» كارگردان‌، بازيگر و ستاره‌سينماي‌ آلمان‌ قصد دارد تا در سفر به‌ ايران‌ فيلم‌مستندي‌ درباره‌ خانواده‌ مخملباف‌ تهيه‌ كند.
    خبرگزاري‌ آلمان‌ در گزارشي‌ با عنوان‌«ستاره‌سينما در پشت‌ دوربين‌ » نوشت‌: چچووا كه‌هفته‌ آينده‌ 65 ساله‌ مي‌شود در تدارك‌ تهيه‌ فيلم‌جديدي‌ در ايران‌ است‌.
    وي‌ كه‌ تا كنون‌ در بيش‌ از 40 فيلم‌ سينمايي‌ وتلويزيوني‌ نقش‌ ايفا كرده‌ است‌، نوه‌ بازيگر معروف‌«اولگا چچووا» مي‌باشد و در فيلم‌هايي‌ چون‌«زمان‌ حساسيت‌»، «وضعيت‌ سرطان‌» و«بيوه‌باپنج‌ دختر» ايفاي‌ نقش‌ كرده‌ است‌.
    چچووا، پيش‌ از اين‌ درباره‌ زندگي‌ نامه‌شخصيت‌هاي‌ سياسي‌ چون‌ «ادوارد شوراد نازه‌»وزير خارجه‌ شوروي‌ سابق‌ و رئيس‌ جمهوري‌سابق‌ گرجستان‌ و «هانس‌ ديتريش‌ گشنر» وزيرخارجه‌ سابق‌ آلمان‌ فيلم‌ تهيه‌ كرده‌ است‌.
    چچووا كه‌ به‌ عنوان‌ دختر يك‌ بازيگر و مديرفيلم‌ در برلين‌ به‌ دنيا آمده‌ است‌ در فيلم‌هايي‌چون‌ «هنور بامكلف‌»، «دكتر در استالينگراد»،«ماريتو، و كاميلا و خداي‌ مهربان‌» و «نان‌ دوران‌گذشته‌» بازي‌ كرده‌ است‌.
    محسن‌ مخملباف‌ و مرضيه‌ مشكيني‌ همسر وي‌،سميرا و حنا دختران‌ آنها نيز فيلم‌هايي‌ چون‌ «نون‌و گلدون‌» و «سفر قندهار» از محسن‌ مخملباف‌،«روزي‌ كه‌ زن‌ شدم‌» از مرضيه‌ مشكيني‌، «سيب‌»،«تخته‌ سياه‌» و «پنج‌ عصر» از سميرا و«لذت‌ديوانگي‌» به‌ كارگرداني‌ سميرا وفيلم‌برداري‌ حنا ارائه‌ كرده‌اند.
    
    

كيارستمي‌ پدر و پسر، مورد تقدير قرار گرفتند


    دومين‌ فستيوال‌ بين‌ المللي‌ فيلم‌ زردآلوي‌طلايي‌ در سينما تئاتر مسكو شهر ايروان‌ به‌ كار خودپايان‌ داد.
    در آسياي‌ ميانه‌ اين‌ جشنواره‌ با شعار فرهنگ‌ وتمدن‌ در جهان‌ كنوني‌ به‌ بررسي‌ فيلم‌هاي‌«حيات‌» از ناصر غلامرضايي‌، «خورشيد» ازالكساندر سوكروف‌، «انتظار براي‌ ابرها» از ياشي‌يوستوقلو، «بله‌» از سالي‌ پوتر، «مرده‌» از ليساندروآلنسو، «شكارچي‌» از سريك‌ آپري‌ مرو و «اسامه‌»از صادق‌ برمك‌ پرداخت‌.
    در بخش‌ ستايش‌ ويژه‌ جشنواره‌ با نمايش‌ ده‌اثر از «عباس‌ كيارستمي‌» فيلمساز برجسته‌كشورمان‌ و بهمن‌ كيارستمي‌ دو هنرمند برجسته‌ايراني‌ تقدير ويژه‌ به‌ عمل‌ آمد.
    هم‌ چنين‌ ويژه‌ برنامه‌اي‌ با عنوان‌ بزرگداشت‌«جوس‌ استلينگ‌» برگزار شد.
    كيارستمي‌ نيز در جمع‌ خبرنگاران‌ حاضر دراين‌ فستيوال‌، اظهار كرد: جشنواره‌ فيلم‌«زردآلوي‌ طلايي‌» نه‌ كوچك‌ است‌، نه‌ ضعيف‌،اين‌ جشنواره‌ تنها دو سال‌ دارد و نيازمند توجه‌ ورسيدگي‌ است‌.
    وي‌ گفت‌: تماشاگر، وسيله‌ تحقق‌ و توسعه‌ هرجشنواره‌ است‌; من‌ آشنايي‌ زيادي‌ با هنر سينماي‌ارمني‌ ندارم‌ و از فيلم‌سازان‌ ارمني‌ تنها فيلم‌هاي‌سرگي‌ پاراجائوف‌ را ديده‌ام‌.
    كيارستمي‌ خاطرنشان‌ كرد: فعاليت‌ خود درزمينه‌ كارگرداني‌ را با آربي‌ هوانيسيان‌ آغاز كرده‌است‌.
    وي‌ هم‌ چنين‌ نسبت‌ به‌ اين‌ كه‌ در ارمنستان‌ به‌سر مي‌برد و مي‌تواند مستقيما با هنرمندان‌ ارمني‌آشنا شود ابراز خرسندي‌ كرد.
    علاوه‌ بر نمايش‌ آثار كيارستمي‌ در اين‌جشنواره‌، نمايش‌ عكسي‌ از فيلم‌هاي‌ اين‌ هنرمندايراني‌ برپا شد كه‌ مورد استقبال‌ بازديد كنندگان‌قرار گرفت‌.
    
    

جعفر پناهي‌ آفسايد را مي‌سازد


    جعفر پناهي‌، كارگردان‌ سينماي‌ ايران‌، به‌تازگي‌ فيلمبرداري‌ آخرين‌ ساخته‌ سينمايي‌اش‌«آفسايد» را كه‌ در سكوت‌ خبري‌ آغاز شده‌ بود،به‌ پايان‌ برد و تدوين‌ آن‌ نيز كه‌ توسط خودش‌ هم‌زمان‌ انجام‌ شده‌ بود، در مراحل‌ پاياني‌ به‌ سرمي‌برد و با آماده‌ سازي‌، براي‌ دريافت‌ پروانه‌نمايش‌، به‌ وزارت‌ ارشاد اسلامي‌ ارسال‌ مي‌شود.
    به‌ گزارش‌ ايسنا، داستان‌ «آفسايد» درباره‌دختري‌ است‌ كه‌ به‌ ياد قربانيان‌ بازي‌ ايران‌ و ژاپن‌تصميم‌ مي‌گيرد با پوشيدن‌ لباس‌ پسرانه‌ واردورزشگاه‌ آزادي‌ شود، تا در بازي‌ حساس‌ ايران‌ وبحرين‌ جاي‌ آن‌ها خالي‌ نباشد. اما به‌ دليل‌ممنوعيت‌ ورود زن‌ها به‌ استاديوم‌ دستگيرمي‌شود و در بازداشتگاه‌ موقت‌ به‌ همراه‌ ديگردختران‌ بازداشتي‌ از ديدن‌ بازي‌ محروم‌مي‌شود.
    جعفر پناهي‌ درباره‌ ايده‌ ساخت‌ «آفسايد» به‌ايسنا گفت‌: از سال‌ها قبل‌ وسوسه‌ كار بر روي‌چنين‌ سوژه‌اي‌ را داشتم‌. انگيزه‌ اصلي‌ مصاحبه‌اي‌بود كه‌ از آقاي‌ بهمنش‌ در يكي‌ از مجلات‌ خوانده‌بودم‌ و ايشان‌ به‌ يك‌ سابقه‌ تاريخي‌ اشاره‌ كرده‌بودند كه‌ ممانعت‌ از ورود زنان‌ به‌ ورزشگاه‌ به‌ سال‌404 قبل‌ از ميلاد مسيح‌ برمي‌گردد، آن‌ زمان‌اجازه‌ نمي‌دادند زنان‌ به‌ ورزشگاه‌ بروند. اگر اين‌اتفاق‌ مي‌افتاد با حكم‌ اعدام‌ روبرو مي‌شدند. تااين‌ كه‌ يك‌ زن‌ در يونان‌ قديم‌ براي‌ استقبال‌ ازپسر قهرمانش‌ لباس‌ مردانه‌ پوشيد و به‌ ورزشگاه‌رفت‌». اين‌ تلنگرهاي‌ اساسي‌ باعث‌ شد به‌ طورمداوم‌ به‌ ورزشگاه‌ بروم‌. حتي‌ يك‌ بار دخترم‌ رانيز بردم‌، اما آن‌ها به‌ او اجازه‌ ورود ندادند; تا اين‌كه‌ او بعد از چندي‌ با لباس‌ پسرانه‌ وارد استاديوم‌شد.
    پناهي‌ افزود: بخشي‌ از فيلم‌ به‌ صورت‌ مستنددر هنگام‌ بازي‌ ايران‌ و بحرين‌ فيلم‌ برداري‌ شده‌ وبخشي‌ از آن‌ بازسازي‌ شده‌ است‌.
    وي‌ تاكيد كرد: در هنگام‌ بازي‌ در ورزشگاه‌آزادي‌ سعي‌ كردم‌ زياد جلب‌ توجه‌ نكنيم‌، تا فيلم‌تمام‌ شود و با توجه‌ به‌ فضاي‌ بسته‌اي‌ كه‌ در وزارت‌ارشاد هست‌، نمي‌خواستيم‌ خبر آن‌ منتشر شود.
    كارگردان‌ دايره‌ خبر مي‌دهد: بعد از طي‌مراحل‌ فني‌، «آفسايد» را براي‌ اخذ پروانه‌ نمايش‌به‌ ارشاد خواهم‌ فرستاد تا در اولين‌ فرصت‌ درايران‌ به‌ نمايش‌ درآيد.
    در اين‌ فيلم‌ كه‌ تصويربرداري‌ آن‌ بر عهده‌محمود كلاري‌ است‌، بازيگراني‌ چون‌:
    سيما مبارك‌ شاهي‌، صفر سمندر، شايسته‌ايراني‌، محمد خيرآبادي‌، آيدا صادقي‌، مسعودخيمه‌ كبود، گلناز فرماني‌، محمدرضا قره‌ باغي‌،مهناز ذبيحي‌، هادي‌ سعيدي‌، نازنين‌ صديق‌ زاده‌،مسعود غياث‌وند، مليكا شفاهي‌، علي‌ برادري‌، علي‌روشن‌، محسن‌ تابنده‌، رضا خيري‌، كريم‌خدابنده‌لو، به‌ همراه‌ هشتاد هزار تماشاگر بازي‌ايران‌ و بحرين‌ بازي‌ مي‌كنند، مدت‌ اين‌ فيلم‌ نوددقيقه‌ است‌.
    
    

امين‌ حيايي‌، نيما فلاح‌ و محمدرضا هدايتي‌ در«شام‌ عروسي‌»


    شام‌ عروسي‌ فيلمي‌ است‌ طنز كه‌ قرار است‌ به‌زودي‌ كليد بخورد، كارگردان‌ اين‌ فيلم‌ ابراهيم‌وحيدزاده‌ است‌، او تصميم‌ گرفت‌ كه‌ با تركيبي‌ ازبزرگان‌ سينما و تلويزيون‌ در وادي‌ طنز فيلمي‌ديدني‌ و جذاب‌ را مقابل‌ دوربين‌ ببرد.
    در اين‌ فيلم‌ سينمايي‌ بازيگران‌ به‌ نامي‌ چون‌:نيما فلاح‌، سيروس‌ ابراهيم‌زاده‌ و محمدرضاهدايتي‌ ايفاي‌ نقش‌ مي‌كنند.
    نكته‌ جالب‌ در مورد «شام‌ عروسي‌» اين‌ است‌كه‌ جاي‌ تعجب‌ دارد، اين‌ كه‌ امين‌ حيايي‌ براي‌اولين‌ بار با نيكي‌ كريمي‌ همبازي‌ است‌ ونكته‌ ديگركه‌ باورش‌ سخت‌ است‌ حضور نيكي‌ كريمي‌ در«شام‌ عروسي‌» است‌، از اين‌ رو شنيده‌هاي‌ ماحاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ شام‌ عروسي‌ با فروش‌ خوبي‌روبرو خواهد شد، چرا كه‌ خيلي‌ها دوست‌ دارندببينند نيكي‌ كريمي‌ چگونه‌ در كنار بازيگراني‌ چون‌حيايي‌ ، فلاح‌، ابراهيم‌زاده‌ و هدايتي‌ ايفاي‌ نقش‌مي‌كند.
    
    

«قلقلك‌» مقابل‌ دوربين‌ رفت‌


    پروژه‌ سينمايي‌ «قلقلك‌» كه‌ از سوژه‌اي‌ طنزبرخوردار است‌، مقابل‌ دوربين‌ مسعود نوابي‌رفت‌.در اين‌ فيلم‌ هنرمندان‌ به‌ نامي‌ چون‌:اليزابت‌ اميني‌، سحر ولدبيگي‌، بيژن‌ امكانيان‌،كاظم‌ افرندنيا، شقايق‌ فراهاني‌، محمود بهرامي‌،ابراهيم‌ آبادي‌ و ساعد هدايتي‌ بازي‌ مي‌كنند،گفتني‌ است‌ كه‌ تهيه‌ كننده‌ اين‌ فيلم‌ بيژن‌ امكانيان‌است‌.
    خبر جديد اين‌ كه‌ شنيديم‌، قرار است‌ پوران‌درخشنده‌ به‌ زودي‌ فيلم‌ «روياي‌ خيس‌» را بسازدو قرار است‌ «الناز شاكردوست‌» كه‌ در سال‌ 84چند فيلم‌ او به‌ اكران‌ در آمد و هم‌ چنين‌ در حال‌حاضر در فيلم‌ «قاعده‌ بازي‌» احمد رضا معتمدي‌ايفاي‌ نقش‌ مي‌كند، در اين‌ فيلم‌ بازي‌ كند،شاكردوست‌ اين‌ روزها پيشنهادات‌ مختلفي‌ دارد.
|+| نوشته شده توسط سحر در Wed 3 Aug 2005 و ساعت 1:43 | 
گفت وگو با مهتاب كرامتى - بازيگر
ملاقات در ساعت ۸‎/۲۰

آهو شريفى نقش تازه اى در سينماى ايران نيست. از ۱۳۱۲ كه عبدالحسين سپنتا نقش گلنار را در بمبئى خلق كرد تا اكنون كه فيلمنامه نويسان ايرانى براى جذابيت توليدات ملى و ايجاد وجهه اجتماعى دست به خلق زنان متفاوت مى زنند، از اين دست نقش ها فراوان به خاطر داريم. ويژگى اين زنان ويژه اين بود كه نه مادر بودند كه گهواره بجنبانند نه همسر بودند كه آشپزخانه را بگردانند. آنان حاصل نو شدن جامعه  اى بودند كه نو شدن را به شيوه خود مى خواست. اين شهرآشوبان افسونگر كه شهر را به هم مى ريختند چهره كم ديده شده اى بودند كه هم هشدار مى دادند و هم رونق مى بخشيدند.
بازيگران زن اين نقش ها از ديرباز زنان داستان ساز و گره افكن سينماى ايران بودند، چه بازيگران نقش مادر بازتاب اسطوره پاكى جامعه ايران بودند و بازيگران نقش همسر نشانه پاك ترين گوهر براى جانفشانى مردان. سر برآوردن آهو شريفى در آن محله مجهول الهويه و رودررويى اش با آن مردان سختگير و سختكوش در آخرين دستاورد سينماى بدنه، خوراك تازه اى است از سفره گشوده مفاهيم اجتماعى كه مى خواهد هم جذب كند و هم هشدار دهد، كه هايدگرخوانان اسلحه به دست، عشق ناشناس و ظاهربينانى بيش نيستند كه طعم فقر و زهر زجر را بدانند. اين درام، بازيگرى مى خواست به اندازه حاشيه پررنگ اين داستان پرحاشيه و انتخاب مهتاب كرامتى شايد مهمترين هنر هنرمندان رستگارى است. اين گفت وگو يك بار به تاخير افتاد. مهتاب كرامتى هر پيشنهاد گفت وگو از سوى نشريات را با تحقيق درباره فرد گفت وگوكننده و رسانه مورد نظر پاسخ مى دهد. مدير برنامه هاى ايشان چند دقيقه اى زودتر به روزنامه مى آيد تا محل گفت وگو را تاييد كند. ابتدا مثل هر پديده تازه اى رنجيديم. اما همين كه دلايل آن نفى و اين قبول و تاييد محل گفت وگو را از زبان متين، موقر و شوخ مهتاب كرامتى شنيديم قبول كرديم كه براى يك ستاره سينما چنين شرايطى منطقى است. او مى خواهد همه ساختمان روزنامه را ببيند، با سردبير حرف بزند و آرشيو روزنامه را در مدت هفت ماهه اى كه در ايران نبوده ورق بزند.اطلاعات او از سياست و ديپلماسى جهانى هم تعجب برانگيز است. بانوى گره افكن داستان رستگارى به فراخور زمان و روزگار، خود را بالاتر از همه بازيگران نقش مشابه آهو شريفى در تاريخ سينماى ايران نشان مى دهد. جاى تعجب ندارد اگر در طول صد سال تاريخ نمايشات مدرن در ايران غيرت و تعصب ايرانى جايگاه زنان ويژه خيابانى را به چالش مى كشيد، براى اولين بار دلايل چالش نه از چاله ميدان و گذر نايب گربه، بلكه از مكتب فرانكفورت و غول فلسفه مدرن آلمان مى آيد. آهو شريفى اگر نمى داند هايدگر كيست، مهتاب كرامتى كه مى داند.
•••
•اولين تصويرى كه از شما به عنوان بازيگر در ذهن داريم به سريال مردان آنجلس برمى گردد؛ يك سريال تاريخى، مذهبى. اما من مى خواهم كمى به عقب تر برگردم. شما در سال هاى پس از انقلاب رشد و نمو داشته ايد و نوجوانى تان را در اين دوران گذرانديد، از خانواده تان بگوييد و اولين ارتباط تان با مقوله بازيگرى و سينما.
من متولد نيمه دوم سال ۱۳۴۹ هستم كه در بعضى از جاها ۵۰ نوشته مى شود.رشته تحصيلى دانشگاهى من ميكروبيولوژى است كه علت اصلى انتخاب آن كاملاً به خانواده من برمى گردد كه هميشه رشته   هاى علمى برايشان از جايگاه و اهميت بالاترى نسبت به رشته هاى هنرى برخوردار بوده است، همچنين در آن دوران امكان اينكه در دو رشته به موازات هم ادامه تحصيل دهيم وجود نداشت بنابراين من بايد انتخاب مى كردم.خواهر من عاشق نقاشى بود و من عاشق بازيگرى. اما او داروسازى را انتخاب كرد و من ميكروبيولوژى را. خيلى از دوستان من مى گويند تو عمرت را در دانشگاه تلف كردى اما من ابداً چنين عقيده اى ندارم.تحصيلات دانشگاهى من تجربيات و آموخته هايى براى من به همراه داشت كه در كارم بازيگرى من هم به كمكم آمد. بعد از پايان تحصيلاتم مدت كوتاهى هم در آزمايشگاه دانشگاه مشغول به كار شدم اما دغدغه اصلى من بازيگرى بود. بنابراين هميشه به دنبال موقعيتى بودم كه به آن بپردازم.
•كه مطمئناً پيشنهاد هم زياد داشتيد؟
پيشنهاد هميشه بود اما فكر مى كردم بايد راه بهترى براى ورود به اين عرصه وجود داشته باشد و كلاس هاى بازيگرى   امين تارخ اين امكان را براى من فراهم كرد.
•اين كلاس ها را چه كسى به شما معرفى كرد؟
من هميشه از اينكه در صف بايستم متنفر بودم اما از يك بار آن خاطره بسيار شيرينى دارم چرا كه باعث شد مسير زندگى حرفه اى من به طور كامل تغيير كند و آن اين بود كه در صف تئاتر عشق آباد، دوست قديمى ام حبيب رضايى را كه مدت ها بود از او خبر نداشتم پيدا كنم و او بود كه شرايط شركت در كلاس   هاى   تارخ را برايم فراهم كرد و پس از اتمام يك دوره از كلاس ها براى كار در تئاتر شاعر به كارگردانى   مسعود كرامتى و بازى در سريال اصحاب كهف انتخاب شدم كه البته بعد از اتمام اين دو كار دوباره يك دوره كلاس هاى تكميلى را در اين كارگاه گذراندم.
•سريال اصحاب كهف را فرج الله سلحشور كارگردانى كرده است، فكر مى كنيد دليل انتخاب شما توسط اين كارگردان چه بوده است؟
به طور قطع فرم صورت و فيزيكم براى اين نقش يكى از دلايل اصلى انتخاب بود كه تركيبى از فرم صورت زنان غرب و شرق بود. در كنار آن ديدن اتودهاى كارگاهى ما و همچنين سواركارى از دلايل ديگر انتخاب بود، كه البته از ويژگى آخر در سريال عملاً استفاده اى نشد.
•تئاتر« شاعر» را قبل از اصحاب كهف كار كرديد؟
تقريباً مى توانم بگويم كه انتهاى كار اصحاب كهف همزمان با تمرين هاى تئاترم بود. اما وقتى اين سريال شروع به پخش شد از اجراى تئاتر شاعر مدت ها گذشته بود و من سر كار اولين فيلم سينمايى ام، مردى از جنس بلور بودم. (چون همان طور كه خودتان مى دانيد، كار يك سريال با آن پروداكشن عظيم بعد از فيلمبردارى تازه شروع مى شود.)
•در يك جايى از صحبت تان گفتيد رشته ميكروبيولوژى در كار سينما به كمكتان در كار بازيگرى آمده است. چه ارتباطى مى شود بين اين رشته و سينما پيدا كرد و اصولاً تاثيرى و كمكى كه مى گوييد در كجاى كار بود؟
تاثيرش را در يك فيلم كه بسيار برايم موثر بود توضيح مى دهم اما قبل از آن اين نكته را يادآورى كنم كه اصولاً جزء آدم هايى هستم كه دوست ندارم فقط در يك رشته فعاليت كنم. دوست دارم اين امكان را براى خودم به وجود بياورم كه همه رشته ها را بشناسم و اگر بتوانم برخى از آنها را تجربه كنم. چون دورانديشى ام به من مى گويد هميشه امكان اين كه در يكى از اين كارها متوقف شويم وجود دارد، بنابراين بهتر است درهاى ديگرى هم وجود داشته باشد كه در صورت نياز به آنها مراجعه كنيد. من در حال حاضر رشته دانشگاهى ام يك چيز ديگر است. از يك راه ديگرى غير از بازيگرى پول درمى آورم و بازيگرى كارى است كه فقط براى دلم انجام مى دهم.
•يعنى شما از راه بازيگرى پول درنمى آوريد؟
قطعاً مى شود از اين راه هم كسب درآمد كرد اما به نظرم بهتر است زياد وابسته به آن نباشم كه قدرت انتخاب نقش ها و كارهاى مورد علاقه ام را داشته باشم.
•امكان دارد بپرسم كه غير از بازيگرى در چه شغلى مشغول به كار هستيد؟
من مزون لباس دارم.
•اين رشته را از كجا آموختيد؟
به هرحال همزمان با كار بازيگرى روى اين كار مطالعه كرده و تا حدودى در طراحى لباس تخصص دارم.
•در مورد تاثير ميكروبيولوژى در آن فيلم موردنظر نگفتيد.
وقتى فيلم مرد بارانى را با   ابوالحسن داوودى كار مى كردم نقش پزشكى سرطان شناس را داشتم. بنابراين با توجه به اطلاعاتم درباره اين مقوله راحت تر با نقش ارتباط برقرار كردم و فكر مى كنم اين حس به تماشاگر هم القا شده باشد. چون ميكروبيولوژى علمى است بسيار نزديك به علوم آزمايشگاهى يعنى ما در آن رشته هايى مثل ژنتيك، باكترى شناسى، ويروس شناسى و ايمونولوژى را به صورت تخصصى مى خوانيم و اگر به كار در آزمايشگاه علاقه داشته باشيد يكى از شيرين ترين رشته هايى است كه در آن عالم ديگرى را تجربه مى كنيد.
•خب برگرديم سر بحث اصلى خودمان. اولين بازيگرى كه شما با بازى او مفهوم عميقى نسبت به بازيگرى پيدا كرديد كه بود و اصولاً بازى او را چگونه براى خودتان تحليل مى كرديد؟
بى هيچ ترديدى بايد بگويم بازى بيتا فرهى و خسرو شكيبايى و عزت الله انتظامى در فيلم هامون ساخته   مهرجويى و همان طور كه گفتيد بعد از آن بازيگرى براى من مفهوم عميق ترى پيدا كرد و البته نمى توان انكار كرد كه تاثير فوق العاده اين فيلم روى من علاوه بر بازيگرى به خاطر كارگردانى و داستان بسيار جذاب آن نيز بوده است.
•در سريال «اصحاب كهف» و فيلم «مردى از جنس بلور» نقش زنان ستم كشيده، خاموش و پاك را بازى كرديد. «مرد بارانى» نيز در همين راستا قرار دارد اما طبقه آن نقش از لحاظ اجتماعى با نقش هاى قبلى فرق دارد. درحالى كه بازى هايتان به اين سمت مى رفت در «موميايى ۳» تغيير مسير داديد و يك كمدى بزن و بكوب كار كرديد. از اين تغيير و تجربه حاصل از آن بگوييد؟
زمانى كه كار سينما را شروع كردم در حقيقت انتخاب نكردم بلكه انتخاب شدم. اين طبيعى است كه در ابتداى كار براى نقشى كه كارگردان برايت در نظر مى گيرد چندان حق انتخابى وجود ندارد بلكه بيشتر سعى بر اين است كه يه جورهايى وارد كار شويد و اين راه را بايد از ميان سالم ترين آنها انتخاب كرد و براى من فيلم مردى از جنس بلور ورود خيلى خوبى بود. نقش ام را هم دوست داشتم. در مورد فيلم مرد بارانى فيلمنامه را خيلى دوست داشتم و احساس مى كردم جاى كار بسيارى براى بازى دارد. بعد از اين دو فيلم به اين نتيجه رسيدم كه اين كاراكترها مى تواند در فيلم هاى بعدى كه پيشنهاد مى شود تكرار شود و من يك كار جديد انجام دهم و شانس اين را داشتم كه موميايى سه به من پيشنهاد شود. بازى در كنار بازيگر باتجربه اى چون پرويز پرستويى، فيلمنامه كمدى و جذاب موميايى ۳ و حضور كارگردان مسلطى چون   محمدرضا هنرمند و امكان تجربه كردن كمدى موقعيت باعث شد كه من پيشنهاد بازى در اين فيلم را بپذيرم. درضمن درست است كه اين فيلم در ژانر كمدى بزن و بكوب بود اما نقش من شايد جدى ترين نقشى بود كه در آن فيلم وجود داشت.
•بعد از «موميايى ۳» شما با عليرضا داوودنژاد در دو فيلم كار كرديد و البته در دو نقش متفاوت از تيراندازى در «ملاقات با طوطى» كه يك كار با گروه حرفه اى تا «بهشت از آن تو» كه شما در ميان خانواده داوودنژاد تنها بازيگر حرفه اى بوديد. از اين تجربه ها بگوييد.
البته فيلم «هشت پا» را هم با   داوودنژاد كار كردم كه هنوز اكران نشده است. اما درباره تجربه اين دو كار بايد بگويم كه بعد از «موميايى ۳» يك روز زهرا داوودنژاد با من تماس گرفت و در مورد ساخت فيلم «بهشت از آن تو» گفت و يك قرار با من گذاشت. من زمانى كه با داوودنژاد به عنوان كارگردان صحبت كردم ايشان طبق عادت هميشگى شان در كار چيزى از فيلمنامه به من نگفتند و من نه مى دانستم قرار است كجا بروم و نه مى دانستم كه چه نقشى دارم و همان طور كه شما در سئوالتان گفتيد كاملاً حالت بداهه را داشت و من كم كم متوجه شدم كه اصلاً نقش من چى هست. ما در اين سفر با ديگر بازيگران فيلم  كار و تمرين مى كرديم و داوودنژاد از روى اتودهايى كه ما مى زديم فيلمنامه را مى نوشت، من فيلم «بهشت از آن تو» را خيلى دوست دارم چون باز تكرار در آن نبود و با ديگر تجربياتم كاملاً متفاوت بود. در اين فيلم من يك زن آرام بودم كه دو فرزند داشتم يعنى كاملاً خلاف فيلم «موميايى ۳». در كل مى توانم بگويم كه در آن سال من چند كار متفاوت را انجام دادم كه همه آنها براى من مثل يك كلاس درس بود. البته اين اتفاق را هم بايد كمى به پاى شانس گذاشت.
•در زمان ساخت «ملاقات با طوطى» موقعيت شما در سينما تثبيت شده تر بود. آيا باز هم بدون هيچ گونه اطلاعاتى سر اين فيلم رفتيد؟
اجازه بدهيد اينجا يك توضيحى بدهم. زمانى كه من «بهشت از آن تو» را كار كردم دقيقاً سال اولى بود كه تازه وارد كار بازيگرى سينما شده بودم ولى در همان زمان سه فيلم در كارنامه ام داشتم بنابراين در مقابل ديگر اعضاى گروه بازيگرى حرفه اى تر محسوب مى شدم. چون در «بهشت از آن تو» خانواده   داوودنژاد به همراه اهالى بومى منطقه بازى داشتند اما در فيلم «ملاقات با طوطى» همه بازيگران، حرفه اى محسوب مى شدند يعنى كاملاً دو تا مقوله متفاوت را در اين دو فيلم تجربه كردم. شايد بتوانم بگويم فيلم «هشت پا» كه سومين همكارى من و داوودنژاد محسوب مى شود به نوعى پخته تر و كامل تر از دو تجربه ديگر است.
•حالا كار در كنار بازيگران حرفه اى در فيلم «ملاقات با طوطى» راحت تر بود يا با نابازيگران در فيلم «بهشت از آن تو»؟
به هر حال تمامى كسانى كه در «بهشت از آن تو» بازى مى كردند نابازيگر نبودند اما قطعاً به مرور وقتى يك تجربه اى تكرار شود زير و بم آن دستتان مى آيد. چه در كنار بازيگر و چه در كنار نابازيگر كار انجام دادن مشكلات خاص خودش را دارد، اما چيزى كه مهم است فهم و درك نقش و خواسته كارگردان است. بعد از دو كار «ملاقات با طوطى» و «هشت پا» فكر مى كنم اگر «بهشت از آن تو» الان ساخته مى شد بازى بهترى مى توانستم ارائه دهم چون ديگر خواسته هاى اين كارگردان را نسبت به نقشى كه به بازيگرش مى دهد درك مى كنم.
•به «رستگارى در ۲۰/۸» سيروس الوند مى رسيم. از نحوه انتخاب و كار با اين كارگردان بگوييد؟
سر كار هشت پا بودم كه   سيروس الوند پيشنهاد بازى در رستگارى را دادند. البته طولانى شدن نسبى كار هشت پا باعث شد انتهاى هشت پا با شروع رستگارى همزمان شود. و اين شروع كار را كمى مشكل مى كرد چون من عادت دارم كه ابتداى كار با گروه همراه باشم. ولى عملاً بعد از يك هفته كه از شروع كار رستگارى مى گذشت به گروه ملحق شدم.و بايد خاطرنشان كنم كه تفاوت هاى كاراكترى اين دو شخصيت بسيار زياد بود.
•نقش آهو شريفى يك تغيير ديگر در كارنامه تان محسوب مى شود...
به جرات مى توانم بگويم كه تمامى نقش هايى كه تاكنون بازى كرده ام همه با هم متفاوت بوده است. اگر يك مرورى به كارنامه ام داشته باشيم متوجه اين اتفاق مى شويم شايد نقش آهو شريفى به اين دليل كه من هميشه به خاطر صورت و فيزيكم نقش زنان مرفه را بازى كردم (كارى كه در سريال خاك سرخ سعى كردم آن را بشكنم.) با ديگر كارهايم متفاوت باشد و البته هميشه من از اين موضوع استقبال مى كنم كه به تماشاگران بگويم مى شود يك جور ديگر هم مهتاب كرامتى را ديد.
•چگونه به نقش آهو شريفى در رستگارى رسيديد، آيا ما به ازاى آن را پيدا كرديد يا تحقيق ميدانى درباره زندگى اين گونه زنان داشتيد؟
آدم هايى مثل آهو شريفى در اطراف ما زياد هستند. اما ما سعى مى كنيم آنها را ناديده بگيريم. وقتى اين فيلم به من پيشنهاد شد همان طور كه گفتم سركار «هشت پا» بودم و فرصت چندانى نداشتم كه درباره زندگى اين گونه زنان تحقيقاتى بكنم. اما اين امكان در طول فيلم به كرات براى من پيش آمد چون قسمت هايى از فيلمبردارى فيلم در منكرات بود و من دائم با افرادى كه به آنجا آورده شده بودند صحبت مى كردم. بنابراين از يك جايى ديگر احساس مى كردم خيلى از آنها را درك مى كنم.
•كار با سيروس الوند چطور بود، اين كارگردان چقدر به شما براى رسيدن به اين نقش كمك كرد؟
بسيار زياد. همان طور كه قبلاً اشاره كردم من در پايان كار هشت پا بودم كه رستگارى كليد خورد و بايد سر هر دو كار حاضر مى شدم و به مدت سه ماه خودم را با نحوه كار   داوودنژاد هماهنگ كرده بودم كه در يك سكانس علاوه بر بازى هر شخص از تمام عكس العمل هاى بازيگرهاى ديگر هم پلان گرفته مى شد. اما   الوند كاملاً تدوين شده فيلمبردارى مى كردند. كه هضم اين قضيه در ابتدا براى من خيلى سخت بود اما كم كم با راهنمايى هاى   الوند كه خيلى خوب بازيگرى را مى شناسند توانستم خودم را به سرعت با شرايط وفق دهم.
•به سريال خاك سرخ كه تجربه بازى يك زن درد كشيده جنگ زده را داشتيد برويم. ديگر حضور اين بار شما در تلويزيون با اصحاب كهف متفاوت بود. مردم شما را مى شناختند و سريال هم ارتباط خوبى با تماشاگرانش برقرار كرده بود. از تجربه كار با حاتمى كيا بگوييد؟
مى توانم بگويم سريال خاك سرخ سخت ترين تجربه و در عين حال زيباترين تجربه برايم بود. حدود يك سال كار در بيابان ها، گريم سنگين و يك كارگردان سختگير و جزيى نگر مى تواند براى هر بازيگرى سازنده باشد. من با نقشم ارتباط خوبى برقرار كرده بودم و اين اتفاق به مرور برايم افتاد. اين سريال براى من مثل رفتن به سربازى بود. اما خيلى چيزها ياد گرفتم. بعد از پايان سريال خاك سرخ حدود يك سال طول كشيد تا من توانستم از حال و هواى يك زن زجركشيده كه زندگى و فرزندش را از دست داده بيرون بيايم. من اگر يك روز بخواهم كار كارگردانى يا تهيه كنندگى كنم قطعاً گروه را به يك شهرستان پرت و دور مى برم به دليل اينكه من نتيجه اش را به عنوان يك بازيگر ديدم. كار طولانى بود و ما دور از خانه در يك شرايط سخت مثل يك خانواده در كنار هم زندگى مى كرديم و اين باعث شده بود كه ما حس هايمان را از دست ندهيم. هيجانات، تلخى ها و... در وجود ما رسوب كرده بود و بازتاب آن را به خوبى مى شود در سريال خاك سرخ ديد.

منبع: شرق

126627.jpg

 

ادامه دارد...
|+| نوشته شده توسط سحر در Mon 1 Aug 2005 و ساعت 0:20 | 
سینمای ایران در بهار ۸۴

ماه هاست که انتظار برای ورود گروه جدید مدیریت کشور همه چیز، از جمله عرصه های هنری را در رخوت و بی عملی نگاه داشته است. مدتهاست که اغلب تهیه کنندگان و کارگردانان سینمای ایران دست روی دست گذاشته اند و مشتاق و نگران چشم انتظار دولت جدید و (شاید) قوانین تازه نشسته اند.

برخی بزرگان سینمای ایران، همچون بهرام بیضایی سالها خوگرفته به یأس و امید، چنین به استقبال رییس جمهور جدید می روند: "شاید ابرها کنار رفت، دری به تخته خورد و شرایط کار فراهم شد. شاید من هم بتوانم فیلم خود را بسازم." علاقه مردم به سینما رفتن باز هم نزول کرده، و رخوت و بی عملی دوره گذار به دولت و مدیران جدید، به سردی سینماها بیش از پیش دامن زده است.

---نگاهی گذرا به رویدادهای سینمایی فصل

سینما در بهار ۸۴ یکی از کم طرفدارترین دوره های خود را گذراند و تمامی آمارها، به وضوح سیر نزولی داشت: آمار فروش، استقبال تماشاگران، سطح کیفی آثار عرضه شده و تولیدشده، آمار کمی و کیفی جشنواره های داخلی، حضور و موفقیتهای بین المللی، بازتاب اجتماعی و رسانه ای. از طرفی، تهیه کنندگان و کارگردانان سینمای ایران، عمدتاً جسارت لازم را برای پرداختن به پروژه های بزرگ نمی یافتند و آغاز همه چیز را به بعد از انتخابات موکول می کردند.شاید مهم ترین رویداد فرهنگی در بهار ۸۳ برپایی نمایشگاه بین المللی کتاب تهران بود. در آن میان حضور قابل توجه کتابهای سینمایی، بهانه ای از نوعی دیگر برای توجه به سینمای ایران فراهم کرد. در طول برگزاری نمایشگاه نیز، برپایی چادر سینما توجه مقبولی را به سینمای ایران در این اجتماع فرهنگی سوق داد.

اما خرداد، با صرف تمام توان سیاست پیشه گان برای تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری همراه شد. در این میان فیلمسازان نام آوری همچون کمال تبریزی، سعید ابراهیمی فر، رسول صدر عاملی، مهدی فخیم زاده، داود میرباقری، احمدرضا درویش، رسول ملاقلی پور، محرم زینال زاده، جواد شمقدری و بهروز افخمی با ساخت فیلمهای تبلیغاتی هشت نامزد انتخابات، رونقی به هیاهوی تبلیغات بخشیدند. از طرفی، تا پیش از برگزاری دور نخست انتخابات، هنرمندان و سینماگران هواداری عیان و قابل توجهی از نامزدها نکردند، اما در کشاکش رقابت دور دوم وارد این عرصه نامأنوس شدند و صف آرایی چشمگیری را به نمایش گذاشتند؛ هر چند در پایان بازی اغلب ایشان ناکام صحنه بازی را ترک کردند.

اغلب نامزدهای انتخابات، در فعالیتهای تبلیغاتی خود، برنامه های فرهنگی و هنری مشخصی را ارائه داده بودند، اما در پایان، برنده این بازی، تنها نامزدی بود که به جز بیان برخی جملات کلی، برنامه ویژه ای برای حوزه فرهنگ و هنر نداشته است؛ پس، به نظر می رسد، دست کم تا ارائه برنامه دقیق تر و معرفی مدیران و وزرای این عرصه، حالت سکون و بلاتکلیفی، همچنان در فعالیتهای فرهنگی امتداد یابد.

---اکران فیلمهای بهار ۸۴


سال ۱۳۸۴ با اکران نوروزی مجردها(اصغر هاشمی)، ازدواج صورتی (منوچهر مصیری)، در به درها (امیر حسین صدیق)، جایی برای زندگی (محمد بزرگ نیا)، شاخه گلی برای عروس (قدرت الله صلح میرزایی) و گل یخ (کیومرث پوراحمد) آغاز شد. سکون و سردی بهار سینمای ایران، از تحویل سال۸۴، با فروش و استقبال پایین فیلمها عیان شد. بهار گذشته، به ویژه با اتکا به دو اثر موفق و پرفروش سال، مارمولک، اثر جنجال آفرین کمال تبریزی و کما ساخته آرش معیریان، فصل شکوفایی را به ارمغان آورده بود؛ اما استقبال از سینما در بهار ۸۴ حتی به نیمی از توفیق بهار گذشته نیز نرسید. پرفروشترین اثر این فصل، مجردها بود.

در طول فصل خبری از آثار موفق و قابل توجه جشنواره بیست و سوم فیلم فجر نبود و تنها در آخرین روزهای خرداد، دو کار قابل بحث زن زیادی (تهمینه میلانی) و ماهی ها عاشق می شوند (علی رفیعی)، کارگردان پرآوازه تئاتر ایران، روی پرده رفت و نوید فصلی رونق آفرین را برای تابستان ۸۴ داد.از طرفی به نظر می رسد با از سرگذشتن هیاهوی انتخابات، برخی فیلمهای مطرح جشنواره فجر گذشته از جمله، خیلی دور، خیلی نزدیک رضا میرکریمی و کافه ترانزیت (کامبوزیا پرتوی) اکران تابستان را رونق خواهد بخشید.از دیگر آثاری که در بهار ۸۴ روی پرده رفت می توان به امتحان (ناصر رفاهی)، بازنده (قاسم جعفری) و شارلاتان (آرش معیریان)، که این هم در آخرین روزهای فصل بهار بر پرده رفت، اشاره کرد.

ظاهرا معیریان پس از توفیق کما در سال ۸۳، طریق تأثیر در تماشاگر عام سینمای ایران را تا حدی دریافته است و این فیلم او نیز می رود تا یکی از آثار پرفروش سینمای ایران در سال ۸۴ باشد. شاخص ترین فیلم خارجی نیز که در این فصل، همچون گذشته در سطح بسیار محدود بر پرده رفت، هوانورد ساخته مارتین اسکورسیزی بود.

---جشنواره های داخلی

در حالی که شاید یکی از ویژگیهای سینمای ایران فراوانی نامعقول جشنواره ها باشد، متعاقب رخوت و انفعال سینمای ایران در بهار ۸۴، اغلب جشنواره های بهاره نیز از حرکت باز ایستاد و به تعطیلی کشیده شد. چهارمین دوره جشنواره مستند یادگار که قرار بود اواخر اردیبهشت برگزار شود، ظاهرا به بهانه ادغام دو سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به تعویق افتاد. قرار است که این جشنواره از ۳۰ شهریور تا ۵ مهر در تهران و چند شهر دیگر برگزار شود. این جشنواره که در ابتدا به عنوان بخش سینمایی جشنواره فرهنگ ایران زمین رخ نموده بود، چند سالی است که خود تبدیل به جشنواره مستقلی شده و به عرضه و داوری آثار مستند سینمای ایران می پردازد.
جشنواره دفاع مقدس نیز، که یکی از مهم ترین و شاید از دیدگاه اعتقادی رسمی، اساسی ترین جشنواره حکومت اسلامی ایران تلقی شود، پس از کش و قوسهای بسیار و تغییر مدیر و متولی آن، عاقبت در تاریخ تعیین شده برگزار نشد و برپایی آن نیز به پایان شهریور ماه، همزمان با سالگرد جنگ تحمیلی موکول شد.

چند جشنواره دیگر نیز در این ایام به تعطیلی کشیده شد. ازجمله جشنواره آوانگارد کیش و جشنواره فیلمهای کوتاه موج، به دلیل عدم حمایت و واپس کشیدن سازمانهای حامی به تعطیلی کشیده شد و متولیان آنها توان برپایی جشنواره ها را نیافتند.

---حضور بین المللی سینمای ایران

در این فصل، چه به لحاظ کمی و چه به لحاظ کیفی، سینمای ایران حضور بین المللی بسیار کم رنگ و کم فروغی داشت. حتی حضور عباس کیارستمی به عنوان رییس هیئت داوران بخش دوربین طلایی جشنواره کن نیز نتوانست توفیق ارزنده ای را برای سینمای ایران به ارمغان آورد. در این دوره تنها دو فیلم ایرانی در بخشهای فرعی این جشنواره به نمایش درآمدند و درخششی برای سینمای ایران نداشتند. حتی فعالیت گسترده تر مسئولان سینمای ایران در بازار فیلم این جشنواره نیز به نظر نمی رسد حاصل چندانی به بار آورده باشد. دو فیلم یک شب ساخته بازیگر مشهور سینمای ایران، نیکی کریمی و جزیره آهنی ساخته محمد رسول اف در بخشهای "نوعی نگاه" و "دو هفته کارگردانان" جشنواره کن به نمایش درآمدند و حضوری ناموفق را در این جشنواره تجربه کردند.

لصفا نظر فراموش نشه!

|+| نوشته شده توسط سحر در Fri 29 Jul 2005 و ساعت 20:11 | 
آناهيتا همتي‌: سفر كردن‌ با كوله‌ پشتي‌ را خيلي‌ دوست‌دارم‌

 

ana8.jpg

 

(آناهيتا همتي‌) بازيگري‌ است‌ كه‌ اين‌ روزهاچهره‌اش‌ براي‌ خيلي‌ از بينندگان‌ تلويزيوني‌آشناست‌، بازيگري‌ كه‌ در دو، سه‌ سال‌ اخير، جزوپركارترين‌ بازيگر زن‌ در تلويزيون‌ بود. فردي‌ كه‌هيچ‌گاه‌ دچار غرور نشده‌ و هميشه‌ از اين‌ خصلت‌بد كه‌ ممكن‌ است‌ هر بازيگري‌ دچارش‌ شود و اورا از عرش‌ به‌ فرش‌ برساند، دوري‌ مي‌كند. همتي‌زياد اهل‌ مصاحبه‌ نيست‌ و هميشه‌ از صحبت‌ باخبرنگاران‌ فراري‌... اما دليل‌ اين‌ كناره‌گيري‌ عدم‌ارتباط با مردم‌ و مخاطبان‌ نيست‌، بلكه‌ او تنهامي‌خواهد دچار غرور نشود و در منجلاب‌ و سراب‌شهرت‌ كاذب‌ اسير نشود.
    آناهيتا داراي‌ روحيه‌اي‌ بانشاط است‌ وهيچ‌گاه‌ خنديدن‌ را فراموش‌ نمي‌كند، همان‌طوركه‌ در سريال‌هايش‌ او را هميشه‌ اين‌طور مي‌بينيد .او معتقد است‌ تا انسان‌ مي‌تواند بخندد و شادباشد، چرا افسردگي‌ و چرا بداخلاقي‌... در يكي‌ ازروزهاي‌ گرم‌ تابستان‌ مهمان‌ منزل‌ او در شهرك‌اكباتان‌ تهران‌ بوديم‌.
    همتي‌ در اول‌ مرداد ماه‌ 1352 در تهران‌ به‌دنيا آمد، پس‌ از اين‌كه‌ ديپلمش‌ را در رشته‌ علوم‌تجربي‌ گرفت‌، وارد عرصه‌ بازيگري‌ شد و در سال‌69 وارد كلاس‌هاي‌ تئاتر گرديد. اولين‌ كار جدي‌او نمايش‌ تنبورنواز بود، پدر او مهندس‌ و مادرش‌كارمند است‌ و خانواده‌اي‌ كم‌ جمعيت‌ را تشكيل‌مي‌دهند، ديگر فرزند خانواده‌ برادرش‌ (آرين‌)است‌ كه‌ 13 سال‌ از او كوچك‌تر مي‌باشد. (عکس بالا)
    
    او در مورد بازيگر شدنش مي گويد:
    
     واقعا هنوز بعد از گذشت‌ سال‌ها خودم‌هم‌ نمي‌دانم‌، خيلي‌ بچه‌ بودم‌، الان‌ فكر مي‌كنم‌اگر يك‌ شغل‌ دولتي‌ داشتم‌ و

كارمند يك‌ اداره‌بودم‌ و ماهانه‌ يك‌ حقوق‌ كم‌ دريافت‌ مي‌كردم‌(ولي‌ ثابت‌) خيلي‌ بهتر بود، چون‌ در كار ما بعضي‌از تهيه‌ كننده‌ها بعد از گذشت‌ يك‌ سال‌ هم‌ به‌ زوردستمزد مي‌دهند و با بازيگر تسويه‌ حساب‌مي‌كنند. از طرفي‌ ساعت‌ كاري‌ يك‌ كارمندمشخص‌ است‌، اما بازيگران‌ بايد ساعت‌هاي‌طولاني‌ كار كنند، حداقل‌ روزي‌ دوازده‌ ساعت‌ واين‌ بدترين‌ نوع‌ كار است‌. تازگي‌ها هم‌ رواج‌ پيداكرده‌، قرارداد فيلم‌ نود دقيقه‌اي‌ براي‌ تلويزيون‌مي‌بندند، بعدا متوجه‌ مي‌شوي‌ كه‌ سيزده‌ قسمت‌شده‌، يعني‌ آن‌قدر فشرده‌ كار مي‌شود كه‌ در يك‌كار 90 دقيقه‌اي‌ كه‌ به‌ اندازه‌ يك‌ كار سيزده‌قسمتي‌ است‌، يك‌ كارگردان‌ در شرايط عادي‌ اگربخواهد چنين‌ سريالي‌ بسازد، حداقل‌ 5، 6 ماه‌طول‌ مي‌كشد يا اين‌كه‌ سر كار ديگري‌ يك‌ قرارداد40 روزه‌ بستم‌ كه‌ سه‌ ماه‌ طول‌ كشيد. گاهي‌ اوقات‌به‌ قدري‌ سرخورده‌ و خسته‌ مي‌شوم‌ كه‌ از آمدن‌به‌ اين‌ حرفه‌ پشيمان‌ مي‌شوم‌ تصميم‌ و مي‌گيرم‌،ديگه‌ ادامه‌ ندهم‌، عامل‌ ديگري‌ كه‌ مرا بسيار اذيت‌مي‌كند شب‌ كاري‌ است‌، شب‌

كاري‌ كابوس‌ من‌است‌، روزها هم‌ كه‌ نمي‌شه‌ خوابيد، در تمام‌مدتي‌ كه‌ سر چنين‌ كارهايي‌ مي‌باشم‌، مثل‌ افرادگيج‌ هستم‌. واقعا دليل‌ اصرار كارگردان‌ها را براي‌شب‌ كاري‌ نمي‌فهمم‌، به‌ عقيده‌ من‌ زماني‌فيلمبرداري‌ در شب‌ معني‌ مي‌دهد، كه‌ بخواهي‌طلوع‌ را نشان‌ دهي‌. چرا شب‌ كاري‌ بايد آن‌قدرطولاني‌ شود، كه‌ به‌ خاطر صداي‌ پرنده‌ها ساعت‌چهار صبح‌ مجبور شويم‌ يك‌ كات‌ نيم‌ ساعته‌بدهيم‌، لذا از لحاظ مديريتي‌ بايد فكري‌ براي‌ اين‌مسئله‌ شود.
    مي‌خواهم‌ بدانم‌ واقعا چه‌ كسي‌ به‌ فكر مشكلات‌ مااست؟‌و چرا تهيه‌ كنندگان‌ به‌ راحتي‌ دستمزد ما رانمي‌دهند.؟
    چه‌طور اگر ما يك‌ روز مريض‌ شويم‌ و نتوانيم‌سركار برويم‌، صد روز منت‌ مي‌گذارند كه‌ يك‌ميليون‌ به‌ ما خسارت‌ وارد كردي‌(هرچند كه‌شنيدم‌ بعضي‌ از بازيگران‌ ضررهاي‌ خيلي‌ بالا به‌تهيه‌ كنندگان‌ زدند)، ولي‌ اگر تهيه‌ كنندگان‌ يك‌سال‌ بعد از موعد پرداخت‌ دستمزد بازيگران‌ باآنها تسويه‌ كنند، آب‌ از آب‌ تكان‌ نمي‌خورد.
    
    همتي در خصوص ملاکهاي انتخاب يک نقش به همکار ما گفت:
    
     من‌ سعي‌ مي‌كنم‌ كه‌ كارگردان‌ و(فيلم‌نامه‌) برايم‌ داراي‌ اهميت‌ باشد، ولي‌ هميشه‌اين‌ اتفاق‌ نمي‌افتد، پيش‌ آمده‌ كه‌ باكارگردان‌هاي‌ خوبي‌ كه‌ قبلا هم‌ سابقه‌ همكاري‌داشتم‌ كار كردم‌، ولي‌ سر يك‌ كاري‌ به‌ طور اتفاقي‌متن‌ آماده‌ نبود، خب‌ اين‌ هم‌ يك‌ نوع‌ نقص‌محسوب‌ مي‌شود.يك‌ زماني‌ است‌ كه‌ براساس‌فاكتورهايي‌ كه‌ در ذهن‌ داري‌ جلو مي‌روي‌ وانتخاب‌ مي‌كني‌، ولي‌ در نهايت‌ چيز ديگري‌ از آب‌در مي‌آيد كه‌ از ذهنت‌ خيلي‌ دور بوده‌ است‌.
    
    او در مورد پدر ومادرش در خصوص بازيگري مي گويد:
    
     پدر و مادرم‌ مرا تشويق‌ كردند كه‌ وارداين‌ حرفه‌ شوم‌، اگر من‌ را تشويق‌ نمي‌كردند الان‌در يك‌ اداره‌ كارمند بودم‌ و ماهانه‌ 150 هزارتومان‌ مي‌گرفتم‌ و نمي‌دانستم‌ با اين‌ پول‌ چه‌ كنم‌،واقعا نمي‌دانم‌ چه‌ كاره‌ هستم‌، تا براي‌ آينده‌برنامه‌ريزي‌ كنم‌. پدرم‌ كه‌ از اول‌ مي‌گفت‌: (من‌روي‌ تو مثل‌ يك‌ مرد حساب‌ مي‌كنم‌، تو برو موفق‌مي‌شوي‌)، اصلا تو شرمنده‌ مي‌شوي‌ اگه‌ با چنين‌جملاتي‌ بروي‌ و موفق‌ نشوي‌، بيش‌ از اندازه‌ مراتشويق‌ كردند، بعضي‌ وقت‌ها به‌ قدري‌ سختي‌مي‌كشم‌ كه‌ با خود مي‌گويم‌ ديگر سركار نمي‌روم‌،ولي‌ مادرم‌ مي‌گويد: نه‌ دخترم‌ آدم‌ بايد صبورباشه‌... باز دوباره‌ من‌ گول‌ مي‌خورم‌. به‌ قدري‌زمان‌هايي‌ كه‌ در خانه‌ هستم‌ به‌ من‌ خوش‌مي‌گذرد، كه‌ دوست‌ ندارم‌ كاري‌ را قبول‌ كنم‌.
    
    
    همتي در باره اشکال سريالها در سالهاي اخير اعتقاد دارد:
    
     اين‌ روزها اغلب‌ فيلمنامه‌ها شبيه‌هم‌ هستند. يكي‌، دوسالي‌ هست‌ كه‌ در سريال‌هامي‌بينيم‌ يك‌ دختري‌ دنبال‌ ريشه‌،

اصل‌ و نسبش‌مي‌گردد، پس‌ تمام‌ فيلم‌نامه‌ها هم‌زمان‌ يك‌سمت‌وسوي‌ ديگري‌ مي‌گيرند. فعلا در ايران‌ اين‌نوع‌ نوشته‌ (مد) است‌ (مي‌خندد)، نكته‌ جالب‌اين‌جاست‌ كه‌ تمام‌ نقش‌ اول‌ اين‌گونه‌ فيلم‌نامه‌هاهم‌ يك‌ خانم‌ مي‌باشد بعد هم‌ در كنار اين‌ خانم‌يك‌ دوست‌ خوب‌ مي‌گذارند كه‌ معمولا من‌ هستم‌.
    
    
    همتي در مورد بازيش در سريال خانه بدوش وهمچنين شباهتهاي خودش به نقشهاي که ايفا مي کند به خبر نگار ksabz.net گفت:
    
     من‌ سعي‌ كردم‌ (نرگس‌) خانه‌ به‌ دوش‌را خيلي‌ هوشمند و دانا بازي‌ كنم‌ و تلاش‌ كردم‌ درنگاهم‌ يك‌ حماقت‌ بگذارم‌، اين‌ كار را خوشبختانه‌خيلي‌ها هم‌ متوجه‌ شدند و گفتند كه‌ اين‌ نقش‌تفاوتي‌ با ديگر نقش‌هايم‌ داشت‌.
    
    اين‌ نقش‌ها خيلي‌ از خودم‌ دور نيست‌،فقط با تفاوت‌هاي‌ ريزي‌ كه‌ تلاش‌ مي‌كنم‌ به‌ وجودبياورم‌،البته‌ ممكن‌ است‌ مقداري‌ فاصله‌ داشته‌باشد.
    
    اين بازيگر توانا درخصوص آينده نيز نظريات جالبي دارد. او در اين مورد گفت:
    
     در مورد آينده هنوز هيچ تصميمي ندارم، .اما دلم‌ مي‌خواهدشرايطي‌ برايم‌ پيش‌ بيايد كه‌ جهانگرد شوم‌، تا دنيارا بگردم‌، سفر كردن‌ با كوله‌ پشتي‌ را خيلي‌ دوست‌دارم‌ . ازدواج‌ هم در آينده ام نيز جايي ندارد .(خنده‌)
    
    همتي در مورد هنرهاي ديگرش نيز گفت:
    
    هنر ديگرم آشپزي‌ است.(خنده‌)، البته‌ در حد هنربلد نيستم‌، فقط براي‌ رفع‌ گرسنگي‌ شكم‌ خودم‌غذا درست‌ مي‌كنم‌، اما گاهي‌ اوقات‌ تصادفاغذاهايم‌ خوب‌ از آب‌ درمي‌آيند، نقاشي‌ هم‌مي‌كشم‌. ولي‌ در كل‌ هيچ‌ هنري‌ ندارم‌.


    
     در کارهاي خانه نيز به مادرم کمک مي کنم مانند(جارو كشيدن‌، ظرف‌ شستن‌،گردگيري‌ كردن‌ و... )اصلا مگر مي‌شود آدم‌ در يك‌خانه‌ زندگي‌ كند و فقط يك‌ كار انجام‌ بدهد، چون‌پدر و مادرم‌ هر دو سر كار هستند، زمان‌هايي‌ را كه‌در منزل‌ هستم‌ همه‌ نوع‌ كاري‌ انجام‌ مي‌دهم‌،البته‌ يكي‌، دو سال‌ هم‌ است‌ برادرم‌ (آرين‌) هم‌در كارها به‌ ما كمك‌ مي‌كند.
    
    
    اين بازيگر خوش اخلاق عصباني هم مي شود.همتي به پرسش همکار ما در اين زمينه گفت:
    
    
     تا دلتان‌ بخواهد عصباني‌ مي‌شوم‌، امابعد از چند دقيقه‌ خودم‌ آرام‌ مي‌شوم‌ و قضيه‌ رافراموش‌ مي‌كنم‌. مادربزرگم‌ به‌ من‌مي‌گويد:(اصغر ترقه‌)، يك‌ بار هم‌ كه‌ به‌ شدت‌عصباني‌ شدم‌ به‌ زبان‌ آذري‌ گفت‌: دختره‌ مثل‌باروت‌ مي‌موند.
    
    
    اما در عصبانيت هميشه چند دقيقه‌ داد و بيداد مي‌كنم‌ و فريادمي‌زنم‌ و گاهي‌ اوقات‌ هم‌ ميان‌ داد و فرياد بغض‌مي‌كنم‌، اما به‌ خاطر عصبانيت‌ گريه‌ نمي‌كنم‌ و پس‌از 5 دقيقه‌ همه‌ چيز را فراموش‌ مي‌كنم‌.
    
    مسافرت‌ كردن‌، كتاب‌ خواندن‌ وفيلم‌ نگاه‌ كردن‌ هم‌ از علايق‌همتي مي باشد.
    
    
     او قشنگ‌ترين‌ اتفاقاتي‌ كه‌ دربرخورد با مردم‌ برايش‌ رخ‌ داده‌ است را چنين عنوان مي کند:
    
    
     پس‌ از سريال‌ خانه‌ به‌ دوش‌، دو سفر باامير جلالي‌ رفتيم‌ كه‌ مردم‌ به‌ ايشان‌ مي‌گفتند: يه‌لباس‌ شيك‌ براي‌ دخترت‌ بخر، كه‌ مريم‌ مي‌گفت‌:حالا كه‌ لباس‌ خوبي‌ پوشيده‌، ولي‌ معمولامي‌گويند چقدر در فيلم‌ها چاق‌ و درشتي‌ و يك‌تصوير قدبلند و هيولا از من‌ دارند كه‌ اغلب‌ دررابطه‌ با من‌ صحبت‌ مي‌كنند و يكي‌ ديگر ازقشنگ‌ترين‌ برخوردهايم‌ با دبيرانم‌ است‌، به‌ اين‌خاطر كه‌ 20 سال‌ در اين‌ محله‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ وآن‌ها را زياد مي‌بينم‌ و هميشه‌ به‌ مناسبت‌هاي‌مختلف‌ با آنها تماس‌ مي‌گيرم‌، يا زماني‌ كه‌ فيلمي‌ ازمن‌ پخش‌ شود، آنها به‌ من‌ زنگ‌ مي‌زنند و كارم‌ رامورد ارزيابي‌ قرار مي‌دهند و اين‌ برخوردهابرايم‌ بسيار دوست‌ داشتني‌ و لذت‌بخش‌ است‌.
    
    
    او از دوران‌ تحصيلش خاطرات جالبي دارد:
    
     درس‌خوان‌ بودم‌، اما بسيار شيطان‌...
     يك‌ بار به‌ خاطر شيطنت‌ پرونده‌ام‌ راگذاشتند زير بغلم‌ و از مدرسه‌ اخراجم‌ كردند،سال‌ دوم‌ دبيرستان‌ بودم‌، يكي‌ از دوستانم‌سركلاس‌ يك‌ تكه‌ لواشك‌ كوچك‌ را بين‌ تعدادي‌از بچه‌هاي‌ كلاس‌ تقسيم‌ كرد،من‌ ديدم‌ كه‌ اين‌لواشك‌ به‌ هيچ‌كس‌ نمي‌رسه‌، دستم‌ را بردم‌ پشت‌سر و نصفه‌ لواشك‌ را برداشتم‌ و خوردم‌، بعد معلم‌ديد و... من‌ هم‌ رفتم‌ خانه‌، نشستم‌ تا پدر و مادرم‌آمدند، بعد به‌ مادرم‌ گفتم‌: اين‌ را كه‌ مي‌بينيدپرونده‌ من‌ است‌، از مدرسه‌ اخراج‌ شدم‌. مادرم‌هم‌ كه‌ روي‌ درس‌ و مدرسه‌ خيلي‌ حساس‌ بود به‌شدت‌ عصباني‌ شد و گفت‌: چرا؟ گفتم‌ به‌ خاطرلواشك‌. اصلا باورش‌ نمي‌شد، پدرم‌ هم‌ نسبت‌ به‌درس‌ رياضي‌ بسيار حساس‌ بود، گفت‌: چه‌ دبيري‌تو را اخراج‌ كرد. گفتم‌: رياضي‌ نبود; گفت‌: اشكالي‌نداره‌ فردا با هم‌ مي‌رويم‌ مدرسه‌. بعد پدرم‌طوري‌ صحبت‌ كرد كه‌ مدير و دبيران‌ همه‌ شرمنده‌شدند و عذر خواهي‌ كردند، من‌ هم‌ تعهد دادم‌كه‌: اينجانب‌ آناهيتا همتي‌ متعهد مي‌شوم‌، ديگر دركلاس‌ لواشك‌ نخورم‌.


    
    همتي در پاسخ به اين پرسش که چرا از مطبوعات فاصله مي گيرداظهار داشت:
    
     اولا اين‌كه‌ به‌ خيلي‌ از خبرنگاران‌اعتماد ندارم‌. البته‌ منظورم‌ اصلا شما نيستيد، به‌خاطر اين‌كه‌ مدت‌هاست‌ با مجله‌ خانواده‌ سبزآشنايي‌ دارم‌; از طرفي‌ خودم‌ دوست‌ ندارم‌ به‌دفتر مجله‌ها بروم‌، در ثاني‌ اين‌ كار من‌ را ازآن‌چه‌ كه‌ هستم‌ بيشتر نخواهد كرد، فقط ممكن‌است‌ اخلاق‌ مرا خراب‌ كند و به‌ خودم‌ غره‌ شوم‌ ومثل‌ بعضي‌ها كه‌ مطبوعات‌ از آنها انسان‌ دوست‌نداشتني‌ و مغرور ساخته‌، شوم‌; به‌ هيچ‌ وجه‌دوست‌ ندارم‌ اين‌گونه‌ باشم‌، براي‌ همين‌ هميشه‌گزيده‌ مصاحبه‌ مي‌كنم‌، مثلا در ميان‌ مجله‌هاي‌خانوادگي‌ فقط با شما و يك‌ مجله‌ ديگر مصاحبه‌كردم‌.
    
    او در پايان در مورد خانواده سبز گفت:
    
     بسياري‌ از صفحاتش‌ را دوست‌ دارم‌،مجله‌ خوبي‌ است‌. كاغذش‌ هم‌ بسيار خوب‌ شده‌.تنوع‌ مطالب‌ زياد است‌ و همين‌ عوامل‌ باعث‌ شده‌كه‌ خانواده‌ سبز جاي‌ خود را در ميان‌ خانواده‌هاباز كند.در مجله‌ خانواده‌سبز هر كس‌ مطلبي‌ رامي‌تواند مناسب‌ حال‌ و احوالش‌ پيدا كند و ا زآن‌لذت‌ ببرد و اگر مرا مشترك‌ كنيد بسيار بيشتر راضي‌خواهم‌ شد (خنده‌).

 

 

منبع: خانواده سبز

|+| نوشته شده توسط سحر در Mon 25 Jul 2005 و ساعت 20:29 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar