| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|+| نوشته شده توسط سحر در Wed 21 Sep 2005 و ساعت 18:49 |
عکس
سلام به همگی
این هم عکس های نهمین جشن خانه سینما ببخشید دیر شد
|+| نوشته شده توسط سحر در Wed 21 Sep 2005 و ساعت 18:43 |
فروش فیلمهای روی پرده
فروش سينماهاى تهران اعلام شد
فروش سينماهاى تهران تا ۱۸ شهريور ماه اعلام شد و فيلم «نوك برج» (كيومرث پوراحمد) عنوان پرفروش ترين فيلم هفته را به خود اختصاص داده است. اين فيلم كه دومين فيلم اكران شده «كيومرث
|+| نوشته شده توسط سحر در Fri 16 Sep 2005 و ساعت 21:24 |
نقدی برنوک برج
نقدی بر نوک برج
می خواهم زنده بمانم
"نوک برج" دومین فیلم "پوراحمد" است که امسال به فاصله 6 ماه به نمایش در می آید. پس قبل از هر چیز حس کنجکاوی مخاطب را بر می انگیزد که خواسته و هدف او را از ساخت و نمایش فیلم در این مدت کم دریابد. اما بیایید با کمی دقت ببینیم که آیا "نوک برج" حرف تاره ای برای تماشاگرانش دارد یا نه؟! قبل از نقد و تحلیل باید نکته ای را یادآور شد و آن اینکه نقد "نوک برج"، نقد "پوراحمد" و یا سینمای او نیست، بلکه در واقع نگاهی است به وضعیت نابسامان سینمای ایران که همچنان بین فیلمهای هنری (جشنواره ای) و فیلمهای گیشه ای بلاتکلیف مانده است. "نوک برج" هم مانند ساخته قبلی "پوراحمد" ("گل یخ") شاید در پی یافتن راه حلی است تا بتوان دوباره مخاطب را با سینما آشتی داد اما چگونه و به چه قیمتی ؟ صرف وجود بازیگرانی چون "محمدرضا فروتن" و "نیکی کریمی" موجب آمدن مردم به سالنهای سینما می شود؟
با سابقه ای که از "پو راحمد" در ذهن دارم ، فکر می کنم که او هم مخاطب خود را می شناسد و هم آنقدر با هوش هست که جذابیتهایی در فیلم خود بکار برد تا مخاطبان تا انتها همراه فیلم باشند. علاوه بر این در "نوک برج" او از نویسنده ای استفاده کرده که تجربه نگارش متنهای جدی و طنز بسیاری را در کارنامه خود دارد. اما با تمام این تمهیدات همچنان نتوانسته کشش و جذابیت لازم را ایجاد نماید. برای روشن تر شدن موضوع چند نمونه را به خاطر بیاورید ، حضور شخصیتی به نام "بهمن" با بازی "امیرحسین صدیق" در منطق روایی فیلم جانمی افتد و علت آن به گمانم شوخیهای بی وقفه و گاه کم ارزشی است که باعث میشود فیلم از مسیر خود خارج شده و بیشتر به سوی هجو کشیده شود ، یا "نگار"،منشی مطب "لیلا" که معلوم نیست به چه دلیل، اینچنین شخصیتی (کلیشه ای و منفعل) برایش در نظر گرفته شده است. به عنوان مثال منشی بیمارستان در فیلم "خانه ای روی آب " را در ذهن خود مجسم کنید، با دانستن این نکته که در آن فیلم نیز این شخصیت به نسبت سایر شخصیتها،کاراکتری اغراق شده به نظر می رسید ولی هم کارکرد خود را به خوبی به نمایش می گذاشت و هم به نوعی گوشه ای از طیف مورد نظر کارگردان را منعکس می کرد، در صورتیکه در "نوک برج" چنین نیست و بیننده تا آخرین لحظات هم علت وجود این شخصیت را نمی یابد.
حال اگر بخواهیم از دریچه ای دیگر به فیلم نگاه کنیم شاید بتوان برخی از مشکلات فیلم را به نوعی توجیه کرد. قبلا هم اشاره کردم که "پوراحمد" آنقدر مخاطب و محیط خود را می شناسد که بتواند حرف خود را در قالبهای مختلف برای آنها به نمایش بگذارد پس می توان وجود چنین شخصیتهایی را وزنه های کمیک داستان محسوب کرد تا مخاطب از ابتدا تا انتها با پیگیری ماجراهای اتفاق افتاده پیرامون آنها جزئیات و داستان اصلی را دنبال کند. در واقع او می خواهد فیلم ازافتادن به ورطه احساسات گرایی نجات یافته و با این تلنگرهای طنز، نوعی کمدی عاشقانه ارائه دهد. ولی متاسفانه ابزار لازم را در اختیار ندارد: "فروتن" و "کریمی" با هیچ منطقی به درد هم نمی خورند!عشق دیرهنگام آنها از دید مخاطب توجیه منطقی و یا حتی احساسی ندارد(حداقل عشق و علاقه میان "امیر" و"شیما" را میتوان به دلیل احساسات جوانی و بی تجربگی آنها توجیه کرد)حتی تیپ و منش بازیگران انتخاب شده با نقشهایشان سنخیتی ندارد به تمام اینها اضافه کنید: عدم تطابق صدای" بهروز" ("محمدرضا فروتن")با موقعیت و شعری که برای "لیلا" می خواند،نگهبانی که به همه کمک می کند تا به هم نزدیک شوند،"بهمن"که با "لیلا" همکلاسی بوده و با شناخت دقیق و فوق العاده ای که نسبت به زنان دارد می خواهد همه چیز به خیر و خوشی به سرانجام برسد و مهمتر از همه اینکه در این دنیای پرآشوب قصه اصلی(خودکشی "امیر" به خاطر نرسیدن به خواسته اش(ازدواج با "شیما")) کلا به فراموشی سپرده می شود! این از هم گسیختگی که بیش از هر قسمت دیگری در انتهای داستان وبا پایین آمدن "امیر" از برج و علنی شدن علاقه "لیلا" و "بهروز" نمایان می شود ، نشان از آن دارد که فیلمساز نمی تواند و یا نمی خواهد که بین عناصر تشکیل دهنده فیلمش ارتباطی منطقی برقرار کند(شاید اصلا خود فیلم را نیز به هجو گرفته است!)، اما به هر روی باید بداند که داستان فیلم وساختارآن بیش از هر چیز از این عدم انسجام رنج می برد. به هر حال نباید از یاد ببریم که " پوراحمد" با کارهای موفق پیشین خود ، اعتباری را کسب کرده که واسطه یک یا دو فیلم متوسط کمرنگ نمی شود و همین موضوع موجب می شود مخاطبانی که برای تماشای اثری از او به سینما می روند توقعی ورای سینمای تجاری و کلیشه ای داشته باشند.(دوستداران سینما هنوز"شب یلدا" و "خواهران غریب" و "به خاطر هانیه" را از یاد نبرده اند.)اکنون فقط می توانیم تا فیلم بعدیش صبر کنیم و آرزو کنیم که بتواند فیلم مورد علاقه خود را در آینده ای نه چندان دور بسازد(می دانیم که می تواند) . برای فیلمسازی که با لحظه لحظه فیلمهایش زندگی می کند این بهترین وکمترین آرزوست.
|+| نوشته شده توسط سحر در Fri 16 Sep 2005 و ساعت 14:22 |
مروری بر فیلمهای فریدون جیرانی
فيلمنامه نويس و كارگردان سينماى بدنه؛ فريدون جيرانى در آينه پنج اثر
مسأله ژانر در سينماى بى ژانر
اگرچه فريدون جيرانى تا امروز شش فيلم كارگردانى كرده است، اما پيش از آنكه فيلمسازى را شروع كند در فيلمنامه نويسى چنان كارنامه پركارى دارد كه بيش از كارگردان او را به عنوان فيلمنامه نويسى حرفه اى مى شناسيم. او متولد ۱۳۳۰ است و در ۱۳۵۹ يعنى در ۲۹ سالگى اولين همكارى هايش را در نوشتن فيلمنامه آغاز كرده است. همكارى هاى او در نوشتن فيلمنامه با «آفتاب نشين ها»ى صباغ زاده آغاز شد و با «رهايى» صدرعاملى و «پرونده»ى صباغ زاده در ۱۳۶۲ ادامه يافت. از ۱۳۶۲ جيرانى ديگر نويسنده فيلمنامه بود نه همكار نويسنده. آن هم نويسنده فيلمنامه هايى چون سناتور (مهدى صباغ زاده -۱۳۶۲)، گل هاى داوودى (رسول صدرعاملى - ۱۳۶۳)، زير بام هاى شهر (اصغر هاشمى - ۱۳۶۸ ) و نرگس (رخشان بنى اعتماد _ ۱۳۷۰) كه همگى فيلم هايى مطرح و قابل تأمل بودند. در اين ميان فيلم هاى متوسطى چون در آرزوى ازدواج (اصغر هاشمى _ ۱۳۶۹) و در كمال خونسردى (سيامك شايقى _ ۱۳۷۳) نيز در شمار كارهاى او هست و در اين ميان، دستيارى كارگردان و مجرى طرح نيز از جمله فعاليت هايى است كه در كارنامه او يافت مى شود.
وقتى جيرانى عنصرتقابل آدم هاى دو قشر، و محوريت يك زن امروزى را كه در فيلم «قرمز» جاى داشت قابل بسط ديد، نياز به ساخت آثار تكميل كننده قرمز در او به سه گانه اول او منتهى شد؛ بعد از «قرمز»، «آب و آتش» و «شام آخر» نيز ساخته شد. پايدارى او براى امتحان كردن ژانر ها در «آب و آتش» هنوز هم ديده مى شود كمااينكه اين فيلم تا حدودى به ژانر نوار پهلو مى زند. از سويى، تعليق نيز هنوز در فيلمش عنصرى اصلى است، تعليق اصلى فيلم روى شناختن مريم و زندگى او توسط على قرار گرفته، كه با وارد شدن به خانه او تا حدى به تعليق شناخت مجيد شهلا توسط بيننده چرخش پيدا مى كند. از ميانه هاى ماجرا با گنجاندن سكانس خانه مادر مريم، فيلمساز قصد دارد مريم را به عنوان تك محور تعليق حفظ كند اما جذابيت شخصيت مجيد شهلا اين اجازه را نمى دهد. فيلم همچنان بر محور زندگى زنى امروزى مى گردد اما آيتم موفق و مهم آن بيشتر شخصيت مجيد شهلا است. با نگاهى كلى، اساساً «آب و آتش» نسبت به قرمز «شخصيت پردازى شده تر» است. در قرمز به نشانه هايى از شخصيت ها اكتفا شده و در نزديك شدن به آنها يك خوددارى عمدى و قوى حس مى شود، اما «آب و آتش» اتفاقاً شخصيت هايى پرتناقض و در نتيجه پركشش دارد. گرچه، اين اشاره نبايد باعث شود خط اصلى بحث مان را گم كنيم، اينكه در قرمز، فيلمساز اصرار به ساختن فيلمى سرد و در عين حال جذاب دارد كه شخصيت هاى آن دست يافتنى نباشند. اما «آب وآتش» كاملاً پوسته قضيه را مى شكافد. و البته به بار ننشستن كنكاش و شكافتن زندگى مريم و مجيد و زن ديگرى كه با آنهاست، نه عمدى، بلكه نتيجه تلاش ناكافى كارگردان براى رسيدن به آن است. گرچه، اصلاً نمى توان مطمئن بود كه اين نقص ناشى از تلاش ناكافى است، مطمئناً نويسنده/ كارگردان مى دانسته چه كند اما نمى توانسته. چراكه قصه و شخصيت ها و از همه مهم تر روابطى كه جيرانى براى آنها در نظر گرفته، آن سوى خطوط قرمز منكراتى هستند. چيزى كه در اين فيلم جالب است اين است كه «محدوديت» همان عاملى است كه فيلم را پركشش و كنجكاو برانگيز كرده است چراكه چنين شخصيت هايى در سينماى ما كار نشده اند و در همين حد هم براى مردم سئوال برانگيز و جذابند. از سوى ديگر همين محدوديت اجازه نمى دهد جيرانى كارش را به درستى انجام دهد و ته و توى ماجرا را درآورد، پس محدوديت كاركردى دوگانه يافته است؛ هم مثبت و هم منفى. شام آخر، آخرين اثر سه گانه اول است. هنوز مركز ماجرا يك زن امروزى است، اما تعليق و دلهره از آن رخت بربسته است. آوردن صحنه قتل به اول فيلم و قرار دادن آن به عنوان سكانس آغازين، هرگونه حس تعليق را مى كشد و نريشن فيلم كه از زبان دايه خانه گفته مى شود و زاويه نگاه به ماجرا را به زنى عامى مى دهد، آشكارا رويكردى به يك سينماى قصه گوى سهل گير است. «شام آخر» البته يك نقطه ضعف اش در ادامه فيلم «آب وآتش» شكل مى گيرد و آن هم تكرار آتيلا پسيانى در نقشى كم وبيش مشابه است. او براى رخ ننمودن تشابه اش با شخصيت مجيد شهلا كمى به حاشيه رانده شده و اصلاً پرداخت نشده است، اما عصبيت او و بدبينى ها و عدم تعادل روانى اش از پس همان ميميك ها و ژست هاى پسيانى پيداست. شام آخر، مهمترين خصيصه اش اين است كه از خط اصلى جيرانى، يعنى از مسير تنشى كه اصرار داشت به آن برسد و مسبب تفاوت سبك او بود دور مى شود. او ابتدا قتل را رو مى كند و از سكانس دوم شروع مى كند به كاويدن متن قضيه، و اين كاويدن به شيوه «آب و آتش» نيست بلكه از هرگونه تنشى عارى است. در واقع پررنگ كردن مايه هاى رمانتيك و فصل هايى مثل فصل رنگ زدن خانه يا سفر به نايين، خواه ناخواه تنش را حذف مى كند و به رغم يكى دو صحنه پرخاش شوهر، كليتى نرم و آرام به بار مى دهد. گذشته از تمام اينها، فيلمى كه با تراژدى و مرگ آغاز مى شود با طنز ادامه مى يابد. شايد بتوان با شهامت گفت كه محتواى اثر با پرداخت آن در جهت عكس هم حركت كرده اند. البته فيلم را با چشم پوشى از اينكه سكته اى در مسير جيرانى است نيز مى توان نگاه كرد، در اين صورت زوج مادر و دختر فيلم جالب و موفق از آب درآمده اند. رابطه اى صميمانه و شفاف و آرام ناگهان به رقابت و تنفرى مى انجامد كه مرگ مادر را به دنبال دارد. از اينها كه بگذريم، بحث پرداخت نو و دور از كليشه زن در فيلم قرمز به يادمان هست؛ زنى محكم و مستقل. مى خواهم بگويم در سير نه چندان پيشرو آثار فيلمساز، اين مسئله هم بى نصيب نمانده است، و نطفه آن هم در همين شام آخر بسته مى شود؛ با يك نگاه جزيى نگر، زن شام آخر سمپاتيك نيست. چون هيچ دليلى نشان مان نمى دهند كه اينطور باشد. حضور همسر اين زن به حداقل رسيده و تماشاگر نيز ظلمى را كه به ميهن به عنوان يك زن تحصيلكرده امروزى مى رود نمى بيند و لمس نمى كند. در واقع در اينجا تفاوت «نگفتن» در قرمز با «نگفتن» در شام آخر مشخص مى شود، كه اولى چه خوب و آگاهانه و سودمند بوده و دومى از سر سهل گيرى. شخصيت مرد «شام آخر» در حد موجودى ترحم برانگيز مى ماند و معلوم نيست چرا زن (ميهن) با او مشكل دارد. تنش هايى كه گاهى مى بينيم، واقعى نيستند و پشتوانه محكمى براى تأثيرگذارى در بيننده ندارند، و نمونه آن زمانى است كه ستاره به مادرش مى گويد بهتر است از پدر جدا شود؛ آنجا دايه سعى مى كند چيزى را رو كند، اما تنها با يك اشاره زمزمه وار، كه آن هم ميهن براى پوشيده ماندن موضوع از ستاره (و در واقع نويسنده براى سانسور نشدن فيلم!) جلوى آن را مى گيرد و در نتيجه نقشى نمى تواند داشته باشد. شايد حتى بتوان گفت موقعيت زن در فيلم اثرى ضدزن دارد. او استاد دانشگاه است اما دايه اى دارد كه هميشه با اوست و كارهاى خانه و بزرگ كردن دخترش را انجام داده و همسرش هم از نظر مالى دختر را حمايت مى كند. فيلمساز آيتم هاى درونى زن را به كار نمى بندد و در نتيجه به جاى آنكه شخصيت از خود دفاع كند فيلمساز از شخصيت اش دفاع مى كند. اين مسئله در «صورتى» نمود بيشتر و مشخص ترى دارد.... منبع: شرق |+| نوشته شده توسط سحر در Thu 15 Sep 2005 و ساعت 19:19 |
رامبد جوان
اسپاگتی در 8 دقیقه فیلمی است که هم می خواهد بفروشد و هم مخاطب را بخنداند. این مشخصه در لوگوی خلاق و انرژیک فیلم و پوسترهای شاد و بازیگوشانه اش به شدت نمایان است. رامبد جوان که تا به امروز نشان داده هنوز دوست دارد او را کودک بدانند، در اولین تجربه کارگردانی خود مجموعه ای از شوخیها را گردهم آورده و با بهره گیری از عوامل مختلف (بازیگران با سابقه و کودکان شیرین حاضر جواب )سعی در فراهم آوردن ساعاتی هر جند اندک اما شاد برای مخاطبان خود داشته است.اما آیا موفق بوده است؟ "جوان"با سابقه ای که از خود به جا گذاشته انتظار مخاطبان را بالا برده است. این توقع به سبب حضور کم نطیر او در مجموعه "خانه سبز" بود ، به گونه ای که همگان به انتطار کارهای بعدی او نشستند. اما در اسپاگتی در 8 دقیقه او به نوعی بازیهای گذشته خود را تکرار می کند. رامبد جوان "اسپاگتی..." با رامبد جوان "صورتی" تفاوت چندانی ندارد. همان شیطنتها ، همان شلختگیهای پدر مجرد و ... به گونه ای در دل فیلم جا گرفته اند. اما انتظاری که از فیلم داشتیم، فیلمی به سبک "دیگه چه خبر بود" فیلمی که در مسیر داستان خود، از تعریف داستان فیلمهای دیگر، بهره می برد و از خاطرات ذهنی افراد نیز استفاده می کرد. به این ترتیب فضای رسمی داستان، با دنیایی فانتزی و تخیلی همراه بود. اسپاگتی در هشت دقیقه نیز زیرداستانهای تخیلی فراوانی دارد. از حرف زدن رامبد جوان در خواب و خیال خود با سارا خوئینی ها تا صحنه هایی که برای افزایش فضای فانتزی فیلم به آن اضافه شده اند، نظیر صحنه شمشیر بازی افسانه چهره آزاد و سارا خوئینی ها، صحنه هایی با حرکات موزون که بچه ها با شادی و سروصدا به روی مبلها می پرند. صحنه دیگری که تا حدی در ادامه سیر عادی داستان فیلم قرار می گیرد صحنه ای است که آتیلا پسیانی، افسانه چهره آزاد، محسن قاضی مرادی و حسین محب اهری به ترتیب روی پل می آیند ومثل نمایش مد ، لباسهای خود را بالا و پایین می کنند و برمی گردند.البته فیلم صحنه های تکراری و روتینی هم دارد که اگر به تنهایی به آنها نگاه کنیم جذابیت چندانی ندارد. روتین ترین آنها، صحنه صحبت کردن رامبد جوان با خودش در آینه است. برخی از شوخیهای فیلم کاملا پیش بینی شده و برخی دیگر از آنها از فیلمهای خارجی نظیر" تنها در خانه" و" بیل را بکش" وام گرفته شده اند. در کل باید گفت رامبد جوان از تمامی عناصر جذاب بصری برای جذابتر کردن فیلمش بهره برده است، از رقص اسپانیولی آهنگ کامپارسیتای آتیلا پسیانی و حرکات موزون سایر بازیگران گرفته تا تقلید صحنه های فیلمهای خارجی، سوژه ای تکراری و جذاب مثل شیفتگی پسری که توان ابراز اخساسات به دختر مورد علاقه اش را ندارد و در آخر هم برعکس همیشه، دختر از پسر خواستگاری می کند! صحنه شمشیربازی و پرتحرک دو زن که شاید در سینمای ایران بی سابقه باشد و نیز جلوه های بصری و استفاده از رنگهای شاد و مکمل و نورپردازی سفید و یکنواخت در تمامی صحنه های شاد نیز تا حدودی منحصر به فردند. اما ریتم صنه ها از یک صحنه به صحنه دیگر به سرعت تغییر می کند طوری که این مورد کمی توی ذوق می زند، در حالیکه چند صحنه درخشان(به لحاظ فیلمبرداری) در فیلم می بینیم،مثل صحنه ای که دوربین مانند یک موجود فضایی از صحنه شمشیربازی به سراغ کسانی می رود که از فاصله ای دورتر صدای ضربات شمشیر را می شنوند. موسیقی فیلم هم عملا شنیده می شنود در حالیکه نقش اصلی پیوند دادن بین نماها را برعهده دارد. نکته جالب اینکه زمانی که دختر و پسر دزدیده شده اند و صحنه نباید شاد باشد، خبری از رنگ قرمز نیست و کج بودن تابلوی روی دیوار وظیفه القای حس عدم تعادل را برعهده دارد. به نظر می رسد کارگردان رضایت کلی خود از فیلم را فدای رضایت از برخی مشکلات در بعضی از برداشتها نموده و برعکس در برخی از صحنه ها، تاثیرگذاری آن صحنه را به بهتر شدن کل فیلم ترجیح داده است. از سوی دیگر حضور پرانرژی آتیلا پسیانی در قالب ابلهی که می خواهد رند باشد و خلاقیت همیشگیش در متفاوت جلوه دادن نقش،موفقیت حضور او را تضمین می کند.افسانه چهره آزاد ثابت می کند بازیگر خوبی است اگر انتخابهای خوبی داشته باشد و بعد از مدتها شاهد حضور کودکانی شاد و پرجنب و جوش هستیم که حضورشان باعث همرامی مخاطبانی می شود که از داستانکهای بی شمار فیللم خسته شده اند! اسپاگتی در 8 دقیقه را با تمام کاستیها و عدم انسجامش به عنوان اولین تجربه کارگردانی رامبد جوان می پذیریم و برای قضاوت عادلانه در مورد حرفه اش یک فیلم دیگر صبر می کنیم. |+| نوشته شده توسط سحر در Mon 12 Sep 2005 و ساعت 19:10 |
رامبد جوان
گپی با رامبد جوان
از خانه ی سبز تا اسپاگتی در 8 دقیقه
رامبد جوان متولد 1350با بازي در مجموعه تلويزيوني خانه سبز به شهرت رسيد و خيلي زود توانست نويسندگي و كارگرداني بعضي از نمايشها و مجموعه ها را به عهده بگيرد .اولين مجموعه تلويزيوني اش را در سال 1380 با نام گمگشته كارگرداني كرد كه بسيار مورد توجه واقع شد.اما بهترين و كامل ترين بازي سينمايي اش را در فيلم صورتي ايفا كرد.اسپاگتی در هشت دقیقه اولین تجربه کارگردانی او در عرصه سینماست که این روزها بسیاری را به سینما کشانده است .
امروزه تهیه فیلم ارزان در نمی آید و متاسفانه پول آن براحتی برنمیگردد در نتیجه باید خیلی از مسائل را رعایت کرد تا فیلم فروش خوبی داشته باشد و سود هم بدهد .قصد ما ساخت یک فیلم کمدی درجه سه نبود بلکه میخواستیم علاوه بر فروش خوب فیلم محترمی (!)بسازیم .
چرا این اسم را انتخاب کردی ؟
چطور شد تصمیم گرفتید خودتان هم بازی کنید ؟
آیا همزمانی بازی و کارگردانی برای شما مشکلی بوجود آورد ؟
علت انتخاب آتیلا پسیانی چه بود ؟
نحوه انتخاب سایر بازیگران به چه صورت بود ؟
انتخاب بازیگران خردسال به چه شکلی بود ؟
در مورد حرکات موزونی که در پلان سرزمین عجایب داشتید توضیح دهید ؟
در طول ساخت فیلم با چه مشکلات و موانعی مواجه شدید ؟
حرف آخر ؟
|+| نوشته شده توسط سحر در Sun 11 Sep 2005 و ساعت 17:13 |
عکسهایی از نهمین جشن خانه سینما
دوباره سلام
اینم عکسایی از نهمین جشن خانه سینما:
رضا میرکریمی
گلشیفته فراهانی
فرشته صدر عرفایی, پروانه معصومی و ناصر تقوایی
استاد شجریان
مهدی هاشمی و داریوش فرهنگ
پرویز پرستویی, فرشته صدر عرفایی و کمال تبریزی
شجریان و امین تارخ
فریبا کامران و رضا کیانیان
پروانه معصومی و ناصر تقوایی
الهام حمیدی, رسول صدرعاملی و ترانه علیدوستی
|+| نوشته شده توسط سحر در Sun 11 Sep 2005 و ساعت 15:25 |
این هم لیست برگزیدگان:
- روز واقعه (شهرام اسدي - عليرضا شجاع نوري) جايزه بهترين فيلم انيميشن و عكس چت ايروني (امير سحرخيز) بابك برزويه (حكم)
- عروس آتش (خسرو سينايي - حميد فرخ نژاد) جايزه بهترين فيلم كوتاه و فيلم مستند: كمي بالاتر (مهدي جعفري) از پس برقع (مهرداد اسكويي)
- فرش باد (كمال تبريزي - رضا كيانيان) جايزه بهترين كيفيت لابراتواري، جلوه هاي ويژه و چهره پردازي: لابراتوار فيلمساز (خيلي دور خيلي نزديك) محسن روزبهاني (دوئل) محمدرضا قومي (خيلي دور خيلي نزديك)
- اشك سرما (گلشيفته فراهاني - عزيزالله حميدنژاد) جايزه بهترين صدابرداري و صداگذاري: بهمن بني اردلان (دوئل) مسعود بهنام، حميد نقيبي (دوئل)
- برگ برنده (سيروس الوند) جايزه بهترين طراحي صحنه: امير اثباتي (خيلي دور خيلي نزديك)
- دو فيلم با يك بليط (داريوش فرهنگ - مهدي هاشمي) جايزه بهترين فيلمبرداري و تدوين: محمود كلاري (ماهي ها عاشق مي شوند) مصطفي خرقه پوش (دوئل)
- ليلي با من است (كمال تبريزي - پرويز پرستويي) جايزه بهترين موسيقي متن و بهترين فيلمنامه: احمد پژمان (بيد مجنون) كامبوزيا پرتوي (كافه ترانزيت)
- من ترانه پانزده سال دارم (رسول صدرعاملي - ترانه عليدوستي) جايزه بهترين بازيگر نقش مكمل زن و مرد: الهام حميدي (خيلي دور خيلي نزديك) محسن قاضي مرادي (ما همه خوبيم)
- ناخدا خورشيد (ناصر تقوايي - پروانه معصومي) جايزه بهترين بازيگر نقش اول زن و مرد: فرشته صدر عرفايي (كافه تزانزيت) مسعود رايگان (خيلي دور خيلي نزديك)
- محمد گبرلو (رئيس انجمن نويسندگان و منتقدان) جايزه فيلم منتخب انجمن نويسندگاه و منتقدان: رضا ميركريمي (خيلي دور خيلي نزديك)
- محمدعلي نجفي (رئيس هيئت مديره خانه سينما) و محمدمهدي عسگرپور (دبير نهمين جشن خانه سينما) جايزه بهترين كارگردان و فيلم: خيلي دور خيلي نزديك (رضا ميركريمي) خيلي دور خيلي نزديك (رضا ميركريمي) |+| نوشته شده توسط سحر در Sun 11 Sep 2005 و ساعت 13:52 |
نهمین جشن خانه سینما
هشت تنديس براي فيلم ميركريمي
اداي دين جشن سينما به خيليدور ، خيلي نزديك
![]() نهمين جشن بزرگ سينماي ايران با 12 دقيقه تاخير در ساعت 20:12 در تالار وحدت برگزار شد. مراسم با پخش سرود جمهوري اسلامي ايران، تلاوت آياتي چند از كلام الله مجيد، پخش آنونس و خوش آمد گويي فرزاد حسني آغاز شد و با تجليل از محمدمهدي حيدريان و گزارش محمدمهدي عسگرپور ادامه يافت. در اين گزارش عنوان شد: 51 فيلم بلند، 211 فيلم كوتاه، 166 فيلم مستند، 50 فيلم انيميشن و 29 عكس فيلم را 170 نفر از اعضاي خانه سينما به قضاوت نشستند. يادي از درگذشتان سال (شهريور سال گذشته تا به امروز) با همراهي موسيقي زنده (ويولن، فلوت و آكاردئون) يكي از بهترين بخشهاي مراسم بود. با اين تفاوت كه به طرز بسيار وحشتناك و بدسليقه اي زير عكس درگذشتگان حك شده بود كه خواندن آنها را بسيار دشوار مي كرد. لابه لاي مراسم اهداي جوايز كليپهايي به مناسبت روز ملي سينما به كارگرداني سعيد ابراهيمي فر پخش شد كه در نوع خود ديدني بود. پخش قسمتهايي از انيميشن « جمشيد و خورشيد » ساخته بهروز يغماييان با صداي امين حيايي و همراهي ترانه عليدوستي و موسيقي كيوان كيارس حاضرين را به وجد آورد. جهش فوق العاده يغمائيان از اولين كارش « خورشيد مصر » كاملا مشهود بود. مستند گزارش گونه شهرام مكري هم كه در انتهاي مراسم پخش شد ديدني بود. در يك ابتكار جالب و تحسين برانگيز جوايز امسال را فيلمها و نمايندگان آنها اهدا كردند. « خيلي دور خيلي نزديك » با تصاحب 8 تنديس زرين ركورددار بود و پس از آن « دوئل » با 4 تنديس در رده دوم قرار گرفت.
نامزدهاي بهترين فيلم انيميشن - « رستوران متروك »، به كارگرداني رامين امينكاظمي و مريم عباسپور - « ماهي »، به كارگرداني محمود فخرينژاد - « اتاق جيغ »، به كارگرداني شيدا زرينفام - « نگهدار پياده ميشم »، به كارگرداني محمدمعين صمدي - « چت ايروني »، به كارگرداني امير سحرخيز
نامزدهاي بهترين فيلم كوتاه داستاني - « كمي بالاتر »، به كارگرداني مهدي جعفري - « خط آزاد »، به كارگرداني نقي نعمتي - « پروانهها در برف ميميرند »، به كارگرداني كريم عظيمي - « آن »، به كارگرداني پوپك مظفري - « آن دستها »، به كارگرداني آيدا پناهنده - « قايقهاي من »، به كارگرداني صفي يزدانيان
نامزدهاي بهترين فيلم مستند - « از پس برقع »، به كارگرداني مهرداد اسكويي - « اينانا »، به كارگرداني سودابه مجاوري - « حلقههاي گمشده »، به كارگرداني مهرداد زاهديان - « روز شغال »، به كارگرداني محسن استاد علي مخملباف - « نفت سفيد »، به كارگرداني محمود رحماني
نامزدهاي بهترين كيفيت لابراتواري در يك فيلم سينمايي - لابراتوار شركت فيلمساز، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك » - لابراتوار صدا و سيما، براي فيلم « بيد مجنون » - لابراتوار مركز خدمات صنايع فيلم ايران، براي فيلم « دوئل » - لابراتوار صدا و سيما، براي فيلم « جايي براي زندگي » - لابراتوار مركز خدمات صنايع فيلم ايران، براي فيلم « مجردها »
نامزدهاي بهترين جلوههاي ويژه - نجف فتاحي، براي فيلم « جايي براي زندگي » - عباس شوقي، براي فيلم « پيشنهاد ٥٠ ميليوني » - عظيم محمدي، براي فيلم « طبل بزرگ زير پاي چپ » - اصغر پورهاجريان، براي فيلم « رستگاري در هشت و بيست دقيقه » - محسن روزبهاني، براي فيلم « دوئل » - داود رسوليان، براي فيلم « زن زيادي »
نامزدهاي بهترين چهرهپردازي - محمدرضا قومي، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك » - مصطفي كامياب، براي فيلم « مرزي براي زندگي » - محسن ملكي، براي فيلم « گرداب » - سودابه خسروي، براي فيلم « رستگاري در هشت و بيست دقيقه » - محسن بابايي، براي فيلم « مرثيه برف »
نامزدهاي بهترين صدابرداري - بهمن اردلان، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك » - بهمن حيدري، براي فيلم « خوابگاه دختران » - محمود سماكباشي، براي فيلم « سالاد فصل » - بهمن اردلان، براي فيلم « دوئل » - عباس رستگارپور، براي فيلم « ما همه خوبيم » - اسحاق خانزادي، براي فيلم « زن زيادي »
نامزدهاي بهترين صداگذاري و ميكس - محمدرضا دلپاك، براي فيلم « بيد مجنون » - مسعود بهنام - حميد نقيبي، براي فيلم « دوئل » - اسحاق خانزادي، براي فيلم « مرثيه برف » - پرويز آبنار، براي فيلم « جايي براي زندگي » - حسين مهدوي، براي فيلم « بيدارشو آرزو »
نامزدهاي بهترين موسيقي متن فيلم - احمد پژمان، براي فيلم « بيد مجنون » - مجيد انتظامي، براي فيلم « دوئل » - بابك بيات، براي فيلم « به من نگاه كن » - محمدرضا عليقلي، براي فيلم «خيلي دور خيلي نزديك » - امير معيني، براي فيلم « زن زيادي »
نامزدهاي بهترين طراحي صحنه و لباس - امير اثباتي، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك » - فرهاد فارسي، براي فيلم « كافه ترانزيت » - پروين صفري، براي فيلم « جايي براي زندگي » - پرويز شيخ طادي - بابك پناهي - غزاله معتمد براي فيلم « پشت پرده مه » - امير اثباتي، براي فيلم « دوئل »
نامزدهاي بهترين تدوين - مصطفي خرقهپوش، براي فيلم « دوئل » - بهرام دهقاني، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك » - داوود يوسفيان، براي فيلم « گيلانه » - سهراب ميرسپاسي، براي فيلم « طبل بزرگ زير پاي چپ » - حسن حسندوست، براي فيلم « بيد مجنون »
نامزدهاي بهترين فيلمبرداري - رضا جلالي، براي فيلم « جزيره آهني » - حسين جعفريان، براي فيلم « جايي براي زندگي » - محمود كلاري، براي فيلم « ماهيها عاشق ميشوند » - غلامرضا آزادي، براي فيلم « باغ فردوس ٥ بعدازظهر » - حميد خضوعي، براي فيلم « خوابگاه دختران »
نامزدهاي بهترين بازيگر مرد ايفاي نقش مكمل - محسن قاضي مرادي، براي فيلم « ما همه خوبيم » - افشين هاشمي، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك » - اسماعيل خلج، براي فيلم « يك تكه نان » - كامبيز ديرباز، براي فيلم « دوئل » - بابك حميديان، براي فيلم « طبل بزرگ زير پاي چپ »
نامزدهاي بهترين بازيگر زن ايفاي نقش مكمل - ليلا زارع، براي فيلم « ما همه خوبيم » - الهام حميدي، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك » - گلشيفته فراهاني، براي فيلم « ماهي ها عاشق مي شوند » - الناز شاكردوست، براي فيلم « مجردها » - ژاله صامتي، براي فيلم « گيلانه »
نامزدهاي بهترين بازيگر مرد - مسعود رايگان، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك » - حميد فرخنژاد، براي فيلم » طبل بزرگ زير پاي چپ » - پرويز پرستويي، براي فيلم « بيد مجنون » - رضا كيانيان، براي فيلم « ماهيها عاشق ميشوند » - حسين محجوب، براي فيلم « طبل بزرگ زير پاي چپ »
نامزدهاي بهترين بازيگر زن - فرشته صدرعرفاني، براي فيلم « كافه ترانزيت » - آهو خردمند، براي فيلم « ما همه خوبيم » - مريلا زارعي، براي فيلم « زن زيادي » - فاطمه معتمدآريا، براي فيلم « گيلانه » - رويا نونهالي، براي فيلم « ماهي ها عاشق ميشوند »
نامزدهاي بهترين فيلمنامه - كامبوزيا پرتوي، براي فيلم « كافه ترانزيت » - رضا ميركريمي - محمدرضا گوهري، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك » - مژگان فرحآور مقدم، براي فيلم « ما همه خوبيم » - داريوش مختاري - كاظم معصومي - مسعود صبا، براي فيلم « طبل بزرگ زير پاي چپ » - پرويز شيخطادي - حسين يادگاري براي فيلم « پشت پرده مه »
نامزدهاي بهترين كارگردان - رضا ميركريمي، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك » - كيانوش عياري، براي فيلم « بيدارشو آرزو » - احمدرضا درويش، براي فيلم « دوئل » - بيژن ميرباقري، براي فيلم « ما همه خوبيم » - سيامك شايقي، براي فيلم « باغ فردوس ٥ بعدازظهر »
نامزدهاي بهترين فيلم - رضا ميركريمي، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك » - موسسه فرهنگ تماشا، براي فيلم « دوئل » - محمدرضا تخت كيشيان، براي فيلم « ما همه خوبيم » - سعيد سعدي، براي فيلم « گيلانه » - امير سمواتي - بهروز هاشميان، براي فيلم « كافه ترانزيت »
نامزدهاي بهترين فيلم به انتخاب انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي - « خيلي دور خيلي نزديك » - « ما همه خوبيم » - « بيدارشو آرزو » - « پشت پرده مه » - « ماهي ها عاشق مي شوند » |+| نوشته شده توسط سحر در Sun 11 Sep 2005 و ساعت 13:40 |
مصاحبه مهناز افشار
گفت وگو با مهناز افشار بازيگر «سالاد فصل»
سعى كردم كمتر اشتباه كنم
![]() در فضاى سياسى اجتماعى اواخر دهه هفتاد اكران «شور عشق» يك اتفاق بود، يك نمونه تمام عيار از سينمايى كه مخاطبانش را در گيشه يافته بود و با فرمولى ثابت آنها را به سالن هاى تاريك مى كشاند. «شور عشق» با واكنش تند محافل سينمايى و منتقدان روبه رو شد، زرشك زرين گرفت و مهناز افشار و بهرام رادان به عنوان دو بازيگر فيلم هم از اين عكس العمل ها در امان نماندند. چند ماه پيش در گفت وگويى با بهرام رادان وقتى با او درباره آن روزها حرف زدم گفت كه ستاره هاى «شور عشق» ستاره هايى كاغذى بودند كه بايد در گذر زمان بازيگر بودنشان را اثبات مى كردند و حالا وقتى با افشار صحبت مى كنم، او هم مى گويد كه از آن واكنش ها چنان اذيت شده كه در كارش چند سالى به عقب رفته است.
هنگام تنظيم متن اين گفت وگو به نكته جالبى رسيدم. مهناز افشار برخلاف هم بازى اش در «شور عشق»، آنقدر خوش شانس نبوده كه بتواند بلافاصله طبقه سينمايى اش را عوض كند. اگر مسيرى را كه در اين گفت وگو پى گرفته ام دنبال كنيد، متوجه اين مسئله هم مى شويد كه افشار در تمام اين سال ها همه تلاش خود را براى بالا رفتن انجام داده اما هربار به دليلى اين اتفاق نيفتاده است. سعى كرده ام در صحبت هايمان به همين دلايل برسيم. اين گفت وگو سومين گفت وگوى بلند مهناز افشار در شش سال حضور مستمرش در سينما است. او در همه اين سال ها و پس از جنجال هاى پيش آمده بر سر «شور عشق» از مطبوعات گريزان بوده، هرچند خودش هم مى گويد كه حيف است اين رابطه متقابل وجود نداشته باشد. با توجه به اين مسئله، گفت وگويى كه مى خوانيد مرورى است بر مسيرى كه مهناز افشار در اين سينما پيموده و كارنامه اى كه حالا در برگ هاى آخرش نشان از آينده اى بهتر دارد. • در كارهاى اول كارنامه تان عنصر انتخاب چندان ديده نمى شود ولى يك وسواسى در همان كارهاى اول وجود دارد. اينكه وسط آن همه دوبلور كه به جاى بازيگران مختلف صحبت مى كنند، مهناز افشار ترجيح مى دهد كه به استوديو برود و به جاى خودش صحبت كند. اين نشان از جديت در مسير پيش رو دارد و اينكه همه چيز برايتان جدى است. با چنين نگاهى اصلاً چه شد كه آن فيلم ها را به عنوان فيلم اول و دوم كار كرديد؟ آن تجربه دوبله ها چطور بود؟ فيلم ها بعد از سريال گمشده كه كار مسعود نوابى بود، پيش آمد. به هر حال تجربياتى از چهار سال كار تدوين داشتم و هر اتفاقى هم كه مى افتاد ديدگاه خودم بود در حد تفكرى كه در آن مقطع داشتم. در زمينه تصوير و كادر و چيزهايى از اين دست آدم بدون تجربه اى نبودم ولى سختگيرى هم نداشتم. فكر مى كردم اگر قصه خوب باشد و عوامل هم تا حدودى خوب باشند كار درست درمى آيد. متاسفانه نتيجه چنان كه فكر مى كردم نشد. دوستان نسبت به زمان خودش و در آن مقطع بد نبودند، چون يكى دو سال هم فيلم توقيف شد و اينها همه به كار لطمه زد. در زمينه دوبله اصلاً نمى توانستم بپذيرم و واقعاً هم نمى دانستم چرا بايد يك دوبلور بيايد و جاى من حرف بزند. اين اصلاً باورپذير نيست. فكر مى كردم همه مى دانند كه صداى من چطورى است و من چگونه صحبت مى كنم. اينگونه بود كه رفتم سر دوبله و فكر كنيد بين همه آن آدم هاى باتجربه من بى هيچ تجربه اى ايستادم و جاى خودم حرف زدم. نمى خواهم از خودم تعريف كنم ولى همه جا مى خوردند و مى گفتند كه چه خوب سينك مى گويد و چه حس صحنه يادش است. تجربه خوبى بود ولى واقعاً به اين معتقدم كه دوبله به كار لطمه مى زند. • قبل از اين فيلم ها در كار نوابى بازى كرديد. يك تجربه تلويزيونى كه بعدها هم تكرار نشد. ورودتان به آن پروژه چطور پيش آمد؟ آن زمان تدوين مى خواندم و كار مونتاژ هم انجام مى دادم كه از جمله آن كارها تدوين كار كتاب اول داريوش مهرجويى هم بود. خانم شمسى فضل اللهى مرا از آنجا مى شناخت و او بود كه من را به گروه توليد آن سريال معرفى كرد. رفتم يك دور از روى متن خواندم و توسط آقاى اسكندرى تست گريم شدم و كار كرديم. كار هم بد نبود و تا حدودى با استقبال مواجه شد. • گمشده قبل از «شور عشق» روى آنتن رفت؟ بله. «شور عشق» تبليغات خيلى گسترده اى داشت. فضاى تبليغاتى اش به گونه اى بود كه قبل از اكران فيلم، همه من و بهرام رادان را مى شناختند ولى تلويزيون به هر حال فرق مى كند. براى همين در ذهن خيلى ها «شور عشق» به عنوان اولين كار من مانده... • كمى درباره جنجال ها و حرف و حديث هاى زمان «شور عشق» صحبت كنيم كه شما و بهرام رادان را در كانون توجه قرار داد. آن عكس ها، گفت وگوهاى جنجالى و... خيلى اذيت شدم و واقعاً چند سالى به عقب رفتم. تبليغات «شور عشق» درست بود و آن تبليغات براى ما مشكلى نداشت اما نشريات خيلى من را اذيت كردند. مطالبى را مى نوشتند كه اصلاً گفته هاى من نبود. اينها من را به عقب پرت كرد و همه آدم ها ديدگاه ارزان و كوچكى نسبت به من پيدا كردند. خودم فكر مى كردم كه با يك پشتوانه و تجربه كار فنى آمده ام و ادعايم اين بود كه اتفاقى نيامده ام. مطالبى را نوشتند كه هيچ كدام گفته هاى من نبود و بعد از آن هم، تصميم گرفتم كه ديگر مصاحبه نكنم. در اين چند سال جز با يكى دو نشريه تخصصى با هيچ جا صحبت نكردم. در مورد اين قضيه متاسفم. واقعاً حيف است كه اين اعتماد متقابل و اين همكارى وجود نداشته باشد. • در خاكسترى تا حدى مى خواستيد آن ذهنيت عوض شود. مى خواستيد نشان دهيد كه جدى تر از آنچه كه گمان مى رود به بازيگرى فكر مى كنيد و مى خواهيد كار كنيد اما چنين نشد... علت دارد كه نشد. چون گروه واقعاً حرفه اى بود. به اين فكر كنيد كه حسين جعفريان مدير فيلمبردارى بود، عبدالله اسكندرى طراح گريم و ژيلا مهرجويى طراح لباس. كار ساده اى نبود. فيلم بازيگران بسيار خوبى داشت. قصه خوب بود و شخصيت ها هم خوب بودند. به هر حال اولين كار كارگردان بود و فيلم در ساختار تا حدى ضعيف بود و بعد هم كه كار سانسور شد. به سانسور اصلاً به عنوان يك كار درست يا غلط نگاه نمى كنم. ديدگاهى است كه اعمال مى شود اما طبيعتاً به فيلم لطمه مى زند. عوض شدن دو كلمه و دو صحنه مى تواند همه آنچه را كه در زمان توليد مدنظر قرار داشته عوض كند. فيلم تا حدود زيادى ضربه ديد ولى وقتى هم كه بعد از دو سال توقيف اكران شد، با استقبال مواجه شد و حتى نظرات درباره نسخه اصلى فيلم هم كه آن طرف اكران شده، خيلى خوب بوده است. • خاكسترى اكران نشد. بالطبع بازى شما را هم كسى نديد و نگين را كار كرديد... نگين هم مى توانست كار خوبى شود و من خيلى افسوس مى خورم كه اينگونه نشد. نگين قصه قشنگى داشت و همين حالا هم كه فيلم را نگاه مى كنم از آن لذت مى برم. اصغر هاشمى كارگردان با تجربه اى بود ولى اين صحبت را هميشه و در همه جا مى كنم كه اعتقادم بر اين است، عوامل و امواجى كه پشت دوربين وجود دارند، روى حاصل خيلى تاثير مى گذارند، تبليغات بسياربسيار بد نگين هم به اين مسئله دامن زد. با هيچكس تعارف ندارم. وقتى تبليغات خوب است، مى گويم خوب بوده اما وقتى هم تبليغات بد است كه نمى شود اين مسئله را پنهان كرد. • گروهى از بازيگران دهه شصت هستند كه خاطره بازى هايشان در ذهن خيلى ها باقى مانده و شما هم با برخى از اين بازيگران كار كرده ايد. از بازيگران آن دهه كسى بود كه خيلى دوستش داشته باشيد و بازى هايش را تحسين كنيد؟ تعارف نمى كنم و شعار هم نمى دهم ولى اصولاً همه بازيگرها را دوست دارم. اسم نمى برم، چون واقعاً رابطه ام با همه آدم ها خيلى خوب است و با هيچ كس هم مشكلى ندارم. اين اجتماعى بودن در ذاتم است و اصلاً هم ربطى به حرفه ام ندارد. • با آن سئوال مى خواستم به گلچهره سجاديه برسم، هنگام ساخته شدن نگين، مدت ها بود كه او كار نكرده بود و قرار هم بود كه نگين فيلم خوبى بشود كه نشد. كار با سجاديه به عنوان يكى از بازيگران شاخص دهه ۶۰ چطور بود؟ چون حقيقت گويى بهترين چيز است اينها را مى گويم. من زمانى كه به عنوان يك بازيگر تازه كار تجارى وارد اين گروه شدم، خيلى حرفه اى نبودم. تا حدى از دوستان اذيت شدم. توقعم اين بود كه به عنوان يك بازيگر حرفه اى به من كمك كنند و دستم را بگيرند چون وقتى قسمتى از كار متوقف مى شود، همه را تحت تاثير قرار مى دهد اما اين اتفاق نيفتاد. همه اين اتفاقات در زمان اكران فيلم و در حاصل كار بى تاثير نيست. من تا حدودى از اين دوستان اذيت شدم اما اشكالى ندارد. شايد در شرايطى كه آنها بودند و يا در آن مقطع زمانى، حالا يا ناراحت بودند يا يك چيزى آنها را اذيت كرده بود. شايد هم من حركتى كردم كه اين عكس العمل را ديدم. برايم خيلى تجربه شيرينى نبود. با اين لحن مى گويم، يعنى نه خيلى بد بود و نه خيلى خوب. اما خب زياد هم شيرين نبود كه از يادآورى اش لذت ببرم. چون آدم دوست دارد وقتى كارى را انجام مى دهد، بعد وقتى به يادش مى آورد، از مرور آن لذت ببرد. • نگين اكران شد، خاكسترى هم بعد از آن، تا دخترى در قفس. در صحبت هايمان پيش از شروع گفت وگو گفتيد كه درباره دوبله دخترى در قفس خيلى حرف داريد... ضربه اى اساسى به كار زد، چون هيچ كس نيامد جاى خودش صحبت كند و اين به نظر من كم لطفى بازيگران بود. حتى اگر گرفتار هم بودند، بايد مى آمدند. هميشه فكر كرده ام كه كار از درون من مى آيد. نمى شود زمانى كه كارم تمام مى شود ديگر هيچ چيز برايم مهم نباشد. همين حالا هم وقتى فيلمى را بازى مى كنم و سه ماه بعد به من زنگ مى زنند كه بيا چون يك پلان مشكل دارد، اصلاً برايم مهم نيست كه راكوردم به هم خورده يا الان سر كارم. مى روم، چون كار مال من است و برايش وقت صرف كرده ام و انرژى گذاشته ام. از اينكه بازيگران نيامدند جاى خودشان صحبت كنند خيلى ناراحت شدم. با صداهاى اصلى، فيلم به مراتب از آنچه كه روى پرده رفت، بهتر مى شد و مشكلات كنونى اش كمتر به چشم مى آمد. • تمايل خود سازندگان نبود؟ فكر مى كنم كه مثلاً محمدرضا داوودنژاد يا پژمان بازغى نبايد مشكلى براى دوبله نقش خودشان مى داشتند... اين را نمى دانم، اما من ايستادم و گفتم اصلاً نبايد كسى جاى من صحبت كند و مى خواهم خودم جاى خودم صحبت كنم. فكر مى كنم يك آدم به كارى كه انجام مى دهد متعهد است. حتى اگر سازندگان هم مخالف بودند، خود بازيگران بايد مى آمدند و مى گفتند ما مى خواهيم جاى خودمان صحبت كنيم. اين اتفاق نيفتاد. • در آن جمع بازيگرانى بودند كه در كارهاى دوبله شان هيچ وقت به جاى خودشان حرف نزده اند. بازيگرى مثل فريبرز عرب نيا كه در كارهاى اكشنش هميشه دوبلور داشته. از اين بحث هم كه بگذريم، خود فيلم مشكلات فراوانى داشت... به نظر من از كم كارى آدم ها است. از اينكه شايد ساده نگاه مى كنيم. فكر مى كنيم كه تا اين كار تمام شود، بايد برويم سر كار بعدى... شخصاً اين طورى نيستم و چون اين طورى نيستم نمى توانم قبول كنم، يعنى از همكارهاى خودم توقع دارم كه نسبت به آن كار حساسيت داشته باشند. اين نباشد كه من جلوى دوربين بيايم و وقتى هم كه كار تمام شد، بروم سراغ كار بعدى. • هنگام توليد، گروه فكر مى كرد كه فيلم پرفروش خواهد بود؟ هم پرفروش و هم اينكه به هر حال حرفى براى گفتن داشته باشد. فكر نمى كنم هيچ آدم عاقلى دلش بخواهد كارى را انجام دهد و هزينه و وقتى را بگذارد كه بخواهد كار بد انجام دهد. ما دورخوانى داشتيم، تمرين داشتيم و واقعاً تصميم گرفته بوديم كه يك كار خوب ارائه دهيم ولى نتيجه اش اين شد. • هنگام خواندن فيلمنامه كار برايتان يادآور سينماى حادثه اى دهه ۶۰ و ابتداى دهه هفتاد نبود؟ فكر مى كردم كه كار متفاوتى خواهد شد. چون زمان جلوتر آمده بود و ديدگاه ها قاعدتاً بايد فرق مى كرد... البته كارنامه صلح ميرزايى در اين گذر زمان چندان تفاوتى نكرده. اتفاق ديگرى همزمان با اكران فيلم در تبليغات افتاد كه به شما هم ربط پيدا مى كرد... لحظه اى كه براى تبليغات رفتيم تا عكس بيندازيم، با خودم مى گفتم حتماً ايده اى پشت اين عكس ها وجود دارد. دفعه اول يكى از دوستان زنگ زد و گفت پشت ماشين ها در سراسر تهران در يك قفس نشسته اى و در حال حركتى. وقتى شكل اجرا شده آن تبليغات را ديدم، باورم نمى شد. • عكس العمل خودتان وقتى اين منظره را ديديد چه بود؟ با ماشين از روبه روى سينما آفريقا رد مى شدم و نزديك بود به ماشين جلويى بزنم. قاعدتاً منظره جالبى نبود.
• چند تجربه ناموفق و بد را پشت سر گذاشتيد كه فكر مى كنم يك مقدار موفقيت «شور عشق» و ستاره اى كه با آن فيلم آمده بود را متزلزل مى كرد. فكر مى كنم فيلم هايى كه سال گذشته اكران شد، دوباره مهناز افشار را به موقعيتى برگرداند كه پيدا كرده بود. اصلاً به قضيه ستاره بودن چقدر معتقديد و اينكه در سينما بايد ستاره حضور داشته باشد يا نه؟
من عاشق كارم هستم. عشق واژه راحتى نيست كه بشود راحت هم بر زبانش آورد، چون واقعاً عشق، مطلق است. من عاشق كارم هستم و در كل، زندگى ام را در آن مقطعى كه جلوى دوربينم، براى كار مى گذارم. مثل بقيه دوستان در زمان تحصيل كار تئاتر نكرده ام چون مى ترسيدم تئاتر كار كنم و هيچ علاقه اى هم به تئاتر نداشتم. اما زمانى كه كار مونتاژ انجام مى دادم و با تصوير و كادر آشنا شدم، احساس كردم كه تشنه بازيگرى هستم و دلم مى خواست ياد بگيرم و كار كنم. اصلاً به ستاره بودن و اينها فكر نمى كردم، هرچند اين در سينماى روز جهان اصلاً چيز بدى نيست و به نظرم انگ هم نيست و هيچ اشكالى ندارد. محبوبيت خيلى عالى است، خيلى شيرين است و شهرت هم همين طور اگر كه آدم بداند، آگاه باشد و بتواند نگه اش دارد. • از بچگى عاشق سينما بوديد؟ از آنهايى كه از جلوى تلويزيون تكان نمى خوردند و خودشان را جاى ستاره هاى آن فيلم ها مى گذاشتند؟ خيلى فيلم نگاه مى كنم و خيلى هم نگاه مى كردم و خودم را جاى شخصيت ها مى گذاشتم. ولى هميشه هم ته ذهنم اين بود كه نه، من اين كار را نمى كنم. چون من كارهاى سخت و فنى را خيلى بيشتر دوست دارم اما بعد ديدم كه براى بازيگرى نياز روحى دارم... واقعاً سيرابم مى كند و اين لذت را در خودم حس كردم. به يك نوعى استارتش را زديم و تا الان هم پيش آمده ام. • ستاره كودكى هاى مهناز افشار چه كسى بوده؟ كلارك گيبل در نقش رت باتلر در فيلم بر باد رفته و البته ويوين لى در همين فيلم و اتوبوسى به نام هوس. با اينكه بچه بودم اما خيلى لذت مى بردم. • در سال هاى اخير بازيگران جوان اين سينما كه مى خواستند جايگاه محكمى براى خودشان دست و پا كنند، عمدتاً كارشان را با فيلم هاى تجارى شروع كرده اند و بعد تلاش كرده اند تا در سينماى هنرى و خاص هم مطرح شوند. اين روند در مورد شما هم با چند كار اخيرتان تا حدى مشهود است. مسيرى را كه پيش گرفته ايد با چنين ديدگاهى شكل گرفته يا گزينه هاى پيش رو اين مسير را شكل داده؟ سينماى محض تجارى و سينماى محض هنرى را اصلاً قبول ندارم. شايد حرفم قشنگ نباشد براى آدم هايى كه تجربه دارند و كار مى كنند اما ديدگاه شخصى من اين است. به نظرم اين دو سينما در كنار هم بهتر جواب مى دهند يعنى سينماى مطلقاً هنرى يا مطلقاً تجارى كاركرد ندارد. • پس بعد از دخترى در قفس به اين مسئله فكر كرديد كه حالا بايد با چند فيلم تجارى تر جايگاهتان را در سينماى حرفه اى محكم كنيد؟ چون از همان ابتدا آنگونه كه گفتم فكر مى كردم، اين فكر دوباره در من ايجاد نشد. حالا اگر به خاطر يك سرى از فيلم ها روند كارى من به عقب برگشت، اين از دست من خارج بود. حالا فكر مى كنم تا حدودى اين اتفاق افتاده و درستش هم همين است. واقعاً سعى كردم كه كمتر اشتباه كنم. به هر حال آدم ها هميشه اشتباه مى كنند اما من سعى كردم كمتر اشتباه كنم. • چطور شد كه در اولين كار ابراهيم شيبانى بازى كرديد؟ قصه «زهر عسل» از طرف داريوش بابائيان داده شد كه قبلاً در «شور عشق» با او كار كرده بودم. قصه خوب بود و شخصيت دختر هم همين طور، هرچند مى توانست بهتر هم باشد. به هر حال كارگردان كار اولش بود و طبيعى است كه هر آدمى ممكن است در اولين كارش ضعف هايى داشته باشد و اين هيچ عيبى ندارد چون بالاخره بايد از يك جايى شروع كرد. همه كارگردان هاى بزرگ دنيا هم كار اولى داشته اند كه ممكن است اصلاً هم تحسين برانگيز نبوده باشد. چون قصه را دوست داشتم رفتم و همه سعى كرديم كار خوبى ارائه دهيم. • اتفاق نگين، هنگام كار با فريماه فرجامى نيفتاد؟ نه خوشبختانه. فريماه فرجامى با اينكه كسالت داشت واقعاً كارش را خوب انجام مى داد و خيلى خوب بود. • و بعد هم «كما» و «سيزده گربه روى شيروانى»... اينكه از كار با كارگردانان فيلم اولى ترسى نداريد نكته جالبى است... حالا هم از اين مسئله نمى ترسم و ممكن است باز هم اين كار را انجام دهم. چون به هر حال من هم جزء نسل جوان هستم و دوست دارم گروهى با فكر نو و انديشه هاى تازه وارد سينما شوند. اگر از طرف مقابلم شناخت داشته باشم و توانايى هايش را ديده باشم مشكلى براى كار نيست. من آرش معيريان را مى شناختم، آنونس هايى را كه كار مى كرد ديده بودم و بعد از يكى دو جلسه قبل از قرارداد كه با هم حرف زديم، فهميدم كه واقعاً توانايى اش را دارد و البته نتيجه اش را هم در «كما» ديديم. • از حاصل سيزده گربه روى شيروانى، «زهر عسل» و «كما» راضى هستيد؟ بستگى دارد. اگر بحث فروش باشد كه نتيجه اش را داد و تهيه كننده ها هم راضى بودند. اما اگر بحث لذت شخصى من باشد كه براى كارهاى آتى يك پله جلوتر رفتم يا دو پله، به آن شكل چنين اتفاقى نيفتاد. باز هم در نشريات مى خواندم كه مثلاً مهناز افشار در دو سه فيلم اخيرش هم با اينكه فيلم ها فروش كرده اما هنوز حرفى براى گفتن ندارد و از اين صحبت ها. من هم گفتم دست شما درد نكند. نگاه مى كردم و هيچ حساسيتى هم بر روى اين قضايا ندارم. فيلم هاى خوبى بود كه اكران شد و مردم هم تا حدودى آنها را پذيرفتند. |+| نوشته شده توسط سحر در Fri 9 Sep 2005 و ساعت 13:15 |
اخبار
اخبار سینمایی
همه چيز درباره <آتش بس> تهمينه ميلاني محمدرضا فروتن:هيچ قراردادي امضا نكردهام
<آتش بس> فيلم جديد تهمينه ميلاني چند روزي است روي بورس خبرهاي توليد سينماي ايران قرار دارد. ميلاني پروانه ساخت اين فيلم را چندين ماه قبل دريافت كرد تا فعلاً از ساخت <عاشق> صرفهنظر كند. ميلاني خود فيلمنامه <آتش بس> را نوشته كه از مضموني كمدي برخوردار است. كارگردان <زن زيادي> چند روز بعد از صدور پروانه ساخت اين فيلم پرويز پرستويي و هديه تهراني را براي نقشهاي اصلي فيلمش برگزيد؛ موضوعي كه ميلاني خود آن را تأييد كرد، اما بعد از گذشت دو ماه و درست زماني كه ميلاني تصميم داشت <آتش بس> را جلوي دوربين ببرد، با مشكل بازيگر روبرو شد. ميلاني به همين دليل مجبور شد در فيلمنامه تغييراتي بدهد و سن شخصيتهاي اصلي داستان را پايين بياورد. ميلاني چندي قبل از بازي محمدرضا فروتن، شهاب حسيني و مهناز افشار در اين فيلم خبر داد. البته او اعلام كرد هنوز هيچ قراردادي بسته نشده است. گفته ميشود با توجه به حضور ميلاني در يكي از فستيوالهاي خارجي، اين كارگردان نميتواند فيلمبرداري <آتش بس>را به تعويق بيندازد. از ميان بازيگران موردنظر ميلاني به نظر ميرسد تنها بازي مهناز افشار در فيلم قطعي باشد. او حتي تمريناتش را با ميلاني آغاز كرده است. فروتن تا يك ماه ديگر در ديلمان است محمدرضا فروتن كه هماكنون مشغول بازي در جديدترين فيلم فريدون حسنپور است بايد تا هفته اول مهرماه همچنان جلوي دوربين اين فيلم باشد. اين در حالي است كه از هفته گذشته تاكنون تهمينه ميلاني صحبتهايي درخصوص بازي محمدرضا فروتن در نقش اصلي فيلمش مطرح كرده است. فروتن درباره كار آيندهاش به خبرنگار <بانيفيلم> گفت: <هنوز هيچ چيزي قطعي نشده است. حداقل تا يك ماه ديگر بايد در ديلمان باشم تا فيلمبرداري <وقتي همه خواب بودند> به پايان برسد.> فروتن در ادامه گفت:<يكي، دو پيشنهاد دارم، اما در پايان فيلمبرداري اين پروژه درباره آنها تصميم ميگيرم. به هر حال هنوز هيچ قراردادي براي فيلم تازهاي امضا نكردهام.> فيلمبرداري <وقتي همه خواب بودند> همچنان در منطقه ديلمان ادامه دارد.
شهاب حسيني در مجارستان در حالي خبر از بازي شهاب حسيني در اين فيلم داده ميشود كه اين بازيگر فعلاً در مجارستان به سر ميبرد. تصويربرداري <مدار صفردرجه> (حسن فتحي) از فروردين ماه امسال آغاز شده و شهاب حسيني كه يكي از بازيگران اصلي اين مجموعه است يك ماه قبل به همراه گروه راهي بوداپست شده است. طبق برنامهريزي انجام شده، گروه فيلمبرداري تا دو ماه ديگر در مجارستان خواهند بود و با اين تفاسير بازي شهاب حسيني در فيلم جديد تهمينه ميلاني منتفي است. گويا هنوز تماسي هم با حسيني در بوداپست گرفته نشده است.
حامد بهداد اضافه ميشود باتوجه به منتفي شدن بازي شهاب حسيني به نظر ميرسد حامد بهداد به اين پروژه اضافه شود. بهداد هماكنون مشغول بازي در تله فيلم <عروس كوهستان> در اروميه است و تا دو هفته ديگر اين پروژه به پايان ميرسد. اگر حضور بهداد در <آتش بس> قطعي شود، او بايد بلافاصله بعد از پايان اين تله فيلم راهي تهران شود تا جلوي دوربين ميلاني برود. السا فيروز آذر؛ دستيار ميلاني شد اما تهمينه ميلاني السا فيروزآذر را به عنوان يكي از دستياران فيلمش برگزيده است. فيروزآذر كه در <زن زيادي> يكي از نقشهاي اصلي فيلم را بازي ميكرد در پروژه جديد ميلاني دستيار خواهد بود. فيروزآذر بعد از <زن زيادي> در تقاطع ابوالحسن داوودي ايفاي نقش كرد. فيروزآذر قرار بود در عاشق هم بازي كند كه ساخت اين پروژه به تعويق افتاده است. عليرضا زريندست فيلمبرداري كمدي <آتش بس>را بر عهده خواهد داشت. -------------------------------------------------------------------------------------------------------
عزتالله انتظامي در <رنگهاي خاطره>
اميرشهاب رضويان كه فروردين ماه امسال موفق شده بود پروانه ساخت سومين فيلم بلندش را دريافت كند، اواسط پاييز <رنگهاي خاطره> را جلوي دوربين ميبرد. رضويان در اين باره به خبرنگار <بانيفيلم> گفت: <حضور عزتالله انتظامي و مهران رجبي به عنوان بازيگران ايراني اين فيلم قطعي شده. البته هنوز قرداد كتبي ميان طرفين به امضا نرسيده است.> رضويان از حضور يك بازيگر ايراني الاصل مقيم آلمان در فيلمش خبر داد و گفت: <بازيگر اصلي رنگهاي خاطره يك ايراني مقيم آلمان است كه هنوز انتخاب نشده است.> داستان اين فيلم درباره آشنايي يك پيرمرد نوازنده با يك پزشك متخصص مقيم خارج است كه اين آشنايي منجر به تغيير نگاه هر دو اين آدمها ميشود. رضويان درباره حال و هواي فيلمش گفت: <رنگهاي خاطره برعكس دو فيلم قبلي من در ژانر مخاطب خاص قرار نميگيرد. در فيلم جديدم به دنبال داستانگويي هستم.> حدود 70 درصد از صحنههاي اين فيلم در تهران ما بقي در بم و هامبورگ فيلمبرداري خواهد شد. ---------------------------------------------------------------------
با پايان 60 درصد از فيلمبرداري <عروس كوهستان> به زودي به مقصد ميرسد!
فيلمبرداري 60 درصد از تله فيلم عروس كوهستان به كارگرداني يوسف سيدمهدوي به پايان رسيد. به گزارش خبرنگار ما، عروس كوهستان داستان دو رزمنده بسيجي را روايت ميكند كه براي شناسايي مقر نيروهاي عراقي دست به شبيخون ميزنند. درطول عمليات يكي از اين دو شهيد ميشود و رزمنده ديگر توسط اهالي بومي منطقه پيدا شده و تحت مراقبت قرارميگيرد تا اينكه.... عروس كوهستان به صورت 35 ميليمتري فيلمبرداري ميشود و 17 روز از آغاز فيلمبرداري اين فيلم تلويزيوني ميگذرد. لوكيشنهاي عروس كوهستان در استانهاي غربي و اطراف تهران است و در حال حاضر گروه توليد اين پروژه مشغول فيلمبرداري سكانسهاي استانهاي غربي هستند و به احتمال فراوان طي هفته آينده به تهران ميآيند تا سكانسهاي مربوط به صحنههاي جنگي را در اطراف تهران فيلمبرداري كنند. حامد بهداد، حديث فولادوند، جواد هاشمي، محبوبه بيات، عباس اميري، رضا خندان، هادي ديباجي و... بازيگراني هستند كه در اين تله فيلم بازي دارند. همگي بازيگران اين فيلم تلويزيوني تا اين لحظه جلوي دوربين رفتهاند و تنها بازي جواد هاشمي آغاز شده است. بازي هاشمي از هفتههاي آينده آغاز ميشود و اين بازيگر همزمان با شروع فيلمبرداري صحنههاي اطراف تهران جلوي دوربين ميرود. هماكنون 60 درصد از كار فيلمبرداري شده و پيشبيني ميشود طي 15 روز آينده فيلمبرداري اين تله فيلم به پايان برسد. تدوين عروس كوهستان با پايان مرحله فيلمبرداري آغاز ميشود و گويا كار ابتدا قرار است به جشنواره فيلم فجر فرستاده شود. اين فيلم تلويزيوني در گروه حماسه و دفاع شبكه اول سيما تهيه شده و عوامل اصلي آن عبارتند از: كارگردان: يوسف سيدمهدوي، مدير فيلمبرداري: مهدي مجدوزيري، صدابردار: سعيد احمدي، دستياران فيلمبردار: محمد جلالونده، محمد نعمتي، مدير برنامهريزي و دستيار اول كارگردان: سعيد بشيري، دستيار دوم كارگردان: علي مردانه، منشيصحنه: پرنيا كاظميپور، مديرتوليد: نادر مقدس، جلوههاي ويژه: عظيم محمدي، روابط عمومي: عليبنكدار، طراح گريم: محمدرضا قومي، طراح صحنه و لباس: علي مربي، تهيهكننده و مجري طرح: عليرضا سبط احمدي. ---------------------------------------------------------------------
● اخبار كوتاه
|+| نوشته شده توسط سحر در Sun 4 Sep 2005 و ساعت 15:31 |
نگاهی به فیلم ننه گیلانه
نگاهى به فيلم گيلانه ساخته رخشان بنى اعتماد
در ستايش گيلانه
![]() درباره يكى از اپيزودهاى آخرين فيلم رخشان بنى اعتماد، «گيلانه» و ساختار منسجم، قوت تصويرى و تاثيرگذارى هاى آن، مطالب پراكنده اى شنيده اما، مجال ديدن و درك ظرايف آن را نيافته بودم تا، دو روز پيش كه توفيق يار شد و آن ساخته و «تافته» با وقار را _ كه اكنون، در قالب فيلمى كامل، سامان جديدى گرفته بود _ به تماشا نشستم.با خود انديشيدم، خون دل خوردن هاى بسيار و وسواس نفس گير بانوى ارجمند سينماى ايران و همه دست اندركارانى كه به گوهر انديشه و پشتوانه اى سرشار از تجربه، خلاقانه اين اثر ماندگار را «گره به گره» به هم بافته اند، شكرانه اى بايد.مى دانم و مى دانيم كه در «حرمت گيشه»، كسانى به اعتبار آن قضيه معروف، با انتخاب كوتاه ترين راه، ره به كژى برده اند و ديگرانى، دل سپرده به ايران و همه داشته هاى عزيز آن و چشم دوخته به دوردست ها در افق، به جرم اين عشق، به محنت رسيده اند و... كسانى كه بايد انديشه و عشق را يار باشند، گرفتار در روزمرگى ها، چرخه حوادث را به نظاره نشسته اند.رخشان بنى اعتماد و تمامى كسانى كه در كار آفرينش هاى هنرى و تلاش هاى خلاقانه فرهنگى اين سرزمين خدايى، بى اعتنا به بيم هاى هرز، سخت كوش در ميدان حاضر مى شوند، بى ترديد شايسته احترامند و خواهند بود، حتى اگر زمانى بر اين قصه بگذرد.«گيلانه»، روايتى است صميمانه از رنج مقدس يك زن، يك مادر و حكايتى است هنرمندانه از واقعيت هاى ظاهراً فراموش شده جنگى تحميل شده.در سبزى فراگير «قطعه اى از بهشت»، گيلان با دلنشينى فضا، گشاده دستى آسمان و خرمى فراز و فرود زمين، در آبادى اى دور از جاده ها، آنجا كه فقر در شادابى زمين پنهان مى شود و آنجا كه شادى و فقر _ آن گونه كه رسم اين كهن ديار است _ به آشتى رسيده اند، مردمانى سخت كوش زندگى را بازتعريف مى كنند. «گيلانه» روايتى است با وقار از آدم هاى آن ديار. روايتى كه در گوشه گوشه پهناور ايران زمين، مى توان سراغى از آنان گرفت.در آغاز، آنچه مسحور مى كند زيبايى شورانگيز طبيعت است و شادابى آدم ها. فقر هست اما، در برابر آن همه طراوت و آن همه اميد، هيچ خود نمى نماياند. اين زندگى است كه همچنان جارى است و... آن جوانى كه سوار بر اسب بر زمين مخملين مى تازد و نه، گويا پرواز مى كند. او بى ترس، پر اميد و شاداب رهسپار جبهه است و... زلالى آن عشق...بنى اعتماد، آن زمان كه پسر بلند بالاى «ننه گيلانه» را روانه جبهه مى كند، به بهانه يافتن شوى دخترش، به هنرمندى، بيننده را در سفرى سخت و پرحادثه، با واقعيت هاى ملموس اما تلخ آن روزگار، تبعات كينه توزى دشمن و جنگ نابرابر شهرها آشنا مى كند تا... ۱۵ سال بعد (سال ۸۱).
اينك با «ننه گيلانه اى» مواجه مى شويم در هم شكسته، پير و خميده، شادى از حركاتش و شادابى از چهره اش، رخت بر بسته است و... جوانى به خزان نشسته از جنگ. او كه مى توانست قهرمانى باشد (و هست اگر چه به رسميت شناخته نمى شود!) اكنون، افتاده در بسترى كه ياراى جدا شدن از آن را ندارد، با تنى رنجور و ناتوان، تنها و نااميد، با غرورى شكسته و بى چاره از نظاره دائمى حس سربارى خود و عذاب بى وقفه مادر.او كه همه اميد و معناى زندگى مادر بود، اكنون گناه ناكرده، همه رنج مادر است. چشمان او گواهى مى دهند كه غرور شكسته اش، نه از جراحت ها كه از اين درماندگى است. شرمنده از اينكه بقاى او، همه شكنج مادر است و... مادر.
«ننه گيلانه»، فرتوت، رنگ باخته و بى فروغ، با كمرى خميده از سنگينى و سختى بار سرنوشت، با تنى خسته و دلى شكسته، بى اميد و بى قرار و... كلبه اى محقر. اوست كه مى شويد، اوست كه مى پزد، اوست كه در فكر آذوقه و زمستان است و... اوست كه آن مرد چسبيده بر بستر را تيمار مى كند، آن مرد، تمام معنا و تنها دليل بقاى اوست.«گيلانه» مى خندد، مى رقصد و... با دلى كه ديگر خوش نيست، هر چند كه آن را از جوانش به عشق، پنهان مى كند. كلبه اى قرار گرفته و در كنار جاده و رهگذرانى كه در سوداهايى ديگرند. در بهشتى كه ديگر شاد نيست. قرار نبود كه اين نوشته نقدى باشد كه نقد را بضاعتى ديگر بايد، گفتم به شكرانه و به رسم ادب، اداى احترامى داشته باشم بر انديشه، تخصص، تعهد و تلاشى كه اين فيلم به اعتبار آنها قوام گرفت و نيز، به عشقى كه در صحنه صحنه آن موج مى زند.«گيلانه»، روايت انديشمندانه و صميمانه است از واقعيت هاى نهفته در ضمير مردم ما، اگرچه ظاهراً در دود و دم «حوادث»، پاره اى آنها را از خاطر خود به كلى زدوده اند.فيلمبردارى و صحنه آرايى هاى خوب، زوايا و ظرايف عالى، گريم بسيار سنجيده، ديالوگ هاى گزيده، بازى هاى روان و به دور از تصنع و به ويژه بازى بسيار هنرمندانه و مينياتورى «فاطمه معتمدآريا» كه به قوت تمام به «گيلانه» جان داده است و بر فراز همه، سپاسى كه بايد به بانوى سينماى ايران «رخشان بنى اعتماد» نثار شود.من بر اين باورم كه «ننه گيلانه»، شخصيتى پرداخته است كه خواهد ماند، جلوه اى گزارش گونه و برگرفته از واقعيت هاى اين سرزمين.قطعه اى سبز از يك بهشت، فقر، تبعات جنگى تحميل شده، بمباران شهرها، زندگى هايى كه گسسته و شادابى هايى كه دزديده شد. جانبازى شيميايى و قطع نخاع، رنج آن كسى كه مى توانست به اعتبار غيرت در صدر نشيند و اكنون با تنى شكسته و روحى خسته، پايان را انتظار مى كشد اما بيش از همه، اين فيلم روايتى است از رنج هاى تلخ يك زن، يك مادر.قصه مادرانى كه مى سوزند و در سوختن، به اطرافيان خود روشنايى مى بخشند تا... آن زمان كه به انتها رسند.«گيلانه»، فيلمى است خوش ساخت و تاثيرگذار كه همگان را مى توان به ديدن آن توصيه كرد و پيرامون آن بسيار نوشت.به راستى، چه خوب مى شد اگر هنرمندان تواناى ما، در مسير خلق آثار ارزشمندى كه فرهنگ ايران را قوام، دوام و اعتلا مى بخشند، دغدغه هاى كمترى داشتند.
* دبير شوراى عالى مناطق آزاد منبع: شرق |+| نوشته شده توسط سحر در Sat 3 Sep 2005 و ساعت 14:28 |
مصاحبه با فریدون جیرانی
گفت وگو با فريدون جيرانى كارگردان سالاد فصل
مى خواهم سينماى تازه اى را تجربه كنم
![]() سالاد فصل ششمين فيلم فريدون جيرانى در حالى اكران است كه تازه ترين ساخته اش «ستاره ها» قرار است عرصه جديدى در فيلمسازى او باشد. اين فيلمساز معتقد است اثر بعدى اش سه گانه جديدى را شكل مى دهد كه فقر و عدالت اجتماعى موضوع آن است. جيرانى از حرفه اى ترين افراد سينماى ايران است كه سال ها حضور جدى در عرصه هاى مختلف سينما و مطبوعات داشته و فيلمسازى است كه همواره كوشيده عرصه هاى امتحان نشده در سينماى ايران را بيازمايد. با او به بهانه نمايش «سالاد فصل» گفت وگويى انجام داده ايم كه مى خوانيد.
••• •گويا «سالاد فصل» شروع سه گانه دومتان خواهد بود. اين سه گانه ها بر چه مبنايى شكل مى گيرند و بيشتر در مورد اين سه گانه جديد و تفاوتى كه با آثار قبلى تان خواهد داشت توضيح دهيد. شما ابتدا به سه گانه فكر نمى كنيد. سه گانه ها در عمل شكل مى گيرند. وقتى كه شروع مى كنيد به فيلمسازى متوجه مى شويد كه در تكميل فيلم اول و دوم شايد بتوان فيلم ديگرى هم ساخت. به هر حال فكر مى كنم طى اين يكى، دو سال اخير وارد گفتمان تازه اى از جامعه شده ايم. شكاف طبقاتى و تضعيف طبقه متوسط و باز دوباره بحث عدالت اجتماعى. به هر حال ضرورت اين گفتمان جديد ايجاب مى كرد كه ما فضاى فيلم را تغيير دهيم و گفتمان سنت و مدرنيسم كه در فيلم هاى قبلى بود تبديل كنيم به گفتمان عدالت اجتماعى و براساس اين گفتمان نگرش و قصه هاى تازه اى به وجود بياوريم. بنابراين برويم به طبقه پايين تر و از فضاى شيك شمال شهر خارج شويم و به جاى تقابل طبقاتى بپردازيم به موضوع روز جامعه؛ يعنى جابه جايى طبقاتى. زمانى كه دانشجو بوديم تقابل طبقات اصل بود و طبقات نمى خواستند جاى هم قرار بگيرند. الان جابه جايى طبقات اصل است: در واقع بسيارى مى خواهند طبقه عوض كنند و جاى طبقه ديگر قرار بگيرند. اين حسرت و اندوه و اين نگاهى كه طبقه پايين به طبقه بالا دارد با نگاهى كه قبلاً طبقه پايين به طبقه بالا داشت متفاوت است. بنابراين اصلاً موضوع تماتيك سالاد فصل اين جابه جايى طبقاتى است. دخترى كه از طبقه پايين مى خواهد با وصل كردن خودش به يك پول دار طبقه بالا خودش را به آنجا برساند و زندگى اش را عوض كند. •اما شما انگيزه و فضاى جديدى از اين خواست تغيير طبقاتى كه ملموس هم باشد، نشان نمى دهيد. همان فقر كليشه اى: پدر مريض، پسر بيكار، خانه اجاره اى و سقفى كه چكه مى كند... اينها واقعيت است. نكته اينجاست كه كليشه هايى كه در سينما مى بينيد براساس واقعيت استفاده شده اند. بله، چون زياد استفاده مى شوند احساس مى كنيد كه تكرارى است. اما از آن خانه فقيرانه و مواردى كه شما گفتيد نمونه هاى بسيار زيادى وجود دارند. چون در سينما هم استفاده مى شود اين نگرش به وجود مى آيد كه اينها كليشه است. امكان دارد به دليل استفاده شدن در فيلم هاى ايرانى بگويم كه اينها به كليشه هاى ثابت سينما در آمدند. اما بايد ديد كه به اين كليشه هاى ثابت سينما نگاه تازه اى مى شود يا خير؟ از اين زاويه به آن نگاه كنيم. •فيلم از دقيقه ۷۰ ناگهان از يك ملودرام به يك فضاى جنايى تبديل مى شود. به نظر مى رسد مقدمه چينى لازم براى اين تغيير فضا انجام نشده. احتياجى نبوده، در خيلى از فيلم ها اين طور بوده، حداقل مى توانم بگويم فيلم هاى «شابرول» اينگونه است. •اما به هر حال نشانه هايى براى ورود به اين فضا وجود دارد. در جنس داستان هست. از ورود به پاركينگ. فيلم مى خواهد بگويد كه من را جور ديگر ببين. من را ملودرام ساده نبين. فيلم از زمانى كه در پاركينگ با آن زن مرموز برخورد مى كند و مى خواهد اين را بگويد ولى به تدريج وارد جنايت تلخ مى شود و پيچ آخر كه همه اينها بازى بود. آن بازى هم جزء قصه هاى شوك آورى است كه زياد ساخته مى شود. در دنيا هم زياد هست كه در انتها شوك مى دهند. اما خودم تمايل به آن شوك نداشتم كه همه اينها بازى باشد. •تمايلتان چه بود؟ دلم مى خواست كه زن حميد واقعى مى بود و مرد از زن رنج برده باشد و ليلا براى رسيدن به مرد زن را مى كشت. وقتى كه زن را مى كشت در يك شرايطى قرار مى گرفت كه هر دو زندگى را از دست داده بود. اين تمايلم بود. اما به دليل اينكه اين پايان تلخ بود و بسيار سياه مى شد و جذابيت براى بيننده كاهش پيدا مى كرد و امكان داشت سرمايه حداقل براى تهيه كننده بازنگردد پايان را به صورت يك پيچ ديگرى درآوردم كه جدا از جنبه تلخى كه هنوز هم در فيلم هست، يك پيچ جنايى و شوك به تماشاچى، جذابيت ديگرى را به فيلم اضافه كند. تمايل و سليقه ام در ورسيون اوليه اين بود كه زن را واقعى بگيريم و مرگش هم واقعى باشد و با پايانى كه براساس قصاصى كه در همه قصه هاى اين جنس وجود دارد تلخى را به وجود بياورد. •پايان فيلم نسبت به نسخه اى كه در جشنواره نشان داديد تغيير كرد. چه طور تصميم به اين تغيير گرفتيد؟ دو مسئله بود. همه منتقدان و دوستانى كه فيلم را ديده بودند آن را دوست داشتند. تا دقيقه اى كه فيلم باز مى شد مشكلى با فيلم نداشتند. مشكلشان اين بود كه نوع باز شدن فيلم تماشاگر را گيج مى كند. منظورشان فلاش بكى بود كه ما از طريق قهرمان داستان مى رسيديم به عادل و از عادل به ليلا. گرچه من اين پيچ غيرطبيعى را دوست داشتم اينكه كسى در زندان مرد عاشقى را ببيند و از طريق مرد عاشق برسد به زن و با نقشه زن را به خود نزديك كند و مرد عاشق اين جنايت را انجام دهد. اين غيرمعقول بودنش را دوست داشتم. اما ديدم اكثريت تماشاچى ها متوجه نشدند. وقتى منتقدى از من مى پرسد كه آيا مهناز افشار در دو نقش بازى مى كند. با خودم گفتم وقتى او اين سئوال را مى كند پس تماشاگر عادى هم حتماً متوجه نخواهد شد. بنابراين آمدم قضيه فلاش بك را ساده كردم. به پيشنهاد يك دوست سناريست كه گفت عادل را بردار و ماجرا را ساده كن. در واقع حميد با ديدن خود ليلا به اين نتيجه برسد. ديگر اينكه براساس نظرخواهى تهيه كننده سينمادارها گفته بودند اگر قهرمان بميرد فيلم خيلى تلخ مى شود. گفتم تلخى در ذات اين فيلم هست. اگر ليلا را هم نكشيم شيرين نمى شود. به هر حال قبول كردم. البته فصلى كه عادل مى آمد را خيلى دوست نداشتم. به دليل اينكه شتابزده گرفته شده بود و خوب نشده بود. آن را كاملاً درآوردم و با ليلا كه مى آيد و به كوچه نگاه مى كند تمام مى شود. •آمدن ليلا در كوچه و لنگيدنش كمى مصنوعى درآمده. لنگيدن ليلا هم درست درنيامد. زمان كافى نداشتيم و در لحظات پايانى بايد پلان هاى زيادى را مى گرفتيم. با عجله اين نما را با همان برداشت اول گرفتيم. •به نظرتان اين «پايان باز» نتيجه خوبى براى فضاى فيلم بود؟ مشكل پايان باز نيست. كما اينكه فيلم «عروس» پايان باز داشت و يكى از فيلم هاى پرفروش تاريخ سينماى ايران است. تماشاگر در سطح ميانه و متوسط مشكلى با پايان باز ندارد. مشكل «سالاد فصل» پايان باز نيست. مشكل آن منفعلانه بودن پايان است. تماشاگر دوست دارد در پايان ليلا برخورد فاعلانه ترى با ماجراى توطئه اى كه با آن رودرروست انجام دهد. نه اينكه كارد را بيندازد و برود. من معتقدم اگر پايان منفعلانه نبود يعنى اگر ليلا آن دو نفر را مى كشت و از ساختمان بيرون مى آمد و اسلحه را مى انداخت و مى رفت بدون اينكه زخمى شود تاثير فيلم بيشتر بود و تماشاگر راضى تر بود كه قهرمان به اين نتيجه رسيده كه اين زندگى به درد نمى خورد. •گويا هميشه براى پايان فيلم هايتان ترديد داشتيد و بعدها از اين مورد اظهار پشيمانى كرديد. بله، هميشه پايان فيلم هايم مشكل داشته. زمانى پايان داشتم مثل «قرمز» يا «شام آخر». زمانى پايان نداشتم مثل «آب و آتش» و «صورتى» و بعضى اوقات بود و تغيير دادم مثل «سالاد فصل». ترديدهايم در پايان هم خودم را اذيت كرده و هم به فيلم لطمه زده. اشكال هم اين بوده كه من از ابتدا پايان خوب را نوشته بودم اما بعد عواملى مثل تهيه كننده و بازيگر و فضاى ساختى كه پيش آمده پايان فيلم را تغيير دادم كه آن تغيير با فضاى اوليه اى كه من فكر كردم جور در نيامده و فيلم لطمه ديده است. نمونه آن همين «سالاد فصل» است. چون پايان اوليه اى كه داشت درست و از جنس خود درام بود. حميد عاشق نمى شد و آدم بسيار رذل و كثيفى بود و با نقشه پول اين كارها را انجام مى داد و ليلا در بين حرف ها متوجه مى شد و با آنها درگير مى شد و آن دو نفر را مى كشت و بيرون مى آ مد. اين درست بود. اما در بين راه به توصيه تهيه كننده و شريفى نيا كه بازيگر اين نقش بود و محبوبيت هم داشت صحبت شد كه حميد عاشق شود و خيلى هم منفى نباشد. اين طور شد كه پايان «سالاد فصل» تغيير كرد. پايان «آب و آتش» هم بسيار خوب بود. دو قهرمان با هم زد و خورد مى كردند. اما ما از ترس اينكه زد و خورد را چگونه بگيريم چون در سينماى فارسى مشكل است اين را تغيير داديم و پايانى گرفتيم كه شايد به ظاهر بد نباشد اما پايان دهنده آن درامى نبود كه مى خواستم. اينكه دو قطب مقابل هم قرار گرفته باشند. پايان «شام آخر» را هم كه گفته بودم دوست ندارم، باز هم پايان اولى كه نوشته بودم بهتر بود. دختر همان پايين تفنگ را برمى داشت و در يك لحظه آنها را مى زد و نمى گذاشت به طبقه بالا بروند. خيلى غيرمنتظره اين اتفاق مى افتاد و بعد دختر گريه مى كرد و پدر مى آمد و او را آرام مى كرد. اين درست تر بود تا پايانى كه من بعداً به شام آخر اضافه كردم. پايان «قرمز» هم شكل ديگرى داشت كه حين اجرا تغيير كرد اما نحوه و نوع آن فرقى نكرد. ![]() •پس حتماً بايد همان نسخه اول را كار كنيد. اين را همه به من مى گويند اما گاهى اين توصيه را گوش نمى دهم. چون نسخه اول از حس آدم برمى خيزد و داراى يك انسجام ذهنى اوليه است كه به هم پيوند دارد. حس دوم مربوط به تاثيرات پيرامون است كه امكان دارد با حس اوليه انسجام نداشته باشد. سناريويى كه الان كار شده با همان نگرشى است كه قرار نبوده حميد (شريفى نيا) عاشق شود. بعداً تكه هايى به آن اضافه شد. مثل صحنه اى كه در خانه، جلوى آينه به خودش نگاه مى كند و تراولينگ نرمى هم به سمتش مى رود. براساس آن فضا و خانه و شب بارانى فكر كرديم در سينما خيلى لازم نيست كه همه چيز را شكافت. معتقدم كه تماشاگر اين عشق را باور مى كند. اما درست تر اين بود كه كسى كه اينقدر توطئه مى كند آدم رذل و پستى باشد. به همان پستى اى باشد كه وقتى زنش را كشت آن دختر را هم بكشد و به آن ثروتى كه مى خواهد برسد. اين به نظر من به جنس تريلر جورتر بود. فيلمنامه اى هم كه دست بازيگران بود اين بود. كما اينكه تنها كسى كه در اواخر فيلم به من گفت كه همان پايان اول را بگير، ليلا حاتمى بود. مى گفت پايان اول بهتر است چون آن پايان يك هيجان داشت كه ليلا همه چيز را از داخل يك كمد مى شنيد و بعد آنها را مى كشت. به اين صورت ديگر نيازى به اين فلاش بك و توضيح اتفاقات نبود. •با تغييرى كه در اين فلاش بك انجام داديد، صحنه زندان به نظر كاركردى ندارد. مى گويد از وقتى كه با زنم درگير شدم و مرا براى مهريه انداخت زندان، فكر كشتنش به ذهنم آمد. اين درست است و در اولى هم بود. ولى چيزى كه الان خوب نيست فصل اوليه زندان است. وجود اين صحنه به دليل فصل آخر زندان بود كه حالا نيست. •انتخاب اولتان براى نقش حميد، «شريفى نيا» بود؟ به نظر انتخاب درستى براى اين نقش نبود هم اينكه گريم مناسبى هم نداشت. شريفى نيا انتخاب اين نقش نبود. قرار بود نقش عادل را بازى كند. ولى ديديم كه امكان دارد عادل تبديل به نقش كليشه اى شود كه شريفى نيا در سريال «سفر سبز» بازى كرده بود. اين شد كه نقش را عوض كرديم. به اعتقاد من شريفى نيا در كنار بقيه بازيگران خوب بازى كرده. در مورد گريم هم قرار بود موها در انتها كلاه گيس باشد و آن را برداريم كه نشد. اما اين يك نگاه فرامتنى است. اين اولين فيلمى است كه به گونه ديگر بازى كرده. بعضى هنرپيشه ها در موردشان يك گارد ذهنى وجود دارد و با آن گارد بازيگر را مى سنجند. شريفى نيا به دليل چندوجهى بودن شخصيتش و اينكه كارهاى مختلفى در سينما انجام مى دهد اين گارد برايش به وجود آمده و ديگر اينكه او را بيشتر در قالب كمدى در ذهن جاى داده اند. •يعنى ربطى به قرارداد فيلم «نازلى» نداشت؟ چرا اين هم بود. شريفى نيا در نازلى قرارداد داشت و از آنجا به اين نقش پيوست. اما اين نقش انتخاب خود محمدرضا نبود و در سالاد فصل خواستيم كه اين نقش را بازى كند. •اولين تجربه تان با شكيبايى چطور بود؟ با توجه به اينكه در اين فيلم توانسته از هامون جدا شود. اولين بارى بود كه با شكيبايى كار كردم. بسيار بازيگر حسى و غريبى است. با نقش رابطه بسيار عاشقانه اى دارد و نبايد به حسش لطمه زد و بايد آن را درست به كار گرفت. سكانس دعوا با ليلا را خيلى خوب بازى كرده كه البته مقدارى هم سانسور شد. نقش هامون چون نقش ماندگارى است تاثيرات ماندگارى هم براى شكيبايى داشت. مثل نقش «اسكارلت اوهارا» براى «ويويان لى» كه حتى در «اتوبوسى به نام هوس» هم مقدارى اسكارلت اوهارا در او هست. بله، اين اولين بارى است كه شكيبايى از نقش هامون جدا شده كه تا قبل از اين نبوده. •در اينجا اگر موافقيد موضوع صحبت را عوض كنيم. سالاد فصل را در چه گونه اى جاى مى دهيد؟ من در ابتداى هر مصاحبه اى مى گويم كه ژانر فيلمى كه مى سازم چيست. هر مصاحبه اى كه كردم اين را توضيح دادم. اسم اين ژانر در دنيا تريلر است. جنايى هم شامل آن مى شود كه داخل آن روابط انسانى و ملودرام هم هست. •بسيار خوب، اگر خاطرتان باشد سال ۷۸ در مصاحبه اى كه در مجله فيلم با طالبى نژاد در مورد فيلم «قرمز» انجام داديد، در اين مورد صحبت كرديد كه در سينماى ايران به جز ژانر جنگ (آن هم بنا به دلايلى) چيزى به اسم ژانر وجود ندارد. پيش بينى شما اين بود كه به زودى سينماى ايران با توجه به شرايط پيش رو داراى ژانرهاى مختلفى خواهد شد. حالا نظرتان چيست؟ اين اتفاق افتاد؟ نشده. بايد متاسفانه بگويم كه نشده. علت اين است كه ايران جزء كشورهاى جهان سوم است و مضمون براى تماشاگر فرهيخته و منتقد اصل است و سينماى مضمونى و مضمون گرا مهم است. در واقع مضمونى كه نقب بزند به شرايط اجتماعى و بازتاب اجتماع باشد اين نگرش است كه سينما را خارج از سينماى مضمونى نمى بيند و اگر فيلمى بخواهد خارج از مضمون حركت كند و بخواهد فرم را تجربه كند خيلى تحويل گرفته نمى شود. فيلمسازان ما اكثراً تحت تاثير اين جو قرار دارند و تحت تاثير اين جو اصلاً خراب شدند. من جمله امير قادرى را در نقد «رستگارى در ۲۰/۸» كه در شرق نوشته بود خيلى مى پسندم. گرچه در مورد نظر ايشان درباره فيلم توافق ندارم. نوشتند كه مسئولين و منتقدين فيلمسازان را خراب كردند. كاملاً موافقم. اين درد مشكل سينماى ايران و جهان سوم است كه منتقد از فيلمساز توقع يك سينماى اجتماعى و مضمون گرا را دارد. اين نگرش فيلمساز را دچار سرگردانى مى كند. مثال مى زنم: فيلمساز خوبى مثل محمدرضا هنرمند كه دو كمدى بسيار خوب «مرد عوضى» و «موميايى» كه هر دو جزء كمدى هاى سبك دار آمريكايى هستند را مى سازد. كارگردان در سبك كمدى مدرن روز كار مى كند. اما در فيلم سومش «عزيزم من كوك نيستم» تحت تاثير همين جو قرار مى گيرد و فيلمى كه مى توانست از جنس كمدى هاى خودش باشد مى خواهد تبديل به كمدى اجتماعى كند كه منتقد بيشتر بپسندد. همين دچار سرگردانى و ترديدش مى كند و فيلم را بين آسمان و زمين نگه مى دارد. بنابراين كوششى براى كشف ژانرهاى تازه مثل حادثه اى كه در رديف حرف اول را مى زند نمى شود. هيچ فيلمسازى در شان خودش نمى بيند كه تريلر حادثه اى بسازد. هيچ فيلمساز خوبى در شأن خودش نمى بيند كه كمدى رمانتيك بسازد. ژانرهاى متفاوت كه مجموعه سينماى ايران را مى سازد. نه اينكه همه ما بخواهيم سينماگر اجتماعى باشيم و حرف هاى عميق اجتماعى فلسفى بزنيم. نگرش اجتماعى تزريقى و آمپولى نيست.
•به نظرتان اين بستر فراهم شد تا سينماگران تجربه ژانر داشته باشند؟ به هر حال شما دليل نبود ژانر را در سينماى ايران محدوديت هاى دهه هاى قبل را مى دانستيد و اميد داشتيد كه با توجه به آزادى هاى پيش رو اين اتفاق بيفتد.
نرفتند متاسفانه. همه رفتند سراغ سينماى اجتماعى و يك نوع سينماى ملودرام دختر و پسرى كه آن نوع سينماى جوانانه كه مى توانست سينماى خوبى باشد تبديل به فيلم هاى بدى شد، به آينده هم نمى توان خوشبين بود. اين نكته خيلى تلخى است كه مى گويم: بخش خصوصى، بخش فهميده و با تفكرى نيست كه از فرصت ها براى رشد استفاده كند فرصتى كه «سيف الله داد» به بخش خصوصى ايران در فاصله سال هاى ۷۹-۷۶ داد يك فرصت تاريخى بود كه بخش خصوصى نه تنها از آن استفاده نكرد بلكه فرصت را سوزاند و نتوانست اين بخش را متحول كند و در درون بخش خصوصى فكر و انديشه و كمپانى شكل دهد. از آزادى هاى به دست آمده برعكس كمك كرد به كف بخش خصوصى براى نزديك شدن به كف كارگردانى و توليد فيلم هاى نازلى كه تا قبل از اين آزادى هاى داده شده ساختش راحت نبود و درجه جيم مى گرفت. •تجربه خودتان و كوششى كه جهت تجربه ژانر داشتيد چطور بود؟ چطور اين مسير را ارزيابى مى كنيد؟ من هم در واقع جز تجربه كمدى رمانتيك «صورتى» و تريلر «سالاد فصل» و يك جور فيلم نوآر «آب و آتش» تجربه ديگرى نكردم. «شام آخر» يك ملودرام بود با فضاسازى متفاوت. من هم تابع همين شرايطم و فراتر از اين شرايط كه نمى توانم عمل كنم. بايد بخش خصوصى را به توليد فيلم راضى كنم. فيلمسازى نيستم كه با بخش دولتى كار كرده باشم. فيلمسازى نيستم كه از امكانات و وام هاى دولتى زياد استفاده كرده باشم. از روزى كه آمدم با بخش خصوصى كار كرده و مى كنم. اما من هم نتوانستم كارى بكنم. كما اينكه فيلم بعدى من «ستاره ها» يك ملودرام است. تجربه تازه اى براى من به عنوان فيلمسازى هست ولى تجربه تازه اى در كشف ژانر تازه و يا دگرگونى ژانر نيست. آن كوششى كه در «قرمز» شروع كرده بودم و در سالاد فصل ادامه دادم بخشى از آن را پارسال در فيلم «خوابگاه دختران» كه سعى كردند يك فيلم ترسناك با مايه هاى ايرانى بسازند كه موفق هم بود و فروخت ديدم. جز اين كوشش، چيز ديگرى طى اين سال ها نديدم. •سه گانه جديد شما قرار نيست در يك ژانر باشد؟ سه گانه من در قالب قواعد ژانر نمى گنجد، شايد از نظر نگرش به فقر و مايه هاى تماتيك عدالت اجتماعى نزديك باشد. اصلاً دو فيلم بعدى _ كه يكى از آنها را ساختم _ همين مايه است و من تا سه فيلم از پايين شهر خارج نمى شوم و تقابلى كه در شام آخر بود را مايل نيستم بپردازم. بيشتر دوست دارم به يك تقابل تازه كه در جامعه وجود دارد بپردازم. •پس شما هم افتاديد به مضمون گرايى؟ بله، من هم افتادم به مضمون گرايى. من هم آن بيمارى مضمون گرايى را پيدا كردم. به مرور آن را پيدا كردم. اميدوارم تزريقى نباشد و در خود من جوشيده باشد و تحت تاثير جو موجود نباشد. •حالا چطور به فيلمسازى فكر مى كنيد؟ آيا عرصه جديدى را براى فيلم ساختن انتخاب كرديد؟ ستاره ها را بايد ببينيد تا متوجه شويد چگونه فكر مى كنم. ديگر خيلى به سينماى ميانه و سينماى داستان گو و كلاسيك نزديك نيستم. در ستاره ها سنت داستانگويى كلاسيك را كه در كارهاى قبلى ام _ جز صورتى _ وجود داشت شكستم و وارد عرصه ديگرى از داستانگويى شدم كه فكر مى كنم نياز امروز اين است كه وارد اين عرصه شوم، داستان كم _ جزئيات بيشتر. الان فيلمسازى من بر اين اساس استوار است و اينگونه فيلم خواهم ساخت كه امكان حركت و نقش كارگردانى مشخص تر باشد. فكر مى كنم سينماى ميانه ايران بايد در خودش يك نوع تحول ايجاد كند. خيلى معتقد نيستم كه قاعده هاى «سيد فيلد» ديگر جواب بدهد. بر اين اساس در ستاره ها سعى كردم وارد سينماى تازه اى شوم. منبع: شرق
|+| نوشته شده توسط سحر در Sat 27 Aug 2005 و ساعت 14:47 |
اخبار سینمایی
اخبار سینمایی
پايان زن بدلى
فيلمبردارى فيلم سينمايى «زن بدلى» به كارگردانى «مهرداد ميرفلاح» و تهيه كنندگى «محسن مسافرچى» هفته گذشته به پايان رسيد. «زن بدلى» از مضمونى طنز برخوردار است و درباره هواپيمايى است كه بايد سوارش شد و در اين بين اتفاقاتى رخ مى دهد كه... فيلمبردارى زن بدلى، يك ماه به طول انجاميد و هم اكنون آماده براى گذراندن مراحل فنى است. ماهايا پطروسيان، رامبدجوان، رضا شفيعى جم، رابعه اسكويى، مهدى امينى خواه، افسانه ناصرى، منوچهر آذرى، بهزاد فراهانى و... در اين فيلم به ايفاى نقش مى پردازند. جمشيد الوندى مدير فيلمبردارى وصدابردار اين كار بابك اخوان است. «زن بدلى» محصول موسسه سينمايى راه عرفان است. «نويسنده» سينايى پروانه ساخت گرفت
شوراى صدور پروانه فيلم سازى ۳۰ ميلى مترى در جلسه هفته گذشته خود، براى دو پروژه سينمايى پروانه ساخت صادر كرد و با تغيير نام يك فيلم موافقت به عمل آورد. به نقل از روابط عمومى معاونت سينمايى وزارت ارشاد، اين شورا براى دو پروژه سينمايى به نام «اگه مى تونى منو بكش» به كارگردانى «شاهد احمدلو» و تهيه كنندگى على توكل نيا و «نويسنده» به كارگردانى و تهيه كنندگى خسرو سينايى پروانه ساخت صادر كرد. همچنين اين شورا با تغيير نام فيلم «چاى نت» به كارگردانى حسين قناعت و تهيه كنندگى على واحدسميعى به ماجراهاى اينترنتى موافقت به عمل آورد. شام عروسى كليد خورد
فيلمبردارى فيلم «شام عروسى» در شهرك غرب تهران آغاز شد. ابراهيم وحيدزاده در گفت وگويى ضمن بيان اين مطلب اظهار داشت: در سكانس اولى كه در خانه اى واقع در شهرك غرب تهران فيلمبردارى مى شود بازيگرانى همچون «نيكى كريمى و امين حيايى» حضور دارند. كارگردان فيلم هاى «معادله»، «عشق فيلم» و «تحفه ها» درباره علت طولانى شدن پيش توليد پنجمين فيلم خود افزود: نبود بازيگران فيلم در كشور و همچنين آماده نمودن امكانات و تجهيزات جهت انجام جلوه هاى ويژه از دلايل طولانى شدن پيش توليد فيلم بوده است. طبق برنامه ريزى انجام شده فيلمبردارى «شام عروسى» در پنجاه و پنج جلسه در مدت شصت روز انجام خواهد شد. وى درباره داستان فيلم نيز گفت: فيلم يك مضمون اجتماعى طنز دارد و مربوط به يك مراسم عروسى باشكوه است كه بدون پول برگزار مى شود. وحيدزاده با اعلام اينكه فيلم «شام عروسى» براى حضور در جشنواره فيلم فجر آماده خواهد شد افزود: ترجيح مى دهم اولين نمايش فيلم در جشنواره فيلم فجر باشد، چرا كه مى توان از بار تبليغى جشنواره جهت معرفى فيلم استفاده كرد. در شام عروسى كه فيلمبردارى آن را داريوش عيارى برعهده دارد، علاوه بر نيكى كريمى و امين حيايى بازيگرانى همچون پويا امينى، مارال فرجاد، محمدرضا هدايتى و سيروس ابراهيم زاده حضور دارند. ---------------------------------------------------------------------------------- كليد جديدترين فيلم مخملباف در قرقيزستان
محسن مخملباف كارگردان سينماى ايران قصد دارد فيلم بعدى خود را در قرقيزستان توليد كند. مخملباف كه هفته گذشته به مناسبت نمايش فيلم هاى ساخته خود و خانواده اش در بيشكك حضور داشته پس از حضور در اين كشور اين تصميم را گرفته است او تاكنون در شش كشور خارجى فيلم ساخته و قرقيزستان هفتمين كشورى خواهد بود كه فيلم جديدش را در آن كارگردانى خواهد كرد. البته اخبار بيشترى از آخرين فيلم او منتشر نشده است. جديد ترين ساخته مخملباف با عنوان فلسفه و جنسيت نيز قرار است در جشنواره مونترال به نمايش درآيد. مخملباف فيلمسازى است كه همواره اخبار متعدد با اسم هاى متفاوت از كارهاى او منتشر مى شود چنان كه سال گذشته ايسنا خبر داده بود كه محسن مخملباف بالاخره اجازه رسمى براى فيلمبردارى در مناطق روستايى هند را دريافت كرده و توليد فيلمى با عنوان سردتر از آتش سومين تلاش مخملباف براى ساخت فيلم در هند محسوب مى شود. بازيگران اصلى فيلم كه پيش از اين هند نام داشت، يك مرد و زن ايرانى بوده و ساير نقش پردازان از ميان بازيگران هندى انتخاب شده بودند. اين فيلم توليد مشترك خانه فيلم مخملباف و يك كمپانى فرانسوى- هندى بود. تدوين <شهرآشوب> آغاز شد
نسخه سينمايي <شهر آشوب> براي نمايش در جشنواره بيست و چهارم فيلم فجر آماده ميشود. همزمان با شروع فيلمبرداري اين پروژه در شهرك غزالي، سازندگان <شهر آشوب> مشغول آمادهسازي نسخه سينمايي آن شدند. فيلمبرداري اين فيلم- مجموعه در سه فاز كاشان،سمرقند و هرات انجام ميشود كه به دليل اهميت نسخه سينمايي آن، اولويت با فيلمبرداري سكانسهاي شهر هرات همراه بوده است. داستان نسخه سينمايي <شهر آشوب> تنها در هرات ميگذرد كه در واقع پايان مجموعه داستاني آن است. طبق برنامهريزي انجام شده فيلمبرداري نسخه سينمايي فيلم اوايل آذرماه به پايان ميرسد. محسن علياكبري تهيه كننده اين پروژه درباره تفاوت نسخه تلويزيوني و سينمايي <شهر آشوب> به خبرنگار <باني فيلم> گفت:<مديوم سينما و تلويزيون متفاوت از هم است. تعداد زيادي از پلانها قطعا مشترك هستند اما براي نسخه سينمايي پلانهايي خاص مد نظر است كه در مديوم سينما جواب بدهد. ضمن اينكه بعضي از پلانها و فصلها از چند نما به شكلهاي مختلف فيلمبرداري ميشود تا در تدوين به برحسب لزوم از آنها استفاده شود. البته دكوپاژهاي سينمايي و تلويزيوني اين كار نيز متفاوت خواهد بود.> مهرداد خوشبخت هم اكنون مشغول تدوين نسخه سينمايي <شهر آشوب> است كه بطور همزمان با شروع فيلمبرداري آغاز شده است. مونتاژ اين فيلم به صورت خطي انجام ميشود. بعد از رافكات اوليه راشهاي گرفته شده توسط خوشبخت روي <لبتاب> ريخته و سرصحنه فيلمبرداري آورده ميشود تا با نظر يدالله صمدي تغييراتي در آن ايجاد شود. بدين ترتيب تدوين كار خيلي سريع پيش ميرود. علياكبري در اينباره گفت:<اين حركت تجربه جديدي در سينماي ايران است. در واقع ما سريعترين روش را براي مونتاژ انتخاب كرديم كه بدون كارگردان انجام ميپذيرد. حسن پويا و يدالله صمدي در وقتهاي استراحت گروه رافتكاتهاي اوليه را بازبيني ميكنند و نظرنهايي را به خوشبخت اعلام ميكنند.> عليرضا درويشي ساخت موسيقي اين فيلم را قبل از شروع فيلمبرداري آغاز كرده است. نكته جديد درباره اين فيلم همكاري همايون شجريان (پسر محمدرضا شجريان) با درويشي است. او تيتراژ ابتدايي و پاياني اين فيلم را ميخواند. ضمن اينكه در تعدادي از سكانسها به جاي يكي از شخصيتهاي فيلم (يوسف با بازي ناصر فخري( Play backهايي با صداي شجريان اجرا ميشود. داستان <شهر آشوب> در نسخه سينمايي آن از جايي آغاز ميشود كه معينالدين يكي از طبيبهاي شهر هرات تصميم ميگيرد كشفيات غياثالدين را (در قالب جزوههايي پزشكي) به دست شاهرخ حاكم شهر برساند.... حسين ياري، الهام حميدي، رويا تيموريان،سام درخشاني، سعيد نيكپور، شبنم قليخاني و بهزادخداويسي بازيگران اصلي <شهر آشوب> هستند. تهيه كننده اين پروژه در پايان گفت: <قطعا فيلم در جشنواره فيلم فجر به نمايش درميآيد چرا كه تا آن زمان مراحل فني <شهرآشوب> به پايان ميرسد.
|+| نوشته شده توسط سحر در Sat 27 Aug 2005 و ساعت 1:2 |
|
درباره وبلاگ
![]() وبلاگی در مورد سینمای ایران
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 آمار وبلاگ
موسیقی وبلاگ
کافه ستاره
خبر نامه
پيوندها
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |