| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
با فاطمه معتمد آریا
گفت وگو با فاطمه معتمدآريا بازيگر گيلانه
بايد جسورانه بينديشيم
بخش پايانى
قسمت اول گفت وگو با فاطمه معتمد آريا كه به مرور كارنامه بازيگرى او مى پرداخت، روز گذشته به چاپ رسيد. بخش پايانى آن را مى خوانيد. • • • • در مورد بازى نقش زنان شمالى چند تابو در ذهن تماشاگر ايرانى وجود دارد. يكى سوسن تسليمى در «باشو غريبه اى كوچك» و ديگرى خود شما در «گل پامچال». بعد از آن بازيگران زيادى نقش زنان شمالى را بازى كردند، اما اين دو بازى آنقدر برجسته و تاثيرگذار بود كه اجازه نمى داد تماشاگر بازيگر ديگرى را در نقش زنان شمالى باور كند. شما براى بازآفرينى نقش جديد چگونه به ابعاد تازه يك مادر گيلانى رسيديد؟ خيلى سخت است كه شما يك كار خوب كرده باشيد و حالا مجدداً بخواهيد نقشى را بازى كنيد كه هم از آن بهتر باشد و هم تكرار آن نباشد. گيلانه اما نه هيچ ارتباطى به باشو دارد، نه به گل پامچال. گيلانه زاييده شرايط خودش در آن منطقه است، حتى گويش من تركيبى از گويش هاى محلى همان منطقه است. شما نمى توانيد هيچ غلطى از آن بگيريد، در عين حال مردم آن مناطق مى توانند چيزهاى مشتركى را در كلامش پيدا كنند. اين مهمترين مسئله اى بود كه من در گيلانه به آن رسيدم كه گيلانه با شخصيت هاى زن باشو و گل پامچال خيلى تفاوت دارد... • زنان فيلم هاى باشو و گل پامچال هم به نوعى درگير جنگ و تبعات آن شده بودند... دقيقاً من هم منظورم موقعيت شخصى هر يك از كاراكترها است. يعنى من در سن بيست و چند سالگى انيس گل پامچال را بازى كردم. سوسن تسليمى در سن سى و چند سالگى در باشو بازى كردند و من حالا در چهل و چند سالگى قرار است نقش گيلانه را بازى كنم. به هر حال گيلانه تفاوت هاى اساسى اى با آن نقش ها داشت. مادر بودن و پختگى و تجربه زندگى، او را متمايز مى كرد و من خوشحال بودم كه يك كار جديدى انجام مى دهم. حضور رخشان بنى اعتماد به عنوان كارگردان و ميركيانى، ژيلا مهرجويى، مرتضى پورمحمدى و همه عوامل فيلم چون با گل پامچال متفاوت بودند، تاثيرات آنها در من براى رسيدن به نقش جديدم هم تفاوت مى كرد. • حالا چگونه به اين نقش نزديك شديد؟ من براى سريال گل پامچال ماه ها با زنان بومى شمالى زندگى كردم و تمام ديالوگ هاى فيلمنامه را به گويش آنها تبديل كردم و وقتى از روستايى كه گل پامچال را در آن بازى مى كردم، به تهران مى آمدم، هيچ كس باورش نمى شد كه من جزء اهالى بومى آنجا نيستم. در مورد گيلانه هم همين كار را كردم. ما تمام گويش هاى مختلف آن منطقه را ضبط كرديم، ديالوگ ها را تبديل كرديم و بعد من از صافى خودم عبور دادم و اين چيزى هست كه شما مى شنويد. • آيا براى نزديكى با نقش گيلانه با مادر يا كسانى كه از جانبازان اينچنينى سرپرستى مى كردند، ارتباط برقرار كرديد و آيا اصولاً آنها را از نزديك مى شناختيد؟ نه، فقط كارگردان صحبت هاى آنان را به من انتقال داد. اما به هر حال من سال هاى جنگ در تهران بودم و تحت تاثير شرايط جنگ موقعيت هاى مادران بسيارى را ديده بودم. نيازى نمى ديدم كه مجدداً كسى را پيدا كنم و بازسازى واقعيت كنم. چون در ذهنم چنين موقعيت هايى وجود داشت. • بين اپيزود اول و دوم فيلم «گيلانه» فاصله اى يك ساله به وجود آمد. در اين فاصله چند فيلم با گونه هاى مختلف از جمله كمدى بازى كرديد. رجوع دوباره شما براى بازى در نقش گيلانه مطمئناً سختى هايى داشته است. براى اين دو تكه اى فيلم چه تمهيدى اتخاذ كرديد؟ آيا دوباره شروع به تمرين نقش كرديد يا چون قبلاً آن را بازى كرده بوديد، ديگر نيازى به تمرين نداشتيد؟ هر شخصيتى براى من در همان موقعيت خودش به وجود مى آيد و بعد از اتمام فيلم، آن نقش هم در من تمام مى شود. من آدم ها و شخصيت هايى كه بازى مى كنم را با موقعيتى كه در آن قرار گرفته ام، مى سنجم. يعنى چه مقطعى از سن آنها، موقعيتشان و خواصشان را نياز دارم. در گيلانه هم به همين صورت بود. من پرونده اى از گيلانه در ذهنم داشتم. از تولد تا مرگ اين زن. حالا مقطع پيرى و ۱۵ سال قبل از آن را بازى كردم. اما اگر كارگردان بخواهد كودكى، نوجوانى و يا جوانى اين زن را هم بسازد، شخصيت آن كاملاً براى من روشن و ملموس است. اتفاقاً ما يكى از شوخى هاى سر صحنه مان در موقعيت قرار دادن گيلانه در مقاطع و سنين متفاوت و در ارتباطات مختلف او بود. • در جايى گفته بوديد كه وقتى فيلم «ننه گيلانه» در جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمد، بسيارى از مهمانان خارجى مى پرسيدند كه چگونه امكان دارد ما اين فيلم را به عنوان يك كار مستقل در كشورمان نمايش دهيم و شما نويد اين را مى داديد كه به زودى اين اپيزود به صورت يك فيلم بلند ساخته خواهد شد. آيا مسائل اينچنينى باعث شد كه اپيزود «ننه گيلانه» به فيلم بلند تبديل شود و يا واقعاً اين اپيزود قابليت فيلم بلند و مستقل را داشت؟ البته بلند شدن فيلم، خاص كارگردان بود و در طول ساخت اپيزود اول بحث بلند شدن فيلم مطرح نبود. • شما به عنوان بازيگر اين فيلم چقدر با اين اتفاق موافق بوديد؟ من موافق بودم. فيلم كوتاه در يك جا و يك موقعيت خاص و محدود ديده مى شود و بعد بايگانى مى شود. ولى فيلم بلند قابليت نمايش در سينماها و اكران عمومى را دارد. براى من هم به عنوان بازيگر بسيار خوشايند است كه اين فيلم به نمايش گذاشته شد و مورد نقد و بررسى قرار گرفت. • يعنى شما هم قبول داريد كه بلند شدن فيلم، خاصيت و تاثير اوليه آن اپيزود كوتاه را گرفته اما براى نمايش عمومى چاره ديگرى نبود؟ به نظر من اين فيلم به اندازه تولد تا مرگ گيلانه قابليت داستانى دارد. رخشان بنى اعتماد فقط به ۱۵ سال قبل اين داستان اكتفا كرد اما بلند شدن آن همچنان تاثير خودش را دارد. • فكر مى كنم اين اولين فيلمى است كه شما براى بازى در آن مجبور بوديد با دو كارگردان هماهنگ باشيد، از اين تجربه بگوييد. اين مسئله كاملاً به ارتباط بنى اعتماد و عبدالوهاب برمى گشت. اين دو كارگردان ساليان سال است كه با هم كار مى كنند و با هم بسيار دقيق و هماهنگ هستند. ديدگاه ها و خصوصيات اخلاقى هم را مى دانستند. در واقع ما از روز اولى كه كار را شروع كرديم، با هر دو كارگردان طرف بوديم و هيچ مشكلى نداشتيم. • فيلم گيلانه فيلمى شبيه كارهاى مستند است. تا چه حد حركات و ديالوگ هاى شما بداهه و تا چه حد براساس فيلمنامه بود، آيا اصولاً بنى اعتماد اجازه كار بداهه را به شما مى داد؟ رابطه كارگردان و بازيگر بايد براساس يك اعتماد متقابل باشد. من اگر با كارگردانى كه كار مى كنم به كار و خلاقيتش اعتقاد داشته باشم و بپذيرم كه بازى من تجلى انديشه آن كارگردان است و او هم بپذيرد كه بازيگرش تنها كسى است كه مى تواند افكار و اعتقادات و شخصيتى كه در ذهنش است را زنده كند در نتيجه اين تعامل نتيجه بخش خواهد بود. رابطه من و بنى اعتماد در گيلانه دقيقاً به همين شكل بود. و البته كل گروه نيز همديگر را قبول داشتند و با خلاقيت كامل آن چيزى را انجام مى دادند كه در نهايت از ديدگاه و صافى ذهن كارگردان گذشته بود. • چه شد كه پذيرفتيد ابتدا در يك اپيزود كوتاه بازى كنيد؟ اين اپيزود كوتاه آنقدر تكامل داشت كه اصلاً من به عنوان كار كوتاه به آن نگاه نكردم. تمام مناسباتى كه در فيلم بلند وجود داشت در اين اپيزود كوتاه رعايت شد و شايد بتوان گفت به اندازه يك فيلم بلند برايش زحمت كشيده شده و انرژى برده است. • كارنامه كارى تان نشان مى دهد كه شما اصولاً بازيگر پركارى هستيد و حتى در يك سال پنج فيلم از شما به نمايش درآمده است. در حال حاضر نسبت به آن سال ها كم كارتر شده ايد. اين مسئله به شرايط فعلى سينماى ايران برمى گردد يا دلايل شخصى ديگرى داريد؟ من سال هاى اوليه اى كه وارد سينماى ايران شدم، خيلى نياز به تجربه كردن داشتم به همين دليل خيلى پركار بودم اما از سال ۶۸ تصميم گرفتم كه فقط سالى دو فيلم بازى كنم و اين كار را ادامه دادم تا به امروز كه حالا تصميم گرفتم، در سال فقط يك فيلم بازى كنم... • اما سال ۷۷ شما پنج فيلم در كارنامه تان ثبت شده... چه فيلم هايى؟ • «بانوى ارديبهشت»، «زندگى»، «مرد آفتابى»، «مهر مادرى» و «مرد عوضى». اين فيلم ها همه در يك سال ساخته نشده، بلكه اكران آنها همزمان شده است. مثلاً بعضى فيلم ها مشكل مميزى داشته و يا در بعضى از آنها من نقش خيلى كوتاهى داشتم... • بله، درست مى گوييد. چون كتابى كه من به آن مراجعه كردم، براساس سال نمايش فيلم تنظيم شده بود، با اين وجود قبول داريد كه در اين سال ها كمتر جلوى دوربين رفتيد؟ من شروع كارم را براساس شناخت از سينما، دوربين، لنز، تماشاچى، كارگردانان مختلف و... گذاشتم و وقتى كه احساس كردم، نيازم از اين بابت رفع شده، تصميم گرفتم ديگر از تجربه هايم استفاده كنم. الان اگر كم كار مى كنم، به خاطر اين است كه كار خوب در سينما وجود ندارد. بيشتر از آن كه كم كار باشم، گزيده كار مى كنم. • اين گزيده كار كردن به همان تجربه اى كه مى گوييد برمى گردد؟ در آن سال ها از هر ۱۰ فيلمى كه ساخته مى شد ۶ فيلم خوب مى ديدى، اما الان از ۱۰ فيلمى كه اكران مى شود، شايد يك فيلم خوب در آنها پيدا كنيم كه قابل توجه و بررسى باشد و چون هيچ وقت تحت هيچ شرايطى حاضر نيستم، از معيارها و اندازه هاى ذهنى ام از سينما پايين بيايم _ هر چند كه همه در حال پايين كشاندن اين معيارها هستند _ هر نقشى را بازى نمى كنم. در گذشته با همكارانم قرار مى گذاشتيم كه فرضاً امسال من چند تا فيلم بهتر و با كارگردانان خوب كار مى كنم و يك رقابت سالم و دوستانه بين ما بود. اما الان معناى رقابت عوض شده، رقابت و پيشرفت جاى خود را به اين داده كه چه كسى دستمزد بيشترى مى گيرد، چه كسى صورتش درشت تر روى بيلبورد مى آيد، ولى در محتوا سينماى ما عملاً چيز دندان گيرى ندارد. از نگاه من وضعيت سينماى فعلى صفر است. • آيا شما به اين مسئله اعتقاد داريد كه شرايط سينماى ما هم تابع ديگر مسائل جامعه ما است يا اين سقوط را مختص سينما و فارغ از ديگر شرايط اجتماع ما مى دانيد؟ سينما چون اوج آن بيشتر از ديگر هنرها در ايران بوده، فرود آن هم خيلى چشمگيرتر است. مثل فواره اى كه هر چه بالاتر مى رود، با سرعت و شدت بيشترى سقوط مى كند. سينماى ما در دوره اى بيشتر از ادبيات، هنرهاى تجسمى، موسيقى و... بالا رفت و سريع تر از آنها هم در حال پايين آمدن است. حتماً شرايطى خارج از سينما روى آن تاثير مى گذارد. بخش عظيمى از آن به دليل زحمت نكشيدن خود اهالى سينما است. همه دچار يك روزمرگى شده اند كه چرا فلان فيلم فروش نكرده، چرا سوبسيد داده نمى شود و... آنقدر مسائل روزمره وارد سينما مى شود كه ديگر كسى به فكر توليدات آن نيست. • البته منظور من از اين سئوال تحت تاثير قرار گرفتن سينما از شرايط اقتصادى، سياسى و فرهنگى جامعه است ... بدون ترديد سينما تحت تاثير مستقيم جامعه و مسائل روز جامعه است، ولى به عنوان يك عنصر مستقل اهالى سينما هم كمتر تلاش مى كنند تا چيزى را تغيير دهند. • شما از كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان آغاز كرديد. به نظر من خاستگاه حرفه اى يك بازيگر تاثير بسيار زيادى در تداوم كار و حرفه او دارد. حالا مى خواهم بحث را با اين سئوال آغاز كنم كه اين نقطه شروع چه تاثيرى در حضور و بازى شما در سينماى ايران داشته است؟ من چون از نوجوانى در كانون حضور داشتم، در اصل براى اين حرفه تربيت شدم. اين تربيت حرفه اى مشخصاتى داشت. مثلاً به من ياد مى دادند كه چگونه فكر كنم، چگونه انتظار داشته باشم، چگونه تلاش كنم و حتى چگونه راه بروم. در سن بسيار پايين وقتى اين آموزش ها داده شود ديگر جزء قاطعيت برخورد فرد با حرفه اش محسوب مى شود. آموزشى هم كه به من داده شده با كارى كه انجام مى دهم عجين شده است. يعنى من نمى توانم، بگويم وقتى وارد سينما شدم، با يك پديده ناشناخته اى روبه رو بودم و تصويرى از خودم نداشتم. بنابراين وقتى تصاوير بزرگ شده خودم را بر پرده مى ديدم به نظرم عجيب و باور نكردنى جلوه نمى كرد تا مرا هيجان زده كند. بنابراين با اين پيش زمينه اى كه از كودكى و از كانون همراه بود سبب شد تا دچار يك نوع خودشيفتگى نسبت به خود و كارم نشوم. من قبل از ورود به سينما سال ها در تئاتر بودم، ارتباط رودررو با تماشاگر داشتم، كار تلويزيونى كرده بودم و با خودم به عنوان يك بازيگر كنار آمده بودم. فهميده بودم كه جايگاهم كجاست و قصد دارم چه كارى انجام دهم. فكر مى كنم كانون قطعيت كارم را تحت تاثير قرار داد تا خودم را.
• به نظر شما چرا كانون نتوانست بعد از انقلاب همچنان قابليت پرورش هنرمند را در ايران داشته باشد؟ يكى از دلايلش وقوع انقلاب فرهنگى و تعطيلى تمامى مراكز فرهنگى و آموزشى از جمله كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان بود. دوره هاى قبل تر از من خيلى ها آموزش ديده كانون بودند از جمله مطرح ترين كارگردانان، نقاشان، نويسندگان و شعرا برآمده از اين مركز بودند و بخشى اعظم از شكوفايى آنها به خاطر كانون بوده است. نورالدين زرين كلك، عباس كيارستمى، على اكبر صادقى و خيلى از كسان ديگر يا از كانون شروع كردند يا كار حرفه اى شان را در كانون انجام دادند. • بعد از انقلاب فرهنگى، كانون مجدداً شروع به كار كرد... بخش هنرى كانون زمان زيادى طول كشيد تا مجدداً كارش را از سر بگيرد و وقتى هم شروع به كار كرد فقط بخش هايى مثل قصه خوانى، ادبيات و در چند سال اخير بخش نقاشى آن فعال شد... • به نظر شما چرا سينما كه براى كانون افتخارات داخلى و بين المللى بيشترى نيز كسب كرد نتوانست مثل سابق فعال باشد و در اين بخش سرمايه گذارى نشد؟ اين به سياست هاى كانون برمى گردد. در حال حاضر كانون مركز فيلمسازى دارد و مدير آن هم كريمى صارمى است ولى كاركرد آموزشى ندارد. در آن زمان كانون يكى از موفق ترين مراكز آموزشى در دنيا بود. نشانه هايش را هم مى شود در افرادى كه در آنجا آموزش ديدند و در حال حاضر از بزرگان هنر ايران محسوب مى شوند به وضوح ديد. كانون سيستم آموزشى دقيق و درستى داشت. • سينماى روز جهان را چگونه دنبال مى كنيد گويا در جشنواره هاى مهم جهانى حضورى فعال داريد؟ از آنجا كه دوست ندارم سينما را در يك تصوير كوچك ببينم و هميشه ترجيح مى دهم در اكران فيلم ها را دنبال كنم، بنابراين از موقعيت هايى كه براى من ايجاد مى شود تا فيلم هاى روز دنيا را روى پرده ببينم استقبال مى كنم. • به كدام بخش از سينماى جهان علاقه منديد؟ نكته تاسف برانگيز اين است كه متاسفانه سينماى ايران و مطبوعات سينمايى ما ارتباط خودش را با سينماى اروپا قطع كرده و به سينمايى مى پردازد كه اين روزها از طريق DVD و يا اينترنت به آن دسترسى دارد. • پس شما سينماى اروپا را به هاليوود ترجيح مى دهيد؟ فقط مسئله ترجيح نيست. سينماى آمريكا يك تكنيك مطلق غيرقابل نفوذ است كه تمام دنيا عقب تر از آن هستند و ذهن ما هم ذهن آموزش ديده آمريكا است اما در سينماى اروپا اتفاقات استثنايى مى افتد. در واقع رشد سينماى جهان از آسيا و اروپا است و به تكنيكى مى رسد كه در آمريكا است. اگر نگاه كنيد تمام فيلمسازان درجه يك دنيا هم از آسيا و اروپا شروع كردند و رسيدند به آمريكا. • البته به نظر من سينماى اروپا خيلى سينماى آمريكا را از لحاظ فرم و محتوا تحت تاثير قرار داده و از طرف ديگر سينماى آمريكا هم تكنيك و صنعت سينماى آسيا و اروپا را تحت تاثير قرار داده است. من هم كاملاً به اين معتقدم. • آيا الگوى خاص ذهنى در ميان بازيگران جهان داريد؟ نه آنقدر به مسائل بومى خودمان اعتقاد دارم كه فكر مى كنم هركسى مى تواند از موقعيت خودش بهترين الگو را بسازد. من هرگز الگويى نداشتم. بسيارى از بازيگران جهان را به خاطر ويژگى هاى بازيگرى شان، دوست دارم. اما چيز دست نيافتنى اى برايم نيست و تصور مى كنم كه اگر من هم شرايط آنها را داشتم مطمئناً موقعيت آنها را هم كسب مى كردم. • با توجه به اينكه در جشنواره هاى جهانى حضور پيدا مى كنيد در حال حاضر موقعيت فعلى سينماى ايران را در سطح بين الملل چگونه ارزيابى مى كنيد؟ خب نسبت به دورانى كه دوران اوج آن بود حضور بسيار كمرنگى دارد ولى در هر جشنواره اى عده اى هستند كه به صورت حرفه اى سينماى ايران را دنبال مى كنند، اما عموميت و موقعيت گذشته را ندارد. شايد نسل جديدى وارد حرفه فيلمسازى شده اند كه جايگاه خودشان را در ايران و جهان هنوز پيدا نكرده اند. • آيا فكر نمى كنيد كه قواعد و سلايق جشنواره هاى جهانى نيز عوض شده و اصولاً آنها به فيلم هايى بها مى دهند كه مولفه هايى چون فمينيسم، همجنس گرايى و... در آن رعايت شده و سينماى ايران امكان پرداخت به اين موضوعات را ندارد؟ فقط اين مسئله نيست چون سينماى ايران سال ها با صفت انسانى و اخلاقى بودن توانسته خود را مطرح كند و اتفاقاً حذف سكس، خشونت، الكل و... باعث شده بود به آثار ايرانى توجه ويژه اى شود. مگر مى شود از يك مسئله انسانى در فيلمى سنتى حرف زد و ارتباط انسانى با آن برقرار نشود. اتفاقاً اگر ما اين صفات را در فيلم ها كنار بگذاريم ديگر ويژگى و جايگاهى در سينماى جهان نخواهيم داشت. مشكل فعلى آثارى كه ما براى جشنواره هاى جهانى ارسال مى كنيم اين است كه مى خواهيم مسائل و معضلات داخلى كشورمان را عموميت ببخشيم. در صورتى كه اگر ما از مسائل جهانى در موقعيت بومى خودمان حرف بزنيم موفق هستيم. مثل فيلم «خانه دوست كجاست». محال است براى اين فيلم بشود تاريخ مصرف پيدا كرد و فيلم هايى از اين دست كه در تمام جهان يك شوك فرهنگى محسوب مى شود. ما متاسفانه اينها را از دست داده ايم. حالا نمى توانيم بگوييم چون سلايق آنها تغيير كرده پس ما چه كار كنيم. طبيعتاً ما به دليل خلاء اساسى كه در بخش فرهنگى در كشورمان وجود دارد امكان رقابت و همپايى با ديگر كشورها را نداريم. • با توجه به علاقه تان به سينماى روشنفكرى و سينماى اروپا جالب است كه سال ها در سينماى تجارى و داستانى ايران همكارى داشته ايد. سينماى تجارى منظورتان فيلم هاى پرفروش است! من هرگز در هيچ فيلم تجارى بازى نكردم ولى فيلم هايى بازى كردم كه اكثراً جزء پرفروش ترين فيلم هاى سال بوده اند. در ايران به ندرت فيلمى ساخته مى شود كه در آن جسارت وجود داشته باشد. من سعى مى كنم در فيلم هايى كه بازى مى كنم جسورانه كار كنم. اين كارى است كه به عنوان بازيگر مى توانم در سينماى ايران انجام دهم. اگر در شرايط ديگرى مى توانستم فعاليت كنم جسارت هاى ديگرى در بازى ام مى ديديد. من در تمام دوران بازيگرى ام سعى كردم خودم را تكرار نكنم. اين حداقل كارى است كه مى توانم انجام دهم و بيشترين امكانى است كه مى توانم در سينماى ايران به دست آورم. من در چند جشنواره جهانى به همراه «گيلانه» حضور داشتم و پيشنهادهايى براى بازى به من شد كه براى خودم عجيب و باورنكردنى بوده است. • شما هيچ كدام را نپذيرفتيد؟ نه. شايد اگر در موقعيت ديگرى قرار مى گرفتم پذيرش و فكر به آن نوع بازيگرى برايم راحت تر بود. به هر حال حتى اگر يك روزى بخواهم در يك فيلم خارجى بازى كنم شرايط و سختگيرى هايم كمتر از بازى هايم در ايران نيست. من مطمئنم كه هرگز در هر فيلمى با شرايط سينماى آمريكا يا اروپا نمى توانم كار كنم. يك اندازه هايى برايم مهم است. • كارگردانى است كه دوست داشته باشيد با او كار كنيد؟ از جيم جارموش خيلى خوشم مى آيد چون نگاه جسورانه اى دارد. فون تريه كارگردان مورد علاقه ام است. او در «داگويل» نشان داد كه چقدر مى توان توامان خلاف و جسور بود. • از ميان كارگردانان ايرانى چطور؟ هر كارگردانى كه كارش را بلد باشد برايم فرقى نمى كند. |+| نوشته شده توسط سحر در Tue 18 Oct 2005 و ساعت 14:5 |
با فاطمه معتمد آریا
گفت وگو با فاطمه معتمدآريا بازيگر گيلانه
كلوزآپ بغضى شكسته
بخش اول
فاطمه معتمدآريا ستاره نيست، خودش هم مى داند، نه نامش، نه چهره اش و نه حتى نقش هايش هيچ كدام راه به آسمان نمى برد، حتى اگر در كارنامه اش فيلم هايى چون «ستاره و الماس» و «آسمان پرستاره» باشد. او دقيقاً همان چيزى است كه بر پرده بازى مى كند. همان زنان پيرامونى همه ما، همان زنان مادر، همان زنان خواهر، همان زنان همسر، همان زنانى كه هميشه فقط به ستاره ها زل زده اند و در روزهاى بى ستارگى، چشم نمناك خود را با گوشه روسرى پاك كرده اند. جغرافياى نقش هاى معتمدآريا هرگز از ميدان انقلاب فراتر نرفته اند. حتى در «مرد عوضى» هم او زن جنوب شهرى آن نابغه از دست رفته بود. به همين خاطر است كه تا اسمش را مى آوريم ياد دلشوره ها و دلواپسى مى افتيم. كارنامه پركار معتمدآريا پر است از لحظه هايى كه بغضى زنانه يا عاطفه اى فرو خورده دنبال يك كلوزآپ مى گردد تا بشكند. در يك روز پاييزى بى ابر بازيگر «گيلانه» سر ساعت مقرر به دفتر روزنامه مى آيد. تازه چند بيلبورد و پوستر با تصويرش كه نام «گيلانه» دارد بر در و ديوار شهر رفته. مى گويد اين تصويرها حاصل تلاش خودش است تا استراتژى تبليغاتى فيلم. هميشه در شمال اين شهر ستاره هاى حلبى و قلب هاى طلايى ماجرا از همين قرار است. بازيگر زن پرفروش ترين فيلم تاريخ سينماى پس از انقلاب، برنده چندين سيمرغ بلورين جشنواره فيلم فجر، بازيگر گلنار دربه در در كاخ گلستان نه تنها ستاره نيست بلكه براى يك گفت وگوى مطبوعاتى هم چندان بازى نشان نمى دهد. قاعده را مى شكند و زود صميمى مى شود و مى گذارد من تا هر جا كه مى خواهم جسور باشم. دنياديده و سرد و گرم چشيده نشان مى دهد. اگرچه هميشه در جنوب شهر جلوى دوربين رفته اما براى مرور يك سال سينماى روشنفكرى برتر جهان به كمتر از جشنواره كن رضايت نمى دهد. او هميشه متفاوت است، گيلانه را كه تماشا مى كنيد، تيمار آن همه زخم و غم را كه مى بينيد، هرگز به خاطر نخواهيد آورد كه او بازيگر نقش سيمين است در فيلم «هنرپيشه». بازيگر روبه رويش در آن شب موهوم روبه روى عكس خندانش بر سردر سينما فرياد كشيد «مى آورمت پايين» ، ده سال بعد اكبر عبدى با خود چنين كرد. سيمين اما در پس آن ديوانگى مفرط ادامه داد، تلخ و اميدوار. او در شمالى ترين ارتفاعات ايران ايستاد و زندگى را در جنوبى ترين جغرافيايش بازى كرد. فاطمه معتمدآريا همان سيمين است، هر توصيف ديگرى اين تصوير را مخدوش مى كند. • در دهه اول انقلاب خلاء عظيمى از حضور بازيگران زن در سينماى ايران وجود داشت. شما در چنين موقعيتى وارد سينما شديد و كار حرفه اى تان را در رشته بازيگرى آغاز كرديد. تا چه ميزان حضور و سپس تثبيت حضورتان به عنوان يك بازيگر در سينما را به واسطه اين خلأ و كلاً وقوع انقلاب ايران مى دانيد؟ اصلاً اگر در ايران انقلاب اسلامى رخ نمى داد شما وارد اين حرفه مى شديد و چنين موقعيتى را كسب مى كرديد؟ همزمان با من خيلى ها وارد سينما شدند و بعد از من هم خيلى ها آمدند، ولى فقط عده اى از آنها در سينما توانستند ادامه دهند. من از همان اول تصميم داشتم در هر شرايطى - كه البته شرايط بسيار سختى بود _ كار بازيگرى را در سينماى ايران پى بگيرم و در موقعيتى وارد سينما شدم كه معيارهاى سينماى ما در حال تغيير بود و يا هنوز چيزى شكل نگرفته بود. همه بازيگرى كه وارد سينما مى شد و ادعا مى كرد كه تحصيلات اين رشته را دارد با يك تمسخرى نگاه مى كردند. كسى باور نمى كرد كه سينما يك دانش و علم است كه مى شود به واسطه آن دقيق تر و عميق تر به آن پرداخت. در آن زمان حتى گرفتن صداى سر صحنه عجيب و باور نكردنى به نظر مى رسيد و وقتى من با تهيه كننده اى صحبت كردم كه حداقل در زمان دوبله جاى شخصيت خودم حرف بزنم با تعجب مرا نگاه مى كرد و فكر مى كرد ارزش يك فيلم به دوبله آن است و من كى هستم كه اصرار دارم جاى خودم صحبت كنم. خوشبختانه مديران دوبلاژ آن زمان مثل خانم راستكار، ژاله كاظمى و آقاى طهماسب انسان هاى فهيم و تحصيل كرده اى بودند و خيلى راحت درك مى كردند كه چه كسى قابليت اين را دارد كه جاى خودش حرف بزند و چه كسى ندارد. • البته من با طرح اين سئوال مى خواستم به اين جواب برسم كه وقوع انقلاب اسلامى چقدر در مطرح شدن و تثبيت شما در سينما موثر بود؟ راستش شايد اگر انقلاب نمى شد من هيچ گاه پايم به سينما باز نمى شد، يعنى جاذبه هاى تئاتر برايم به مراتب از سينما بيشتر بود. من در نوجوانى هميشه دغدغه و رويايم اين بود كه روزى در تئاتر هاى لندن بازى كنم و يا نمايشنامه هاى چخوف را روى صحنه هاى تئاتر مسكو اجرا كنم. يعنى به وسعت جهان براى من كار و علاقه مندى وجود داشت و اين جسارت و توان را در خودم محك زده بودم و مى دانستم كه برنامه ام براى آينده چيست. اما وقتى انقلاب اسلامى رخ داد و تئاتر ها بسته شدند تجربه اوليه را در كشور خودم از دست دادم. من كه در آن دوره پر از انرژى بازيگرى بودم فكر كردم كه چون درس اين رشته را خوانده ام و نه كار ديگرى بلدم و نه علاقه به كار ديگر دارم، پس راهى پيدا كردم تا بتوانم بازيگرى ام را ادامه بدهم و اين راه حل در آن دوره خاص، سينما بود. انقلاب در واقع مرا از تئاتر به سينما كشاند. البته فضايى كه قبل از انقلاب در سينما وجود داشت اصلاً پذيرش من در آن غيرممكن بود، چون من دور از جاذبه هاى تصويرى و علاقه مندى هايى كه قبل از انقلاب در سينما وجود داشت، بودم و اصلاً كسانى كه تئاتر كار مى كردند تصور بازيگرى سينما را نمى كردند. • «لرتا هايراپتيان» و «دلكش» دو نوع حضور زنان در نمايش را در سال هاى اوليه به وجود آوردند. يكى در تئاتر و ديگرى در سينما. اين نگرش ها در بازى سوسن تسليمى و فروزان در سال هاى بعد شكل گرفت. وقتى شما وارد سينما شديد آيا مى خواستيد در تداوم يكى از اين دو نگرش باشيد يا ديدگاه ديگرى داشتيد؟ من فكر مى كنم اتفاقاتى كه در يك موقعيت خاص مى افتد همه را تحت شرايط آن موقعيت قرار مى دهد. فروزان اگر در دوران من قرار بود وارد عرصه سينما شود مطمئناً موقعيت ديگرى پيدا مى كرد. سوسن تسليمى هم در موقعيتى از تئاترقرار گرفته بود كه به عنوان يك روشنفكر به آن شيوه كار مى كرد. يعنى شرايط و موقعيت ها تاثير زيادى روى كار ما مى گذارند. من وقتى وارد سينما شدم هيچ الگويى در ذهنم نبود. يعنى نه فكر مى كردم بازى فروزان به عنوان يك بازيگر بد است و نه بازى تسليمى خيلى خوب بوده است. من هركدام از اين بازيگران را در جايگاه خودشان بررسى مى كنم. مى توانم بگويم كه سليقه ام در بازيگرى كدام است ولى به هيچ عنوان هيچ كدام از آنها را رد نمى كنم چون اگر سينماى فروزان نبود، سينماى فعلى اى كه ما كار مى كنيم بايد تجربه آن سال ها را طى مى كرد. همه اين بازيگران در موقعيت و جايگاه خودشان قابل احترام هستند اما من انتخاب كردم كه به نوعى ديگر به سينما نگاه كنم. • اين نوعى ديگر را توضيح مى دهيد چون اين نوعى ديگر همان نگرش جديدى است كه من در سئوال قبلى مدنظرم بود؟ اين نگرش جديد حضور فعلى من و نوع بازى ام در سينماى فعلى است. • يعنى هيچ گاه مثل فروزان ستاره نبوديد، اما حضورتان همانند تسليمى در فيلم تعيين كننده بوده است. اتفاقاً وقتى كارنامه كارى شما را نگاه مى كنيم متوجه يك نكته مهم مى شويم كه فيلم هايى كه بازى كرده ايد هيچ يك ستاره محور نيستند اما فروش افسانه اى داشته اند. مثل كلاه قرمزى. آيا موافق هستيد كه نگرش ستاره محور در سينماى پس از انقلاب تابع شرايط بيرون از سينما بوده است، چون سينما ذاتاً به دنبال چهره ها و ستاره ها است؟ همان طور كه مى دانيد در سال هاى بعد از انقلاب سياست ضدستاره وجود داشت حتى در آفيش ها تصوير زن و اصلاً تصوير بسته زن ممنوع بود يعنى من از اولين كارهاى خودم هميشه تصويرم را يا محو يا پشت سر مردان مى ديدم تا به امروز كه باز در پوسترهاى عظيم گيلانه بنا بر سياست هاى ديگرى تصوير مرا حذف مى كنند و به اصرار و اجبار خودم بيلبوردها و پوسترها تغيير مى كند. من با اين ديدگاه و سخت گيرى ها وارد كار سينما شدم و ادامه دادم. خيلى خوشحالم كه مشكلات آن دوره براى نسل بازيگران جوان سينما در دوره فعلى وجود ندارد، چون اگر قرار باشد دوباره به آن دوره برگرديم در اصل يك تاريخى را از تجربه و دانش و بينش خودمان حذف مى كنيم. من به خاطر اين رشد خوشحالم چون سختى اى كه در دوره خودم كشيدم چيز جالبى نبوده كه حالا بخواهم نسل بعد از من هم آن را تجربه كند. • نگفتيد چه ويژگى اى در بازيتان وجود داشت كه به رغم اينكه ستاره نبوديد اما فيلم هايى كه بازى كرديد فروش خوبى داشت؟ اين سياست ضدستاره سالارى تا سال هاى اخير هم در سينماى ايران ادامه داشت... • منظورتان از تا سال هاى اخير چيست؟ يعنى معتقديد بعد از نمايش فيلم «عروس» اين سياست تغيير نكرد؟ نه، فيلم «عروس» جزء استثناهاى آن سال ها بود چون نام كارگردانى چون «بهروز افخمى» پشت آن بود. همزمان با عروس خيلى از كارگردان ها مجاز به اين كار نبودند. مهم بود كه كسى كه يك فيلم را مى سازد يا بازى مى كند، چه كسى است؟ از كجا آمده و به چه چيزى اعتقاد دارد، تا مجاز باشد كارى را انجام دهد. اين سياست تا هشت سال پيش هم قابل اجرا بود... • يعنى بعد از دوم خرداد اين سياست تعديل شد؟ چند سال بعد از دوم خرداد. چون ديدگاه ها تغيير كرد. ما يك دوران گذار خيلى بدى داشتيم. سينماى ايران بعد از رفتن محمد بهشتى و انوار، از يك كنترل صحيح و حمايت له له گونه بيرون آمد و در يك حالت بدون تعادل قرار گرفت و طبيعتاً وزنه سنگين هميشه رو به سقوط مى رود تا رو به بالا. من درباره آن كنترل و تاثيرات مثبت يا منفى اش نمى گويم اما مى دانم كه آن كنترل چيزى بود كه سينماى ايران را اعتلا بخشيد اما بعد از آن، اين وزنه همين طور روند رو به سقوطش را طى كرده است... • شما چطور توانستيد موقعيت تان را در سينما حفظ كنيد؟ در دوره اى كه ستاره پرورى ممنوع بود تنها چيزى كه باقى مى ماند نحوه ارتباط بازيگر با تماشاگر بود. من اين ارتباط را سال ها در تئاتر تجربه كرده بودم و استفاده از آن در سينما به دانش فنى من مربوط مى شد. باور شخصيتى كه قرار است به مردم نمايش داده شود باعث شد كه ارتباط من با مردم درست برقرار شود و مردم من را به عنوان كسى كه به آنها دروغ نمى گويد بپذيرند. اين پذيرش خود به خود به جذب مردم به سينما و نقش هايى كه من در فيلم ها داشتم كمك كرد. به خاطر اينكه مردم به دنبال چيز متفاوتى در ارتباط با خودشان هستند. اگر پرونده كارى مرا نگاه كنيد متوجه اين نكته مى شويد. • فكر مى كنم شما با اكثر كارگردانان مطرح سينماى ايران كار كرديد. به جز داريوش مهرجويى، عباس كيارستمى و داريوش عيارى، ولى با اكثر هم نسلان خودم يك يا دو فيلم كار كرده ام. • من در گفت و گويى كه از شما خواندم «گيلانه» را به عنوان كامل ترين و بهترين نقش در كارنامه كاريتان معرفى كرديد درحالى كه در كارنامه بازيگرى شما ۳۲ فيلم وجود دارد كه اكثر آنها زنان شهرى بوده اند... جالبه، شما اولين كسى هستيد كه اين نكته را مى گوييد چون اكثر كسانى كه درباره بازيگرى من صحبت مى كنند تاكيد دارند كه من نقش هاى روستايى و زجركشيده در كارنامه ام زياد است و در آنها موفق تر بوده ام... • اتفاقاً شما سال ۶۷ براى «برهوت»، سال ۷۰ براى «مسافران»، ۷۱ براى «يك بار براى هميشه» و ۷۲ براى فيلم همسر كه تمامى نقش زنان شهرى بود جايزه گرفتيد و جايزه بين المللى كه از جشنواره مونترال كانادا به دست آورديد به خاطر بازى در فيلم «مهر مادرى» بود كه آن هم نقش يك مادر شهرى را داشتيد. حالا چرا منتقدان نقش زنان روستايى كه شما بازى كرديد بيشتر در ذهنشان است و اصلاً چرا خود شما روى نقش «گيلانه» و موفقيت آن اصرار بيشترى داريد جاى سئوال دارد. دليل من براى دوست داشتن گيلانه اين است كه آخرين كار من است و فكر مى كنم كارهايى كه انجام مى دهم نسبت به كار قبلى ام اگر برترى نداشته و از آن جلوتر نباشد، كمتر از آن هم نخواهد بود. «گيلانه» موقعيت خيلى ويژه اى به همراه دارد. اين زن نه از لحاظ سن و سال به من شبيه بود و نه گويش و قوميت آن به من ارتباطى داشت بنابراين براى درآوردن نقش و بازى در آن تلاشى مضاعف نسبت به ديگر كارهاى شهرى ام مى طلبيد. شايد به اين دليل باشد. يا مثل بچه اى كه زحمت بيشترى براى تربيتش مى كشى آن را بيشتر دوست دارى من هم حس عميق ترى نسبت به «گيلانه» دارم. • شما در گيلانه نقش كسى را بازى مى كنيد كه حداقل ۲۰ سال با شما فاصله سنى دارد و براى اين كار گريم بسيار سنگينى روى شما انجام شده. از هاليوود كه بگذريم كه بازيگرانى مثل كيدمن يا چارليز ترون در آن به دليل تنوع و تكثر نقش هايى كه به آنها پيشنهاد مى شود حاضرند گريم هاى سنگين روى آنها انجام شود اما در ايران فقط كافى است بازيگرى در يك نقش و با يك گريم خاص مورد توجه قرار بگيرد از آن پس همان چند تا نقشى هم كه براى او نوشته مى شود يك جورهايى به تكرار نقش هاى قبلى اش برمى گردد. با اين مسئله چطور كنار آمديد؟
• آيا اين مسئله كه ديگر در سينماى ايران كمتر فيلمنامه خوبى براساس ميانگين سنى ميانسال زنان بازيگر نوشته مى شود و آنها اكثراً در نقش هاى دوم و سوم قرار مى گيرند، از نبود ديدگاه درست ناشى مى شود؟ حتماً يكى از دلايلش همين است كه مى گوييد، اما علت مهمتر نبود خلاقيت در سينماى ايران است. سينماى ما در دوره هاى مختلف در يك دايره مرتب دور خودش مى چرخد شما به فيلم هايى كه در سال هاى ۷۰ تا ۸۰ ساخته شد نگاه كنيد، تمام آنها موضوعاتى شبيه به هم دارند... • الان هم كه دور، دور كمدى است... كاش واقعاً كمدى پرمحتوا و خوب ساخته شود، اينها كمدى مبتذل و سطحى است. حالا مبتذل را حذف كنيد، چون در سينماى ايران آنقدر شرايط كار سخت است كه هر چيزى در آن توليد شود، نبايد مورد بى احترامى قرار بگيرد. اما سطح كارها پايين آمده است. اگر فيلمنامه نويس و كارگردان و تهيه كننده بخواهند يك كار متفاوت و خوب انجام دهند، مطمئناً مردم ما آنقدر فهيم هستند كه تفاوت كار ضعيف و كارى كه برايش زحمت كشيده شده را درك كنند. |+| نوشته شده توسط سحر در Mon 17 Oct 2005 و ساعت 13:56 |
اخبار سینمای ایران
اخبار سینمایی
حيايي پس از عروس فراري در شام عروسي
|
![]() |
![]() |
براى پخش جهانى فيلم «سرگيجه» صحبت هايى با چندين كمپانى خارجى انجام داده ام. محمد زرين دست كارگردان فيلم «سرگيجه» ضمن بيان اين مطلب در مورد مراحل فنى فيلم گفت: بخشى از مراحل صداگذارى فيلم را در آمريكا انجام داده ام و بعد از بازگشت از آمريكا كارهاى مربوط به سينك ديالوگ ها با تصاوير فيلم توسط دستيار تدوين مهران قدكچيان به انجام مى رسد و بعد از خاتمه اين مرحله تدوين فيلم را خودم آغاز مى كنم. وى در ادامه تاكيد كرد: تلاش مى كنم فيلم را براى نمايش در جشنواره فيلم فجر آماده كنم و اولين نمايش فيلم در جشنواره فيلم فجر باشد و در سفرى كه به آمريكا داشتم مذاكراتى با چندين كمپانى خارجى جهت پخش جهانى فيلم داشته ام.
----------------------------------------------------------------------------------
الوند: شرايط اكران مبتذل است

سيروس الوند درباره دلايل گرايش سينماى بدنه به سمت ابتذال گفت: مهم ترين عاملى كه سينما را به سمت و سوى توليد آثار مبتذل كشانده است، شرايط اكران است و فيلم هاى فرهنگى در هنگام اكران با فيلم هاى سطحى نگر در شرايط مساوى و برابرى قرار ندارند و اگر حمايت كمترى از فيلم هاى سطحى نگر انجام شود بالطبع با بازار محدودترى روبه رو مى شوند و جريان ساز نمى شوند. سازنده «دست هاى آلوده» تصريح كرد: همه درباره مافيا در سينما حرف مى زنند، ولى هيچ كس روشن نمى كند اين مافيا كجاست؟ و بعضى از فيلم هاى فرهنگى هم خيلى حمايت مى شوند و اينگونه نيست كه تمام فيلم هاى فرهنگى از حمايت برخوردار نيستند و در عين حال برخى از آنها در هنگام اكران تبليغات گسترده اى دارند و حتى سازندگانشان نيز در هنگام ساخت امكانات زيادى در اختيار دارند و در اين ميان برخى از فيلم ها وجود دارند كه نه از حمايت هاى مستقيم مسئولين و سازمان هاى مختلف برخوردارند و نه آن خاصيت هاى جذاب گيشه پسند را دارند و بيشترين لطمه را اين نوع فيلم ها مى بيند.
---------------------------------------------------------------------
بهمن فرمان آرا فيلم جديدش را در خارج از كشور كليد مي زند

بهمن فرمان آرا قصد دارد فيلم جديدش را در خارج از كشور كليد بزند. اين فيلم هنوز در مرحله پيش توليد به سر مي برد.اين در حالي است كه " يك بوس كوچولو " آخرين ساخته اين كارگردان كه پيش تر صحبت حضورش در جشنواره بيست و چهارم فيلم فجر بود هنوز به نمايش در نيامده است .
به گزارش سينماي ما سازندگان اين فيلم - كه به تازگي پروانه نمايش گرفته - ترجيح دادند " يك بوس كوچولو" را قبل از جشنواره و از 23 آذر ماه روي پرده سينماهاي كشور ببرند.
اين فيلم قرار است در گروه سينمايي عصر جديد اكران شود. اين فيلم روايت داستان دو نويسنده ميانسال است كه در سفري به شهر هاي مختلف خاطرات دوران جواني خود را مرور مي كنند.
رضا كيانيان ، جمشيد مشايخي ، هديه تهراني ، فخري خوروش ، جمشيد هاشم پور و فاطمه معتمد آريا از بازيگران اين فيلم هستند.
صدرعاملى: مسئوليت فيلم را مى پذيرم

ابتدا نمى دانستم كه ساختن اين فيلم چقدر سخت است. تجربه بسيار مشكلى را در اين فيلم داشتم و «ديشب باباتو ديدم آيدا» بسيار من را خسته كرد. رسول صدرعاملى كه در مراسم افتتاحيه «ديشب باباتو ديدم آيدا» آخرين قسمت از سه گانه خود در سينما قدس با حضور عوامل و جمعى از دست اندركاران سينماى ايران حضور داشت ضمن ابراز ناخرسندى از برخوردهاى بعد از نمايش فيلم در جشنواره گفت: اين فيلم در جشنواره درست ديده نشد. بعد از جشنواره و آن برخورد ها ديگر روحيه و توان فكر كردن راجع به فيلم را نداشتم و بايد از سعيد مطلبى تشكر كنم كه كمك فراوانى در اين زمينه به من كرد. وى افزود: در مرحله فيلمنامه بسيار اذيت شدم كه البته ممكن است به چشم نيايد ولى در كل فيلم همين است كه ديديم و من مسئوليت آن را مى پذيرم. سوفى كيانى بازيگر نقش آيدا هم در اظهار نظرى كوتاه گفت: تمام تلاشم را كردم و اميدوارم آيدا را باور كرده باشيد. در اين مراسم رسول صدرعاملى، بهرام بدخشانى، فريبرز لاچينى، امير اثباتى، شاهرخ فروتنيان، سوفى كيانى، خاطره اسدى از عوامل فيلم حضور داشتند. كار اجراى مراسم را نيز محمد سلوكى - مجرى برنامه هاى تلويزيونى - كه به تازگى براى ايفاى نقش على سنتورى در فيلم داريوش مهرجويى انتخاب شده برعهده داشت.
----------------------------------------------------------------------------------
بنى اعتماد: در گيلانه قصه نمى گويم

بنى اعتماد گفت: در اكران «گيلانه» ما با تفكرات و برخوردهاى متفاوت و غيرقابل باورى روبه رو بوديم زيرا كه اين فيلم در وهله اول جذابيت تجارى و گيشه اى ندارد و به همين دليل با انواع تحقيرها از جانب سينماداران روبه رو شد و از طرفى خيلى از اين افراد حاضر نبودند عكس هاى فيلم را با گريم هاى متفاوت رادان و معتمدآريا بپذيرند پس ما به ناچار اين فيلم را در هفت - هشت سينما به نمايش گذاشتيم و خوشبختانه آمار خوبى هم به لحاظ استقبال تماشاگران كسب كرديم. وى اضافه كرد: استقبال موفق «گيلانه» نشانگر هوش و سطح سليقه مخاطبان ايرانى است كه هنوز از جانب دست اندركاران سينما باور نشده است و به همين دليل، همچنان سطح سليقه سطحى را براى جذب مخاطبان ملاك قرار مى دهند و فيلم ها را براين اساس گزينش مى كنند. بنى اعتماد نيز در پايان اين جلسه افزود: من اساساً آدم تلخ بينى نيستم و دوست ندارم كه چنين تفكرى را در فيلم هايم جاى دهم ولى من بيش از اندازه واقع بين هستم و خيلى از حقيقت ها حرف مى زنم، پس دغدغه من به اندازه كافى تلخ است و به جوهر وجود انسان كه از طاقت فرسايى و مقاومت او سرچشمه مى گيرد، مى پردازد پس مى بينيد كه من براى ويترين فيلم نمى سازم بلكه براى پرده فيلم مى سازم و اميدوارم كه بالاخره يك روز ملاك جماعت تصميم گيرنده از اين مرحله منجمد خارج شود.
-----------------------------------------------------------------------------------
فرهاد توحيدى: وضعيت آشفته اكران ها

فرهاد توحيدى فيلمنامه نويس گفت: نبايد در بحث توجه به فيلم ها از هر دسته اى، افراط شود زيرا فضاى سينمايى تغيير پيدا مى كند. اگر به فيلم هاى فرهنگى بيش از حد معمول توجه شود، در نتيجه ما با ركود تماشاگر مواجه مى شويم. در ايران تمامى فيلم هاى ارزشى و فرهنگى تماشاگر ندارند. البته در بخش بعدى هم وضعيت به همين صورت است، اگر به فيلم هاى سطحى نگر هم توجه زيادى نشان داده شود، در نتيجه بازهم سينماها با كمبود تماشاگر مواجه مى شود، زيرا بازهم مخاطبينى كه فيلم هاى ارزشى و فرهنگى را دنبال مى كنند ديگر هرگز به سينما نمى روند. وى معتقد است: اگر فيلم هاى مبتذل در سينماى ايران ساخته مى شود، در ذيل سياست هاى رسمى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى صورت مى گيرد. اگر اينگونه فيلم ها باعث نابودى سينما است پس اجازه ساخت به فيلمسازان اين بخش را ندهند. توحيدى در ادامه بيان كرد: اگر شرايطى براى اكران برابر در سينماى ايران به وجود نيايد ما شاهد افت توليدات سينمايى و ركود بازار سينما خواهيم شد. البته بايد در مرحله اول در مقررات شوراى صنفى اكران تجديد نظر صورت گيرد و به تعريف تازه اى از كفه فروش فيلم ها در سينما برسيم و البته نوع قرارداد هايى را كه در سينماها براى پخش فيلم ها نيز بسته مى شود مورد توجه قراردهيم. توجه به اين اصول مى تواند قاعده جديدى را به وجود آورد كه همه دست اندركاران سينمايى ملزم به رعايت آن هستند. در اين صورت است كه ما مى توانيم شاهد رشد سينماى ملى ايران باشيم.
-----------------------------------------------------------------------------------
اكران خصوصي " كافه ترانزيت" برگزار شد

مراسم اكران خصوصي " كافه ترانزيت " ساخته كامبوزيا پرتوي چهارشنبه شب در سينما فلسطين تهران با حضور جمعي از عوامل فيلم و تعداد محدودي از خبرنگاران و منتقدان سينمايي برگزار شد.
اين مراسم ويژه كاركنان شركت توليدي شيميايي پاكشو و به ابتكار نقش آفتاب شرق برگزار شد .
امير سماواتي يكي از تهيه كنندگان " كافه ترانزيت " كه مديريت تبليغات شركت پاكشو را نيز بر عهده دارد در گفت و گو با "سينماي ما" زمان اكران اين فيلم را 11 آبان اعلام كرد.
همچنين روابط عمومي فيلم از يك اكران خصوصي ديگر ويژه اهالي سينما و مطبوعات قبل از اكران عمومي فيلم خبر داد .
لازم به ذكر است نويسنده و كارگردان فيلم و همچنين پرويز پرستويي بازيگر نقش اول مرد فيلم به دليل اينكه در خارج از كشور حضور دارند در اين مراسم شركت نكردند و از بازيگران مطرح تنها فرشته صدر عرفايي خضور داشت.
----------------------------------------------------------------------------------
پوران درخشنده : با حضور بازيگردان كاملا مخالفم

حضور بازيگردان در كنار كارگردان از ارتباط مستقيم كارگردان با بازيگر جلوگيري كرده و كارگردان با توانايي هاي بازيگر خود آشنا نمي شود.
پوران درخشنده كارگردان سينماي ايران با بيان اين مطلب گفت: كارگردان بايد ارتباط مستقيم با بازيگران داشته باشد تا بتواند افكار خود را به آنان انتقال دهد ،بنابراين با حضور بازيگردان كاملا مخالفم .
وي افزود : حضور بازيگردان در آثار عظيم مي تواند به كارگردان كمك كند تا دقت و توجه بيشتري را بر روي بازيگران داشته باشد چون تعدد بازيگران دقت كار را پايين مي آورد ولي در آثار سينمايي و كوچك تر حضور اين شخصيت لزومي ندارد. اين كارگردان خاطر نشان كرد: انتخاب بازيگردان بسيار سخت است چون بايد افكار آن دو به هم بسيار نزديك باشد . در غير اين صورت نمي توانند افكار خود را با هم مبادله كنند و به همن دليل كارگردان ترجيح مي دهد بازيگران را خود انتخاب كند.
-----------------------------------------------------------------------------------
پیمان یزدانیان براي "چهار شنبه سوري" موسيقي مي سازد

پیمان یزدانیان همچنین هم اکنون مشغول ساخت موسیقی فیلم چهارشنبه سوری به کارگردانی اصغر فرهادی است و علاوه بر آن چندین قطعه برای آماده کرده است که به زودی آنها در آلبومی منتشر خواهد کرد.
وی درباره موسیقی فیلم یک تکه نان از ديگر آثارش گفت: از آنجا که این فیلم دارای فضایی روحانی و سوررئال است، موسیقی نیز سعی کرده است تا به این فضاها نزدیک شود به شکلی که در موسیقی به شدت از زنگهای مختلف که به نوعی صدایشان تغییر کرده است، بهره گرفته شده است. وی اضافه کرد: همچنین در موسیقی این فیلم از سه تار به شکل گستردهای استفاده شده است که گاهی صداهای ماورایی نیز به آن اضافه شده است.
وی درباره علت فعالیتهای گسترده خود در زمینه موسیقی فیلم به نسبت فعالیت و ارایه آلبومهای موسیقی گفت: این صرفاً به علایق شخصی من باز میگردد؛ زیرا تمایلی به کار کردن با خوانندگان ندارم و از طرفی کل فعالیتهای خود را به موسیقی فیلم متمرکز کردهام.
----------------------------------------------------------------------------------
آكواريوم افتتاح شد

مراسم افتتاحيه اكران فيلم آكواريوم به كارگرداني ايرج قادري در سينما آفريقا برگزار شد. به گزارش خبرنگار سينماي ما در اين مراسم كه با استقبال زيادي همراه بود قبل از شروع نمايش بعضي از عوامل فيلم با دعوت مهناز افشار به روي صحنه آمدند و جملات كوتاهي را در ارتباط با فيلم بيان كردند.
ايرج قادري، امين حيايي، سيروس گرجستاني، فرج حيدري، ايرج نوذري، احمد احمدي، حميد اعتباريان، علي سرتيپي، آرميتا زماني، شيلا خداداد و يوسف صمدزاده از عوامل اين فيلم بودند كه در مراسم حضور داشتند . ضمن اينكه هنرمندان ديگري چون عليرضا خمسه، محمدرضا شريفينيا، بيژن امكانيان، غلامرضا موسوي، زهره حميدي، حميدرضا پگاه، محمدرضا گلزار، حسام نوابصفوي، آناهيتا نعمتي و ... به تماشاي اين فيلم نشستند.
فيلم «آكواريوم» از صبح امروز اكران خود را در گروه سينما آفريقا آغاز كرد. ايرج قادري كه پس از فيلم «دادا» در هيچ فيلم ديگري به ايفاي نقش نپرداخته بود بعد از 25 سال در فيلمي از خودش به عنوان بازيگر حضور پيدا كرد.
فيلم«آكواريوم» پيش از اين قرار بود از اوايل شهريور ماه در گروه سينما آفريقا اكران شود؛ اما به دليل بروز مشكلاتي براي صدور پروانه نمايش، اكران آن تا اين زمان به تعويق افتاد.

افتتاحیه فیلم "دیشب باباتو دیدم،آیدا" در سینما قدس با حضور عوامل فیلم برگزار شد . مراسمی که مدتی است برای آغاز نمایش فیلمها در نظر گرفته شده است.
" دیشب بابا تو دیدم، آیدا" از جمله فیلمهایی بود که در جشنواره فیلم فجر واکنشهای نسبتا" متفاوتی در پی داشت. عده ای به شدت فیلم را پسندیدند و گروهی دیگر از فیلم انتقادهای فراوانی کردند. و تمام این برخوردها یک علت عمده بیشتر نداشت. " آیدا" قرار بود پایان سه گانه ای باشد که با " دختری با کفشهای کتانی" آغاز شده بود، با" من ترانه 15 سال دارم"، ادامه یافته و با" دیشب بابا تو دیدم، آیدا" به تکامل رسیده و یا قراربود برسد. پس انتظارها از فیلم در حد یک فیلم معمولی نبود. با چنین انتظاری مسلم است که به خواسته برخی مخاطبان پاسخ درخوری داده نشد، اما گروهی که فارغ از این دید به تماشای فیلم نشستند از آن لذت بردند. همین برخوردها "صدرعاملی" را برآن داشت تا در ساختار فیلم خود تجدید نظری کند و با این ساختارشکنی بتواند مخاطبان بیشتری را راضی کند. آیدایی که اکنون بر پرده سینماها می بینید برای کارهایش دلایل قانع کننده ای دارد، خانواده اش شناخته شده ترند، کارهای اضافه نمی کند و در یک کلمه بالغ تر از آیدایی است که در جشنواره روی پرده سینما دیده بودیم. مهمترین ویژگی آیدا(اصلی ترین شخصیت فیلم) این است که از بچگی او( دنیای کودکی) به جایی می رسد که باید انتخاب کند و تصمیم بگیرد، تصمیم میان اینکه جمع خانواده خود را تا همیشه همانگونه که می خواهد( صمیمی) ببیند یا اینکه با گفتن موضوعی ( که فکر می کند خیلی مهم است) این کانون گرم را متلاشی کند. اما آیدا راه سوم را برمی گزیند، او خود درباره زندگیش تصمیم می گیرد و در واقع خود را به جریان نمی سپارد تا ببیند چه برسرش خواهد آمد. همین خارج شدن از حالت انفعال مهمترین و عمده ترین تغییر آیداست. اما با تمام این تفاسیر به گمانم آنچه برخی مخاطبان را از تماشای فیلم راضی نمی کند، این است که سیر داستانی در مورد این کاراکتر( " تداعی" در " دختری با کفشهای کتانی" و "ترانه" در " من ترانه 15 سال دارم" ) رعایت نشده است. تداعی دختر نوجوانی بود که در راه بلوغ ، تجربیات مختلفی را از سر می گذراند، ترانه یک قدم جلوتر، تجربه عشق را می آموزد و با کودک خود به زندگی ادامه داد و حالا آیدا قاعدتا" باید در ادمه تکامل این شخصیتها تجربه خطیری را در زندگی خود بیاموزد اما این آیدایی که در ابتدا می بینیم و در نریشن فیلم خودش هم می گوید( دختری لوس) شخصیتی نیست که صلابت ترانه را ادامه دهد. حتی اگر قبول کنیم که تصمیمی که آیدا در مورد زندگی خانواده اش ( پدر و مادرش) می گیرد تصمیم کوچکی نیست و در واقع با این تصمیم به نوعی به زندگی خودش هم سر و سامانی داده است، باز هم نمی توان این فیلم را در ادامه "من، ترانه 15 سال دارم" دید. این توضیحات به هیچ وجه منکر ارزشها و تلاشی که برای ساخته شدن چنین فیلمی نمی شود اما برای بهتر دیده شدن این خیل عظیم تلاش و تحقیق باید توالی مناسبی در نظر گرفته می شد. باز هم تاکید می کنم، آیدا یک فیلم مستقل، فارغ از سه گانه صدر عاملی، فیلم کامل و فوق العاده ای است اما به عنوان پایان یک چنین سه گانه ای ....

برای دیده شدن چنین فیلمی بهتر آن است که به دور از تمام حواشی و به صورت یک فیلم مستقل به آن نگاه کنیم تا بتوانیم قضاوتی منصفانه داشته باشیم. چیزی که در فیلم به خوبی و به وضوح قبل مشاهده است. تنهایی آیداست، از آنجایی که آیدا به دختری درسخوان و سر به زیر مشهور است، کسی ( به جز مادر بزرگ) متوجه ناراحتی و مشکلاتش نمی شود اما فضاسازی فیلم به گونه ای است که کلیه احساسات و حالتهای آیدا را درک می کنیم. فیلم برداری و نورپردازیهای دقیق و طراحی صحنه و لباس متناسب با موضوع دو مقوله ای است که کمک شایانی به کل فیلم و خصوصا" اصلی ترین شخصیت آن ( آیدا) کرده است. به اتاق آیدا و فضای آن کمی دقت کنید میزوکتاب و تخت او چنان چیدمان شده که شخصیت یک محصل درسخوان و مرتب را در ذهن مخاطب متبادر می کند همانطور که همه از آیدا انتظار دارند یا در نگاهی وسیعتر خانه آیدا چنان مرتب و نظم است(همه چیزبه اصطلاح سرجای خود است) که هیچ کس حتی به ذهن خود فکر خیانت پدر آیدا به مادرش را راه نمی دهد. این نکته را هم باید در نظر داشت که در فیلم تنها دو خانه را می بینیم: 1) خانه آیدا و 2) خانه هاله ابتکار که به نوعی در مقابل هم قرار می گیرند، هم به لحاظ نظم و ترتیب و هم به لحاظ کارکرد. یا اگر بخواهیم از نگاه دیگری فیلم را ببینیم ساناز که خانواده واحدی ندارد و پدر و مادرش از هم جدا شده اند را هیچگاه در خانه نمی بینیم و بی سرپناهی و سرگشتگی او با این تمهید به نمایش گذاشته شده است. لباسهای هریک از شخصیتها نیز به نوعی گویای درونیات وویژگیهای فردی آنهاست. آیدا همیشه لباسهای اسپورت و گاه کودکانه ( لباس آیدا در شب عروسی را به یاد آورید) برتن دارد، ساناز در مقابل آیدا و در همان سن و سال کمی آراسته تر و شاید بیشتر برای جلب توجه لباس می پوشد و گاه آرایش می کند، مادر آیدا همیشه ( بجز صحنه عروسی) یک لباس و تنها یک لباس به تن دارد، شاید این همان یک دستی و تکراری شدن زندگی را القا کند، در مقابل پدر آیدا همواره مرتب است، کت و شلوار شیکی به تن دارد، ادکلن می زند و به قول آیدا خوش تیپ است. تمام این مؤلفه ها به مخاطب کمک می کند تا کاراکترها بهتر بشناسد، با آنها ارتباط برقرار کند و حرف فیلم را دریابد و با یک تلنگر کوچک موقعیت خود را در دنیای امروزی باز یابد. آیدا پس از طی کردن راهی نه چندان کوتاه به جایی می رسد که انتخاب می کند، تصمیم می گیرد، میان منفعل بودن یا زندگی کردن، زندگی کردن را انتخاب می کند و لذت خوردن یک تکه کیک زیر باران را تجربه می کند.
منبع: پندار
96 فيلم سينمايي، در مراحل مختلف توليد قرار دارند
96پروژه سينمايي در مراحل مختلف توليد سينماي ايران، اعم از پيش توليد ، فيلم برداري و مراحل فني به سر مي برند .
به گزارش گروه فرهنگ وهنر "مهر"، ازاين تعداد ،12پروژه آماده نمايش ، 18پروژه درمرحله صدا گذاري وميکس ، 13پروژه درمرحله تدوين، 11پروژه درمرحله فيلمبرداري و42پروژه درمرحله تدارکات قراردارند.
برپايه اين گزارش به نقل ازروابط عمومي بنياد سينمايي فارابي ، فيلم هاي " ازدواج به سبک ايراني " ساخته حسن فتحي ، " پل سيزدهم " ازفرهاد قريب ، " نقاب "( داستان خنده دار) ازکاظم راست گفتار، " فرياد درمرداب " ( حشره ) ازهوشنگ درويش پور" طلا " ازجعفرپناهي ، " شب کايت ها " ازحبيب الله بهمني " سرود تولد " ازعلي قوي تن " کافه ستاره " ( نفستوحبس کن ) ازسامان مقدم " محکومين بهشت " ازحجت الله سيفي ، " نگاه " ازسپيده فارسي " سرتوبدزد رفيق " ازعلي عبدالعلي زاده ، " يک بوس کوچولو" ازبهمن فرمان آرا هم اکنون آماده نمايش هستند .
همچنين فيلم هاي " جمشيد وخورشيد " به کارگرداني بهروزيغمائيان " سوگند" ازشاپورقريب ، " محفل ايکس " ازحبيب کاوش ، " اين ترانه عاشقانه نيست" ازرحمان رضايي " تک درخت ها " ازسعيد ابراهيمي فر، " ماه شب چهارده " ازمحمد علي طالبي " بنام پدر" ازابراهيم حاتمي کيا " رقص با رويا " ازمحمود کلاري " جايي دردوردست " ازخسرومعصومي " شوريده " ازمحمد علي سجادي ، " چهارشنبه سوري " ازاصغرفرهادي ، " شبانه " ازکيوان علي محمدي ، "آرامش درحضورمردگان " ازمهرداد فريد " مواجهه " ازسعيد ابراهيمي فر، " پرونده هاوانا " ازعليرضا رئيسيان ، " تقاطع " ازابوالحسن داوودي ، " ستاره ها" ازفريدون جيراني ،" صبحي ديگر" ازناصررفايي درمرحله ميکس وصدا گذاري به سرمي برند .
" زيردرخت هلو" به کارگرداني ايرج طهماسب ،" قتل آن لاين " ازمسعود آب پرور، "گاهي واقعي " ( سرزمين رمزآلود) ازرامين لباسچي ،" هوو يک " ازعليرضا داود نژاد ، " زن بدلي " ازمهرداد ميرفلاح ، " خاک سرد " ازرضا سبحاني ،" ته دنيا " ازبهروزافخمي ، " سفربه شوشتر" ازمجتبي راعي ، " قلقلک " ازمسعود نوابي ، " سرگيجه " ازمحمد زرين دست ، " نجات " ازحسين قاسمي جمي " هابيل گ ( دره زاگرس ) ازمحمد علي نجفي و" شب بخيرفرمانده " ازانسيه شاه حسيني نيزدرمرحله تدوين هستند .
فيلم برداري پروژه هاي " مريم " به کارگرداني اسماعيل براري ، " وقتي همه خواب بودند " ازفريدون حسن پور، " فرزند صبح " ازبهروزافخمي ، " آخرين ملکه زمين " ازمحمد رضا عرب ، " شام عروسي " ازحميد اعتباريان ، " قاعده بازي " ازاحمد رضا معتمدي ، " شهرآشوب " ازيدالله صمدي ، "روياي خيس " ازپوران درخشنده ،" عصرجمعه پائيز" ازمونا زندي حقيقي ، " خانه روشن " ازوحيد موسائيان ، " حسنک وداس داران "ازبايرام فضلي درحال انجام است .
براساس اين گزارش ، سايرفيلم هاي داراي پروانه نمايش، هنوزبه مرحله فيلم برداري نرسيده ودرمرحله تدارکات وپيش توليد قراردارند.

|
|
شب يلدا ، شبكه صبا و هديه تهراني ...

خبر درخواست بهروز افخمي كارگردان سينماي ايران از هديه تهراني جهت مجري گري در شبكه ماهواره اي صبا چندي پيش در يكي از سايت هاي خبري داخلي منتشر شد .
هديه تهراني كه به گفته برخي از سايتها، نامزد فيلمبردار مشهور فيلم "ارباب حلقه ها " شده است، براي تحصيل در رشته زبان انگليسي براي ارتباط با همسر آينده اش، به انگلستان سفر كرده است.
يكي از دست اندركاران شبكه ماهواره اي "صبا" متعلق به مهدي كروبي ضمن تاييد اين خبر گفت: خانم تهراني تمايل زيادي به حضور در شبكه صبا به عنوان مجري دارند؛ اما شرايطي را به آقاي افخمي اعلام كرده اند كه در صورت اينكه ايشان و اقاي كروبي آن را بپذيرند، خانم تهراني در شبكه صبا مشغول به فعاليت خواهند شد.وي به حضور هديه تهراني در لندن اشاره كرد و گفت: البته با توجه به حضور ايشان در لندن، احتمال پذيرفتن اين پيشنهاد از سوي ايشان بسيار بالاست.شبكه صبا كه از لندن و دبي پخش مي شود ، بنا بر گفته افخمي، شب يلدا فعاليت خود را آغاز خواهد كرد.
----------------------------------------------------------------------------------
یک تکه نان در كاليفرنيا اكران مي شود

"یک تکه نان"، اثر معناگرای کمال تبریزی، به کالیفرنیا می رود. به گزارش سينماي ما فیلم سینمایی " یک تکه نان " به کارگردانی "کمال تبریزی" در بیست و هشتمین دوره جشنواره " میل ولی " که از تاریخ 14 تا 22 مهر در ایالت کالیفرنیای آمریکا برگزار می شود، به نمایش در خواهد آمد.
این فیلم از تولیدات شبکه دوم سیما می باشد و بزودی در جشنواره هایی در شیکاگو، بوستون و نیویورک نیز به نمایش درخواهد آمد.
در خلاصه داستان اين فيلم مي خوانيم :گروهي از جوانها براي استخدام در اداره محيط باني بايد در مسابقه اي شركت كرده و مسيري سخت را طي كنند تا به هدف برسند. در اين راه ماجراهايي پيش مي آيد كه...
----------------------------------------------------------------------------------
تهمینه میلانی در حال آتشبس است

تهمينه ميلانى ساخت جديدترين فيلم خود را با عنوان «آتش بس» از ۱۵ مهرماه آغاز مى كند. محمدرضا گلزار، مهناز افشار و شهاب حسينى بازيگران اصلى جديدترين فيلم تهمينه ميلانى هستند. «آتش بس» كه از مضمونى طنز برخوردار است به رابطه ميان يك زوج از زمان آشنايى تا ازدواج و طلاق مى پردازد. محمد نيك بين به عنوان تهيه كننده و عليرضا زرين دست به عنوان فيلمبردار در اين پروژه حضور دارند. ميلانى درباره ساخت آثار كمدى گفت: ساخت فيلم كمدى و طنز هيچ اشكالى ندارد. ولى برخى از آثار به اصطلاح كمدى و طنز در سينماى ايران، آثار سطحى از كار درمى آيند كه تنها براى گيشه ساخته شده اند و به قيمت پايين آوردن سطح سليقه تماشاگران تمام مى شوند. او تاكيد كرد: در همه جاى دنيا، براى تمامى سلايق و تفكرها فيلم ساخته مى شود و حتى دولت از فيلم هاى بسيار خاص و تجربى حمايت كرده و حتى سينمادارها را مجبور به اكران آن فيلم ها مى كند. ميلانى در عين حال گفت: نمى توان سينمادارها را مجبور به اكران فيلم هايى كرد كه تماشاگران از آن استقبال چندانى نمى كنند و ورشكستگى سينماداران را فراهم مى آورند.
----------------------------------------------------------------------------------
ستارههای جیرانی در راهند

پروژه سينمايي «ستاره ها» به کارگرداني فريدون جيراني در سه بخش جداگانه آماده نمايش مي شود و بهار سال آينده به نمايش عمومي درمي آيد.
اين سه فيلم با عنواين جلد اول«ستاره مي شود»،جلد دوم «ستاره است» و جلدسوم:«ستاره بود» به نمايش عمومي درخواهد آمد.
به گزارش سينماي ما با پايان تدوين اين سه فيلم توسط حسن ايوبي،ساخت موسيقي توسط علي صمدپور،که پيش از اين موسيقي «ماهي ها عاشق مي شوند» را ساخته بود،آغاز شد.
عزت الله انتظامي،نيکي کريمي و خسرو شکيبايي به ترتيب در جلد اول،جلد دوم و جلد سوم به ايفاء نقش پرداخته اند .امين حيايي و انديشه فولادوند نيز با سه گريم متفاوت در هر سه جلد بازي هاي متفاوتي را ارائه داده اند.
در خلاصه داستان «ستاره ها »آمده است:روابط آدم هاي حاشيه سينما،آدم هايي که دوست دارند بازيگر شوند،بازيگراني که ديگر بازيگري را دوست ندارند و سراب ستاره هايي که ديگر نمي درخشند....
لازم بذکر است:«ستاره ها» محصول موسسه سيران فيلم است،حميد اعتباريان مديريت اين پروژه سينمايي را برعهده دارد و عبدالله اسفندياري نيز تهيه کننده اين سه فيلم است.
----------------------------------------------------------------------------------
بهرام رادان و دومین همکاری با بنی اعتماد

بهرام رادان كه اواخر شهریور تهران را به مقصد تورنتو ترک کرده بود در يك سفر یک ماهه علاوه بر شرکت در اکرانهای فیلم گیلانه در فستیوال تورنتو ، در صحنه هایی از تازه ترین فیلم رخشان بنی اعتماد که در تورنتو فیلمبرداری شد بازی کرد .
این دومین فستیوال A است که رادان بصورت رسمی به آن دعوت شده است ( بعد از کن 2004) و دومین همکاری پی در پی با رخشان بنی اعتماد پس از فیلم گیلانه است .
همچنين به گزارش سايت تئاتر ما وي پيشنهاد بازي در نمايش "زن نيك ايالت سچوان" به كارگرداني آزيتا حاجيان را هم دريافت كرده است.

فیلم های ایرانی وخارجی در فصل تابستان در حالی روی پرده رفتند که فروش چشمگیر دو اثر مطرح ایرانی یعنی «بید مجنون » و «خیلی دور - خیلی نزدیک » جانی دوباره به سینما بخشید و در کنار اکران فیلمهای دیگری چون جایی برای زندگی ، گیلانه و ... پیروزی دیگری را برای سینمای ملی ایران رقم زد.
فیلم های ایرانی وخارجی در فصل تابستان در حالی روی پرده رفتند که فروش چشمگیر دو اثر مطرح ایرانی یعنی «بید مجنون » و «خیلی دور - خیلی نزدیک » جانی دوباره به سینما بخشید و در کنار اکران فیلمهای دیگری چون جایی برای زندگی ، گیلانه و ... پیروزی دیگری را برای سینمای ملی ایران رقم زد. به گزارش ایسنا، فیلمهای مجردها (اصغر هاشمی)، شاخه گلی برای عروس (قدرتالله صلح میرزایی)، جایی برای زندگی (محمد بزرگنیا) و شارلاتان (آرش معیریان) که در فصل بهار در اکران بودند، همچنان در آغاز فصل تابستان بر پرده سینماها جای داشتند. فیلم «مجردها» در اوایل تیر ماه به کار خود پایان داد و پس از ٩١ روز نمایش، توانست ٣.650.000.000 ریال بفروشد. در کنار آن فیلم شاخه گلی برای عروس توانست پس از ٨٩ روز نمایش به فروش ٣.401.572.500 دست پیدا کند.

همچنین فیلم جایی برای زندگی که از بازیگرانی چون عزتالله انتظامی، هدیه تهرانی و هانیه توسلی بهره میبرد، نتوانست فروش قابل توجهی داشته باشد و پس از ٤٤ روز نمایش توانست با مبلغ ٨٨٠.000.000 ریال به نمایش خود خاتمه بدهد. در کنارفیلمهای در حال اکران ، شارلاتان در اواخر فصل بهار با در اختیار داشتن ٢٥ سالن بر پرده سینماها جای گرفت و موفق شد پس از ٧٢ روز نمایش به فروش قابل توجه ٤.114.309.000 دست پیدا کند.
بر اساس همین گزارش، دو فیلم دیگر نیز در اوایل تابستان همچنان در اکران سینماها بودند. فیلم زن زیادی ساخته (تهمینه میلانی) و بازنده به کارگردانی قاسم جعفری به ترتیب با در اختیار داشتن ١٥ و ٨ سالن به نمایش خوددر سینماها ادامه میدادند. فیلم زن زیادی توانست پس از ٦٥ روز نمایش به فروش ٣.014.500.000 دست پیدا کند و بازنده نیز پس از گذشت ٩٣ روز نمایش ٢.309.005.000 ریال فروخت.

اولین ساخته سینمایی علی رفیعی هم بر پرده سینما جای گرفت، «ماهیها عاشق میشوند» در تاریخ ٢٥ مرداد ماه اکران شد و پس از ٦١ روز نمایش، توانست ١.380.851.000 ریال بفروشد که برای فیلمی که مخاطب خاص خودش را دارد، این فروش امیدوار کننده بوده است. پس از آن فیلم «رستگاری در ٨/٢٠ دقیقه» ساخته سیروس الوند در ٢٢ تیر ماه و با در اختیار داشتن ١٤ سالن سینما به اکران درآمد و پس ازگذشت ٤٢ روز نمایش به فروش ١.277.789.500 دست پیدا کرد. در ادامه اکران فیلمهای سینمایی، آخرین ساخته رضا میرکریمی جان دوبارهای به سینما بخشید. «خیلی دور، خیلی نزدیک» در ٦ مرداد ماه فقط با در اختیار داشتن ٨ سالن سینما اکران شد و تا تاریخ ٢٦ شهریور ماه با فروش ١.643.327.000 همچنان برپرده سینماها جای دارد.

فیلم سینمایی «به من نگاه کن» که ساخته شهرام اسدی است، در ١٢ مرداد ماه به همراه «سالاد فصل»به کارگردانی فریدون جیرانی به نمایش عمومی گذاشته شد. فیلم «به من نگاه کن» با ١٤ روز نمایش خود در سینماها با استقبال خوبی روبرو نشد و با فروش ٧٣.549.000 خود در اکران متوقف شد. «سالاد فصل» نیز با بهرهگیری از هنرمندانی نظیر خسرو شکیبایی، لیلا حاتمی، محمدرضا شریفینیا و مهناز افشار، توانسته است تا تاریخ ٢٦ شهریور ماه به فروش ١.842.784.500 دست پیدا کند. در اواسط تابستان، آخرین ساخته مجید مجیدی با در اختیار داشتن ١٤ سالن نمایش کار خود را آغاز نمود. سابقه مثبت مجیدی در مقام کارگردان و حضور پرویز پرستویی و رویا تیموریان در این فیلم باعث شده است که بید مجنون پس از ٣٩ روز نمایش، همچنان مخاطب خودش را حفظ کند و بتواند تا ٢٦ شهریور ماه به فروش قابل قبول ٢.619.659.500 دست پیدا کند.

اولین تجربه رامبد جوان در مقام کارگردانی در ٢٦ مرداد ماه بر پرده سینماها جای گرفت. اسپاگتی در ٨ دقیقه» که سبک جدیدی از طنز را به نمایش میگذارد، با ١٠ سالن کار خود را آغاز نمود و پس از ٣٢ روز نمایش تا ٢٦ شهریور ماه به فروش ١.712.269.500 دست پیدا کرده است. فصل تابستان در ادامه برنامه اکران فیلمهای سینمایی خود در دوم شهریور ماه فیلم «نوک برج» ساخته کیومرث پوراحمد را به نمایش گذاشت. «نوک برج» با در اختیار داشتن ١٥ سالن و پس از ٢٥ روز نمایش توانست مبلغ ١.643.673.500 فروش داشته باشد. فیلم «گیلانه» هم که ساخته مشترک رخشان بنیاعتماد و محسن عبدالوهابی است، در اواخر تابستان (٢٣ شهریور ماه) بر پرده سینماها جای گرفت و با توجه به ١٦ سالنی که به خود اختصاص داده است، پس از ٤ روز اکران توانسته است ١٤١.848.000 بفروشد.
همچنین در آخرین روزهای تابستان فیلم دیگری با نام «پشت پرده مه» ساخته پرویز شیخ طادی به اکران عمومی درآمد. این فیلم در ٢٩ شهریور ماه در ٥ سالن اکران شد. بر اساس همین گزارش، در فصل تابستان ٥ فیلم خارجی نیز به اکران درآمد. این فیلمها که هر کدام یک سالن سینما را در اختیار داشتند، عبارتند بودند از: «هوانورد» که با ١٣٢ روز نمایش ٣٥٥.477.000 ریال، «پرخور» با ١٠ روز نمایش ٨.865.000 ، «بیگانه» پس از ٥١ روز نمایش ٤٠.658.000 ، «کاپیتان اسکای» پس از ١٢ روز نمایش ٣٠.660.000 و فیلم «روز نهم» که پس از ١٦ روز نمایش مبلغ ١.185.000 این آمار فروش را بدست آوردند.

با توجه به آمار بدست آمده، پرفروشترین فیلم دوره «شارلاتان» ساخته آرش معیریان بوده است. «به من نگاه کن» با کارگردانی شهرام اسدی که پس از ٢ سال به نمایش درآمد کم فروش ترین فیلم این دوره بوده است، «خیلی دور، خیلی نزدیک» ساخته تحسینبرانگیز رضا میرکریمی بهترین فیلم از نگاه تماشاگران و داوران بوده و جایزه بهترین فیلم و کارگردانی را در جشن خانه سینما از آن خود کرد. همچنین «بازنده» ساخته قاسم جعفری فیلمی بوده که به دلیل بدهی صاحبان ٣ سینما به تهیه کنندگان فیلم بیشترین روز نمایش را در سینماها به خود اختصاص داده است.

دنیای حساس کودکان، به ویژه کودکان استثنایی درسینمای ایران، درفیلم " پرنده کوچک خوشبختی " پوران درخشنده (1366) بر روی پرده نمایش موضوع و سرفصل فیلم هایی قرار گرفت که در داخل و خارج، با استقبال روبروشدند.
فیلم هایی چون " رنگ خدا " ، " بچه های آسمان " و... اما استثنایی بودن وعشق زمینی وآسمانی را، پیوند موضوعی زدن، برای اولین بار در فیلم " پشت پرده مه " نمایش داده شده است. احساساتی چون کنجکاوی مورد توجه واقع شدن ، رقابت ، حسادت و بیش ازهمه، داشتن جسارت به اندازه ای که بزرگ ترها ندارند، درفیلم شیخ طادی خودنمایی می کند.
اینکه آِیا هنرپیشه ای چون علیرضا شیخ الاسلامی (مرتضی) همچون کودک ونوجوان فیلم های "قصه های مجید" ، "باشو غریبه کوچک" ، "پرنده کوچک خوشبختی" و... فراموش خواهد شد و دیگر تماشاگران او را هرگز نخواهند دید، به آینده مربوط است . شاید هم دریادها ماندن چنان هنرپیشه هایی درنقش های استثنایی به تکرارنشدن شان بستگی داشته باشد .فیلم با کلاس درس انگلیسی و " من یک دانش آموزهستم " شروع می شود. فتاحی ازشهری دوربه روستایی درشمال کشورآمده است تا درمدرسه کودکان استثنایی ومعمولی مفید واقع شود . جوانی خود را پای مادری پیرگذاشته است که اونیزچون خودش درخدمت مردم است . به بچه ها درس قرآن می دهد وداروهای گیاهی وضماد رایگان به دردمندان روستایی می دهد وتا جایی که می تواند ازدعا وتوسل برای کمک روحی وتقویت باورایمانی آنان استفاده می کند .
مرتضی یتیم است ومادرش با دوختن دستمال ها وپارچه های پرده ای وپرنقش ونگار، بافتنی و.. وفروختن شان دربازارشهراو را سرپرستی می کند. فتاحی با جدیت می خواهد درمدرسه شبانه روزی رفتارهای خشن اوودیگران را اصلاح کند وتیروکمان وچاقودرجیب وکیف کسی نباشد ، مرتضی را وادارمی کند تا مادرش را برای توجیه شدن به مدرسه بیاورد . اما مرتضی با وسوسه " رحمان " که خود را سرخورده ازمحبت پدرش احساس می کند وآن را آینه ذهن خود را سرخورده ازمحبت پدرش احساس می کند وآن را آیینه ذهن خود قرارداده است، نسبت به فتاحی کینه ای به دل می گیرد. فتاحی به بازار و جایی که مادر مرتضی بساط کرده است می آید و با مزاحمت چند نفر ولگرد روبرو می شود. با آنان کتک کاری می کند و دستمالی هم از مادر مرتضی می خرد و ساعاتی دیگرهمان آدم ها درراه مدرسه فتاحی را کتک می زنند ومرتضی به رغم دلسوزی ، همچنان کینه اش را نسبت به اوتقویت می کند چون رحمان گفته است : " او دروغ می گوید و می خواهد با مادرش ازدواج کند و او را (مرتضی) ازسرراه بردارد .

وقتی مادرمرتضی بیشتردرباره فتاحی تحقیق می کند و نسبت به اواحساس مثبت وتحسین کننده ای پیدا می کند ، مرتضی بیشترکینه ای می شود وبا راه کاری که رحمان نشان می دهد به بی بی (مادرفتاحی ) مراجعه می کند ودرد خود را با زحمت بیان می کند ( مرتضی کرولال است وتنها با لب خوانی وبا لکنت حرف می زند ) وطلسم برای نابود شدن معلم ( فتاحی ) می خواهد. بی بی می گوید : "عشق سفید است وشیطان سیاه است . هرکسی عاشق نباشد و دروغ بگوید، سیاه خواهد شد " و گرد سفیدی را نشان می دهد که مثل عشق است برای پا درد مادرش هم پماد می دهد .
مرتضی همه چیزرا به مادرش می گوید . توضیحات مادر، مرتضی را قانع نمی کند واوبا دوربینی که دارد، پیوسته مادرش وفتاحی را ازهرفاصله ای تعقیب می کند. مادرمرتضی وقتی به مدرسه مراجعه می کند با صحنه ای روبرو می شود که فتاحی اورا به خاطرشکستنی شیشه های قاب های تشویقی اش تنبیه کرده است واو با فرغون باید دوردایره ای بچرخد . همان لحظه مادرمرتضی را برداشته وبه خانه می برد . وقتی فتاحی مراجعه می کند ومی خواهد مرتضی را به مدرسه برگرداند مادرمرتضی به چوبدستی که همیشه دردست فتاحی است اشاره می کند وفتاحی تازه می فهمد که روش کارش غلط بوده است . فتاحی می خواهد مادرش را راضی کند وازآنجا بروند ومادرش همان شب می میرد ومرتضی ناظرصحنه است. و به خانه برمی گردد وازمادرش می خواهد به خواستگاری فتاحی برود .
مادرش می گوید برای زن ممکن نیست و این بار خود مرتضی دنبال فتاحی می رود که درحال بار زدن وسایل خود است و هرچه اصرار می ورزد و شیشه سفید پودر را که مادر فتاحی آن را نماد عشق معرفی کرده بود، به فتاحی نشان می دهد، نتیجه اش نمی گیرد. پودر را بر سرش می ریزد و دنبال ماشینی می دود ومی گوید :" من سفیدم عشق سفیده توهم دروغ می گفتی و.. " وگریان برجای می ماند . کنجکاوی ، سوء تفاهم ،حسادت روش آموزش غلط وغرور به همان اندازه که درمرتضی هست دردوقطب بزرگسال ( مادرش وفتاحی ) نیزهست. اما شهامتی که مرتضی دارد ، آنها ندارند .مرتضی دراول فیلم ازمادرش یاد گرفته بود که ازدروغ بی زارباشد و وقتی مادرش و فتاحی را با غرورشان دروغگو می بیند، نسبت به عشق آنها بی زار می شود .

پرویزشیخ طادی، ساختن فیلم سینمایی بلند را با فیلم " دختری از آسمان 1378" شروع کرده است و در "پشت پرده مه" به چنان سینمایی دست یافته است که به بازی های زبانی فایق آمده و به عمد مرتضی را با لکنت و لب خوانی معرفی می کند . استفاده ازفضاهای بکر طبیعت ، در شاعرانه کردن مفهوم بی اندازه تاثیرگذاراست . صحنه ای که فتاحی برای حمل وسایل کمک می کند تا به خانه شان برساند اطراف شان پراز گل های رنگارنگ است . صحنه ای که مرتضی با اندیشه های مشوش به خانه بی بی می رود تا طلسم بگیرد راهش ازمیان گندم زارهای نارس است که تغییرخواهند یافت. همه تلاش مرتضی برای آن است که مادرش وفتاحی اگرتحت هرعنوانی دروغ می گویند به عنوان عاشق دروغ نگویند . روبروشدن با حقیقت عشق، ازعهده مرتضی برمی آید. اوست که دروغ های رحمان را برملا می کند . غرور دروغین مادر و فتاحی را برملا می کند . حسادت خود را لگام می زند وبا دل پاک وبی غل وغش کودکانه خود همانند پودرسفید بی بی می شود .
فتاحی با همه خدمت گذاری به مادر و تلاش برای آموزش وپرورش بچه ها، تنها با یک دل شکستن ( مادرمرتضی به اومی گوید با چوبدستی داشتن نمی توان با بچه ها دوست بود . مرتضی یتیم است ) که آن را درآخرین شب زندگی مادرش نقل می کند ازعظمت عشق فراری می شود. فتاحی که در اول فیلم تنها با شنیدن اوصاف مادرمرتضی (کاری بودن وپاک زندگی کردن) بی مهابا به سراغ او رفته بود .
رادان با كيانيان همبازي ميشود
خاطره اسدي بازيگر فيلم (ديشب باباتو ديدمآيدا) در دومين حضور سينمايي خود در فيلميبه كارگرداني ابوالحسن داوودي ايفاي نقشكرده است. اين بازيگر جوان در اين فيلم با فاطمهمعتمدآريا، بهرام رادان، بيژن امكانيان، رضاكيانيان ،سروش صحت، بهاره رهنما وبارانكوثري، آفرين عبيسي و... همبازي بوده است.داوودي درآخرين ساخته خود با نام عشق،نان
![]() |
----------------------------------------------------------------------------------
ماجراهاي يك پدرودختر در آخرين فيلمحاتميكيا
![]()
پرويز پرستويي و گلشيفته فراهاني در نقش يكپدر و دختر، داستان فيلم جديد ابراهيمحاتميكيا را روايت ميكنند فيلمبرداري فيلم (بهنام پدر) آخرين ساخته ابراهيم حاتميكيا بهارامسال به پايان رسيده و اين روزها فيلم مراحلفني خود را سپري ميكند.(به نام پدر) به حالوهواي فيلمهاي جنگي اين فيلمساز نزديكاست و به نوعي بازگشت حاتميكيا به سينمايدفاع مقدس به حساب ميآيد و مهتاب نصيرپور،كامبيز ديرباز و افشين هاشمي از ديگر بازيگراناين فيلم هستند.
دراين فيلم پرويز پرستويي نقش مهندسمعدني را ايفاء ميكند كه در زمان جنگ جزونيروهاي موثر جبهه و جنگ بوده است. فراهانيهم در نقش دختر او كه دانشجوي رشتهزمينشناسي در يكي از شهرهاي جنوب كشوراست حضور يافته است. طي ماجراهايي پرستوييدچار مشكل ميشود و سرنوشت او و دخترش بههم گره ميخورد.
در ساخت اين فيلم آزيتا حاجيان به عنوانبازيگردان حضور داشت.
----------------------------------------------------------------------------------
سرخي سيب كال در دست نوجوان ايراني
كودكان ونوجوانان ايراني در سنين مختلفدغدغههاي متفاوتي دارند كه اين مسائل هموارهمورد توجه فيلمسازان قرار ميگيرد.
(محمدعلي طالبي) در فيلم جديد خود با نام(سرخي سيب كال) دغدغههاي يك نوجوانايراني را به تصوير كشيده است. داستان اين فيلمدرباره نوجواني پانزده ساله به نام رضا است كه بههمراه مادر وبرادرخود زندگي آرامي را سپريميكند. اما ورود مردي غريبه به زندگي آنهااوضاع زندگي آنها را تغيير ميدهد. اين مردغريبه قرار است با مادر او ازدواج كند و رضا دراين مسير به درك عميقي از زندگي ميرسد.
![]() |
----------------------------------------------------------------------------------
رقابت بازيگران زن در جشنواره فجر امسال
جشنواره فجر امسال شاهد يكي از سختترينرقابتها ميان بازيگران زن خواهد بود.
پس از سالها امسال درجشنواره فيلمفجربازيگران زن زيادي در قالب فيلمهاي مختلفحضور خواهند يافت.
![]()
ميترا حجار كه چند سالياست از شدت كارهاي خود كاسته و كمتر ديدهميشود، با فيلم( زمستان است) ساخته (رفيع پيتزكارگردان ايراني، فرانسوي در جشنواره حضورخواهد يافت. اين فيلم بر اساس داستاني ازمحمود دولت آبادي ساخته شده و داستان آندرباره جوان آهنگري به نام مختار است كه بهدليل تعطيل شدن كارگاهش تصميم ميگيرد برايكار به يكي از كشورهاي حوزه خليجفارس برود وعدم حضور او براي همسرش مشكلاتي را ايجادميكند.

ليلا حاتمي امسال فيلم (سيماي زني درميان جمع) را بر روي پرده داشت كه اولينساخته همسرش علي مصفا بود. اين فيلم توفيقچنداني در گيشه نداشت. حاتمي سال گذشته درفيلم محمداحمدي به نام (شاعر زبالهها) ايفاينقش كرد نكته جالب درباره اين فيلم نگارشفيلمنامه آن توسط محسن مخملباف است.داستان هم براساس رابطه يك رفتگر شهرداري بادختري است كه نقش او را ليلا حاتمي بازيميكند،شكل ميگيرد. قصه اينگونه است كه اينرفتگر از راه جمعآوري زبالهها پي به اسرار افراددرون خانههاي مردم ميبرد و يكي از اين افرادهم ليلا حاتمي است. جالب است بدانيد (پرويزپرستويي) نيز در اين فيلم به عنوان بازيگر مهمان،نقش كوتاهي را ايفا ميكند.

هديه تهراني هم با فيلم (شبانه) در جشنوارهفجر حاضر خوهد بود.

نيكي كريمي هم در حالايفاي نقش در فيلمي با نام شام عروسي ساختهابراهيم وحيدزاده است. كريمي اين روزها فيلم(نوك برج) را هم بر روي پرده دارد كه به نسبتساير فيلمهاي اين بازيگر به جهت حال وهوايطنز آن اثر متفاوتي است.
---------------------------------------------------------------------------------
فيلمهاي جديد در راه است
ظرف چند هفته گذشته، پروانه ساختفيلمهاي زيادي صادر شده كه از مهمترين آنانميتوان به: آفتاب بر همه يكسان ميتابد (عباسرافعي) نوسينده (خسروسينايي)، اگه ميتوني منوبگير،(شاهداحمدلو) اشاره داشت، همچنين ازميان پروانه نمايشهاي صادر شده ميتوان بهفيلمهاي: حكم (مسعودكيميايي)، چپ دست(آرش معيريان)، انتخاب (تورج منصوري)، باغفردوس 5 بعدازظهر (سيامك شايقي) و... اشارهكرد كه به اختصار توضيحي درباره اين فيلمهاخواهيم داشت.
عباس رافعي فيلم جديد خود را در كويرخواهد ساخت. اين فيلم با نام (آفتاب بر همهيكسان ميتابد) قصه دو زن را روايت ميكند كهاز فضايي واقعي وارد دنيايي غيرواقعي ميشوند.فيلم قبلي او با نام پروانه كه با حضور شقايقفراهاني و فريبرز عربنيا ساخته شد،درجشنوارههاي خارجي با توفيق زيادي مواجهشد.
شاهد احمدلو هم فيلم دوم كمدي خود را باحضور حميدلولايي، ابوالفضل پورعرب وآناهيتاهمتي خواهد ساخت. او امسال فيلم چندميگيري گريه ميكني؟ را ساخت و درفيلمجديدش ماجراي 3 دختر را روايت ميكند كهبراي از بين بردن يك پسر و تصاحب ارث پدرياو تلاش ميكنند. همچنين خسرو سينايي سازندهفيلم موفق (عروس آتش) هم بر اساس زندگيصادق هدايت نويسنده معاصر ايراني فيلم جديدخود را خواهد ساخت. البته ظاهرا فيلمبردارياين فيلم خاتمه يافته است.
فرامرز قريبيان هم از جمله بازيگراني است كهبا نمايش فيلم سيفا.. در جشنواره امسال فجرحضور خواهد يافت. اين فيلم اولين ساختهفريبرز كامكاري است كه پيش از اين به عنوانفيلمنامه نويس فعاليت داشته است.
رويا نونهالي، هانيه توسلي و مهرداد صادقيان،رامين راستاد، مهرداد فلاحتگر و مهران رجبي همبازيگراني هستند كه قرار است در اولين فيلم بلند(مونا زندي) مقابل دوربين بروند. زندي پيش ازاين به عنوان منشي صحنه و دستيار كارگردان درسينما فعاليت داشته است. اين فيلم را جهانگيركوثري تهيه ميكند. همچنين (فرهاد صبا)فيلمبردار سينماي ايران كهكاغذ بدون خط،بخشهايي از سريال تفنگ سرپر، گاهي به آسماننگاه كن را فيلمبرداري كرده قصد دارد فيلمي بانام (عروس فرنگي )را بسازد. همچنين (ميم مثلمادر)به كارگرداني رسول ملاقلي پور، (درشهرخبري نيست، هست )به كارگرداني سيدرضاخطيبي و (روياي آمريكايي) به كارگردانيكامران قدكچيان ديگر فيلمهايي هستند كهسازندگان آنها تلاش خواهند كرد تا آنها را مقابلدوربين ببرند گرچه هنوز هيچ خبر دقيقي دربارهآنها منتشر نشده است.
منبع: خانواده سبز

رخشان بنیاعتماد، یکی از جریانسازترین سینماگران اجتماعیساز ایران با حضور در ایسنا درباره ی سینمای خود و «فیلم به شدت اجتماعی» خود یعنی گیلانه و همچنین آخرین فیلمی که به زودی کلید خواد زد سخن گفت.
رخشان بنیاعتماد که آخرین ساخته سینماییاش «گیلانه» به زودی اکران می شود معتقد است که: سینمای اجتماعی لزوما این نیست که بر پرده سینما تعامل فرد و جامعه را عینا در طی 90 دقیقه در سالن سینما به نظاره بنشینم. مهم این است که برای چنین شخصیتی ما ظاهرا فقط شاهد درگیریهای فردیاش هستیم، چون تمام ریشهها و عوامل بحران زنگیاش ناشی از شرایط و محیط اجتماعیاش است و چنانچه این موضوع را در جلسهای که به همراه کیانوش عیاری همزمان با جشنواره سینمای اجتماعی آبادان چهار سال قبل داشت بیان کرد ه بود، این موضوع زمانیکه به خوبی تصویر شود، فیلمی است به شدت اجتماعی.
بنیاعتماد را قبل از اینکه یک فیلمساز شاخص و مطرح در سینمای اجتماعی داستانی ایران بدانیم باید او را مستندساز معرفی کرد، همانطور که خودش بارها در سخنان خود مطرح کرده است وسوسه ساخت مستند را همیشه دارد و میگوید: اگر یک مقدار پولدار بودم وسر حال، همیشه مستندی میساختم، چون آنقدر مساله برای مطرح کردن در این زمینه وجود دارد که خارج از تصور است. به دلیل همین دغدغههای همیشگی بنیاعتماد است که در کارنامه سه دهه فیلمسازیاش در سینمای ایران، ده فیلم مستند شاخص میبینیم، فیلمهایی که در سالهای مختلف فیلمسازیاش حتی بعد از ساخت چند فیلم سینمایی داستانی ساخته میشود.
از ساخت فیلمهای مستندی همچون «فرهنگ مصرفی»، «تدابیر اقتصادی» و «تمرکز» که در سالهای 58 تا 65 برای تلویزیون ساخت تا فیلمهای مستندی که در سالهای 70 تا 72 همچون «این فیلمها رو به کی نشون میدین؟» که این فیلم به وضعیت تاسفبار زندگی 400 خانوار از ساکنان گودهای تهران پرداخت و همین فیلم مستند باعث شد شهردار وقت این خانوارها را از آن منطقه به منطقه بهتری جا به جا کند و دو سال دوربین بنیاعتماد و گروهش همراه این خانوادهها سرگذشت آنها را دنبال کرد. رخشان بیناعتماد علاوه بر ساخت مستندهای وقایعنگارانه اجتماعی تلخ فیلم مستندی همچون «آخرین دیدار با ایران دفتری» را در سال 74 ساخت که همراه با ایران دفتری چند روزی بر روی صحنه تئاتر واستودیو ژورک، مکانهای یادآور یک عمر کار بازیگری او را به یاد آورد. و در شرایط پرالتهاب و هیجانانگیز انتخابات ریاست جمهوری در سال 80 «روزگار ما» را ساخت در حالیکه ده روز قبل از انتخابات تصمیم به ساختش گرفت. فیلمی که به گفته خودش «سندی است که اگر روند اصلاحات به شکست برسد باید در مقابل تاریخ جواب داد»
مهمترین دغدغه بنیاعتماد همانطور که در آن سال در میزگرد ایسنا،گفت: این بود که این دوران را ثبت کند، دورانی که شاید برای او که تجربههای بیشتری داشته و به گفته خودش قابل پیشبینی بود ولی برای جوانان فقط شور بود و اینکه روند اصلاحات در مسیری میافتد که تغییرات اساسی به وجود آید و این ثبت فقط به وسیله دوربین مستند میتوانست اتفاق بیفتد. به گزارش ایسنا، رخشان بنیاعتماد که با دستیاری در فیلمهای «آفتاب نشینها»، «گلهای داوودی»، «تحفهها» و «تنوره دیو» فعالیت خود را در عالم فیلمسازی آغاز کرد در دهه 70 با فیلمهای سینمایی «نرگس»، «روسری آبی»، «بانوی اردیبهشت» و «زیر پوست شهر»توانست یکی از جریانسازترین سینماگران اجتماعیساز ایران باشد با «نرگس» که برنده سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی شد و در سالهای بعد با دیگر فیلمهایش سیمرغ بهترین فیلم، فیلمنامه را گرفت و به نوعی رکوردار دارندگان سیمرغهای جشنواره شد و با ساخت «گیلانه» نیز بعد از سالها این اتفاق را تکرار کرد.
بر اساس همین گزارش، بنیاعتماد پیش از ساخت فیلمهای جریانساز به عنوان اولین کار بلند سینمایی در سال 66 «خارج از محدوده» را ساخت که آن فیلم برنده جایزه جشنواره فیلمهای کمدی ایتالیا شد و در سالهای 67 و 68 به ترتیب زرد قناری و پول خارجی را جلوی دوربین برد تا اینکه در سال 70 نرگس را ساخت . اما بنی اعتماد بعد از سالها فعالیت و کارنامه پر کار هنری در یادداشت کوچکش در برنامه بزرگداشت خود در موزه هنرهای معاصر بیان کرد: «بیش از همه، حسرت نگفتهها را دارد» و هماکنون با دریافت پروانه ساخت نهمین فیلم سینماییاش قصد دارد به روایت و دغدغه دیگری از این اجتماع که مواد مخدر است بپردازد.
رخشان بنی اعتماد درباره جدیدترین کار سینماییاش که با کارگردانی مشترک محسن عبدالوهاب آبان ماه جلوی دوربین میبرد به ایسنا گفت:نام فیلم هنوز قطعا مشخص نشده است و مایل نیستم با نام موقت آن را معرفی کنم اما پروانه ساخت گرفتیم. وی از حضور باران کوثری به عنوان نقش اصلی این فیلم یاد کرد و خاطرنشان کرد:بقیه بازیگران در مرحله انتخاب بسر میبرند. فیلمنامه این فیلم را که با موضوع مواد مخدر است بنیاعتماد به همراه فرید مصطفوی که در فیلمنامههای قبلیاش نیز با او همکاری داشته است به نگارش درآورده است. تهیهکننده این فیلم جهانگیر کوثری و رخشان بنیاعتماد هستند و تاکنون حضور محمود کلاری به عنوان مدیر فیلمبرداری و ژیلا مهرجویی طراح صحنه و لباس و نجفی صدابردار در این پروژه قطعی شده است. این پروژه در تهران و اطراف آن جلوی دوربین میرود.
|
|
|
|

مجيد مجيدي در جديدترين فيلمش علاوه بر دلمشغوليهاي هميشگي اين بار از بازيگران حرفه اي نيز سود جسته و بخشي از فيلمش را نيز خارج از كشور فيلمبرداري كرده است. انتخاب و بازي پرويز پرستويي جاي هيچ حرفي را باقي نگذاشته است. پرستويي آنقدر عالي است كه در بعضي فصلها اشك آدم را در مي آورد. سيمرغ بلورين حق مسلم اوست.
ضعف « بيد مجنون » كه در « باران » هم كمابيش خودنمايي مي كرد اين بار مايه عذاب است. مجيدي فيلمنامه يك خطي و كم ظرفيتي نوشته و ايده بكر نابينايي كه بينايي اش را بدست مي آورد اما نمي تواند از فرصت بدست آمده استفاده كند و بار ديگر نابينا مي شود را فداي تك فصل هاي ماندگار كرده است.
انتخاب رويا تيموريان در نقش زني مورد خيانت واقع شده حداقل از مجيدي بعيد بود. تيموريان تا آنجاييكه من به ياد دارم در سه فيلم ديگر با همين شكل و شمايل بازي كرده است: « تيك »، « قارچ سمي » و « مرد باراني ». و در اين فيلم هم چيزي فراتر ارائه نكرده و مجيدي هم تلاشي براي خلق يك شخصيت جديد انجام نداده است.
« بيد مجنون » در كارنامه مجيدي فيلمي متفاوت اما فيلم خوبي نيست. مجيدي از « بچه هاي آسمان » به بعد فيلم به فيلم هر چقدر توان كارگرداني اش افزايش پيدا كرده و به استادي رسيده است، فيلمنامه فيلمهايش بي رمق و كم مايه شده اند. تا جايي كه در « بيد مجنون » و پس از آمدن يوسف به خانه پس از بازگشت از فرانسه تا جايي كه يوسف بار ديگر بينايي اش را از دست مي دهد و زير باران به خانه بر مي گردد، عملا هيچ اتفاقي نمي افتد و عملا بدنه اصلي فيلمنامه خالي از هر گونه جذابيت، هيجان، تعليق و اتفاق خاصي است.

رضا ميركريمى گفت: علي رغم استقبال بسيار مردم ايران از فيلمهاي فرهنگي وصاحب انديشه، به اکران اين فيلمها در سينماهاي ايران پايان داه مي شود.
رضا ميرکريمي در گفت وگو با خبرنگار هنري ايسنا افزود : فيلم «خيلي دور خيلي نزديک» علي رغم استقبال مردم به اکران آن پايان داده شد و الان تنها در دو سينما نمايش داده مي شود و همين وضعيت در باره فيلم «بيد مجنون» هم در حال تکرار شدن است .
فيلم خيلي دور خيلي نزديک علي رغم آنکه تنها دردو سينما اکران مي شود از فروش بسيار خوبي برخوردار است
ميرکريمي تصريح کرد :مسئولان فرهنگي بايد براي اکران مناسب فيلمهاي فرهنگي تلاش کنند چون مردم نشان داده اند که طالب اين فيلمها هستند .
ميرکريمي با اشاره به استقبال مردم از فيلم هاى گيلانه، بيد مجنون، خيلى دور خيلى نزديك و ماهى ها ... گفت : اين موضوع نشان مى دهد كه جامعه مخاطبين سينما طيف وسيعى از طبقات فرهنگى را شامل مى شود و بسيارى از مردم ديگر حاضر نيستند در قبال توهين و تحقير شعور خود پولى بپردازند و به سالن هاى سينما بيايند.
ميركريمى به اكران فيلم گيلانه در سينماها اشاره کرد به ايسنا گفت : من هميشه تحت تاثير نگاه عميق اجتماعى خانم بنى اعتماد بوده ام و در ميان بسيارى از آثار تقلبى كه داعيه نقد اجتماعى دارند فيلم هاى خانم بنى اعتماد كاملاً متعهدانه و دلسوزانه است. گيلانه هم يكى از همين آثار است و بازى درخشان فاطمه معتمدآريا سال ها در سينماى ايران به يادگار خواهد ماند.
ميركريمى تاکيد کرد استقبال از فيلم هاى فرهنگى اگر امكانات نمايشي به طور عادلانه در اختيار اين فيلم ها قرارداده شود در سال جارى مى تواند به سينماى شبه هندى و نازل كه نسخه تقلبى آن ، نجات سينماى ايران را در پسرفت فرهنگ جست و جو مى كند به نوعى پايان دهد.
براي اساس اعلام وبلاگ فيلم خيلي دور خيلي نزديک با آدرسhttp://dornazdik.blogfa.com/ اين فيلم تاکنون ١٧٠ ميليون تومان فروخته است.


در میان بلاتکلیفی و شاید نگرانیهای جامعه فرهنگی ایران، در برزخ انتقال مدیریت فرهنگی و خلاء سیاستهای روشنی برای آینده، اکران ساخته های شاخص سال گذشته، تابستان پرباری را برای سینمای ایران رقم زده است.
هر چند این حاصل ارجمند، در رکود و کسادی بازار سینمای ایران جلوه چندانی نیافته است.بعد از اکران زن زیادی (تهمینه میلانی)، ماهی ها عاشق می شوند (علی رفیعی) و خیلی دور، خیلی نزدیک (رضا میرکریمی)، بید مجنون به کارگردانی مجید مجیدی از نیمه دوم مرداد بر پرده سینماهای تهران و شهرستانها رفته است، در حالی که کافه ترانزیت (کامبوزیا پرتوی) و گیلانه (رخشان بنی اعتماد) هم در راه است. بید مجنون، پرطرفدارترین فیلم جشنواره بیست و سوم فجر، در ۹ رشته نامزد دریافت سیمرغ شد و در نهایت چهار سیمرغ بلورین را به خود اختصاص داد. این فیلم سیمرغ بلورین بهترین صدابرداری (یدالله نجفی)، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (پرویز پرستویی، سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (مجید مجیدی) و نیز سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را دریافت کرد.
-- خلاصه داستان
یوسف نابینا که به نظر می رسد دچا بیماری مهلکی است، برای معالجه چشمانش، با پشتیبانی دایی ثروتمندش، راهی فرانسه می شود. در آنجا پزشکان، بیماری اش را خوش خیم و بی اهمیت تشخیص می دهند، در عین حال در می یابند که انگار راهی به بینایی یوسف وجود دارد. پس، چشمانش جراحی و بینا می شوند.از اینجا فیلم رنگ دیگری می گیرد. یوسف، بی قرار و تشنه دیدن، تصاویر پاک و ناپاک را با هم می بلعد. مجنون می شود و به سوی گناه می رود. بینایی اکنون رابطی شده که او آلودگیها و زشتیها را ببیند. پس عطش دیوانه وار دیدن او را به سوی گناه می کشاند؛ تا آن که بار دیگر بیناییش را از دست می دهد.در دنیای تاریکی او بار دیگر به درگاه خدا استغاثه و توبه می کند. موری که گویی قاصد بارگاه ملکوت است، آرامش را برای یوسف باز می آورد.
-- دو سکانس درخشان
۱ـ یوسف، پس از جراحی، بی تاب دیدن، شبانه، خود پانسمان چشمهایش را باز می کند. عبور نور، هجوم رنگ، دیدن؛ دیدن پس از ۳۸ سال. یوسف، بی قرار و مجنون حس تازه خود، در راهروهای بیمارستان سرگردان می شود. بازی جنون زده پرستویی، به همراه کارگردانی نرم و دقیق و دور از افراط مجیدی، این صحنه را در یادها حک می کند.
۲ـ یوسف هیجان زده و شوریده حالِ حس و توانایی نویافته خود، به وطن بازمی گردد. در فرودگاه مستقبلان فراوانی پشت حایل شیشه ای به استقبال او رفته اند. نگاه کاوشگر یوسف در میان جمعیت می چرخد و می چرخد، تا مادر و همسر و دختر خود را می یابد. باز هم با همراهی پرستویی و مجیدی، صحنه مجذوب کننده دیگری پرداخته می شود.
این دو سکانس پیاپی، اوج جذابیت فیلم است. اما نه پیش از آن فیلم چنان جذبه ای دارد و نه در ادامه می تواند در آن سطح کیفی حفظ شود. لاجرم این دو تکه از کل اثر جدا می ماند.
-- سینمای مجیدی

مجیدی بید مجنون را چهار سال پس از باران می سازد.او کار خود را به عنوان بازیگر در آثار مذهبی آغاز می کند، اما از همان آغاز، هر چند بی سر و صدا، دغدغه های فیلمسازی خود را پی می گیرد.پس از ساخت چند فیلم کوتاه، با پشتیبانی حوزه هنری نخستین فیلم بلند خود، بدوک را در ۱۳۷۰ می سازد، که مورد توجه قرار می گیرد و او به ادامه راه ترغیب می شود. مجیدی از همان ابتدا راهش پیدا بود و لابلای شیوه های گوناگون فیلمسازی سردرگم نبود. فضای آشنای فیلمهایش، چه برای کودکان و چه بزرگسالان، همواره در سطح معلومی سیر کرده است؛ نه دچار خیزاب شده و نه به گل نشسته است.مجیدی که فیلمسازی را با کودکان آغاز کرده و زبان تصویری خاص خود را هم از آن وادی آموخته است، در دو کار اخیرش از دنیای کودکان فاصله می گیرد و سراغ بزرگسالان می رود؛ اما همچنان همان سبک و سیاق آشنای سینمای کودکش در این آثار جاری است.
-- پرداخت فیلم
با آن که دو نویسنده دیگر( فؤاد نحاس و ناصر هاشم زاده)، در نگارش و پرداخت فیلمنامه با مجیدی همکاری کرده اند، و علی رغم نامزدی بهترین فیلمنامه جشنواره فجر، حاصل کار این سه فیلمنامه نویس درخشش چندانی ندارد. اگر حتی عدم یکدستی روایت را به انتخاب آگاهانه فیلمساز نسبت دهیم، ضعف گفتگوها دیگر توجیه فنی خاصی ندارد. با این حال روایت کلی قصه و توصیفهایی که به مدد پرداخت تصویری کارگردان حاصل آمده است را می توان امتیازی ویژه برای فیلمنامه برشمرد.تصاویر فیلم تا پیش از بینایی یوسف چشم نواز و بهشتی است. دنیا، تکه ای از بهشت است. اما نور با خود اثرات دوزخ را همراه دارد. نور، این بار نورالسماوات والارض نیست.
پس از بینایی اغلب تصاویر حاکی از آلودگی و خرابی است: تلویزیونها تصاویری از فقر و جنگ و وحشی گری را نمایش می دهند، بچه ها در مترو جیب مسافران را می زنند، چشم با خود حرص و دنیاطلبی را می آورد.... بید مجنون هرچند برای مخاطب بزرگسال ساخته شده است، اما مجیدی همچنان همان الفبایی را به کار می برد که در سینمای کودکش به کار می برد: ساده و صریح و ملموس. در این دنیا خدا ساده و دم دست است و رابطه با او آسان. دنیای فیلمهای مجیدی دنیای کودکانه ای است که ـ شاید ـ او در کودکی اش در میان داستانهای دینی آموخته و حالا به همان راحتی و سادگی آن را بازتاب می دهد: خوبی، بدی، پاکی، توبه، نیاز، دعا...
در انتهای داستان اما، مجیدی به پیروی از نیت دینی اش، به نتیجه گیری ساده، اما قاطعی می رسد که همین حاصل، فضا، تصاویر، درام و جوهره فیلمش را تنزل می دهد. همان اتفاقی که در خیلی دور، خیلی نزدیک رضا میرکریمی هم می افتد و مرام مذهبی فیلمساز با یک نتیجه گیری محتوم، اندیشه فیلم را کم اثر می کند.مجیدی در ادامه حرکت باحوصله و یکنواخت خود در فیلمسازی، بید مجنون را می سازد، که نه جایگاه ویژه ای بالاتر از آثار قبلی او می یابد و نه پایین تر.
-- اکران فیلم

در فیلمی که از دیدن و ندیدن روایت می کند، بار سنگینی بر دوش فیلمبرداری همچون محمود کلاری است. از او توقع می رود که بیش از آن که چشم می بیند به تصویر کشد؛ آن چه را که چشم نمی بیند، ببیند. در این میان هرچند تصاویر کلاری پاکیزه و خوش رنگ است، اما به فضای دوگانه فیلم مددی نمی رساند.در عوض صدای دالبی فیلم غالبا تأثیرگذار است و فضای دو گانه قصه را همراهی می کند. گرچه گاه به ورطه افراط می افتد، اما در بسیاری اوقات چیزی فرای تصاویر و بینایی ارائه می دهد.اما شاید والاترین امتیاز فیلم، بازی پرویز پرستویی در نقش یوسف باشد. وقتی می بینیم که مجیدی این بار از عادت مألوف خود عدول کرده و به جای استفاده از نابازیگران و یا بازیگران گمنام سراغ ستارگان رفته، شاید در آغاز گمان کنیم که این ترفندی برای جلب مخاطب بوده است، ولی وقتی فیلم را می بینیم خبردار می شویم که این بار چاره ای جز بهره گیری از بازیگر توانایی چون پرستویی نبوده است. بدون شک بید مجنون و نقش یوسف، بدون حضور پرستویی یکسره متفاوت از آن چه هست می شد.
-- شناسنامه فیلم
تهیه کننده و کارگردان: مجید مجیدی، نویسندگان: مجید مجیدی، فؤاد نحاس، سید ناصر هاشم زاده، مدیر فیلمبرداری: محمود کلاری، تدوین: حسن حسندوست، طراح صحنه: بهزاد کزازی، آهنگساز: احمد پژمان، صدابردار: یدالله نجفی، صداگذاری و میکس: محمدرضا دلپاک، بازی: پرویز پرستویی، رویا تیموریان، محمود بهرازنیا، صغری عبیسی، محصول سازمان سینمایی سوره

مسابقه خیریه والیبال بین تیم هنرمندان و منتخب جزیره کیش در هفتم مهردر جزیره کیش برگزار خواهد شد . به گزارش "مهر" ، مسابقه خیریه والیبال هنرمندان و منتخب جزیره کیش در تاریخ هفتم مهر ماه در جزیره کیش برگزار خواهد شد . عواید حاصله از برگزاری این مسابقه به انجمن های خیریه اهدا خواهد شد . در این مسابقه اعضای اصلی تیم هنرمندان روز چهارشنبه ششم مهر عازم جزیره کیش خواهند شد .اعضای تیم هنرمندان عبارتند از : بهمن سلطانی ، امیر حسین طالبی ، محمد رضا گلزار ، پویا امینی ، کامبیز دیر باز ، بهزاد محمدی ، حامد بهداد ، فرزان اطهری ، فرهاد جواهر کلام ،برزو ارجمند ، فرهاد مهادیان ، حمید کاشانی ، فرید قبادی و سرمربی بهمن سلطانی ، کاپیتان محمد رضا گلزار ، سرپرست امیر حسین طالبی است .

رخشان بنی اعتماد و سینمایش برای هر اهل سینمایی آشناست و تقدیر و تمجید از آثارش دیگر بیشتر به عادت شبیه شده است(همچنان بر این باورم که هیچکس به زیبایی او نتوانسته مشکلات و معضلات اجتماعی را به تصویر بکشد). به همین دلیل در این نوشته تلاش بر این است که ساخته جدید وی(گیلانه) را از منظری دیگر مورد بررسی قرار دهیم: طراحی صحنه و لباس و چهره پردازی در فیلم "گیلانه".
شاید بحث ابتدایی راجع به نقد طراحی صحنه "گیلانه" تکراری به نظر برسد، اما هرچه تعداد محصولات سینمای ایران بیشتر می شود و در کنار آن شمار فیلم های تولید شده در فضاهای غیر آپارتمانی افزایش می یابد، این مشکل نه چندان کوچک بیشتر رخ می نماید؛ عدم وجود نظام غیر استودیویی در سینمای ایران. این مشکل، معضل تازه ای نیست و به گمانم کمتر طراحی است که در طول سابقه حرفه ای خود با آن مواجه نشده باشد. اما همچنان مشکل برجای خود باقی است. از این رو مطلب را با طرح این مسئله آغاز کردم که "گیلانه" نیز مانند چندین فیلم دیگر که لوکیشن مورد نظر فیلمسازشان برای فیلم ساخته شده است، لوکیشن و مکان مورد نظر فیلمنامه را ساخته است (یا حداقل اینطور به نظر می رسد که خانه محلی موجود در فیلم توسط گروه صحنه ساخته شده است) حال باید دید که چنین ویژگی چه محاسن و یا معایبی دارد.
ابتدا باید مکانهای موجود در فیلم را به دو قسمت تقسیم کرد:
1) فضاهای داخلی 2) فضاهای خارجی
فضاهای داخلی مانند خانه "گیلانه" و یا خانه "میگل" تنگ و تاریک و به نوعی خفه است گویی انسان حتی توان نفس کشیدن در آن را ندارد، که این علاوه بر کارکرد طراحی صحنه نشان از طراحی نوری می دهد که فیلمبردار وظیفه تنظیم آن را عهده دار بوده است. در مقابل این فضاها مکانهای خارجی و بیرون از خانه قرار می گیرد. دشتهای سرسبز دیلمان و مناظر چشم نواز مناطق شمالی که در جهت تعدیل صحنه های پرجنب و جوش و سنگین در نظر گرفته شده است.
یکبار کلیه فضاهای "گیلانه" را در ذهن خود مرور کنید؛ آیا می توان بدون وجود صحنه های آرامش بخش طبیعت، صحنه های تشنج اسماعیل، سرباز موجی و ... را در کنار هم تحمل کرد؟
دیگر کارکرد فضای سرسبز خارجی عدم تطابق چنین منطقه ای با جنگ است. قبول این واقعیت که مناطق سرسبز شمال (که روزی امن ترین مکان برای درامان ماندن از جنگ بود) در دل خود اسماعیل هایی دارد، تنها در صورتی امکان پذیر بود (در حال حاضر هست) که اصل موضوع فیلم از دل همان منطقه بیرون بیاید و انتخاب منطقه دیلمان در شمال ایران درست ترین انتخاب است.
در همین فضا و در دل کوه آلاچیقی قرار دارد که هیچ حفاظ و سرپناهی اطرافش وجود ندارد. اگر کمی دقت کنیم، در می یابیم که این مکان نمادی از خانواده گیلانه و آینده ی آنهاست، آینده ای که اندک ثبات خود را با رفتن اسماعیل از دست می دهد.
قبل از پرداختن به اصلی ترین مکان فیلم (خانه گیلانه) اشاره ای کوتاه به دو مکان (فضای) فیلم ضروری است:
1) فضای اتوبوس 2) فضای استراحتگاه کنار جاده.
این دو مکان با ونیژگیهای خاص خود (شلوغی و تاریکی و بی نظمی مسافران کنار جاده و فضای متشنج داخل اتوبوس) به نوعی القا کننده موقعیت داستانند. اضطراب و نگرانی خانواده های در حال سفر با به هم ریختگی و اغتشاش فضای موجود درآمیخته و کارکرد خود را به درستی حفظ کرده است.
اما بازگردیم به مکان اصلی؛ خانه گیلانه از آن جهت بیشتر اهمیت دارد که محل اقامت شخصیتهای اصلی داستان است و بیشتر ماجرا (بخصوص در نیمه دوم فیلم) در آنجا می گذرد.
در چندین نمایی که از خانه و مکانهای مختلف موجود در آـن می بینیم، یک اتاق، یک آشپزخانه و حمام و دستشویی (که تا انتهای فیلم نمی بینیم) موجود است، اما هیچوقت این مکانها به هم مرتبط نمی شوند یعنی هیچگاه در فیلم رابط این مکانها را نمی بینیم. حال باید دید آیا اصولا" لزومی بر وجود رابط هست یا خیر؟ و یا اصلا" این عدم ارتباط خللی در روند اصلی داستان وارد می سازد؟
همانگونه که در ابتدا نیز بدان اشاره شد تنها راه موجود برای ایجاد چنین مکان و فضایی ساخت آن است و با امکانات موجود نمی توان مکانی را ساخت که از تمام ویژگیهای لوکیشن مورد نظر برخوردار باشد، در چنین شرایطی باید دید که آیا با کنار هم گذاشتن نماها، مکانهای بدست آمده کارکرد اصلی خود را دارند یا نه؟ و آیا چنین مکانی با این مشخصات برای مخاطب باورپذیر و قابل تصور هست یا خیر؟ به گمان نگارنده طراح در این زمینه توانسته مکانی منسجم ارائه دهد که هم از لحاظ تکنیکی و حرفه ای قابل قبول باشد و هم از دید بیننده موجه جلوه کند.
در کنار خانه گیلانه، دکه کوچکی قرار دارد که نمادی از کسب درآمد او برای زندگی است، در گیلانه نیز مانند سایر فیلم هایی که داستان آن در روستا می گذرد مکان کسب و کار در کنار خانه در نظر گرفته شده؛ علاوه بر آنکه گیلانه نمی تواند به خاطر بیماری اسماعیل در مکانی دورتر از آن به سر برد.
اما گیلانه روایتگر زندگی مادری است که تنها تکیه گاه خود را از دست داده و اکنون خود به ناچار تکیه گاه جگرگوشه خویش است. پس نمی توان در چنین فضایی به دنبال رنگ های شاد و ممتنوع بود. این ویژگی در لباس تک تک شخصیتها از گیلانه و اسماعیل گرفته تا میگل و ستاره دیده می شود و در نیمه دوم فیلم (بعد از 15 سال) مشهودتر است. نکته دیگری که نباید از آن گذشت پوشش روستایی است، یعنی نباید از یاد برد که لباسهایی که در روستا برای پوشیدن انتخاب می شود صرفا" جنبه پوششی (حفاظت در برار سرما و گرما) دارد و تناسب رنگی در آن مطرح نیست ولی در مجموع لباسهای انتخاب شده در نیمه اول کمی شادتر و روشن تر از لباسهای نیمه دوم است، در نیمه دوم غالب رنگهای انتخاب شده کدر و تیره اند که با موقعیت فیلم تناسب دارد.
کسانیکه فیلم کوتاه "ننه گیلانه" را در جشنواره بیست و دوم دیده باشند به یاد دارند که چهره "فاطمه معتمد آریا" در نقش "گیلانه" چقدر تأثیرگذار بود، اما با اضافه شدن قسمت اول و عدم تطابق گریم نیمه اول و دوم فیلم این صورت تکیده دیگر کارآیی سابق خود را ندارد و این بدلیل زمانی است که میان فیلمبرداری این دو قسمت سپری شده است و اکنون گریم قسمت دوم بیش از حد سنگین به نظر می رسد. در مقابل چهره "بهرام رادان " (اسماعیل) و "ژاله صامتی" (ستاره) چندان تغییری نکرده است درحالیکه قاعدتا باید این فاصله 15 ساله حتی اندکی در چهره شان مشاهده می شد. دکتر و میگل هم دو شخصیتی هستند که اولی در نیمه دوم حضور دارد و با ته ریش ظاهر ساده و معمولی خود به خوبی در قالب نقش فرو می رود و دومی با حضور در نیمه ابتدایی فیلم تأثیر خود را در ذهن مخاطب برجای می گذارد. موهای کوتاه و رنگ شده، ناخنهای حنازده و صورت بچگانه "باران کوثری"، او را هرچه بیشتر به نقشش نزدیک کرده و افسوس بیننده را برای نبودش در نیمه دوم به همراه دارد.
در پایان نمی توان از گیلانه گفت و از خلاقیت ابراهیم حقیقی در عنوان بندیش حرفی نزد، چیزی که کمتر در سالهای اخیر در سینمای ایران شاهد بوده ایم، نمی توان خانه گیلانه را دید و از سادگی و بی پیرایگی و امید موجود در آن حرفی نزد، نمی توان شاعرانگی دسته گلهای خشک خانه گیلانه را ندید، پس به احترام گیلانه و گیلانه ها از جا برمی خیزیم و برای صبر و استقامتشان فزونی هرچه بیشتر آرزو داریم.
|
|
|

| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |